بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: 14:1

 

زنی شصت و شش ساله با موهای بلند قرمز ...

و چشمانی سرشار از زندگی و عشق ...

که به هیجده زبان آواز خوانده و در عرصه بین المللی بسیار مشهور است .

Leman Sam  در سال 1951 در استانبول به دنیا آمد . پدرش نظامی بود و مادرش روحیه ای لطیف داشت و کودکی او در شهرهای مختلف همراه با انضباطی شدید سپری شد اگرچه او بعدها شکل گیری شخصیت و عامل موفقیتش را همین تضاد همیشگی و نیاز به جنگیدن برای رویاهایش می داند .در ابتدا به آموختن رقص ، پانتومیم و تئاتر رو آورد و حتی برای گذران زندگی به ترجمه و روزنامه نگاری و کار در وزارت ورزش پرداخت .  در همان اوان جوانی ازدواجی ناموفق داشت که حاصل آن دو دختر به نامهای Şevval و Şehnaz  است .

 

 

در سال 1979در آزمون اپرای اپرای دولتی استانبول بعنوان سولیست پذیرفته شد و بعدها به واسطه آشنایی با موزیسینی به نام   Mehmet Teoman  دروازه های موسیقی به روی او گشوده شد . اولین آلبوم او به نام Livaneli Şarkıları بر اساس سروده های شاعر مشهور Zulfu Livaneli  در سال 1988 روانه بازار شد و مورد تحسین همگان قرار گرفت  سپس با همکاری Garo Mafian  در سال 1990 آلبوم  Çağrı را منتشر کرد . سال 1992 برای او سال شهرت بود . اشعار آلبوم Ayak Sesleri ( صدای گامها ) بسیار مورد استقبال قرار گرفت . دو آلبوم Eski Fotoğraflar ( عکسهای قدیمی ) در سال 1994 وİlla ( مگر ) در سال 1998با همکاری Vedat Sakman   تلاشی دوباره برای ارائه آوازهای بدیع شد . شرکت در جشنواره های بین المللی ، کنسرتها  و همچنین فعالیتهای او در حمایت از حیوانات بخشی دیگر از زندگی امروزه او را تشکیل می دهند . آخرین آلبوم او  Nereye Kadar ( تا کجا ) در سال 2012 به بازار آمد .

 

 

 

او خود می گوید  : من در زندگی هرچه را خواسته ام با ترانه هایم سروده ام . برای سادگی نهفته در هر چیز که موجب آن است که با وجدانی آسوده به خود بنگریم . انسانها برای رفتن به بهشت هرچه می توانند می کنند در حالیکه بهشت درون خود را از بین می برند . همه چیز در طبیعت نهفته است .  آن زمان که با طبیعت و تنها در طبیعت به موسیقی درون خود گوش فرا می دهید . به آنچه مام طبیعت برایتان فراهم آورده وافق می شوید . تماشای ستاره گان و طراوت سبز گیاهان .  در باغها  و باغچه ها بسیار چیزها می رویند و در این لذتی یگانه هست . به دریا می روم و در دامان طبیعت زمان به آسودگی می گذرد . آسوده می خوابم و کتاب می خوانم و بی دغدغه درک می کنم  و در این فراغت است که همه چیز اغاز می شود . همچون عاشقی دلخسته ترانه می سرایم و همچون ترانه سرایی عاشق می شوم . مجنون عشقم . عشق برایم همچون بیماری است . دوره طولانی نقاهت که از پایم می اندازد . مدت طولانی است که می گویم به دنبال عشقم اما نمی شود . برای همچو منی که در کنج خلوت خود هستم عاشق شدن راحت نیست .

 

 

 

Gonul

 

تا به امروز از همه گریختی

در آخرین لحظه گمان بردی که یافتی

به ناگاه خود را گشودی

گفتم که این کار را نکن اما کردی قلب من  

 

چشمانش را از تو برگرفت

بی تفاوت شد

با تو چنین کرد

گفتم که این کار را نکن اما کردی قلب من  

 

او مسافر بود و تو استراحتگاهش

دروغگویی بیش نبود و تو  او را حقیقت یافتی

گفتم نرو اما ماندی قلب من

تو خواستی و من گوش فرا دادم

 گفتم که از تو فراغی نیست

و من نیز در نهایت عاشق شدم

حالا مرا برهان قلب من

 

دیگر در چشمانت خیره نمی شود

دستانت را میان دستانش نمی گیرد

روز و شب تفاوتی ندارد

مگر نگفته بودم قلب من

 

پایان سحرگاه نزدیک است

و دردهایت در اوج

اما باز هم بدنبالش هستی

گفتم نرو باز هم رفتی قلب من

 

برای چنین دوست داشته شدنی

برای چنین عشق کوری

درونت میگریی و میگریی

به تو گفته بودم

تو خواستی و من گوش فرا دادم

 گفتم که از تو فراغی نیست

و من نیز در نهایت عاشق شدم

حالا مرا برهان قلب من

 

http://s9.picofile.com/file/8292406018/MP3indirco_leman_sam_gonul.mp3.html

 http://s9.picofile.com/file/8292406418/MP3indirco_leman_sam_gul_guzeli.mp3.html


http://s8.picofile.com/file/8292406826/MP3indirco_leman_sam_illa.mp3.html