
صفحه پنجره وبلاگش " www.rojna.blogfa.com" را که باز می کنی چهره ای متین و زیبا و دو چشم مهربان و لبخندی ملایم به تو سلام می کند . نگاهی سرشار از زندگی که خیلی خیلی زودهنگام به دیار باقی شتافت . اولین بار که خواندمش دل نوشت ابتدای پروفایلش کنجکاوم کرد انگار ضربه ناگهانی روی شصتی پیانو فرود آمد :
" پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم ،
پیش از آنکه پرده فرو افتد،
پیش از پژمردن آخرین گل،
بر آنم که زندگی کنم;
بر آنم که عشق بورزم;
بر آنم که باشم. "

حکایت غریب دانشجویی جوان و سرشار از شور زندگی که در میانه تحصیل در رشته پزشکی به بیماری دچار می شود و بعد دیگر روز از پی روز مبارزه ای سخت و توانفرسا برای هر دم و باز دم ، برای یک روز دیگر ماهی دیگر و سالی دیگر که بتوان زندگی را به تماشا نشست و از صبح دم و شباهنگامش لذت برد و عشق و شریک زندگیش پاشای دوست داشتنی و خواهران بسیار بسیار مهربان و خانواده ای پشتیبان و دوستانی وفادار که در این راه در کنار او هستند . قلمش صریح و خودمانی است و نگاهش کنجکاو و نکته بین و سفرنامه هایش بسیار بسیار خواندنی و عکسهایش گزارشی تصویری از هرآنچه به دیدگانش و دلش می نشست و بی دریغ با خوانندگان وبلاگش شریک می شد . شجاعتش در رویارویی با درمانهای سخت و سهمگین و دردناک و سایه همیشگی مرگ و به سخره گرفتنشان بی بدیل بود . زندگی را در عرض پیمود و اگرچه خیلی زود از میان ما رفت اما یادش و یادگارش با ما است . روژین عزیزم برایت بسیار دلتنگم . اولین روز سومین ماه بهار است . عطر گلها در هوا می پیچد و زندگی با هوهوی باد میان برگها می رقصد . دل آشوبه ای غریب بر دلم چنگ می زند . آفتاب عجیب سرد است . خیلی سرد ...
ای کاش امروز یک خواب بود و من همچنان بر همان تخته سنگ تنها، آسوده خاطر نشسته بودم و بی فکر آینده، به آبی آسمان و امواج دریا چشم میدوختم. امروز هم معجزه شد ! و زنجیر وابستگی من به این خاک بیشتر و آزمون مرگ و زندگیم جدی تر. قبل از آنکه شادی و خاطرات دیروزم با ترس و درد امروز و فردا کمرنگ شوند مرورشان میکنم تا رنگ زندگی، طعم چای و آهنگ دریا را خوب به خاطر بسپارم . شاید روزی نه چندان دور دگر بار به وطن برگردم و از فراز ابرها ، از فراز مه در اوج خوشبختی به زندگی لبخند زدم. شاید فردا هم معجزه ای شد. اینبار معجزه ای خوب ...
نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:14 توسط Rojin
" تو روزی باز خواهی گشت"
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟!
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت"
نوشته شده در جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:59 توسط Rojin
پی نوشت : تصاویر این پست همه وام گرفته از عکسهای زیبای روژین است .
موسیقی متن وبلاگ : قطعه cold sun اثر Vladimir-Sterzer