بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت: 20:12

شهر را آذین عزا بسته اند . عزای امامی عزیز . ده روز است که جامه تیره بر تن می کنم و در خیابانهای شهر روان می شوم و موجی از صدا و ناله و حزن مرا را با خود می برد و در خود حل می کند تا از یاد ببرم که هستم و چه هستم و منسب و مقامم چیست . تنها ذره ای کوچک از دریایی عظیم . صدای طبل و سنج و ریتم منظم دستهایی که بر سینه می کوبند و صدای زیبای نوحه خوان و اشعار اندوهگینش در رگهای تنم جاری می شود و با ضربان قلبم هماهنگ می گردد و شوری عجیب در وجودم غلیان می یابد . مراسم آئینی بزرگداشت شجاعت و مردانگی که قدمتی دیرینه دارد و با ریشه های وجودم پیوند خورده است .    

 

چهارده سال پیش ، پسرم را باردار بودم و ایام زایمان نزدیک و دکترم کمی نگران . دهه محرم بود . باران تند می بارید . نزدیک خانه مسجدی قدیمی بود و صدای عزاداران در هوا پیچیده بود . همسرم به مسافرت رفته بود و در خانه تنها بودم . انگار کسی صدایم می کرد . راه افتادم و کوچه ها را پشت سر گذاشتم و مقابل سردر مسجد پاهایم سست شد . صدای همهمه جمعیت و نوای عزاداری و غریو باران به هم آمیخته بود . نگاهم در امتداد گلدسته آبی رنگ به آسمان گره خورد . مردی با صدایی غمگین از ته دل می خواند و بعد انگار همه چیز محو شد و تنها من ماندم  و قطره های سرد باران و اشکهای گرمی که بر صورتم روان بودند و پروردگاری که بر اندوه مردمان نظاره می کرد .

خوب یادم هست . خیلی خوب . انگار همین لحظه پیش بود  که صدایی در گوشم خواند که تنهایی را چه باک وقتی خدای منان کنارت هست و دستگیرت . فرزندم را به حق امام حسین به او سپردم . چند هفته بعد میان جلسه کاری احساس درد کردم . کمی شدید بود . به دکترم تلفن کردم و قرار شد برای معاینه به بیمارستان بروم . به علت پارگی کیسه آب قرار شد زایمان زودرس داشته باشم . وقتی دکترم  عمل را شروع کرد دید بند ناف پسرم دور گردنش حلقه شده و اگر فقط کمی دیرتر به بیمارستان رفته بودم شاید هرگز او را نداشتم .

 

حالا به نذر سلامتی اش هر سال دهه محرم ، مهمان تکیه های قدیمی شهرم . پشت بازار و چهارراه سیروس و محله قنات آباد و میدان خراسان و مسجد لرزاده و تکیه های سادات اخوی و درخونگاه و رضا قلی خان و هیئت هایی که قدمتشان به چند نسل یک خانواده می رسد  . این مکانها برایم عطر و بوی خاص دارند . تاریخی زنده از مردمانی که شرافت و شجاعت و مردانگی و عشق به خاندان نبوت را از پدران و مادرانشان به ارث برده اند و سر سفره امام حسین بزرگ شده اند و ادب و آداب را از دوستداران آن حضرت آموخته اند بی آنکه فخری بفروشند و تظاهری داشته باشند و همین عزاداری هایشان را پر از صفا می کند .

 

لینک دانلود صدای زیبای استاد کریمخانی

http://s5.picofile.com/file/8149614142/Saghie_Sarmast_Ostad_Karim_Khani_11_.mp3.html