سال 1392 را در فرودگاه تحویل کردیم . دور میز کافه تریا سالن انتظار با همسر و پسرم و سه فنجان قهوه و کیک سیب و موبایل روشن و سیل تبریکات تلفنی که همچون نوارهای نامرئی مرا به عزیزانی در هزارگوشه دنیا وصل می کرد . پسرم فالم را گرفت و برایم سالی در سفر و تکاپو پیش بینی کرد . خندیدم اما انگار تقدیر در همان سالن کوچک چنین رقم زده شد و حالا هر چند ماه یکبار به اجبار کار و مشغله و ... چمدانم مدام پر و خالی می شود بی مجالی برای لحظه ای توقف و درنگ و حوصله ....
یکی از دوستان در کشورهای مجاور شرکتی چند ساله دارد که به مشکلات بسیار دچار شد و از من خواهش کرد سر و سامانی بدهم و هیچ کاری سخت تر از آباد کردن خرابه های گذشته نیست و این هفته های قبل همه به جلسه و حسابرسی و خواندن گزارشات و قراردادها گذشت تا برای چند هزارمین بار در زندگیم بدانم که بر خلاف باور مردمان ایران زمین ، دلیل موفقیت در کسب و کار نه سرمایه و پول کلان که مدیریت فرصتها و استعدادها است و استفاده از مدیران لایق و دوری از طمع و حرص .چند روزی است بازگشته ام .میان هوایی مه آلود و تیره و تار و غبار گرفته و مسموم به آسمانی چشم دوخته ام که مدتها است معجزه را از یاد برده است .
ترانه ای زیبا از لئونارد کوهن
Waiting For The Miracle
عشق من ، در انتظارت بوده ام
روزها و شب ها
بی خبر از گذشت زمان
و اینگونه نیمی از زندگیم در دوری از تو سپری شد
در انتظار برای معجزه ای که در راه بود
می دانم که دوستم داشته ای
اما به دستان در بندم بنگر
می دانم که رنج کشیده ای
و غرورت جریحه دار است
از این که مدتها در کنار پنجره اتاقم به انتظار مانده ای
و من در انتظار معجزه ای بودم
معجزه ای در راه ...
لینک دانلود :
http://s5.picofile.com/file/8110606650/waitingforthemiracle_leonardcohen_.mp3.html