بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ ساعت: 1:19


بعد نوشت :

با پوزش از دیرکرد در تائید  پاسخ به کامنتها در سفر کاری هستم و به زودی باز می گردم .


مهمانها رفته اند و همه روز به پاکیزگی و مرتب کردن خانه گذشت و تنها دوش آب گرم و فنجانی قهوه سیاه و تلخ توانست خستگی را از شانه هایم بتکاند و حالا که همه خانه در نور ملایم چرت می زند و پسرک زیر ملافه های آبی خواب درس ریاضی می بیند و همسرم به تماشای تجلیل مذاکراتی مثبت در میان آسمانخراشهای نیویورک نشسته است فراغتی است تا به میز کارم پناه بیاورم و پنجره قدی اتاق که خانه های روشن و خاموش را در سایه بازیگوش درختان بلند چنار قاب گرفته است ....

و نسیم خنک پاییزی که مرا با خود می برد ......

و آسمانی پر از ستاره .....

و فردا که شاید روز بهتری است ...

 

STARRY NIGHT

ترجمه ترانه ای زیبا با صدای گرم خولیو ایگلاسیاس

برای نقاش بزرگ " وینسنت ون گوگ "

 

 


در شباهنگامی ستاره باران

آبی و خاکسری را در هم آمیز

با نیم نگاهی به روزی تابستانی

و چشمانی که تاریکنای روجم را می شناسند

و سایه هایی بر فراز تپه ها

طرحی ار درختان و لاله ها را در هم آمیز

و نسیم و سرمای زمستان را در رنگهای سرزمین به برف نشسته جان ببخش

حالا دیگر می دانم

آنچه را که می خواهی برایم بازگو کنی

از رنج بودنت و تلاشت برای رها ساختن دیگران

آنها که نمی خواهند و نمی دانند چگونه گوش فرا دهند

شاید حالا بتوانند ....

 

در شباهنگامی ستاره باران

گلهای شعله ور را نقش کن با روشنای درخشان

و ابرهای در گذر در مه بنفش رنگ

که در نی نی چشمان آبی " وینست " نقش یسته است

زنگ به رنگ شدنی

از ملایم صبحگاهی تا سرخ گونگی دانه کهربا

و شیارهای درد بر چهره 

و صداقت دستهای عاشق یک هنرمند

برای آنکه نمی توانند دوستت بدارند

اما عشق تو حقیقت است

 

 

 

و آن هنگام که دیگر امیدی نیست

در شباهنگامی ستاره باران

تو نیر همچون عشاق به زندگی باز می گردی

و من باید بگویمت " وینست "

که این جهان تنها برای تو چنین زیبا معنا خواهد داشت

در شباهنگامی ستاره باران

و نقاشی های پرتره که در سالنهای خالی آویزانند

سرهای بی حرکت بر دیوارهای بی نام

 با چشمانی که جهان را می نگرند و از خاطر نمی برند

همچون بیگانگانی که با تو ملاقات کردند

مردانی از هم پاشیده با لباسهای دریده

شاخه ای نقره فام از گل رز خونبار

که از دروغ در هم شکسته و بر برف پاکیزه فرو افتاده

حالا دیگر تصور می کنم که بدانم

آنچه را که می خواهی برایم بازگو کنی

از رنج بودنت و تلاشت برای رها ساختن دیگران

آنها  گوش فرا نداده اند

و شاید هرگز هم گوش فرا ندهند ....


پی نوشت :

لینک دانلود

http://s1.picofile.com/file/7952796876/Vincent_Starry_Night_.mp3.html