جهان خفته در ميان حرير شب ..
و تو بيدار ...
پاكي و طهارت را وضو مي سازي با آب روان ...
و هرچه هست از دغدغه هاي روز ...
به روشناي آب مي سپاري ...
جدا مي شوي و در پرده مي روي و دور مي گردي از اين خاك ..
و دل مي سپاري بر افلاك ..
و عمق مي گيرد روحت ...
كه در تنگناي وجود خسته و خفته بود ..
و حالا به رقص و تموج ..
آزرده از نامردي و نامراديها ..
به آغوش نجواي مردي پناه مي بري ..
كه دوست و دشمن ....
و بيگانه و آشنا ...
در صبر و تحمل و جسارت و شجاعتش انگشت بر دهان گزيده اند ..
و او چشم بر معبود و خالق ...
جهان را به هيچ مي انگاشت ..
و عشق...
نور وجودش بود ..
و اين نور همچنان هست و مي تابد و تو را در ميان مي گيرد ...
آن هنگام كه از ميان وجودت فرياد بر مي كشي ...
علي ..
و هم نجوا مي شوي با او در مناجات سحرش ...
كه همه عشق است و عشق و عشق ...
« اللهم انک انس الانسین لاولیائک و احضرهم بالکفایة للمتوکلین علیک تشاهدهم فی سرائرهم و تطلع علیهم فی ضمائرهم و تعلم مبلغ بصائرهم فاسرارهم لک مکشوفه و قلوبهم الیک ملهوفة»
(نهج البلاغه، خطبه 227)
'' خدایا تو برای دوستانت نزدیک ترین همدمی و برای کارسازی آنان که بر تو توکل دارند از همه کس حاضرتری. آنان را در پس پرده رازهایشان می بینی و در عمق درونشان بر آنان آگاهی و اندازه بینش آن ها را می دانی. پس راز های ایشان بر تو آشکار و دلهایشان به سوی تو در سوز و گداز است.''
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
ما پرده ي پندار دريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
ديديم عيان در همه جا نقش جمالت...مولا
تابيد به دل پرتو انوار جلالت
گشتيم همه عاشق و شيداي وصالت
آسوده نخفتيم شبي را ز خيالت
چون باد به كوي تو وزيديم علي يار
ما صوفي سرمست و قدح نوش و فقيريم
صافي نظر و صافدل و صاف ضميريم
سلطان طريقت شه بي تاج و سريريم
محتاج به حقيم نه بر شاه و وزيريم
دست طمع از هر دو بريديم علي يار
اي همدم و همراز نبي در شب معراج
اي صد چو سليمان به درت بنده و محتاج
خاك قدمت بر سر شاهان جهان تاج
ما را به هوايت دل و دين رفت به تاراج
بس طعنه ز اغيار شنيديم علي يار
ما را ز ازل نام تو تا نقش جبين شد
از پرتو دل ديده ي ما نور ميبن شد
مهرت به دل سوختگان ماء معين شد
دل مخزن اسرار حق و عرش برين شد
ما بر در دل عبد عبيديم علي يار
ما عشق تو ناديده خريديم علي يار
اندر همه جا نقش تو ديديم علي يار
" شعر زيبايي از مقدس فاني و صداي گرم فرمان فتحعليان "