بعد از سالها عادت به زندگی در حصارهای مشخص و خلوت و تنهایی و نظم و برنامه ریزی ..
به یکباره مهمان خانواده بزرگی شدم که در اتاقهای متعدد خانه دو طبقه شان علاوه بر اعضای خانواده همیشه جمع بزرگی از فامیل و دوست و آشنا مهمانشان بودند که یا برای دیدار آمده بودند و یا برای حل و فصل بیماری و مراجعه به پزشک و انجام کارهای اداری و همیشه درب خانه شان مثل هتلی بزرگ باز بود و اتاقهای مخصوص مهمانان حاضر و همیشه غذا به اندازه زیاد طبخ می شد و عجیب مرا به یاد خانه پدربزرگ می انداخت و داستانهای مادر از زمانهای قدیم که اهل خانواده با هم زندگی می کردند از عروس تا داماد و بچه ها و نوه ها ...
و نسل جدید کشور امارات که والدین اصرار بسیار دارند بر تحصیلات دانشگاهی شان و اغلب به زور هم شده باید در حد توان و استعدادشان در دانشگاههای محلی تحصیل کنند و اگر دامنه هوش و استعدادشان قد بدهد که بهترین دانشگاههای اروپا و آمریکا برایشان مهیا است و این استعداد بسیار جالب در تجارت که انگار در خون آنها جریان دارد و هر فن و تخصصی هم داشته باشند تجارت مکمل زندگیشان است و مرد و زن هم ندارد و هر کدام در جایی و رشته ای سرمایه گذاری می کنند و چقدر هم خوب بازار را می شناسند .
دوست خوب ما 4 پسر و 4 دختر دارد و پسر بزرگش پزشک است و دختر بزرگش مهندس شیمی و بقیه دختران و پسران هرکدام در مهندسی و بازرگانی درس خوانده اند و تنها دخترک کوچک 5 ساله اش هنوز به مدرسه نمی رود و چه علاقه ای دارند بچه ها به یکدیگر و چه مراقبت و مواظبتی از هم می کنند و این علاقه ریشه در همان هم بستگی عجیب این مردمان دارد با فامیل و قبیله و تبار و از همه جالبتر برایم جایگاه بسیار رفیع پدران و مادران و پدربزرگها و مادربزرگها است که حرف روی حرفشان کسی نمی گوید و با عزت و احترام در خانه پسرها و دختران زندگی می کنند و برای مهمان شدنشان همه با اشتیاق روزشماری می کنند چرا که معتقدند برکت زندگیشان به خاطر دعای پدر و مادر است و خیلی برایم جالب بود که نوعروس تحصیل کرده ساعتها پای حرف مادربزرگ هشتاد و چند ساله می نشست و نصیحتش را به جان میخرید و غذا در دهانش می گذاشت و چون چشمان مادربزرگ نابینا بود دستهایش را با ملاطفت می شست و خشک می کرد .
معمول سنت پدرانشان ، دختران و پسران اماراتی حتی الامکان در فامیل ازدواج می کنند و عموزاده ها و فرزندان دایی و خاله از همان کودکی برای هم نشان می شوند و هزینه مراسم و خانه و زندگی و ماشین زوج جوان به عهده والدین است و اگر امکانات باشد خانه و زندگیشان هم نزدیک به هم است و فرزندان به شدت وابسته به والدین هستند و کلام بزرگترها حجت و حرف آخر است ، اگرچه این امر باعث شده تا بیماریهای ژنتیک و ارثی به شدت میانشان رواج داشته باشد .
البته گاه گاهی هم استثنایی هست و داماد یا عروس غریبه هم وارد خانواده می شود که نادر است و ثروت و مراتب شغلی و موقعیت اجتماعی نقش مهمی در این ازدواجها دارد و به علت همین ازدواجهای از پیش تعیین شده مردان اماراتی اگرچه تا سالها به همسر اول وفادارند ولی در سنین میانسالی و کهنسالی گاهی تجدید فراش می کنند و تا چهار همسر رسمی برایشان مجاز است و صیغه اصلا مرسوم نیست و برای همه همسران خانه و زندگی جداگانه فر اهم میکنند و تعداد فرزندان هم به همین علت بسیار زیاد است .
خوشبختانه این امر در میان نسل جدید کم کم در حال رنگ باختن است و مردان و زنان جوان سعی بیشتری دارند تا استقلال مالی و خانوادگی داشته باشند و در حال حاضر اغلب مشاغل دولتی در امارات به عهده نسل جدید تحصیل کرده است و خانمهای جوان در عرصه کار و فعالیت خوب می درخشند و حتی در تجارت وبازرگانی هم فعالند.
از " اسماء " عروس جوان در باره همسرش که پسر دائی اش هست می پرسم .
لبخندی محجوبانه دارد و می گوید مرد خوبی است و تحصیلکرده است و خوشبختانه خوش سیما است و با کاراو در خارج از منزل مخالفتی ندارد و مهمتر از همه خیلی اهل گردش و تفریح و مسافرت به اروپا است اگرچه برایم نقل می کند که همه ازدواجها به این خوبی نیست و گاهی دختران جوان مجبور به تحمل زندگی از پیش تعین شده هستند و خلق و خوی تند همسر و خانواده او و تنها راهشان هم تسلیم است چرا که سنت شکنی ، تابوی بسیار سختی در جامعه کوچک امارات است و به علت عدم استقلال مالی و حرمت آداب و رسوم اجتماعی فرزندان مجبور به اطاعت از پدران و مادرانشان هستند .
مراسم ازدواج بسیار پر تشریفات و پرهزینه است و در سالنهای مجلل انجام می شود و نشاندهنده سطح اجتماعی دو خانواده است و برای همین از سادگی خبری نیست اگرچه اسماء سعی کرده ساده ترین لباس را انتخاب کند و آرایش ملایمی را برای عروسی داشته باشد ولی مادربزرگ دستور داده تا طلا و جواهرات را فراموش نکند .چشم به نقش و نگار خوشرنگ حنا بر دستان اسماء دارم که کار هنرمندی از دیار هند است و امیدوارم نقش و نگار زندگیش نیز زیبا بر هم تنیده شود .