دوستی عزیز از هزاران کیلومتر دورتر ..
زنگ زده تا برایم از بی خوابی شبانه اش بگوید ...
که هوس قدم زدن در کوچه پس کوچه های اطراف دانشگاه تهران کلافه اش کرده ..
و همه آن روزهای سرد زمستان ..
که مجله فیلم در دست مثل مترسکهای مزرعه کاشته می شدیم جلوی سینما عصر جدید ..
تب جشنواره و داغی بحثهای تند برای این فیلم و آن بازی و این کارگردان ..
یخ برف را هم آب می کرد روی نوک بینی یخ زده مان ...
و همه آن راه طولانی را که از چهارراه ولیعصر راه می افتادیم سمت میدان فردوسی ..
به یاد ایام قدیم و نهر کرج و خیابان بلندی که دو طرفش فقط چنار بود ..
و صدای آب روان ..
میدان فردوسی و منوچهری و لاله زار ...
بلکه ساختمان متروک سینما کریستال ، عطر نوشته های پرویز دوایی را برایمان زنده کند ..
همانجا که ناصرالدین شاه فرنگ رفته پاریس دیده ..
به یاد ماهرویان طناز شانزه لیزه داده بود میان باغ مصفای لاله زار ...
خیابانی بلند بسازند ..
که بعدها گراند هتل از میانش سر بلند کند ...
و خانمهای شوخ و شنگ آلامد با لباسهای اروپایی و شیکپوشترین مردان سر میزهایش بنشینند ...
و بعدتر پانزده سینما و چندین تئاتر و تماشاخانه مردم را بنشاند پای پرده و سن نمایش ..
یا دهان باز و آرزوهای دور در ذهن ...
و بعد می گوید :
یادت می آید اولین بار که او را دیدیم ..
چهره ای که هنوز آثار زیبایی و جذابیت سالهای جوانی میان چروکهای عمیقش به شدت خودنمایی می کرد ..
و آن پالتوی قدیمی و شال گردن مرتبش ..
آن چشمهای مورب سبز زیبا ...
با سیگاری لای انگشتان
و صدای بم جذابش ..
اگر در هرجایی دیگری روی پرده سینما می رفت ...
شاید برایش روی سنگفرش پیاده رو هالیوود ستاره ای به یادگار می گذاشتند ...
ولی" کوچه ملی " ستاره ای نداشت ..
و حالا دیگر " کوچه ملی " هم نیست ...
عبدالله بوتیمار در سال 1312 در بادکوبه یا باکوی فعلی در آذربایجان شوروی سابق به دنیا آمد
سه ساله بود که به همراه خانواده اش به ایران مهاجرت کردند ..
سال 1330 در " تئاتر پارس " همراه منوچهر قاسمی و کامل حلمی روی صحنه می رود ...
ظاهر اروپایی و جذابیت چهره و صدای خوبش او را به سوی بازیگری در سینما سوق می دهد ..
اولین نقش در فیلم «یک قدم تا مرگ» ساخته ی «ساموئل خاچیکیان» ...
همزمان با بازی در فیلم به کار دوبله هم می پرداخت ...
بازیگرانی همچون برت لنکستر و گریگوری پک با صدای او به فارسی صحبت کردند ...
حدود پنجاه فیلم بازی کرد ...
دلهره، ضربت، يك قدم تا مرگ، اضطراب، دزد سياهپوش، كردي از جنوب شهر، بي عشق هرگز، ...
فيلمنامه «ضربت» براساس داستاني به قلم خاچيکيان، نوشته شد.
نام داستان «مستأجر» بود؛ قصه اي شيرين و جذاب که به صورت پاورقي در مجله «آليک» چاپ شده بود
آرمان و عبدالله بوتيمار از بازيگران اصلي اين فيلم بودند .
بوتيمار پيش از ضربت در دو محصول آژير فيلم بازي کرده بود و شهرت و محبوبيتي به دست آورده بود.
با نمايش «ضربت» سالن ها مملو از جمعيت شد.
روزنامه ها و مجلات مطالب بسياري درباره فيلم، بازيگران و کارگردان آن نوشتند.
بوتيمار که کارش را با « يک قدم تا مرگ» ساخته خاچيکيان آغاز کرده بود در سومين همکاري اش با اين کارگردان، بسيار مورد توجه قرار گرفت.
در یکی از مصاحبه هایش با اشاره به نقش نويسنده، کارگردان و فيلمبردار در خلق يک شخصيت سينمايي گفت:
" هيچ بازيگري در زندگي واقعي آن طور نيست که تصويرش نشان مي دهد.
من نه قهرمان هستم، نه خيلي خوش تيپ. آدمي کاملا معمولي هستم. لزومي ندارد فکر کنم سمبل هستم و احساس غرور کنم. بعد از فيلمبرداري همه چيز برايم تمام مي شود. مسخره است که اين چيزها را به خانه ببرم.
البته مردم دوست دارند بازيگران را به شکلي که در فيلم ها ديده اند، ببينند .
متنفرم از اين که مرا به خاطر چهره ام تحسين کنند؛ اين يعني تنها چيزي که در چنته دارم، ويژگي هاي ظاهري است و از هنر بازيگري بي بهره ام. "
سال 1360 به اصرار فرزندانش به آلمان می رود..
زبان آلمانی یاد می گیرد و عضو انجمن فرهنگی و وارد کار تئاتر می شود ..
حتی چندین اثر از بیضائی و بهرنگی را هم به زبان آلمانی و فارسی روی صحنه می برند ...
به کار دوبله می پردازد و با توجه به سابقه کار در ایران موفقیت بسیاری در آنجا کسب می کند ...
او همیشه معتقد بود که هنر دوبله در ایران از همه کشورها قدرتمندتر است ...
و علت هم وسواس و دقت و مهارت بالای دوبلورهای ایرانی است ...
چند سفر کوتاه به ایران داشت ولی باز هم به آلمان باز گشت ...
تا سال 1389 که به بهانه سالگرد درگذشت خانم ژاله کاظمی برای همیشه به ایران می آید …
آمده بود تا در کشورش و به گفته او - برای مردم خوب و عزیزش - کار کند ...
ولی مجوز بازیگری اش صادر نشد و همین مساله ضربه روحی شدیدی به او وارد کرد...
تا آنکه در 28 دی 1390 به دليل سكته مغزي در بخش آي سي يو بيمارستان فيروزگر بستري می شود .
دور از فرزندان و در کنار دوستان و زیر آسمان وطن ، او زندگی را برای همیشه بدرود گفت ...
اگرچه مجوز ارائه هنرش را نتوانست بگیرد ...
ولی مجوزي براي خاكسپاري در قطعه هنرمندان برای او صادر می شود ....
روحش شاد و یادش باقی
منابع :
ویکی پدیا
مصاحبه با آقای بوتیمار
http://filmghadimi.blogfa.com/post-536.aspx