دوستی عزیز برایم ایمیلی فرستاده ..
از تفاوتها در آموزش به کودکان در مدارس جهان ...
دانش آموزانی که ابتدا با تاریخ و جغرافیای کشورشان آشنا می شوند ..
آن طور که بوده و هست ...
با تاکید روی ناداشته های جغرافیا و اشتباهات تاریخی ...
تا بدانند چقدر باید تلاش کنند برای ساختن داشته ها و عدم تکرار اشتباهات ...
کودکانی که در بازیهایشان به جای رقابت ، همکاری را می آموزند ...
و ترجیح منافع گروهی به منافع شخصی ...
کودکانی که با تهیه محیطهای آموزشی استاندارد به آنها احترام و مسئولیت جمعی می آموزند ..
و بارم بندی موفقیتهایشان بر اساس تلاش و تحقیق است نه نمره محفوظات ...
و یادم آمد که ما ...
فقط از هزاران سال تمدن و پادشاهی و ثروت و مکنت و نفت و معادن ، با آنها سخن می گوییم ..
بی توجه به اشتباهات مسلم و بی تدبیری ها و سوء مدیریتها ...
و اندوخته هایی طبیعی که باید برای حفظ و حراستشان تلاش مداوم و همه جانبه داشت ...
و بازیهای دبستانی که در آنها فقط رقابت است و برنده تنها یک نفر ...
تا خودخواهی و منفعت طلبی از همان کودکی در روح نوپایشان جوانه بزند ..
و به جای همکاری ، حذف یکدیگر را بیاموزند ...
و نتیجه می شود ...
نسلهای خودخواه و متکبر که انتظار بهترینها را در زندگی دارند بدون هیچ تلاشی ...
و به جای کار تیمی و همکاری گروهی ...
بی رحمانه به حذف یکدیگر می پردازند برای رسیدن به قله موفقبت ...
و والدینی که تنها هدفشان از تربیت کودکان نمره بیست است ..
شالوده حسرت عدم موفقیتها و ناداشته های خودشان ...
و این می شود که در جایی از این کره زمین ..
آشپزهای جوان و شاداب در بهترین عرصه های بین المللی موفق و پیشتازند ...
و دانشمندان و مهندسین و دکترهای ما افسرده و مضطرب و ناراضی به دنبال معیشت هر روزه دوان ...
باید افسانه زندگی را دوباره از نو نوشت ..
به جای یکی بود یکی نبود ...
یکی بود ، دیگری هم بود ، همه با هم بودند ....
همه " ما " بودند ...
و قصه راست بود ...