کتاب را که در دستم می گیرم ....
همچون اسمش عطر خاک می دهد ...
یادگاری قدیمی در کتابخانه ام ....
" خاک خوب "
داستانی از " پرل باک " با ترجمه روان آقای " غفور آلبا " ...
داستان زندگی دهقان جوانی از کشور چین ...
که زندگیش به خاک مزرعه اش گره خورده ...
و رویاهای بسیار در سر دارد ...
نگاهی بسیار دقیق و جستجوگر به سنتها و آئین و ارزشهای جامعه روستایی و شهری...
و حرص و ولع آدمی برای دستیابی به پله های بالاتر زندگی ..
و تاوانی که می پردازد ..
و هزارتوی روابط خانوادگی پیچیده ...
و آرزوی او که زمینش و خاک خوبش را از دست ندهد ....
و همه و همه از نگاه نویسنده ای که در کشور چین بزرگ شده است ...
" روز عروسی ونگ لانگ بود . اول وهله که در میان سیاهی پرده های تختخواب چشم باز کرد و به اطراف نظر انداخت نتوانست بفهمد که چرا این سپیده دم با روزهای دیگر تفاوت دارد . خانه آرام بود و جز صدای خفیف سرفه پدر پیرش که از اتاق روبرو با خش خش تنگ نفس به گوش می رسید ، چیز دیگری سکوت آن را به هم نمی زد . هر بامداد صدای پیرمرد اولین آوازی بود که در این خانه بر می خواست . " ونگ لانگ " معمولأ در بستر گرم خویش دراز می کشید و به این صدا گوش می داد . از جای خود حرکت نمی کرد مگر وقتی که صدای سرفه ها نزدیکتر می گشت و ناله پاشنه چوبی در اتاق پدر پیرش به گوشش می خورد . اما این بامداد دیگر منتظر نشد .
از جای جست و پرده های تختخواب را پس زد . صبح تاریک سرخ فامی بود و از میان روزنه پنجره که تکه پاره ورق کاغذی بر آن می لرزید گوشه ای از آسمان برنزی رنگ به چشم می خورد . به طرف روزنه رفت . پاره کاغذ را کند و به دور انداخت ، در حالیکه زیر لب می گفت :
" بهار است و دیگر احتیاجی به این ندارم ."
پرل کامفورت سیندنستریکر باک (Pearl Comfort Sydenstricker Buck)
در سال 1892 در هیلزبورو ، ویرجینیای غربی به دنیا آمد ...
خانواده او از مبلغین مذهبی بودند که برای تبلیغ به کشور چین سفر کردند....
او از سه ماهگی تا ۴۱ سالگی در چین زندگی کرد ...
و زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم آموخت....
مادرش زنی ادیب بود و نخستین آموزگار او به شمار میرفت....
در هفده سالگی، دو سال در مدرسه آمریکایی پاریس تحصیل کرد و مجددأ به چین بازگشت ...
و با یکی از همکاران خود ازدواج نمود....
در سالهای بعدی او مکررأ به کشورهای دیگر مسافرت کرد ...
نخستین اثر او به عنوان «نسیم مغرب» در سال ۱۹۲۵ در آمریکا منتشر شد....
او در چین به عنوان یک نویسنده چینی و با نام سای ژن ژو (به چینی: 賽珍珠) معروف است....
او نخستین زن آمریکایی است که جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۳۸ دریافت کردهاست.
حدود شصت اثر از او به یادگار مانده است که بیشتر آنها رمان است ...
در این کتابها او ، ناتورالیسم ، بشردوستی و شیوه بدیهه سازی داستانهای عامیانه چینی ...
و آنچه در طول زندگی خود در این کشور پهناور و با مردمان آن تجربه نموده بود را به هم آمیخته است ...
خانم " باک " در سال ۱۹۳۲ به خاطر کتاب " خاک خوب " جایزه پولیتزر را برای بهترین رمان سال دریافت کرد ...
این کتاب به متجاوز از سی زبان ترجمه شده و بارها بر صحنه تاتر و سینما رفته است ...
فیلمی که بر اساس این اثر در سال 1937 با بازیگری لوئیز رینر Luise Rainer ...
ساخته شد دومین اسکار را برای این هنرپیشه ، به همراه داشت ....
این نویسنده بزرگ در 6 مارس 1973 در دانبی ، ورمونت آمریکا درگذشت ...
از آثار او " مادر " توسط محمد قاضی در سال 1347 ...
" نامه ای از پکن " توسط بهمن فرزانه در سال 1341 ...
" کودکی که هرگز نمی میرد " با ترجمه همای آهی در سال 1341
" نسل اژدها " با ترجمه محمد قاضی ...
به زبان فارسی برگردانده شده اند ...
" سال نو نزدیک می شد و در هر خانه ای از خانه های دهکده تهیه و تدارک دیده می شد . " ونگ لانگ " به شهر به دکان شمع سازی رفت و کاغذهای چهارگوش قرمزی که بر روی آنها با مرکب طلائی حرف مخصوص خوشبختی نقش بسته بود و چند تا هم از آنهایی که بر رویشان حرف مخصوص ثروت و تمول کشیده شده بود خریداری کرد و این کاغذهای چهارگوش را بر روی ابزار و آلات کشاورزی خود چسباند تا در سال آینده برای او خوشبختی بیاورد . "
آقای " غفور آلبا " در سال 1296 در تهران به دنیا آمد ...
در رشته علوم تربیتی و زبان و ادبیات انگلیسی در کالج آمریکایی تهران ...
و سپس در دانشگاه ایالتی نیویورک به ادامه تحصیل پرداخت ...
به خدمات اجتماعی و ورزش بسیار علاقه داشت ..
بارها به ریاست فدراسیون های تنیس و تنیس روی میز منصوب شد ...
و تلاش بسیاری برای پیشبرد این دو رشته ورزشی در ایران داشت ...
آقای آلبا به زبان انگلیسی کاملأ مسلط و با زبانهای فرانسه ، ترکی عربی و اسپانیولی نیز آشنا بود ...
به ترجمه علاقه زیادی داشت ..
داستانهای کوتاه بسیاری و دو رمان را با تبحر به فارسی ترجمه کرد ...
" خاک خوب " نوشته خانم پرل باک ...
و " نشان سرخ دلیری " نوشته استیفن کرین از جمله این آثارند ...
غفور آلبا در 28 آذر 1348 به علت عارضه قلبی با مرگی ناگهانی از دنیا رفت ...
او مورد احترام و علاقه بسیار دوستانش بود ..
و از او نقل است که :
" اگر در زندگی موفقیتی نصیبم شده است بر اثر سادگی ، محبت نسبت به دوستان ، علاقه به خدمت ، پشتکار ، صداقت ، صمیمیت و جدیت و ایمانم بوده است "
" بهار گذشت و تابستان و موسم درو نیز سپری شد و " ونگ لانگ " هنگام خزان در آفتاب سوزان قبل از زمستان همانجا که پدرش به دیوار تکیه داده و نشسته بود نشست . و حالا در باره هیچ چیز فکر نمی کرد مگر خوردنی و آشامیدنی و زمینش . ولی وقتی در باره زمینش فکر می کرد دیگر به این فکر نبود که محصولش چه و چطور خواهد بود یا اینکه چه بذری خواهند کاشت یا اینطور چیزها ، بلکه فقط در باره خود زمین فکر می کرد و بعضی اوقات خم می شد و مشتی خاک از زمین بر میداشت و در دست می گرفت و به نظرش می آمد که خاک لای انگشتانش جان دارد و قدرت زندگی در آن احساس می کرد . "
پی نوشت :
تصاویر مربوط به فیلم good earth است ساخته شده در سال 1937
به کارگردانی سیدنی فرانکلین ، ویکتور فلمینگ ، گوستاو ماچاتی ...