بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت: 9:43


راز ماندگاري نغمه هاي كهن  ...

كه نسل از پي نسل ، سينه به سينه زمزمه مي شود ...

و تارهاي عشق و  وصال و فراق و حرمان و اندوه و حسرت را ...

در جان آدميان مي نوازد ..

را بايد در اشعار نغز شاعراني اديب جستجو كرد ...

و تلاش بي بديل آهنگسازان بزرگ در يه تصوير كشيدن واژه ها در نواها ...

و خوانندگان با استعداد و آموخته در محضر اساتيد فن ...

كه تركيب شعر و موسيقي را براي هميشه در دل و جان و روح نقش مي زنند ...


يكي از اين اديبان نادر تاريخ ايران استاد محمد حسن رهي معيري است ...

كه در سال 1288 در خانواده اي عالم  و اهل هنر در تهران چشم به جهان گشود ..

اگرچه تقدير چنين رقم زد ...

كه او هيچگاه پدرش محمدحسین‏خان مؤیدخلوت را كه پيش از به دنيا آمدنش درگذشته بود نديد ..

پس ار پايان تحصيلات در پست رياست كل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر مشغول به كار شد ..

ولي دل به شعر و موسيقي و نقاشي باخته بود ...

اولين رباعي اش را در هفده سالگي سرود ...

کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد                        

وین روز مفارقت به شب می‌آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست              

ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد

در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست وحید دستگردی تشکیل می‌شد شرکت كرد ...

 و موسس انجمن ادبی فرهنگستان و عضو  انجمن موسیقی ایران  گشت  ....

اشعارش در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی نشر یافت ...

و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او ...

با نامهاي مستعار «زاغچه» ، «شاه پریون» ، «گوشه‌گیر» و «حق گو» ....

در روزنامه باباشمل و مجله تهران مصور چاپ شد ...


رهی معیری در سال‌های آخر عمر ....

در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت ....

 و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی ‌کرد....

در سال 1347 در پي بيماري طولاني كه تاب و توان از وي گرفته بود در سن 59 سالگي درگذشت ..

آرامگاه زيبايش در ظهيرالدوله ميعادگاه دوستداران شعر و ادب پارسي است  ....

در ميان اشعاري كه سروده   ....

غزلهاي زيبا و روان و يكدست و لطيفش بسيار شهره است ...

 

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

 

دیدی که من با این دل

بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی

بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم

 



ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وز رشته ی گیسوی خود

بازم رهاند

 

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

 

دیدی که من با این دل

بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی

بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم

 

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وز رشته ی گیسوی خود

بازم رهاند

 

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

 

در پیش بی دردان چرا

فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل

با یار صاحبدل کنم

وای ز دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

 

از گل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کند

وای ز دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

 

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

 

دیدی که در گرداب غم

از فتنه ی گردون رهی

افتادم و سرگشته چون

امواج دریا شد دلم

افتادم و سرگشته چون

امواج دریا شد دلم

 

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

 

پي نوشت :

موسيقي  وبلاگ تصنيف بسياز زيبايي است

با شعر آقاي رهي معيري  

و آهنگسازي استاد علي تجويدي

و صداي بانو مرضيه در دستگاه آواز دشتي

http://www.4shared.com/mp3/WO6RLqR3/_didi_ke_rosva_shod_del.html

تصاوير مينياتور اغلب از آثار استاد فرشچيان است

موضوع: بیوگرافی ,