بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت: 10:42

اين روزها مدام پاپي من مي شود تا از كودكي هايم بگويم  ...

آلبوم هايم را ورق مي زند و به دنبال دختري همسن و سال خودش مي گردد ..

بايد همه را برايش تعريف كنم ..

از بازيها تا كارتونها تا كتابها تا مدرسه و معلمها و همبازيهاي كوچه و دخترها و پسرهاي فاميل ..

بعد زل مي زند به عكسهاي قديمي و همه روايت را در ذهنش تصوير مي كند ..

با همان اصراري كه كه من در باره پدر و مادر و همه آدمهاي فاميل مي خواستم بدانم ...

گاهي شباهت كودكانمان ترسناك مي شود ...

ديشب برايش از نمايشنامه " شهر قصه " گفتم ...

حكايت بسيار زيبايي كه در سن ده سالگي براي اولين بار مرا با " عشق "  آشنا كرد ..

دلم خيلي براي موش مي سوخت ..  

و تمام مدت اين نمايش قلبم مي زد و دوست داشتم ....

خاله سوسكه دستش را بگيرد و بروند سر خانه و زندگيشان   ...

بيژن مفيد در سال 1314 در تهران به دنيا آمد ..

پدرش " غلامحسين خان " از هنرپيشگان تئاتر بود ...

از همان كودكي ويولن مي نواخت و در دوران دبيرستان به هنرستان هنرپيشگي رفت كه دكترمهدي نامدار رئيسش بود ...

فهیمه راستکار ، هوشنگ لطیف پور . علی نصیریان . جعفر والی  ، پرویز بهرام . رضا بدیعی . جمشید لایق.

از همدوره های بیژن مفید بودند.

دبيرستان كه تمام شد رفت دانشكده حقوق و بعد دانشكده ادبيات و  در ادبيات انگليسي فارغ التحصيل شد ..

در همین سالها با عبّاس جوانمرد، هوشنگ لطیف پور، پرویز بهرام و دیگران به جلسات تئاتر شاهین سرکسیان میرفت.

در این دوران او علاوه بر دستیاری استادان و کارگردانان آمریکایی و اروپایی مانند پیتر بروک و ...، دوره‌های آموزش تاتر و نمایشنامه نویسی را در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران تدریس و اداره می‌کرد.

کارگردانی چند نمایش را به عهده گرفت و خود نیز در چند اثر از جمله نمایشنامه «باغ وحش شیشه‌ای» اثر «تنسی ویلیامز» به ایفای نقش پرداخت.

بین سالهای ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ گروه تئاتری از اعضای کاملا آماتور تشکیل داد و نام آن را «آتلیه تئاتر» گذاشت.

از مهمترین اعضای این گروه که بعدها هرکدام هنرمندانی بزرگ شدند می‌توان به :

 بهمن مفید  ،  محمود استادمحمد  ،  جمیله ندایی  (همسر بیژن مفید) و  حسین والامنش ..

 اشاره کرد .

در سال ۱۳۴۸ با تلاش  آربی آوانسیان و خجسته کیا و همکاری و همت ایرج انور ، شهرو خردمند ،  عباس نعلبندیان و بیژن صفاری  و  محمد ژیان ، "‌ كارگاه نمایش "  در تهران بنیان گذاشته شد.

مجتمعی که بسیاری از بهترین هنرپیشگان تاتر ایران در آنجا آموزش دیده‌اند. برای اولین بار در تاریخ تاتر ایران سه نسل بازیگر در برنامه‌های مختلف این مجموعه منسجم در عرصه نمایش و تاتر به فعالیت پرداختند.

بازيگراني همچون  لرتا هاپرایتیان - نوشین (همسر عبدالحسین نوشین) ،  فردوس کاویانی ،  فهیمه راستکار ،  سوسن تسلیمی، شکوه نجم آبادی ،  صدرالدین زاهد  ،  هوشنگ توکلی  ،  آتیلا پسیانی  ،  پرویز پورحسینی  ،  جمیله ندایی  ،  رضا رویگری  ،  محمد صالح‌علاء ،  فریده سپاه منصور  و رضا ژیان  ...

بیژن مفید همراه با آربی اوانسیان ،  ایرج انور ،  آشور بانی پال بابلا  و  اسماعیل خلج  ،  عباس نعلبندیان  و  رضا قاسمی  از جمله نمایشنامه نویسان و کارگردان‌های ثابت نمایش‌هایی بودند که در این کارگاه به اجرا در می‌آمد.

اولین اثری که در «کارگاه نمایش» به اجرا در آمد، نمایشنامه " شهر قصه "  بود ...

که به مدت نود و یک روز در تهران و دیگر شهرهای مختلف ایران از جمله آبادان و مسجدسلیمان به روی صحنه رفت.

با وجودی که از «بیژن مفید» تا به حال تعداد ۹ نمایشنامه به چاپ رسیده و علاوه بر این با آثاری که از نوشته‌های او به روی صحنه آمده، و همچنین با بیش از صد و پنجاه نمایشنامه رادیویی و تلویزیونی که توسط او ترجمه و کارگردانی شده،...

 ولی باز هم «شهر قصه» معروف‌ترین اثر و نمایشنامه‌ای است که از او به یادگار مانده‌است.

این نمایشنامه برگرفته از ترانه‌ها، متل و ضرب‌المثل‌های قدیمی ایرانی و سرشار از کنایه و اشارات و تشبیهات و اصطلاحاتی است که بیشتر در زبان گفتاری مردم کوچه و بازار ساری و جاری بوده و هست


بيرژن مفيد  «شهر قصه» را بطور مختصر و برای کودکان نوشته بود.

متن «شهر قصه» که تایپ شد یک متن کوتاه چند صفحه‌ای بیشتر نبود.

از همان متل معروف خر، خراطی می‌کرد. بز، بزازی می‌کرد. اسب، عصاری می‌کرد. فیل اومد آب بخوره، افتاد و دندونش شکست شروع می‌شد و می‌رسید به داستان «خاله سوسکه» و «آقا موشه» و با قصه آنها تمام می‌شد.

اصل محتوای «شهر قصه» که بعدها به صورت تراژدی فیل شکل گرفت، چیزی بود که او  بعدها به «شهر قصه» اضافه کرد و ماجرای فیل خط دراماتیک قصه شد.

این اتفاق در طول سه سال تمرین رخ داد. یعنی او  صحنه به صحنه نمایش را می‌نوشت و بازيگران اجرا مي كردند  ..

«بیژن مفید» خود در مقدمه این نمایشنامه می‌نویسد:

«شهر قصه در اصل از یک روایت عامیانه گرفته شده، منتهی من به این روایت شکلی تمثیلی داده‌ام. من در این نمایشنامه کوشیدم تا نظمی را که خاص زبان این قبیل روایت‌های عامیانه‌است در گفت و گوی آدم‌های این نمایش حفظ شود. «شهر قصه» حکایت دردناک آدمی است که نادانی‌ها، خرافات و سنت‌ها و نظام‌های تحمیل شده‌ای زندگی‌ش را محدود کرده‌اند. "


چون همه شخصیت‌ها ماسک داشتند، لازم بود که صداها به خوبی شنیده شود. به همین دلیل او  تمام موسیقی و صداها را به صورت (PLAY BACK) ضبط کرد.

آن روزها بیژن مفيد در محله مردمی در تهران زندگی می‌کرد که جای شلوغی بود. قهوه‌خانه‌ها هم جایی بود که می‌شد رفت و نشست و با مردم بود و او در این محلات یکی از دروس تئاتر که مشاهده و مطالعه ‌است را آموخته بود و  در نوشتن «شهر قصه» تمام این تجربیات را استفاده کرد.

در اولین جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۸ نمایشنامهٔ " شهر قصه " به طور مشترک با نمایشنامهٔ " پژوهشی ژرف و سترگ در سنگواره‌های دورهٔ بیست و نهم  " نوشتهٔ "  عباس نعلبندیان " توانست مقام اول را در بخش نمایشنامه نویسی کسب کند .

این نمایشنامه با عنوان نمایش برگزیده تلویزیون ملی ایران در دو پرده و چهار صحنه، نخستین بار ۲۱ شهریور ماه سال ۱۳۴۷ در جشن هنر شیراز در تالار دانشگاه به روی صحنه رفت، و در همان سال دو بار دیگر در تالار " بیست و پنج شهریور "  تهران و بعد در شبکه سراسری تلویزیون ملی ایران اجرا و به نمایش در آمد.

در سال ۱۳۵۲ با سناریویی که «بیژن مفید» خود نوشته و تنظیم کرده بود فیلمی سینمایی به کارگردانی " منوچهر انور " ساخته شد ...

که بازیگرانی چون  پروانه معصومی ،  سهیل سوزنی ،  فردوس کاویانی  و  جمشید لایق  در آن بازی کرده بودند.

فیلم سینمایی «شهر قصه» با وجودی که از معدود فیلم‌هایی است که در آن سالها به طریقه رنگی فیلم‌برداری شده ولی با این حال در نمایش عمومی خود توفیق تجاری چندانی نیافت.


اين نمايشنامه سه سال در سالنها و تالارهاي كوچك و بزرگ به نمايش در آمد و بسياري هم در تلوزيون آن را ديدند ولي پخش آن به صورت كاست اين نمايش را در گستره اي بسيار وسيع بين مردم محبوب كرد .

زبانی که در گفت و گوهای «شهر قصه» به کار گرفته شده بود، برگرفته از فرهنگ گفتاری همان مردم بود و شاید به نوعی حدیث نفس و شرح حال و روزگارشان نیز.

و اين عامل ماندگاري اين نمايش شد ...


بیژن مفید نویسنده و کارگردان این نمایشنامه خود اجرای نقش شخصیت‌های روباهِ ملا و شتر نقال،

و بهمن مفید برادر او در نقش خرس رمال و بز بزار،

و کوچک‌ترین برادرش هومن مفید نقش موش عاشق را به عهده داشتند.

نقش داستان‌گوی " شهر قصه " را "جمیله ندایی " همسر بيژن مفيد به عهده داشت ..

" سهیل سوزنی " بازيگر با سابقه تئاتر ، نقش طوطی شاعر و اسب عصار را ایفا می‌کرد .

پرده دوم " شهر قصه " با یک قطعه مونولوگ یا تک‌گویی شروع می‌شود ...

آنجا که " خر"  شهر قصه پیش میمونِ عریضه‌نویس، دارد نامه‌ای را دیکته می‌کند.

 آره! داشتیم چی می‌گفتیم؟ بنویس!

 تکیه کلامی که او .. یعنی " حالیته؟ "‌

را بعدها در بسیاری از متن‌ها و قطعه‌های نمایشی و به‌خصوص در ترانه‌های ایرانی به کار گرفتند که هنوز هم کاربرد دارد و شنیده‌ایم و می‌شنویم.

این صدا و اجرای استادانه از آنِ «محمود استادمحمد» است که ایفای نقش «خر» را به عهده داشت.

یکی از کارگردان‌ها و تئاتر نویس‌های خوب ایران و كارگردان نمایشنامه معروف «آسید کاظم» ...

" تهمینه مدنی "  در نقش کوتاه خاله سوسکه  

"  عباس جاویدان "  را در نقش گربه

"  فرهاد صوفی "  در نقش سگ  

" آرش "  در نقش میمون نقش ايفا كردند ...

اصلی‌ترین شخصیت در " شهر قصه "  اما فیل بود ..

که ایفای نقش آن را در همه اجراها "‌حسین والامنش"  به عهده داشت.


نمایشنامه «شهر قصه» در بخش‌های چهارگانه خود، به نوعی روایت‌گر مسخ شدن و بی‌هویتی آدمی‌ است در غربت که در این حکایت «فیل» نماد آن است.

در جایی از این بخش، ترانه بسیار مشهور و قدیمی «مادرم زینب خاتون، گیس داره قدِ کمون، به کس کسونم نمیده، به همه کسونم نمیده» را می‌شنویم.

این ترانه سالها پیش در اولین کوشش جدی و پیگیری که در جهت جمع‌آوری ترانه‌ها و متل‌های رایج در فرهنگ فولکور مردم ایران توسط «صادق هدایت» و با انتشار مجموعه «اوسانه» انجام شد، مکتوب شده و به چاپ رسیده‌ بود .

در نمونه‌ای که «بیژن مفید» از این ترانه قدیمی در نمایشنامه «شهر قصه» خود ارائه می‌دهد اما، از «مستشار فرنگ» و «فشنگ‌های دویست ملیون مگاتونی عمو سام برای پاپتی‌های ویتنام» هم گفته می‌شود و سخن می‌رود.

دنیای «شهر قصه» دنیای پاک و معصوم افسانه‌های قدیمی نیست.

بلکه برعکس، بازتاب ملموس همین دنیای شلوغ و گیج و شتابزده امرزو ماست.

دنیای ارزش‌های مادی و روزگار روزمره‌گی‌ها و بازتاب عصر ماشین‌زده و همه چیز صنعتی و پلاستیکی شده زمانه ما است.

آنچه که در «شهر قصه» اتفاق می‌افتد، یادآور استحاله و تب و تاب پوست انداختن‌های فرهنگی ایامی‌ست که مدرک‌گرایی، اصل و اساس به کارگیری و به کار بستن‌ها بود.

در بخش سوم از این نمایشنامه، بعد از تغییر شکل فیل، شاهد شستشوی مغزی و تهی شدن او از ارزش‌ها و باورمندی‌ها و اعتقاداتش، و در نهایت بیشتر فرو رفتن او در مرداب بی‌هویتی و از خود بیگانگی هستیم.

«بیژن مفید» روز ۲۱ آبان ماه سال ۱۳۶۳، دو سال بعد از ورودش به آمریکا، در لوس آنجلس در گذشت .

با مرگ او ایران یکی از بهترین هنرمندان دوران اخیر را از دست داد. روحش شاد و يادش باقي ...


يكي از پر احساس ترين پرده هاي نمايش  ...

پرده: نامه ی عاشق

(از زبان خراط) آره... داشتیم چی می گفتیم؟

بنویس. مارو دیوونه و رسوا کردی. حالیته. مارو آواره ی صحرا کردی. حالیته.

آخه مام واسه خودمون معقول آدمی بودیم. دسته کم هر چی که بود آدم بی غمی بودیم.

حالیته. سرو سامون داشتیم، کس و کاری داشتیم.

آی دیگه یادش به خیر. ننم جورابمونو وصله می زد. مارو نفرین می کرد. بابامون خدا بیامرز سرمون داد می کشید. بهمون فحش می داد. با کمربند زمون اجباریش پامونو محکم می بست. ترکه های آلبالو رو کف پامون می شکست. حالیته. یاد اون روزا به خیر.

چون بازم هر چی که بود. سرو سامونی بود. حالیته. ننه ای بود که نفرین بکنه. بعد نصفه شب پاشه لحاف رو آدم بکشه. که مبادا پسرش خدانکرده بچاد. که مبادا نور چشمش سینه پهلو بکونه. حالیته. هاه. ها.. بابایی بود که گاه و بی گاه سرمون داد بزنه. باهامون دعوا کنه. پامونو فلک کنه. بعد صبح زود پاشه ما رو تو خواب بغل کنه. اشکای شب قبلو که روی صورتمون ماسیده بود، کم کمک با دستای زبر خودش پاک بکنه. حالیته.

می دونی بابامون چند سال پیش عمرشو داد به شوما. هرچی خاک اونه عمر تو باشه. مرد زحمت کشی بود. خدا رحمتش کنه. ننه هم کور و زمین گیر شده. ای دیگه پیر شده. بی چاره غصه ی ما پیرش کرد. غم رسوایی ما کور و زمین گیرش کرد. حالیته. اما راستش چی بگم. تقصیر ما که نبود. هر چی بود زیر سر چشم تو بود. یه کاره تو راه ما سبز شدی. مارو عاشق کردی. مارو مجنون کردی. مارو داغون کردی. حالیته.

آخه آدم چی بگه قربونتم. حالا از ما که گذشت. بعد از این اگر شبی، نصفه شبی، به کسونی مث ما قلندر و مست و خراب تو کوچه برخوردی اون چشارو هم بزار. یا اقلا دیگه این ریختی بهش نیگا نکن. آخه من قربون هیکلت برم، اگه هر نیگاه بخواد این جوری آتیش بزنه، پس بایست تمام دنیا تا حالا سوخته باشه ...

منبع :

http://rci.persianblog.ir

لينك ترانه وبلاگ

http://www.4shared.com/mp3/u8ylwQ2t/Na_dige2.html