
ترجمه ترانه اي زيبا و دوصدايي از نيكول كيدمن و رابي ويليامز
http://www.4shared.com/mp3/Anlt6PWm/031_-_Something_Stupid_-_Robbi.html
حالا زمان آن است ...
كه فكركني وقت داري تا شبي را با من بگذراني ..
اگر براي رقص به جايي برويم ..
شايد شانسي باشد و تو نخواهي بروي ..
سپس به مكاني دنج مي رويم ..
يك يا دو نوشيدني ..
و آنگاه من با گفتن چيزي احمقانه مثل " دوستت دارم "
همه چيز را خراب خواهم كرد ...

درچشمانت مي خوانم ...
كه اين حرفهاي شب گذشته را چقدر حقير مي داني ...
و تنها يك راه براي رسيدن به تو هست ...
و آن " حقيقت " است ..
و اين ادراك ، هيچگاه چنين راستين نبوده ...
بارها سعي مي كنم تا راهي هوشمندانه بيابم ...
كه " حقيقت " را بازگو كند ...

اما با خود فكر مي كنم كه انتظار خواهم كشيد تا شبي ديروقت كه با تو هستم ...
زمان مناسبي است ...
و عطر وجودت مشامم را آكنده ....
ستاره ها سرخ رنگ مي شوند ....
و شبي چنان آبي رنگ ...
و آنگاه من با گفتن چيزي احمقانه مثل " دوستت دارم "
همه چيز را خراب خواهم كرد ....
