شاعری است اهل خراسان که استاد اخوان ثالث با او دوستی داشت ...
و در مقدمه ای بر کتاب «ورقی چند از دیوان عماد» شرح حال و زندگی کاملی از عماد را نوشته ...
از استاد نقل است که :
«اگر شعر را در معنای حقیقیش به جای آوریم، نه فقط فن و صنعتگری و مهارت در تمشیت امر و قافیه و کلمات، بیشک عماد در غزلسرایی از شاعران برجسته و تراز اول معاصر است و در قیاسی وسیعتر، سخن او از این و آن متمایز است.»
در بهار سال 1300 در توس مشهد به دنیا آمد ...
پدرش " سید محمد تقی معین دفتر " و مادرش " بی بی حرمت " نام داشتند....
نسبش به احمد بن موسی مبرقع امام محمد تقی جواد میرسد ....
و نام کاملش عمادالدین حسن برقعی است...
سه ساله بود که مادرش را از دست داد و در شش سالگی پدر را ..
نزد پدربزرگ و مادر بزرگش رشد کرد ..
در 9 سالگی با تشویق دائی اش شعر خوانی و سرودن شعر را شروع کرد ..
تخلصش در جوانی " شاهین " و " شاخص " بوده و سپس " عماد " را برگزید ...
و فریدون مشیری او را " عماد خراسانی " لقب داد ...
یک بار ازدواج کرد و همسرش را بعد از هشت ماه از دست داد ...
سال 1331 به تهران رفت و دیگر ازدواج نکرد ...
شعرهایش غزلهایی بود رها و آزاد در بیان درد و رنج و حرمان ..
عشقی که همه زندگیش از او دریغ شد و او این درد جانسوز را در واژه ها تصویر کرد ...
راز ماندگاری شعرش در میان نسل نو جوهری است زائیده عاطفه و تخیل و اندیشه شاعر ...
حسی صمیمانه و صادق و ساده ...
بعد از یک دوره بیماری در صبح روز 28 بهمن سال 1382 ...
در سن هشتاد و دو سالگی چشم بر رنجهای این جهان بست ....
بلکه آرامشی در در آن جهان برای او باشد ...
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی