بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: جمعه پنجم اسفند ۱۳۹۰ ساعت: 18:28


ترانه ها ترکیب موزون و دلنشین اشعار و ملودی و صدا و احساس هستند ..

هریک جایگاه ویژه ای دارد و هماهنگی اش است ...

که ترانه ای را در دل می نشاند ..

روح را تکان می دهد و جان را به آتش می کشد ..

و برای همیشه در تقویم زندگی آدمها به خاطراتشان گره می خورد و جاودانه و تازه باقی می ماند ....

حالا اینکه چند سالت هست و در کجای جغرافیای جهان هستی و زبانت چیست دیگر مهم نیست   ..

مهم آن حسی است که بتواند تارهای روح را بنوازد ..

مفهومی که به عمق برود ..

واژه گانی که به فریاد بدل شود ..

و یکی از کسانی که ید طولائی در این کار دارد و بسیاری از ترانه های ماندگار مدیون اشعار خوب و نابش هستند ..



اردلان سر فراز است ..

مردی از خطه داراب ...

شهر ی در جنوب استان فارس و با سه ساعت فاصله تا دریا ...

اینقدر که ماشین را برانی و چشم ببندی و باز کنی و کنار آبی ترین آبی ها به تماشای غروب دلتنگ بندر بنشینی 

تابستان گرم سال 1329 بود که به دنیا پا گذاشت ...

با پدری 20 ساله و عاشق پسرش ...

دوره ابتدائی را به مدرسه شهر آزاد رفت و دبیرستان امیر کبیر ...

مادر ذوق شعر داشت و قلم را به دستش داد ...

و دبیران دبیرستانش آقای داشمند و عبدالرحیم  معزی راهنمائی اش کردند ...



سیکل اول را که تمام کرد به شیراز رفت و دبیرستان سلطانی ..

دیپلم را گرفت و در رشته روانشناسی و علوم تربیتی مدرسه عالی پارس تهران پذیرفته شد ...

فارغ التحصیل شد و در تهران ماند ..

اگرچه بیماری پدر او و سه برادر و یک خواهر و مادرش را به شدت می آزرد و رنج می داد ...

پسر عموی مادرش حسین سرفراز که شاعر و روزنامه نگار بود او را برای کار به رادیو ایران و ابراهیم صهبا معرفی می کند ..

تا آن زمان اشعار نیمایی و غزل های زیبا می سرود  ...

اولین ترانه ای که سرود " نمکدون " بود با صدای عارف و آهنگسازی عطاالله خرم که توفیق چندانی نداشت ..

و قصه شهر سکوت یا آهنگ فریدون شهبازیان و صدای عارف ...

و ترانه بسیار زیبای " اگه یک شب تو را در خواب ببینم "  با آهنگ محمد سریر و صدای مخملین محمد نوری  ...

ولی ترانه " آن روز فراموشم نمی شه "  اولین ترانه اش برای خانم گوگوش در پاییز سال 49   ....

جرقه ای بر خرمن ترانه سرایی زد ...

هنوز اون روز فراموشم نمی شه ،

که با دست قشنگت روی شیشه      

کشیدی عکس قلبی و نوشتی       

واسه امروز و فردا و همیشه


سال 51 میلاد نوی ترانه هایش هست ..

و همکاری او با آهنگسازان و خوانندگان به نام که ملودیها و جنس صدا و حس خواندنشان به اشعار او نزدیک است ..

و در این زمان است که ترانه های  ...

دو راهی ، جاده ، دو پنجره ، من و گنجشکای خونه ، مرداب ، کویر ...

کوه ، عسل ، طلاق ، نیمه گمشده من ...

پنجره جدیدی در ترانه سرایی می گشاید ....

ترانه های او مرز مخاطب عام و خاص را پشت سر گذاشت ...

به میان مردم رفت و با شادیها و غمها و عاشقانه هایشان گره خورد  ..

آنقدر که فروش صفحه 45 دور ترانه  " مرداب " در جمعیت محدود آن زمان ایران ...

از مرز یک میلیون گذشت ...

و زمزمه هر روزه مردم محله های بالا و پایین شهر شد ...

شعرهایش  صادق و ساده و صمیمی و به دور از استعاره های پیچیده و تصویر سازی است ...

انگار دوستی چندین ساله نشسته و دارد برایت درد دل و حکایت می کند و فلسفه زندگی را برایت می گوید   ...

تو اگه با من باشی ، قلبت می میره                     

گرمی دست تو رو ، دستام می گیره

چی می شد اگر تو رو ، زودتر می دیدم               

حالا می بینم تو رو، ولی خیلی دیره.



ترانه هایش به روی پرده سینما می رود ...

ترانه ای به نام دستای تو با صدای داریوش که برای فیلم دشنه ساخته شد ...

ای که بی تو خودم و تک و تنها می بینم                 

هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم.

 

اردیبهشت سال 52 اردلان در اردوی سربازی حین تحصیل است و فراق پدر که بیمار است او را بسیار دلتنگ کرده  ..

شعری می سراید به نام  " چشم من "

که با صدای داریوش اقبالی جاودانه می شود ....

چشـــم من بیــــا مــــنو یــــــــاری بکـــن                       

گونه هام خشـــکیده شـــد کـاری بکن

غــــیر گــــریه مگه کاری می شـه کـــرد                      

کــــاری از مــــا نمــــیاد زاری بکـــن

پدرش سالار قصه ها و شعرهایش بود ..

ولی بیماری سیروز کبدی روز به روز تحلیلش می برد ..

اجل فرصت دیدار آنها را فراهم نکرد  ..

و اردلان در جاده بود که پدر به دیار باقی شتافت ... ...

حسرت آخرین وداع بغضی شد که همه زندگی او را رها نکرد ...



و شعر جاده با صدای لطیف خانم گوگوش این غم عمیق را در دل همه شنونده ها نشاند ...

خدا گریه ی مسافر و ندید         

دل نبست به هیچ کس و دل نبرید

آدم و برای دوری از دیار        

جاده رو برای غربت آفرید.

شاخص ترین ترانه هایش در سال 52 سروده شد ...

دو پنجره روایت عشق و جدایی ...


 

توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن             

دو تا خسته دو تا تنها ، یکیشون تو یکیشون من .

 

ترانه  " اجاق " اثری اجتماعی و روایتگر مردمانی خاموش ..

 

غریب و گنگ و بی فریاد ، اجاقی سرد و خاموشم     

نفس هام سرد و یخ بسته ، زمستونه تو آغوشم

یه روز تو سینه ی سردم هزاران شعله برپا بود           

تنم فانوس شب سوز شبای سرد یلدا بود.

 

و عاشقانه ترین ترانه هایش  ...

 

من و گنجشکای خونه ، دیدنت عادتمونه                

به هوای دیدن تو ، پر می گیریم از تو لونه

 

از سال 53 او به همکاری با دیگر خوانندگان و آهنگسازان می پردازد  ..

که ترانه های غزل ، مستی ، فاصله ، شقایق ، چراغ  و بسیاری دیگر از آن جمله اند ...

به خصوص ترانه صدای بارون با ملودی بابک افشار و صدای گرم ستار ...

بوی موهات زیر بارون ، بوی گندم زار نمناک        

بوی سبزه زار خیس ، بوی خیس تن خاک

 


شعرهایش بسیار لطیف هستند و واژه ها انگار با موسیقی می رقصند ...

و شاعر آنچه را در دنیای حقیقی در دلش می گذرد در شعر به تصویر می کشد ..

و شاید رمز جاودانگی اشعارش هم همین باشد ...

سال 54 برای او سال عاشقی نیز هست ..

در حسرت محبوبی که دیگر نیست ...

دل به سیه مویی از شهر شعرو ادب شیراز  می بندد بلکه آرامشی ..

و دیگر  عنان اختیار واژه با او نیست ....

چرا که کلام شاعران فریاد دل است  ...

و اوج این عشق ترانه " عسل " شد ...  

 

می یام از شهر عشق و کوله بار من غزل

پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

 

اما این شش سال زندگی مشترک برای او به جهنمی تبدیل می شود ...

پرده ای پر از دروغ و تزویر ...

و سال 59 این نمایش به پایان می رسد  ...

هرگز حاضر به صحبت در باره جزئیات نشد ...

فقط گفت " همه چیز مانند یک سوء تفاهم بود "..

زخم دلش را برداشت و رفت سراغ شعر  ..

و هرگز از پشیمانی سخن نگفت ...

 

اگر دیوانگی کردم دلم خواست

ز خود بیگانگی کردم دلم خواست

اگر که اعتماد چشم بسته

به خصم خانگی کردم دلم خواست

پشیمان نیستم از آنچه بودم

پشیمان نیستم از ماجرایم

همین هستم همین خواهم شد از نو

اگر بار دگر دنیا بیایم

 

آینه دلش زنگار نپذیرفت و از هر چه رنگ تعلق داشت دوری جست ..

و قلندر دنیای ترانه شد ...

در سال 58 آلبومی هم به نام برگ زرد منتشر کزد ...

و در بهار سال 1362 جلای وطن کرد ...

بی اعتنا به  آنها که می خواستند تن به ابتذال دهد و شعرش را بفروشد به یک مشت دلار ...

در حومه دوسلدورف آلمان  در کارگاه چوب بری  مشغول به کار شد ...

تنی خسته ولی وجدانی آسوده ...

او سالهای زیادی در آلمان و یونان و ترکیه و ایتالیا و آمریکا روزگار گذرانده ..


و اشعار و نوشته هایش  حالا عطر و بوی سفر و غربت دارند ...

دو کتاب از او توسط نشر ورجاوند منتشر شده است ...

از ریشه تا همیشه  ..

سال صفر ...

که مجموعه ای از اشعارش را دربر می گیرد ...

او همواره نجیبانه و صبور ، چشم بر همه چیز بست و سرفراز ماند ...

و گلایه هایش را از نامردی روزگار و نارفیقی دوستان ..

تنها در اشعارش جاری کرد ..

 

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا

 

گله دارم گله دارم

من از عالم و آدم گله دارم

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا،

گله دارم گله دارم

من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

شما که حرمت عشق رو شکستین

کمر به کشتن عاطفه بستین

شما که روی دل قیمت گذاشتین

که حرمت عشق رو نگه نداشتین

فریاد من شکایت یه روح بی قراره

روحی که خسته از همه زخمی روزگاره

گلایه من از شما حکایت خودم نیست

برای من که از شما سوختن و گم شدن نیست

اگه عشقی نباشه آدمی نیست

اگه آدم نباشه زندگی نیست

نپرس از من چه آمد بر سر عشق

جواب من به جز شرمندگی نیست

موضوع: بیوگرافی , موسیقی ,