آسمان آغوش باز کرده امروز ...
تا همه بغضهای ما را ببارد بر این خاک سرد سخت ...
بغضهای دلتنگی ..
برای روزهای خوب سرخوشی و بی خیالی ...
پریدن داخل ماشین و پا گذاشتن روی گاز و فکر نکردن به پدال ترمز ..
لغزیدن در جاده های آشنا ...
دل سپردن به باد و چشم بستن و رفتن ..
پیچهای دوری و فاصله را یکی پس ار دیگری پشت سر گذاشتن ..
غرق شدن در ملودیهای خاطره ..
یاد کردن از همه آنها که در جاده زندگی با تو بوده اند ..
همه آنها که بخشی از تابلوی زندگیت را نقاشی کرده اند ..
به عشق ...
محبت ....
دوستی ....
همراهی ....
و همدلی ...
شعری بسیار زیبا از اردلان سر افراز ..
ملودی حسن شماعی زاده ..
و صدایی همه لطافت ...
عشق لالایی بارون تو شباست
نم نمه بارون پشت شیشه هاست
لحظه شبنم و برگ گل یاس
لحظه رهاییه پرنده هاست
تو خود عشقی که همزاد منی
تو سکوت منو فریاد منی
تو خود عشقی که شوق موندنی
غم تلخو گنگ شعرای منی
وقتی دنیا درد بی حرفی داره
تویی که فریاد دردای منی
تو خود عشقی که همزاد منی
تو سکوت منو فریاد منی
دستای تو خورشیدو نشون میدن
چشمای بستمو بیدار می کنن
صدای بال پرنده رو لبات
تو گوشام دوباره تکرار می کنن
زندگی وقتی که بیزاری شده
روز و شبهاش همه تکراری باشه
شاید عشق برای بعضی عاشقا
لحظه بزرگ بیداری باشه
عشق لالایی بارون تو شباست
نم نمه بارون پشت شیشه هاست
لحظه عزیز با تو بودنه
آخرین پناه موندن منه
تو خود عشقی که همزاد منی
تو سکوت منو فریاد منی
http://iranskin.majiddownload.com/90-1/1411419253.mp3