بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت: 8:48

 

كنارم نشسته است ...

ديروقت است و هوا سرد و گرماي آتش شومينه دلچسب ...

آلبوم عكسهايم را ورق مي زند ...

قد كشيده و خطوط چهره اش روز به روز مردانه تر مي شود ...

نگاه قهوه اي كنجكاوش را به من مي دوزد ...

مادر ..!

هيچ وقت از زندگي كه داشته اي پشيمان شده اي  ؟!....

نگاهم از ميان شعله هاي  آتش  همه زندگيم را در كسري از ثانيه ورق مي زند ....

نه عزيزم ...

هرگز ...

چرا كه هرچه دلم خواست انجام دادم ...

هرچه دلم خواست ....

 

شعري زيبا از اردلان سرافراز ...

با ملودي بي بديل  فريد زولاند ...

و صدايي همه لطافت ...

 

اگر دیوانگی کردم دلم خواست ز خود بیگانگی کردم دلم خواست

 

اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست

 

اگر تا اوج خودسوزی پریدم نظر کرده به بال عشق بودم

 

اگر لب تشنه از دریا گذشتم به دنبال زلال عشق بودم


به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من

 

كسی حال مرا هرگز نفهمید دلیل گریه هایم را نپرسید

 

گناه عالمی را بردم از یاد گناهم را کسی بر من نبخشید

 

کسی بر حلقه این در نکوبید من و شب پرسه های تلخ تردید

 

در آن دریای بی پایان ظلمت صدای یار بیداری نپیچید

 

در آن تنهایی بی رحم و ممتد به دلداری کسی از در نیامد

 

من تنهای من تنها کسی بود که هر شب در اتاقم پرسه میزد

 

اگرچه از شما خانه خرابم دچار یاوه های بی جوابم

 

به خود اما به آنهایی که باید بدهکاری ندارم بی حسابم

 

پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از ماجرایم

 

همین هستم همین خواهم شد از نو اگر بار دگر دنیا بیایم



http://www.4shared.com/mp3/G6jHZmC8/Delam_Khast__WikiSeda.html

 

موضوع: دل نوشت , شعر ,