تلوزیون که پایش به خانه ها باز شد ...
هر روز عصر ، کوچه و خیابان خلوت می شد ..
و به جای بازیهای دست جمعی و جیغ و داد فراوان ...
آرام با مردمکهای گشاد شده و دهان باز می نشستیم پای جعبه جادویی ...
و از مهرنگ و اورنگ تا زیر گنبد کبود ...
تا روپرت و فلیپر تا توسن و ساتورنن و اوگی دوگی تا سوپرمن و بت من و والی گیتور ....
می رسیدیم به برنامه ای که مشتاقانه منتظرش بودیم ...
چهره ای مهربان و زیبا با چشمهای خندان و موهای آراسته و صدایی گرم و دلنشین ....
ما را به دنیای افسانه ها و حکایتها می برد ....
خانم مولود ایزدی ( عاطفی ) ....
که و من و بسیاری از هم نسلانم پای قصه های او بزرگ شدیم ...
و حالا که مادران و پدران امروز هستیم ....
هنوز لذت شنیدن صدایش را پشت پلکهای بسته مان مرور می کنیم ...
در سال 1307 در همدان به دنیا آمد و به همراه خانواده راهی تهران شد ...
به مدرسه تربیت معلم رفت و سودای آموزگاری در سر داشت ...
در سال 1328 در آزمونی برای گویندگی در رادیو شرکت کرد ...
و از میان سیصد شرکت کننده همراه با چهار نفر دیگر به رادیو راه یافت ...
میدان رقابت برای تازه کاران محدود بود ..
ولی غیبت یکی از گویندگان با سابقه به نام خانم پرنیان باعث شد تا برنامه را او اجرا کند ...
و این شروعی زودهنگام برای موفقیتهای بعدش شد و اجرای برنامه ویژه دانش آموزان را بر عهده گرفت ..
صدای مهربان و ملایمش بچه ها را به خود جلب کرد ...
و در زمان مرحوم پیرنیا موسس برنامه کودک رادیو ، گوینده این برنامه شد ...
شامگاه هر یکشنبه نیز برنامه ویژه ای به نام " با آثار جاویدان ادبیات جهان آشنا شوید " را به زیبایی اجرا می کرد ..
ولی سرآمد برنامه هایش قصه گوئی برای کودکان بود ..
دو سال بعد با مهندس محمد رضا عاطفی که مسئول استودیو در رادیو بود آشنا شد و با او ازدواج کرد ...
و حاصل این زندگی عاشقانه یک پسر بود که قصه های مادر را قبل از دیگر کودکان می شنید ...
حضورش در صفحه تلوزیون ملی پیوندی عمیق بین او و کودکان ایران ایجاد کرد ...
نامه های که برای او می رسید و کودکانی که درد دل خود را برای او می گفتند ..
و با قصه های او به خوابی خوش می رفتند ..
پانزده سال از ازدواجش گذشته بود که همسرش را از دست داد ...
غمی سنگین برای او که همیشه غمخوار دیگران بود ..
در مدت غیبتش سیلی از نامه ها از سراسر ایران برایش سرازیر شد ..
کودکان و پدران و مادرانی که با او همدردی کردند و دلتنگ برنامه هایش بودند ...
او اولین زنی بود که برای یک دوره شش ماهه برای آشنائی با اصول کار در تلوزیون و تهیه برنامه ها در سال 1339 به خارج از کشور اعزام شد ...
البته او برنامه های دیگری نیز در دست داشت ..
که بخش بررسی مطبوعات خارجی زبان برنامه خانه و خانواده و برنامه " نوری در تاریکی " از آن جمله اند ...
تنها فرزندش برای ادامه تحصیلات به خارج از کشور رفت ...
و او نیز در سال 1357 به او پیوست اگرچه در خارج از مرزهای وطن نیز فعالیتهای فرهنگی خود را ادامه داد ..
در سال 1381 به سرطان مبتلا شد و بعد از آن بیماری آلزایمر ...
و پس از ده روز بیهوشی ..
با همه خاطرات زیبایش از ایران و کودکان و قصه های فراموش نشدنی اش برای همیشه وداع گفت ..
روحش شاد ...
منابع :
ویکی پدیا
مصاحبه خانم عاطفی با مجله تماشا در سال 1353