بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت: 12:6

 

 

چهل روز بعد از شام به مدینه ..

کاروانی در راه و توقف در صحرای کرب و بلا ..

سرزمین درد و رنج چند هزار ساله ...

شنهای صحرایش را با خون آبیاری کرده اند  ...

و نخلهای بی سر و سو خته اش  ...

بر زمین افتاده اند ....

راست قامتان جاودانه تاریخ هنوز  تن به آرامش خاک نسپرده اند ...

روایت کرده اند وقتی حضرت زینب و همراهانش به کربلا رسیدند ...

حابر بن عبدالله انصاری و عطیه کوفی و عده ای از ینی هاشم بدنهای مطهر زخم خورده را به خاک می سپردند ...

نشستن بر آن تربت خون آلود و  تن بی سربرادر را  در آغوش گرفتن    ...

تنها از زینب ساخته است ...

عزیز فاطمه و زینت پدر علی ...

او که همه زندگی داغ نبود عزیزان را بر دل داشت ...

رسالتش را واننهاد ..

از پای ننشست ...

و مظلومیت آل رسول را فریاد کشید ...

بر سر کوفیان و یزیدیان و همه تاریخ ....

و ما که نشسته ایم و نظاره می کنیم ...

به خاک افتادن نخلهای بی سر زمانمان را ..

بی اشکی ....

و آهی ...

و فریادی ....

 

موضوع: مناسبتها ,