بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت: 15:7

امير بود ولي اميرزاده نبود ...

در روستاي هزاوه اراك به دنيا آمد ..

پدرش كربلائي قربان ، آشپز قائم مقام فراهاني بود ...

.....

از مقام صدارت عزلش كرده بودند و آمده بود با عزت الدوله به عمارت فين در كاشان ..

قدم گذاشت در باغ و صداي آب روان در حوضها كه مي رفت او را برد به سالها پيش ...

در خانه قائم مقام فراهاني و صداي كودكان كه در اتاق مخصوص درس مي گرفتند ...

و با صداي بلند تكرار مي كردند و او پشت درب گوش مي گرفت ...

 و همين عشق به يادگيري او را كنار كودكان ارباب خانه نشاند ...

و بعدها منشي مخصوص قائم مقام شد و نامش بر او نهاده شد ..

ميرزا تقي خان فراهاني ملقب به امير كبير ...

......

مادر شاه ، مهد عليا براي دخترش خبر فرستاد كه دل نگران نباشد ....

شاه شوهرش را به زودي به وزارت منصوب مي كند ...

و عزت الدوله انگار در دلش رخت مي شويند ، دل آشوبه داشت ...

نگران از كينه مادر كه به خوبي مي دانست چه كارها از او بر مي آيد و اشارتي از او كافيست تا امير را ديگر نبيند ...

هيچ غذائي را تا خود نمي چشيد به امير نمي داد و لحظه اي او را تنها نمي گذاشت ..

پيكي رسيد كه فرمان وزارت و خلعت شاهي به همراه دارد ...

امير به حمام رفت ...

علي خان فراش را از تهران روانه كرده بودند به باغ فين ...

ماموران درب حمام را مسدود كردند ..

فراشباشي به همراه چند مامور وارد صحن شد ..

فرمان شاه را به امير نشان داد :

« چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت، حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته، میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد».

لبخندي تلخ بر لبان امير نشست و دست بر زانوان ورزيده اش گذاشت ....

.......

جواني اش همه به كسب علم و فضيلت گذشت ...

پهلواني و جوانمردي را در گود زورخانه و تشك كشتي آموخت ...

تا قامت بلند و راست و شخصيت متين و بي اعتنايش زبانزد دوست و دشمن گردد ...

تا بدانجا كه حتي وزير مختار انگليس نيز اعتراف كند هيج راهي براي نفوذ در امير نيست و زر  و زور براو تاثيري ندارد و او را نمي شود خريد ...

دختر عمويش را برايش به همسري گرفتند و سه فرزند برايش آورد يك پسر و دو ختر ...

ولي ناصرالدين شاه حكم كرد يگانه خواهرش عزت الدوله را كه فقط شانزده سال داشت به همسري بگيرد و او ناچار تن داد اگرچه بعدها براي شاه نوشت :

" از اول بر خود قبله عالم معلوم است كه نمي خواستم در اين شهر صاحب خانه و عيان شوم. بعد، به حكم همايون و براي پيشرفت خدمت شما، اين عمل را اقدام كردم. "

از عزت الدوله نيز صاحب دو دختر گرديد و مقيم عمارت شاهي شد ....

در سال 1244 ه.ق وقتي تنها 22 سال داشت مامور شد تا به عنوان منشي همراه خسرو ميرزا به نزد تزار روسيه برود و از قتل گريبايدوف عذرخواهي كند و بعد وزير نظام آذربايجان شد و همراه ناصرالدين ميرزا وليعهد به ايروان رفت تا ديداري مجدد با تزار روس داشته باشد و حل اختلاف مرزي با دولت عثماني در سال 1259 را بر عهده گرفت و پس از فوت محمد شاه با تدارك سي هزارتومان وجه نقد و نيروي نظامي شاه جوان را به تهران رساند ...

ملك جهان خانم  نوه فتحعليشاه و سومين همسر محمد شاه  ملقب به مهد عليا سوداي قدرت را در سر داشت  ..

زني باهوش و جاه طلب و تجمل دوست و زشت روي  و صاحب خط و ربط و استاد مكر زنانه و سرشار از كينه به  امير كبير که او را آشپز زاده ای حقیر می دانست و مخل نقشه هایش در رسیدن به قدرت ...

قبل از آمدن شاه جوان با سفارت انگليس هماهنگ كرده بود و ميرزا آقاخان نوري را به تهران فراخوانده بود و ميرزا نصر الله صدرالممالك را نامزد صدارت كرد ولي شاه كه به تهران رسيد همه را پس زد و  جبه صدارت را به قامت ميرزا تقي خان فراهاني پوشاند و او را " امير كبير " لقب گذاشت ...

و همين كينه اي سوزان در ملكه مادر شعله ور كرد كه آتشش زندگي اين بزرگمرد تاريخ ايران را در هم پيچيد ..

.......

امير  نامه را خواند و نگاهي به حاج علي خان فراش كرد و فقط پرسيد چرا شما ؟!!!!

خواست كه همسرش عزت الدوله را ببيند و وصيت كند ..

نگذاشتند ... 

همه هراسشان از آن بود كه خواهر شاه لغو حكم همايوني را بگيرد ...

دلاك را گفت تا رگ دو دست امير را بزند ...

دستان قوي و ورزيده مردي كه در بازستاندن حق ميهن و ملتش هرگز درنگ نكرد ...

ولي هيچگاه از حق خود سخني به ميان نياورد ...

........

وقتي به صدارت رسيد خزانه خالي بود و پولهاي نقد در جيب درباريان و براتهاي معوق بي اعتبار در دست مردم

اولين كارش به روز كردن اطلاعات مالي و مالياتي بود و قطع مستمريهاي بي حساب و كتاب ...

و تعيين حتي دريافتي شاه و حقوق ثابت براي ماموران دولت ..

و حذف القاب و عناوين فرمايشي و زدودن چاكري و نوكري ار جبين پاك و شريف ملت ...

قمه كشي و لوطي بازي را از شهر ها و راهها برچيد ...

و به جايش مدرسه دارالفنون ساخت در هفت شعبه  كه به تلاقي آن روزگار كه خود محروم از تحصيل بود نسل جوان مملكت به بهترين شكل با علوم و فنون جديد آشنا شود و بسياري از معلمانش را از كشورهايي چون اتريش و اسپانيا و ايتاليا و فرانسه استخدام نمود ..

وضع ارتش را سرو سامان داد و صاحب منصبان شايسته  را به كار گرفت و كارخانجات مهمات سازي و توپ ريزي و باروت سازي تبريز دوباره رونق گرفت و لباس ارتشيان با پارچه هاي ايراني دوخته و مرتب شد ..

خاموش كردن غائله تجريه طلبي والي خراسان توسط سپاهيان دولتي به رهبري سلطان مراد ميرزا و خواباندن شورش مازندران  باعث شد تا كشور با تدبير از فتنه آشوب و تجزيه طلبي رهايي يايد ...

در 18 بهمن 1229 روزنامه وقايع اتفاقيه به همت امير كبير منتشر گرديد كه در آن اخبار داخله و خارجه  به چاپ مي رسيد و داراي صفحه حوادث نيز بود و اين مهمترين قدم در ايجاد روشنگري در اذهان عامه مردم بود و سنگ بناي روزنامه نگاري نوين در ايران گشت ...

اين بزرگمرد تاريخ ايران زمين كه تنها به عزت آب و خاكش مي انديشيد و سربلندي و پيشرفت ايران زمين را مي خواست و هرگز در مقابل زر و زور سر خم نكرد و همه به پاكي و درستي و جوانمردي اش اذعان داشتند ..

در طول مدت بسيار كوتاه دوره صدارتش ...  سه سال و سه ماه  ...

بيش از آنچه همه شاهان گذشته انجام داده بودند از خود بر جاي گذاشت ...

و مقدمات پيشرفت و ترقي ملت را فراهم آورد ..

  و هنگام مرگ تنها چهل و چهار بهار از عمرش می گذشت  ...

اگرچه اصلاحات مالي و كشوري  امير كبير به مذاق درباريان و ملكه مادر و قدرتهاي آن روز هيچ خوش نيامد ...

و با فتنه گري و دسيسه هاي بسيار حلقه را بر شاه جوان كه تنها بيست سال داشت آنچنان تنگ كردند ...

كه زير حكمي ننگين انگشت گذاشت كه تا ابد دامنش را گرفت و هرگز از ناراحتي آن خلاصي نيافت ...

.......

 

تيغ بر دو دستش كشيدند و خون فواره زد بر كاشيهاي رنگ به رنگ حمام  ...

جلاد طاقت نياورد و در هراس بود از آن پهلوان و به ميرغضب اشاره كرد و او ميان دو كتف امير كوبيد و بر زمين غلتاندش و دستمال در گلويش كرد و جان از بدن پاكش برون آورد ...

گويند هنوز كاشيهاي حمام عمارت فين در ياد دارند .....

آن عبارت را كه امير با خون دستانش نوشت  ....

روزگار است اينكه گه عزت دهد گه خوار دارد

چرخ بازيگر از ين بازيچه ها بسيار دارد

به روايت ميرزا جعفر حقايق نگار خورموجي روز بعد از قتل جسدش را به پشت گورستان مشهد كاشان مي برند و در سرداب مي گذارند و چند ماه بعد همسرش عزت الدوله كالبدش را به كربلا مي برد و در اتاقي كه درب آن به روي صحن امام حسين باز مي شود به خاك مي سپارد تا دست نامردان از جسدش كوتاه باشد و روحش در جوار امام مظلوم  ...

بر سنگ قبرش شعري نوشتند ....

همه سوز ...همه درد ....

 

آه كه در جهان دون، از صدمات اين غما

عالم روز واپسين گشت عيان به عالما

خاك ملال از جهان، رفت به هفتم آسمان

رفت به گلشن جنان، وارث آصف جما

كارگشايى متقى، حارس ملك دين تقى

آنكه ز سهم او شقى، شد به سوى جهنما

بست چه بار زين سفر، روح امير نامور

 شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما

هاتف رحمت خدا، خواند به گوش اين ندا

 كز در بندگى درآ، تا كه شوى مكرما

مال وفات او ز غم، كلك سرور زد رقم

 گفت كه بى زياد و كم آه امير اعظما

در پي جستجوي بسيار در پستي خواندم ...

كه مرقد امير كبير درست در حجره جنوب شرقی صحن ، یا حیاط مسقف شده فعلی حرم سید الشهدا ، قرار دارد .

به عبارت دیگر کسانی که در صف نخست نماز جماعت، در مکان مسقف شده کنونی بایستند ، مرقد امیر در موازات شانه چپ آنها جای می گیرد . در حال حاضر پس از مرمت های جدید ، سنگ مزاری برای ایشان ، روی دیوار حجره نصب شده ، تا نشانی از آن بزرگ مرد باشد.

امید است عموم ایرانیان آرامگاه او را نیز زیارت کنند تا همگان بدانند که کنار سید شهیدان ، آزادگانی بزرگ نیز عاشقانه آرمیده اند !

 

 

منابع : ويكي پديا

http://www.keyashiyan.com

پي نوشت :

موسيقي وبلاگ بخشي از موسيقي سریال سلطان صاحبقران است

به كارگرداني شادروان علي حاتمي ..

و آهنگسازی هنرمندانه شادروان واروژان

با استفاده از سازهای اصیل ایرانی در بافت ارکسترال ..

http://www.paymanonline.com/magazine.aspx?id=2758F6F6-9752-48A6-9840-26AF56AEEF12

موضوع: بیوگرافی , تاریخ ,