بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: جمعه چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت: 16:13

نیمه های شب مشغول به کانال گردی هستم ...

به دنبال برنامه ای دندان گیر ...

در کانالی از نمی دانم کدام کشور فیلمی به زبان انگلیسی در حال پخش است ..

فیلمی امریکایی و کارگردانش را نفهمیدم و هنرپیشه های خیلی معروفی نداشت ...

از آن دسته فیلمهای مخصوص کانال های تلوزیونی با داستانی درام و اکشن و پر هیجان ..

ولی چیزی که مرا تا به انتهای فیلم کشاند داستان پردازیش بود و صحنه های خاص و تکان دهنده اش  ...

مامور پلیسی با هیکلی تنومند و با قدرت که در کارش بسیار موفق است و دوستان پلیسش احترام بسیار برایش قائلند و مهارتش و خشونتش با مجرمین زبانزد ...

سکانس شروع فیلم مراسم ازدواجش هست با زنی زیبا و با احساس و مهربان ..

همه به او غبطه می خوردند و زن بسیار خوشحال است و چشمانش برق می زند و در لباس سپید همچون فرشته ای است ...

بر خلاف آرایش صحنه که شاد و رنگارنگ است و پر از گلهای زیبا ...

موسیقی فیلم نتهای پیانویی است که دلهره می آورد و انتظار  .... 

مرد وارد می شود و برای موردی به او تذکر می دهد و زن نمی پذیرد و دست مرد محکم بر گونه اش می کوبد ...

نمای کلوز آپ از چشمان خشمگین مرد و نگاه ترسیده و متعجب زن ...

و البته عذرخواهی های بعدی و سر هم آوردن مسئله و زن که متاسفانه گذشت می کند و قول مرد را می پذیرد و امیدوار که هرگز تکرار نخواهد شد ..

و گره روانی داستان از اینجا شروع می شود ..

ازدواج و همخانگی و روزهای خوب و زوج زیبا و تبریک دوستان و ناگهان دوباره بحثی و جدلی و ضرب و شتم شدیدتر ..

دستهایی که بی محابا بر تن و جان زن فرود می آید بدون امکان دفاعی از جانب او  ..

و مرد که درب را به هم می کوبد و می رود ..

و باز کلوز آپ از چهره زن ..

ترسیده و نگران و مستاصل و شکننده ...

و این خشونت روز به روز بیشتر می شود و زن افسرده  و ناتوان از حل مشکل ...

حتی همکاران و دوستانشان نیز پی به این مسئله برده اند و مرد دیگر  حاضر به پرده پوشی نیست ..

خشونتش را نوعی ابراز مردانگی می داند ، از همان جنس رفتاری که با مجرمین دارد و همواره تحسینش کرده اند..

و زن نا امید از حل مشکل متوسل به نزدیکترین دوست همسرش می شود ...

او هم مامور پلیس است ولی رفتار مرد را نمی پذیرد و مهر زن زیبا در دلش هست و نمی خواهد ببیند که آزارش می دهند ..

مرد حاضر به طلاق و جدایی نیست و چون مامور پلیس است می تواند به راحتی اتهامات علیه خود را حل و فصل کند و این است که زن تصمیم می گیرد مرد را به قتل برساند ..

وقتی که به این موضوع فکر می کند خطوط چهره اش آرام است و برای اولین بار اراده ای قوی در چشمانش ظاهر می شود   ..

دوست مرد می پذیرد ..

سکانس نهایی بسیار زیبا و تکان دهنده است  ..

غروب است و زن منتظر همسرش ..

لباس زیبایی پوشیده و با حوصله آرایش کرده و در آشپزخانه غذا درست می کند ..

غذای مورد علاقه مرد ....

نمای کلوزآپ از دستانش که با حوصله و آرامش تکه های گوشت را داخل ماهیتابه می گذارد و سالاد را به هم می زند ...

و در همان زمان مرد در خارج از خانه با شلیک گلوله به قتل می رسد ..

رد خون روی برفها به نمای تکه های گوشت در ماهیتابه کات می شود ..

در لحظه شلیک گلوله فقط برقی در چشمان زن می دود و به آرامی کارش را ادامه می دهد ..

ماشین دور می شود ..

و شب که از راه می رسد و دانه های برف روی جسد مرد را می پوشانند ...

خشونتی افسار گسیخته  که قربانی را به قاتل بدل می کند ..

امروز بیست و پنج نوامبر است ..

روز جهانی منع خشونت علیه زنان  ..

بر اساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی در هر 18 ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می گیرد ..

و این البته به علت کتمان موضوع از جانب قربانیان ، تنها بخشی از آمار واقعی است ...

زنان و کودکان بیشترین قربانیان خشونت هستند ..

معمولأ کسانی دست به خشونت می زنند که در دوران کودکی مورد آزار یا خشونت از سوی نزدیکان خود بوده اند ..

خشونت تنها ضرب و شتم نیست ...

هر نوع فشار روحی و روانی و تحقیر کلامی و محدودیت نیز می تواند باعث ایجاد بحران روحی در افراد شود ..

مقابله با خشونت نیاز به قدرت روحی و شخصیتی و ابزارهای قدرتمند قانونی و اجتماعی دارد ..

مهمترین نکته این است که نباید ترسید ..

ترس بزرگترین عامل رواج خشونت است ..

به امید جامعه ای بدون خشونت ...