بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۰ ساعت: 8:56

 

نگاه کن

پرندگان زمستانی چگونه در دل من خود را گرم می کنند

و ماه نیمه در طراوت روحم نیم دیگر خود را می جوید

ببین چگونه تو را دوست دارم،

که آفتاب یخزده در رگهایم می خزد و در حرارت خونم پناه می جوید

دوستت دارم

اقیانوسها کنار جوی خانه تو زانو می زنند و رد قدمهای تو را می بویند

طوفانها به کناری می ایستند تا نسیم بلورینت بگذرد

تاریکی ها کنار خانه تو جمع می شوند تا طرح مردمکان تو را ببینند

دستی که تو را خلق کرده بود، تبعید شد از بهشت

چشمی که گریزت را دیروز سخن نگفت، تبعید شد از بهشت

تو راز بهشت را با خنده های درخشانت فاش کرده ای

ای طعمه زندگی!

بال ستاره های گم شده

تمشک غزل

طراوت شادمانی

بگذار بال در بال آفتاب غرق شده در افق به سوی تو پارو کشم

بگذار با ستاره های ذغال شده بر دو پاره ی آسمان بنویسم

خون تباه شده در گلوی پلنگ زخمی بودم من، که دام تو درمانم کرد

دهانت آشیانه شادمانی است

گلویت خفیه گاه پرنده رنگین کمانی که از کف شیطان گریخت

چشمت دو سوره از یاد رفته بود که بر سر راهت یافتم

دکمه های پیرهنت خرده ریز ستاره هایی است،

که به دیدار تو از نرده آسمان خم شدند و در کف من افتادند

ای ماهی یونس، جرقه بی انتها،

تو را ساعت سازی کور با من آشنا کرد، که راز زمان را نمی دید

و بالهای تو را دیدم من، که در آسمان ها می جنبید و انتظار شانه های مرا می کشید

بال نقره ای از صدف که در اقیانوس تشنه جاودانگی غرقم کرد

غزال کرم پوشم که نهنگ بیابانی را صید کردی

تلالوی جادوی

حلاوت صبح ستاره ی شسته

خدای تو بودم من

و تو را آفریدم تا سجده کنم در کنارت

 

" شمس لنگرودي "

 

 

موضوع: شعر ,