بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۰ ساعت: 23:52

امشب می خواهم از فرهاد بگویم

فرهاد مهرداد

نوشتن از او و ترانه هایش و صدایش برایم بسیار مشکل است ..

فرهاد یک جورهائی برایم همچون عمویم هست که سالها پیش از دست دادمش

عمویی مهربان و دوست داشتنی که بغض و اعتراض و عصیانش

و حتی  آرایش مو و تیپ صورت و چشمهای مورب تیره و بینی کشیده  و گونه های برجسته

و حتی لباس پوشیدنش با شلوارهای جین و پیراهنهای اسپرت و عینک دودی

و حتی موتور اسپرتی که داشت ، خیلی شبیه فرهاد بود

نمی دانم چرا ؟!

ولی آدمهای عصیانگر در همه جای دنیا انگار یک جورهایی شبیه هم هستند

کلافگی و بی قراری و ویژگیهای منحصر به فردشان و تنهایی شان میان آدمهایی مثل هم

صدای فرهاد همه کودکی ام را پر کرد و  هنوز که از بلوار کشاورز یا بلوار الیزابت سابق رد می شوم

و نبش خیابان کاخ و رستوران کوچینی و پاتوق همیشگی عموجان ....

یادم می آید آن زمانها که بی قراری هایش را به صدای فرهاد گره می زد ...

فرزند نهم یک خانواده بزرگ که از خطه سبز گیلان بودند ..

در تهران به دنیا آمد سال 1322 ..

متفاوت حتی در همان کودکی و عاشق موسیقی ..

برادرش ویلون تمرین می کرد و او آرزوی داشتن سازی داشت ..

برایش ویلونسل گرفتند ..

سه جلسه تمرین کرد ولی پدر مخالف بود ..

و سازش را شکستند ..

خودش می گوید ساز صد تکه و  روح من هزار تکه شد ...

در دوران تحصیل علاقه زیادی به ادبیات داشت ولی عموی بزرگ در غیاب پدر وادارش می کند

در رشته طبیعی ادامه درس دهد و این مخالفتهای همیشگی با خواسته هایش باعث می شود

تا در کلاس یازدهم برای همیشه ترک تحصیل کند و به همه این بندهایی که به دست و پایش می کردند

و به همه خط کشی های معمول بتازد و عصیان کند و همه چیز را به هم بریزد و جاده را در پیش بگیرد

و برود سراغ عشق کودکیش موسیقی  ..

آنچه آرامش می کرد و به روحش غنا می بخشید و درونش را آشکار می کرد

با گروهی ارمنی شروع می کند و تجربی گیتار می زند و اولین بار در باشگاه شرکت نفت درجنوب

 آواز می خواند و بسیار هم مورد تشویق قرار می گیرد

آشنایی اش با ادبیات و موسیقی ملل دیگر باعث شد تا ترانه هایی به زبان انگلیسی و فرانسه و ایتالیایی اجرا کند

و از بیتل ها و الویس پرسلی  و ری چارلز بخواند  ...

سالها با  بلک کتز همکاری کرد

و در سال  1348 یا شعر شهریار قنبری و موسیقی اسفندیار منفرد زاده و ترانه مرد تنها

در فیلم رضا موتوری مسعود کیمیایی گویی آتشفشانی از خشم و اعتراض شروع به فریاد کرد ...

سه هنرمند عصیانگر  با دنیایی  استعداد و ذوق   

و همکاریشان ترانه هایی زیبا و جاودان در تاریخ موسیقی ایران به جا گذاشت

دهه 50 و ترانه های اعتراض

جمعه ، هفته خاکستری ، آیینه ها ، شبانه ، خسته ، سقف ، گنجشکک اشی مشی ،آوار ...

و شعرهای شاملو و ایرج جنتی عطایی و شهریار قنبری و ملودیهای اسفندیار منفرد زاده ..

و سرودی که دریای خروشان انقلاب را به شعر و موسیقی بدل کرد

ترانه وحدت با شعر سیاوش کسرایی و ملودی منفردزاده و صدای فرهاد

 در 23 بهمن 1357 در تلوزیون ایران نوید پیروزی اراده مردم شد ..

سالها با ادامه کارش مخالفت شد هر بار به بهانه ای

تا سال 1372 و آلبوم خواب در بیداری

و سال 1376 و آلبوم برف و بعد از آن در سال 1379 شروع کار روی  آلبوم آمین

که میخواست  ترانه هایی از کشورهای گوناگون در آن جمع آوری کند

که بیمار ی مهلتش نداد و در سن 59 سالگی در نهم شهریور سال 1381 در پاریس

در اثر بیماری هپاتیت کبدی چشم از جهان فرو بست ...

اما می دانم فرهاد از بیماری نرفت

او از سالهای سال تنهایی و غربت در وطن و قفلی که بر صدایش داشت از دنیا رفت  ...

 

آخرش‌ یه‌ شب‌

 

ماه‌ میاد بیرون‌،

 

از سرِ اون‌ کوه‌

 

بالایِ دره‌

 

رویِ این‌ میدون‌

 

رد می‌شه‌ خندون‌

 

یه‌ شب‌ ماه‌ میاد

 

یه‌ شب‌ ماه‌ میاد ....


برای دانلود ترانه اینجا کلیک کنید.

 

با سپاس از وب سایت www.farhadmehrad.org

موضوع: بیوگرافی , موسیقی ,