گزارشگر از کشته شدن قذافی خبر می دهد ...
با تعدادی از نیروهایش در خال فرار از سرت بوده که با انقلابیون درگیر می شود
تمام صفحه تلوزیون چهره اوست
برهنه و بی جان و خون آلود ....
مردی که از میان مردمی فقیر برخاست
حکومتی را ساقط کرد
رهبرشان شد
خود را خدایشان نامید
و کتاب سبزش را مقدس خواند
و جان و مال و روح مردم را از آن خود کرد...
هزاران انسان در طول حکومتش
از خانواده هایشان جدا شدند
در زندانهای مخوف شکنجه شدند
تبعید شدند
و بسیاری از آنها کشته شدند ..
مردی که هرگز نمی دانست می میرد
حتی وقتی در حال جنگ با انقلابیون بود و آنها را موش و سگ می نامید
حتی وقتی پایتختش را از دست داد و شهر به شهر آواره شد
حتی وقتی بسیاری از نزدیکانش کشته و یا دستگیر شدند
هنوز خود را خدا می دانست و مافوق هر قدرتی ..
می گفتند بسیار شجاع است
می خواهد تا آخرین لحظه مفاومت کند
ولی او می ترسید ...
به شدت می ترسید
از دستگیری و محاکمه و چشم در چشم شدن با مردمش می ترسید ...
و حالا خدای کوچک مردم لیبی
به دست آنها خون آلود و بیجان بر زمین افتاده
و این سرنوشت تمام انسانهای کوچکی است که خود را بزرگتر از مردمشان دانستند
همه دیکتاتورهایی که خود را جاوادانه پنداشتند و دل به این چند روز دنیا بستند
و آبرو و عزت و نام نیک را در محضر شیطان با قدرت تاخت زدند
معامله ای که همه ستمگران در آن بازنده اند ...
چرا که خداوند چنین مقدر کرده است
" إِنَّ الظّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ"
" براى ستمگران عذاب دردناکى است. "
مرگ دیکتاتور و دیکتاتوری در لیبی ...
بر همه مردمان فداکارش از زن و مرد و پیر و جوان و کودک بسیار مبارک باد ...