بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ ساعت: 13:8


شعر زیبای آقای عباس صفاری

و ملودی بی بدیل  آقای محمد اوشال   ..

و صدای گرم جاوادنه فرهاد .....

 

 

جغد بارون ­خورده­ ای تو کوچه فریاد می­زنه

زیر دیوار بلندی یه نفر جون می­کنه

کی می­دونه تو دل تاریک شب چی می­گذره

پای برده­ های شب اسیر زنجیر غمه

 

دلم از تاریکی­ها خسته شده

همه­ ی د­رها به روم بسته شده

 

من اسیر سایه­ های شب شدم

 شب اسیر تور سرد آسمون

پابه ­پای سایه­ ها باید  برم

همه شب به شهر تاریک جنون

 

دلم از تاریکی­ها خسته شده

همه­ ی درها به روم بسته شده

 

چراغ ستاره­ ی من رو به خاموشی می­ره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی با پنجه­ های سردش از راه می­رسه

توی خاک سرد  قلبم بذر کینه می­کاره

 

دلم از تاریکی­ها خسته شده

همه ­ی درها به روم بسته شده

 

مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودشو اینور و اونور می­زنه

تو رگای خسته­ ی سرد تنم

ترس مردن داره پرپر می­زنه

 

دلم از تاریکی­ها خسته شده

همه­ ی درها به روم بسته شده



   برای دانلود ترانه اینجا كلیك كنید.

موضوع: شعر ,