شعر زیبای آقای عباس صفاری
و ملودی بی بدیل آقای محمد اوشال ..
و صدای گرم جاوادنه فرهاد .....
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تور سرد آسمون
پابه پای سایه ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
چراغ ستاره ی من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه میکاره
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو اینور و اونور میزنه
تو رگای خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پرپر میزنه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده