
در سالن خانه خاله مريم پيانوئي بود ....
سياه رنگ و براق و تكيه داده بود كنار ديوار و پدالي داشت ...
و درش روي شاسي ها مي خوابيد و دفترچه نت كه تكيه داده بود بالايش ....
و اين پيانو سالها براي من مثل يك شي مقدس بود ....
بچه هاي خاله كلاس موسيقي مي رفتند ....
و شوهر خاله هم دستي به پيانو داشت و آواز گرمي ....
و هر وقت جمع فاميل خصوصي و خلوت و دوستانه مي شد ....
كسي مي زد و شوهر خاله مي خواند ....
خيلي كوچك بودم و عاشق اين شاسي هاي تيره و روشن ...
كه انگشت رويشان مي گذاشتي ....
انگار هزار پري در هوا پرواز مي كردند و تو را به سرزمين خيال مي بردند ...
پدر با كلاس موسيقي مخالف بود ...
اولا در تبريز اين چيزها مرسوم نبود .....
و بعد هم علاقه داشت كه من سفت و سخت درس بخوانم ...
و عطش وحشتناك مرا به ادبيات و نقاشي و موسيقي مي دانست ...
و نمي خواست فكرم به چيزي ديگري مشغول شود.....
و از خطو طي كه او براي آينده ام ترسيم كرده بود خارج شوم ..
و اين شد كه حسرت نواختن ساز با من ماند تا بزرگسالي و ابتداي زندگي مستقل ....
اما جادوي ملوديها و نتها كار خود را مي كرد ...
و بي اختيار در هر مكان و زمان و جمعي گوشم به دنبال نغمه هاي موزون زيبا مي رفت ...
گوش كردن به پيانو را با آثار كلاسيك شروع كردم ....
شوپن و شوبرت و موتسارت و بتهون و راخمانيف ....
تا هنگامي كه دوستي عزيز مرا با دنياي موسيق ايراني و ساز هاي ايراني ...
و به خصوص قطعات پيانو ايراني آشنا كرد ...
چشم مي بندم و به هنر بي بديل سرانگشتان آقا ي معروفي دل مي سپارم ...
و نتهاي زمينه كه تكرار مي شوند بوم نقاشي مي شود ...
و نتهاي بعدي قلم موئي كه پيانيست دست مي گيرد....
و هي رنگ مي گذارد وطرح مي كشد ...
و بوته هاي لاله عباسي و ياس امين الدوله و ستونهاي پيچ پيج ....
و طاقهاي ضربي و ايوان بلند و نور رنگ رنگ شيشه هاي ارسي روي قالي ها ...
و عطر هزار بوته گل محمدي در فضا و چك چك قطره هاي آب حوض آبي رنگ و نغمه خوش پرندگان ..

استاد جواد معروفي در سال 1291 در تهران به دنيا آمد ...
پدرش نوازنده معروف تار استاد موسي بود ...
كه شاگرد برگزيده درويش خان و از موسيقي دانان بزرگ دوره خود به شمار مي رفت ..
در كودكي مادر را از دست داد و در خانواده پدري با خواهرش بزرگ شد ..
ابتدا پدر معلم موسيقي اش بود و نواختن تار و ويولن را از او ياد گرفت ....
و در چهارده سالگي به هنرستان موسيقي رفت ...
و نزد خانم تاتيانا خارطيان نوازندگي پيانوي كلاسيك را آموخت ...
آثار بزرگان موسيقي كلاسيك را با مهارت مي نواخت ...
و همراه با آن موسيقي ايراني را نزد كلنل علي نقي وزيري كامل كرد ...
هجده ساله بود كه با خانم شمس الزمان ازدواج كرد و صاحب چهار فزند شد دو پسر و دو دختر ...
در سال 1312 وقتي تنها 21 سال داشت به علت استعداد شگرفش استخدام وزارت فرهنگ شد ...
و در هنرستان به تدريس موسيقي پرداخت ...
و همزمان با تاسيس راديو به آنجا رفت و سالها تك نواز پيانو بود ..
از سال 1332 سرپرست موسيقي راديو شد و عضو شورايعالي موسيقي ...
و رهبر اركستر شماره يك و رهبر اركستر گلها ...
و تنظيم كننده آهنگ هاي علي اكبر شيدا و عارف قزويني و ركن الدين مختاري و درويش خان ..
و بسياري از آهنگسازان معروف ايراني بوده ..
در نواختن از روش مشير همايون شهردار و همچنين مرتضي محجوبي اقتباس مي كرد ...
ولي با شيوه اي منحصر به فرد و خاص خودش ...
اولين قطعه اي كه ساخت " ترانه هاي خيام " بر اساس رباعيان خيام در سال 1315 بود ...
و آثار ديگرش:
قطعاتی در دستگاه ماهور و راک؛ سوئیت های دشتی؛ سه گاه؛ ماهور و دیلمان
خواب های طلایی؛عاشورا؛ خزان؛ روزگار من؛ طبیعت، به روایت جواد معروفی؛
سپیده؛ ژیلا؛ رومینا ...
طي سالها تدريس در دانشگاه و هنرستان موسيقي ...
شاگردان به نام و شهره اي تربيت كرد كه از آن جمله اند :
اردشیر روحانی، افلیا پرتو، انوشیروان روحانی، پرویز اتابیگ (اتابکی)، مهین زرین پنجه و ساسان محبی ..
تمرين موسيقي كلاسيك را باعث رواني دست و قوي شدن نت خواني مي دانست ...
و يادگيري موسيقي ايراني را در مقام بعد ، چون تكنيك مفصلتري دارد ...
اساتيدي همچون روح الله خالقي و علي تجويدي و ساير بزرگان ...
همواره از اخلاص ايشان و ويژگيهاي معنوي و اخلاقي ايشان بسيار ياد كرده و تعريف نموده اند ...
و اين همان روح پاكي است كه در آثارشان موج مي زند ...
ايشان بعد از ساليان سال تلاش و عمري با عزت ...
در 16 آذر ماه سال 1372 چشم از جهان فرو بستند ...
روحشان شاد و آثارشان جاودان ...
قطعه اي از آلبوم خوابهاي طلائي را برايتان در وبلاگ گذاشته ام
اميد كه آرامش روحتان شود