بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت: 15:11

 

امروز كامنتهاي دوستان مرا برد به ديار سهراب ...

" سهراب سپهري "

كه اشعارش هميشه شعله جانم بوده ...

و رنگهايي كه با كلمات مي پاشيد به بوم صفحه كاغذ ...

و قلم را كه برمي داشت و نگاه مي گذاشت كنارش و تصوير مي ساخت از كلمات ...

و  خيالش مرا مي برد .... و مي برد ....

كمتر شاعري است كه اين ذوق در شعرش عطر بپراكند ...

شايد جون نقاش بود ...

و اهل كاشان بود ...

و زاده كوير ...

كه همه اينها كه باشي ، ديگر گريزي از جادوي دنياي خيالت نيست ...

خيالي به تميزي و پاكي " نقره " ....



نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.

و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.

- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
- عاشق.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند
- نه ،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
.....


مرا سفر به كجا مي برد؟
كجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند كفش به انگشت هاي نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
كجاست جاي رسيدن ، و پهن كردن يك فرش
و بي خيال نشستن
و گوش دادن به
صداي شستن يك ظرف زير شير مجاور ؟

و در كدام بهار
درنگ خواهد كرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

" منظومه مسافر " سهراب سپهري

تصوير اين پست تابلوي " غروب  " است اثر استاد سهراب سپهري .

موضوع: شعر ,