امروز تلوزیون به طور مداوم در اخبار ورزشی و لابلای برنامه مختلف ...
در باره مسابقه امشب تیم ملی ایران در مقابل اندونزی تبلیغ کرد ....
و از تماشاگران عزیز و محترم خواست که به ورزشگاه آزادی بروند و جایگاهها را پر کنند ...
ساعت 20 همه منتظر به شبکه سوم سیما که معمولا بازیهای فوتبال را پخش می کند چشم دوختیم ...
ولی سریال تلوزیونی ستایش در اولویت بود و تماشاگران محترم باید از شبکه دوم مسابقه را تماشا کنند ...
شبکه ای که متاسفانه مجریان مجرب و گزارشگران حرفه ای در فوتبال ندارد ....
و مجری امشب هم که با هیکل سنگین و موهای ژل زده و صدای بم و ستبر ...
بیشتر مناسب مسابقات وزنه برداری بود ...
و خلاصه با سردرگمی تماشای فوتبال شروع شد ...
تیم اندونزی آمده بود که گل نخورد و امتیاز بازی را با خود به کشورش ببرد ...
و آقای کی روش می داند که باید ببرد و پر گل هم ببرد تا اعتبار نامش و تجربه اش در این میدان به خوبی محک بخورد ...
نیمه اول کند و کشدار شد ...
دفاع سنگین و یار به یار اندونزی ...
و بازیکنان تیم ملی ایران که انگار همه دچار کشش عضلانی شده اند و قادر به دویدن نیستند ...
و چند موقعیت به هدر رفته و پاسهایی که نمی رسد و در نیمه راه بلوکه می شود ...
و ضربات سر نکونام که در دروازه نمی نشیند ...
استراتژی کی روش در نیمه اول بیشتر حمله از جناحین بوده و ارسال پاسهای بلند و ضربات سر ...
ولی به علت سرعت پائین دوندگی بازیکنان و دقت کم این امر میسر نشد ...
مربی تیم اندونزی راضی بود ...
و مجری مسابقه که روی آقای خیابانی را هم سفید کرد و کلی تاریخ و جغرافیا به هم بافت و اسامی بازیکنان تیم اندونزی را عجیب و غریب دانست و اسامی تعویض شده ها را اعلام نمی کرد و مدام حواسش به آمار تماشاگران بود و خوشحال که 70 هزار نفر به ورزشگاه آمده اند و صدای بی حالش رمق تماشای بازی کند و کشدار را تقریبا ناممکن می کرد ....
و جالبترین بخش گزارش این بود که پی در پی از تماشاچیان محترم در ورزشگاه تشکر می شد و دوربین جایگاهها را نشان می داد و کلی لیدر با کاورهای مخصوص مشغول رهبری تشویقها بودند و ما پای تلوزیون صدای تشویقها را نمی شنیدیم و این همه شور و هیجان هفتاد هزار نفری تبدیل به پانتومیم شده بود ....
و خوشبختانه در یک سوم انتهای بازی و بعد از تعویضهای خوب آقای کی روش و تشویقهای بی امان تماشاچیان گل اول بازی با سانترخوب آقای حیدری از گوش راست و ضربه سر نکونام درون دروازه حریف جای گرفت ...
و این گل انرژی خوبی شد تا بلکه بازیکنان کمی بدوند و انگیزه پیدا کنند و کی روش کمی عرقش را خشک کند و نگاه مضطربش آرام بگیرد و حملات پی در پی و پاسهای بهتر و آندرانیک که قبراق و پر انگیزه ظاهر شده و سانتر نرمی برای نکونام و دوباره ضربه سر و این بار با چشم بسته و از پشت و...
چه گلی چه گلیییییییییییییییییییییی ....
و ما هی به صفحه تلوزیون خیره می شویم و هیجان فوق العاده تماشاچیان محترم را لب خوانی می کنیم ...
و این مجری عزیز که حسرت حتی یک فریاد گللللللللللللللللللللللللل را هم به دلمان گذاشت و ...
پاسهای خوب دوباره و دریبل های کریمی که همه کار کرد غیر از گل زدن ...
و مجیدی که خیلی دلش گل می خواست که نشد ...
و دقایق آخر و یک فرار عالی و پاس به عقب ...
و این آندرانیک باهوش است که می رسد و شوت سنگین می گذارد روی توپ و می فرستدش در دل دروازه آقای مارکوس و گل سوم ......
و بازی با نتیجه عالی سه بر صفر و چهره خوشحال آقای کی روش به پایان می رسد ...
و ما هم همچون مجری از هفتاد هزار تماشاچی محترم تشکر کردیم ....
به خاطر حضورشان در ورزشگاه اگرچه صدایشان را نشنیدیم ....