بارها در کتاب آسمانی قرآن و احادیث به نام درخت نخل و خرما برخورد کرده بودم ...
کثرت یادآوری و تکرار نام این درخت مرا به فکر برد که علتی است شاید در این همه تاکید خداوند ...
و این شد مایه جستجویم در دنیای مجاز و گفتگو با دوستان اهل دیار جنوب ...
و حاصلش آنچه به صورت مختصر برایتان آورده ام تا هم مفید باشد و هم حوصله را سر نبرد ...
اولین بار که درختی خرما را در یکی از نخلستانهای خوزستان دیدم ...
نگاهم را همینطور به آسمان برد ...
درختی به ارتفاعی حدود ده تا بیست متر ...
به انسانی بلند قامت ماننده بود با بدنی استوار...
و برگهای پهنش سایه بانی بود در آن آفتاب تند ..
و خوشه های آویزان خرما که به زردی می زد ...
دست که روی تنه اش می گذاشتی جریان زندگی را در وجودش حس می کردی ....
قدمت هزاران ساله دارد ....
سلسله های پادشاهی ایران به کاشت آن اهتمام بسیار داشته اند ...
در کتاب آسمانی قرآن بسیار از آن یاد شده ...
و همینطور در تورات تحت عنوان درخت حیات و آئین بودائی و ادعیه مذهبی .....
بابليها نخل خرما را كشمارو ميخوانند و سومريان آن را دتله ميناميدند و در زبان پهلوی " خرمان می گفتند و در زبان فارسی جدید " خرما " و به عربی " تمر " و به زبان بستکی " مه" moh) ) ...
کناره خلیج فارس و دریای عمان و حدود مرزی ایران و عراق و پاکستان و افغانستان و همچنین استانهای کرمان ، فارس و خوزستان از مراکز مهم پرورش خرما هستند و در قسمتی از کرمانشاه و سیستان و بلوچستان و خراسان هم نخلهای خرما یافت می شود ..
منشأ اصلی آن را در عربستان ، بین النهرین و نواحی شمال آفریقا می دانند ...
راه یافتن خرما و کشت درختش پیرامون دریای مدیترانه توسط تاجران فنیقی بوده و در بین کشورهای اروپائی اسپانیا سابقه بیشتری دارد و در سده 9 میلادی به چین هم برده شده و در سده 19 میلادی در قاره آمریکا کشتش توسعه یافته ....
تقدس خاصی پیرامون این درخت است ...
کلدانیها آن را الهه می داستند و سومری ها نمونه برکت و آشوری ها میوه اش را به جای شیرینی در مجالس عروسی می بردند و هندوها شرط وجود برکت را در خاندان داماد و عروس را خرما می دانند و عربها شجره الحیات و ریشه آن را از آدمی می دانند و ساکنان جنوب ایران نخل را " شجره وفاداری " که نسلها را یکی پس از دیگری میراث می ماند .....
وقتی درخت نخلی قطع میشود گویی انسانی به قتل رسیده....
و این به خاطر شباهت بسیار نزدیک و جالبی هست که این درخت به انسان دارد....
درخت نخل در ۱۶ سالگی بالغ میشود و ثمر میدهد و در پیری ٬ دندان نخل که "تَوَخْتَکْ" نامیده میشود٬میریزد.
اگر هنگام جابجایی سر نخل صدمه ببیند خشک میشود٬چون در سر نخل ماده ای وجود دارد به نام"کَچ" یا پنیرک که همانند مغز آدمی است.
درخت نخل مثل آدمها در آب خفه میشود٬ و اگر آب از سر نخل بگذرد مرگ درخت نخل حتمی است.
و اگر چوب نخل را بسوزانیم هیچ زغالی ندارد٬....
واحد شمارش درخت نخل مانند انسان نفر است.
طبق نظريه و . دانسون كه در كتابى موسوم به " خرما و عرب " نوشته شده ..
خرما داراى املاح معدنى زيادى از قبيل : منگنز، آهن، كلسيم و مقدار كمى فسفر و مس بوده، ضمناً داراى مزه و عطر مطبوعى است..
و داراى 22-26 درصد ساكارز، 50 درصد گلوكز، آب، موسيلاژ، مواد آلبوئيدى و پلتيكى است.
بعلاوه ويتامينهاى مختلفى نظير A و B به مقدار كم و ويتامينهاى C و E و املاح معدنى در بر دارد.
خرما اثر رفع ناراحتيهاى سينه دارد و براى اين كار نيز از آن به صورت جوشانده هاى 50 در هزار استفاده ميشود. ضمناً چون مقدارى موسيلاژ و مواد پلتيك دارد آرام كننده سرفه نيز ميباشد.
نخل و شتر از نظر قدرت تحمل گرسنگى و تشنگى مشابهند . شتر
ميتواند چند روز گرسنگى بكشد و دو ماه تمام تشنگى را تحمل كند و در اين مدت از
كوهان خود بهره گيرد. نخل نيز حداقل دو سال و حداكثر سه سال در برابر تشنگى
بردبارى دارد بيآنكه از بارورى بيفتند. در كشتزارهايى كه خاص پرورش نخل است تا
پنج سال هم ميتواند تشنه بماند.
نخل درختی است که یکسال تمام می
تواند هزینه زندگی یک کشاورز را تامین کند.
در تابستان از میوه تازه آن ، رطب و در زمستان از خرمای آن استفاده می کنند.
در سایه اش می خوابند و از الیاف و برگهای و ساقه های آن خانه و منزل به صورت لهر(Lahar) و سرگ (Serg) ساخته ...
و از فرآوردهای آن قند خرما ، شیره خرما ، سرکه و الکل به دست می آورند.
هسته خرما مصرف غذایی برای دامها دارد ..
و از برگ آن برای یافتن زیراندازی به نام تکTak و سبد و دیگر محصولات حصیری مانند کنتله (Kantela) بادبزن ، سرجهله ، جارو ، طناب حصیری استفاده می شود.
از خوشه خرما که به پنگ (Pang) معروف است سبد درست می کنند،
از سیس خرما (Sis) ( الیاف وسط شاخه ها) جهت
شستن ظرف و بافتن طناب محکمی به نام پوران (Powran ) که برای بالا رفتن از درخت ساخته میشود،
استفاده می شود.
صيادان، ملاحان و ناخدايان در درجه اول و باديه نشينان در
درجه دوم ابزار خود را از نخل ميسازند. صيادان دريافته اند كه طناب نايلون در
برابر آفتاب و آب مقاوم نيست و از اين جهت بيش از پيش طناب نخل را جايگزين آن كرده
اند. زيرا طناب نخل در مقابل گرماى آفتاب مقاوم است و در اثر آب شور دريا روز به
روز سخت تر ميگردد و چند برابر طناب نايلون دوام دارد و كار ميكند.
آفت نخل تشنگی، طوفانهای شدید، تند سیل، رعدو برق، ملخ و
کپره زدن به زبان محلی کپرت Kaport)) است. مرگ نخل تدریجی است، اول از ثمر می افتد، ضعیف می شود، در
تنه و ساقه آن چین و چروکهای دیده می شود و سرانجام لاغر و نحیف شده و گودالهایی
در تنه آن ظاهر میگردد که منجربه مرگ نخل می گردد.
نخل از نظر موجوديت بر سه قسم است:
نر ، ماده ، عقيم
نخل نر، نخلى است كه در فصل خود ماده اى به نام «ابار Abar» ترشح مي كند كه پيش از اينكه محفظه محتوى ابار شكوفا شود يعنى همين كه به حد كامل خود رسيد آن را جدا ميكنند.
اين ماده داراى گرد مخصوصى است كه در تازگى و طراوت اوليه اش بويى بسيار مطبوع دارد و استشمام آن نشئه اى ميآورد محفظه محتوى ابار را از گلوى نخل بيرون ميكشند و قاعده درست آن اين است كه از انتهاى آن به شكل عمودى ببرند. زيرا بيرون كشيدن آن بر نخل اثر بدى دارد و سبب ميشود كه در سال بعد ماده تلقيح به دست نيايد.
محفظه
را همان گونه در جاى مخصوص ميگذارند و محتويات آن را كه به شكل خوشه خوشه و بدون
پيوستگى به يكديگر روى هم انباشته است بر ميدارند و به نخل ماده ميرسانند در اين
صورت الزاماً لقاح خشك بايد از گرد طبيعى برخوردار باشد.
نخلدار با تجربه خود ميداند كه چه نخلى به چه مقدار ماده لقاح نياز دارد. تلقيح نخل معمولاً از اول نيمه يا دوم بهمن ماه تا حداكثر آخر اسفند ميباشد. ناگفته نماند كه نخل از نظر بازدهى (ثمر) مناطق مختلفى دارد كه عبارتند از:
آبادان
و حومه، خرمشهر و حومه، بندرعباس و حومه، بندر لنگه و منطقه بستك و پس از آن
لارستان، جهرم، بم و طبس كه از نظر زمانى دير و زود و از لحاظ مكانى تابع شرايط
جوى است.
نخل ماده، نخلى است كه از نر لقاح ميپذيرد.
نخل
عقيم، نخلى است كه در اثر كود زياد يا آبيارى بيش از حد، زايده از اندازه تناور
شود. نخل همين كه جثه اش از حدود اعتدال خارج شد و به فربهى گراييد نازا مي شود.
البته در نخل نر هم ممكن است اين حالت ديده شود. ولى در اين صورت علت را بايد در
وجود آفتى در درون نخل نر سراغ گرفت. زيرا فربهى بر نخل نر اثر نميگذارد. و در
حالت تناورى هم ماده لقاح را توليد مي كند. مگر اينكه آفتى به آن رسيده باشد.
علامت عقيم شدن نخل ماده اين است كه به جاى ميوه سالانه در كنار و پهلو و پايين
ساق خود، تيمهاى ( پاجوش ) پراكنده ميروياند كه برخى نارس و ناقصاند و بعضى
سالم كه نخلدار اين تيم هاى سالم را پس از رسيدن به حد بلوغ از تنه و ساق نخل جدا
كرده و در جايى مناسب غرس مي كند.
در مناطق گرمسير براى غرس گودى خاك بيش از شصت الى هفتاد و پنج سانتى متر نيست ولى
در مناطق لارستان، جهرم، بشاگرد براى غرس تيم نخل، خاك را حداقل يك متر گود ميكنند
و چون اين مناطقه نيمه سردسيرند و حرارت زيادى ندارند غرس خرما با افزودن مقدارى
كود به خاك همراه است. دقت در غرس و بازرسى مجدد ريشه ها به هنگام نشاندن و
چگونگى نشاندن و توجه به گودى آن و لزوم دقت در نوع خاك آن ضروريات غرس است
آبيارى
درختان خرما در مناطق مختلف بستگى به شرايط موجود منطقه دارد. مثلاً در خوزستان و
مناطق مشابه آن، آبيارى نخل هر بيست و چهار ساعت به وسيله جزر و مد كارون و
اروندرود صورت ميگيرد. در مناطق كم آب يا بيآب هر سال دو بار و يا حداقل يكبار
به طور كافى و كامل انجام ميشود و اين جز آب باران و سيل است.
موسم آبيارى درختان خرما دو فصل است:
فصل تابستان پس از بارگذارى درخت يعنى بعد از اينكه خرما چينى تمام شد. تاريخ اين
آبيارى پس از قطع شدن ميوه از درخت تا حدود چهل روز است. پس از گذشت چهل روز درخت
نشاط كافى يافته است و ديگر نيازى به آب ندارد.
در خوزستان و مناطق مشابه آن قبل از تلقيح نيز آبيارى معمول است ولى در بنادر و
جزاير و منطقه بستك به سبب كمبود آب و مشكل آبرساني، آبيارى نخل به طور كامل فقط
يكبار انجام ميشود. البته آبيارى پيش از ايام تلقيح نخل را بمراتب بارورتر
ميكند. اما آبيارى پس از باردارى در زمينهايى كه در شيب و پستى قرار دارند باعث
ريزش ميوه نخل ميشود و به هنگام تغيير رنگ خرما از سبزى به زردى يا سرخى مطلقاً
نبايد نخل را آب داد زيرا در اين صورت ترش كرده و به رطب شدن يا بالاخره خرما شدن
نميرسد.
در
خوزستان علاوه بر اين در هنگامى كه نخل ميوه خود را از حالت خارك خام Kharak به رطب تبديل
ميكند نيز كم و بيش درخت را آبيارى ميكنند، آبيارى در اين دوره باعث ميشود كه
رطب شهد و شيرينى بيشترى بيابد و نخل دانه هاى درشتترى به بار آورد. چنانچه در
اين ايام آبيارى انجام شود. پس از آن نيازى به آبيارى نيست. بلكه پس از اين دوره،
آبيارى بر بسيارى از انواع نخل اثر سوء ميگذارد. بدين معنى كه كارپختگى ميوه
طولانيتر ميشود و رنگ خرما نيز به سياهى ميگرايد.
عمر نخل در هر نقطه از مناطق نخل خيز دنيا بستگى به شرايط آب و هوا و طبيعت خاك آن
منطقه دارد. به طور كلى عمر آن در مناطق مختلف به شرح زير است:
در بنادر و جزاير خليج فارس كه خاك نمناكى دارد و زمين آن خشك و فاقد آب كافى است
عمر متوسط آن بين هشتاد تا صد سال است و حداكثر صد و بيست سال هم ديده شده است.
در نواحى نيمه سردسير مانند جهرم، لار، فسا،
جيرفت، بم كرمان عمر متوسط آن يك سده و نيم و حتى متجاوز از دو سده است. زيرا
نخلهاى اين منطقه قوى است و شرايط محيط نيز كمك ميكند كه بهتر تيمار شوند و
دلسوزيهاى زيادى نسبت به آن معمول ميشود و لذا درختهاى نواحى مزبور بيش از نخل
كرانه هاى جنوب كشور عمر ميكنند.
در
مناطق آبيارى شده كه نخلها غالباً در مسير جريان آب قرار دارند بين شصت تا هشتاد
سال.
در مناطق شنى عمان، تونس، ليبى و … بين هفتاد و
پنج تا صد سال.
خرماى
دانه را به دو طريق ميل ميكنند يكى به صورت دانه و ديگر به صورت فشرده. همچنين
ممكن است خرماى دانه را در خمره سفالين يا قوطى حلبى جاى دهند و با شيره و هل و زنجبيل
و زيره بياميزند و پس از چهل روز آن را مصرف كنند. يكى از بهترين نعمتى كه خدا
داده ميباشد اين است كه خرما به هيچ وجه مسموم و زهرآگين نميگردد.
مراحل اوليه رشد ميوه بعد از عمل تلقيح را خلالو گويند. در
اين مرحله ميوه كروى شكل و زرد مايل به سبز و قطر آن حدود نيم سانتيمتر است.
پودز: ميوه درشتتر مي شود و قطر آن به 5/1 –2 سانتيمتر
مي رسد و از حالت كروى بيرون ميآيد و رنگ آن سبز روشن است.
خارك يا خرك: در اين مرحله ميوه به رنگ زرد يا قرمز در مي
آيد و اندازه آن نيز بزرگتر مي شود.
رطب: خارك از نوك شروع به تغيير رنگ، نرم شدن و رسيدن
ميكند و در اين مرحله قابل خوردن مي باشد.
خرما: آخرين مرحله رسيدن ميوه است. ميوه خرما در اين مرحله
مقدار قابل ملاحظه اى از آب خود را از دست مي دهد و نسبت آب به قند در آن به حدى
مي رسد كه تا اندازه اى از عمل تخمير جلوگيرى ميشود. اين مرحله شبيه به حالت
كشمش درانگور است. بافت قسمت خوراكى ميوه كه در حالت رطب كاملاً نرم شده بود در
اثر از دست دادن رطوبت بتدريج سخت مي شود.
پوسته در بسيارى از ارقام به قسمت گوشتى ميوه كاملاً
چسبيده و زمانى كه قسمت گوشتى ميوه چين و چروك بر مي دارد پوسته ميوه هم چروكيده
مي شود. در بسيارى از ارقام پوست ميوه ضمن چروك برداشتن مي شكند و براى حمله
امراض و آفات به قسمت گوشتى ميوه راهى ايجاد شده كه اغلب از همين راه ميوه آلوده
مي شود. اگر خرما را تحت فشار زياد پرس كنند براى مدت يكسال به خوبى ميتوان آن
را نگه داشت. ميوه خرما در خوزستان به آن تمر، در بلوچستان رحت و در منطقه بستك به
آن «ارما» ميگويند.
از
سه محصول ديگر اين درخت نيز ميتوان ياد كرد:
دوشاب: دوشاب يا شيره خرما كه بهترين آن از خرماى خنيزى به دست ميآيد. اين خرما
پس از كهنگى از آن دوشاب ميگيرند.
عرق
تارونه: يا طلعانه كه بسيار خوشبوست. اطباء قديم آن را در رفع بيمارى قلبى و
مداواى گرمازدگى تجويز مي كردند. در حال حاضر در شهر لار و شيراز تهيه مي شود.
هسته خرما یكى ديگر از اقلام عمده صادرات جنوب بود كه در ميان مردم جنوب به Aastak يا Hastak معروف است. مردم جنوب هسته را در ظرفى سفالين روى آتش مي پختند و مقدارى ماهى ساردين كه به هشینه Hashineh معروف است با آن مي آميختند و آن را به مصرف و تغذيه دام مي رساندند.
ممروسه و امدبس از انواع حلواي جنوب به حساب ميآيند كه ماده اصلي آنها خرما است.
امجزر غذايي است كه با نصف كردن خرماي نرسيده بهنام بسر و انداختن آن در شيره خرما تهيه ميشود، بسيار مقوي و خوشمزه است و معمولا آن را با نان ميخورند.
براي تهيه "رنگينك"، آرد را در روغن سرخ ميكنند و با شكر فراوان روي رطبهايي كه هسته آنها جدا شده و در بشقاب چيده شده است، ميريزند و آن را با دارچين تزيين ميكنند.
با سپاس از مقاله تحقیقی مفصل در وب سایت http://www.kookherd.net
و وب سایت http://sarbast.ir