کودکی که در خانه خدا به دنیا آمد ....
پسر عم محمد (ص ) بود و از شش سالگی نزد او و همسرش خدیجه بزرگ شد ....
چشمان کوچکش جز پاکی و محبت و عشق در خانه او ندید ....
و این پاکی جانمایه شخصیتش شد .....
وقتی محمد (ص) به پیامبری برگزیده شد او ده سالش بود و اولین مردی بود که اسلام آورد ....
حالا پسر عمش پیامبرش بود و معلمش و الگوی همه زندگیش ....
قدم به قدم کنارش بود در خلوت و عبادت و دعوتش از مردم به یکتا پرستی ...
و جدالش با بت پرستان سرزمین حجاز ....
و بزرگ شد و قد کشید و بالنده شد ....
و هرچه توانست از او آموخت از شجاعت و مردانگی و علم و قرآن و تفسیر ....
قدرتش بی مثال بود ...
بدنی ورزیده و دستانی زورمند و سینه ای ستبر و پاهایی استوار و مشتهای آهنین ....
و نگاهی همه شجاعت بدون ذره ای ترس مگر از خدایش ....
در عرضه جانش برای رسولش ذره ای درنگ نمی کرد ...
آنقدر که به جایش در بستری خوابید که دشمنان به قصد جان پیامبر حمله اش کردند ....
شجاعت شگرفش زبانزد عام و خاص بود ....
جوانی که در جنگ خیبر در مقابل رجز خوانی های " مرحب خیبری " سردار پر هیبت دشمن ...
خود را چنین معرفی نمود :
اَنَا الّذی سمّتنی امّی حیدره ضرعام آجام ولیث قسوره
عبل الذّراعین غلیظ القصره کلیث غابات کریه المنظره
من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.
بازوان قوی و گردن نیرومند دارم، در میدان نبرد، همانند شیر بیشه ها صاحب منظری مهیب هستم.
و قدرت دستانش چنان ضربه شمشیر را بر مرحب فرود آورد ...
که سپر و کلاهخود آهنی اش به دو نیم شد و به دنبال آن بدن وی نیز ....
و هیبت این ضربه چنان بود که همه فرار کردند ....
و دستان قدر قدرتش پنجه در حلقه درب قلعه خیبر انداخت ...
و با یک حرکت آن را از دیوار جدا کرد و روی خندق نهاد ...
تا مسلمانان رد شوند و به داخل قلعه یورش برند ....
اندازه این در که از جنس سنگ سخت بود، چهار ذرع در پنج وجب و به ضخامت چهار انگشت بود ...
که حضرت آن را با دست چپ کنده و سپر قرار داده بود و در پایان، آن را چهل زراع به پشت سر خود پرتاب نمود...
این در، آن قدر سنگین بود که پس از پایان جنگ ...
چندین مرد جنگی سعی کردند آن را از این رو به آن رو کنند..
ولی موفق نشدند.....
به وقت رزم یاد خدایش چنان شعله ای در جانش می افکند ...
که چشمانش دو شعله آتش می شد و قدرتی مافوق بشری در بازوانش جمع می شد ...
و کسی را یارای مقابله با او نبود ...
خود آن حضرت فرمود:
"ما قلعتها بقوّة بشریّة ولکن قلعتها بقوّة الهیّة و نفس بلقاء ربّها مطمئنّة؛
من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نکندم....
بلکه در پرتو نیروی خدا داد و با ایمانی راسخ به روز باز پسین این کار را انجام دادم."
ذوالفقار در زبان عربی به معنای صاحب ستون فقرات است ...
شمشیر حضرت تیغه ای داشته دارای شیارهای بلند و باریک که از کنار دسته تا نوک امتداد داشته اند ...
و به علت شباهتش به ستون مهرهای کمر به این نام خواند شده اند ....
اما حدیثی هست منتسب به امام جعفر صادق امام ششم در بحار الانوار :
که علی (ع) با شمشیر ذوالفقار به هیچ کس ضربتی نزد ...
مگر آنکه او را در دنیا از خانواده و زن و فرزندانش و در آخرت از بهشت جدا ساخت ....
سال سوم هجرت بود و کفار کینه توزانه در پی انتقام جویی از شکستهای قبلشان ...
در چهار کیلومتری مدینه و در دامنه کوه احد سپاه عظیمی 2000 و یا 3000 و یا بیشتر نقل به روایات گوناگون ...
پیاده و سواره و زره پوش و مجهز به انواع سلاح و حتی با زنان و شاعران به جهت تشویق گرد آمدند ....
همه سپاه کفر در مقابل به روایتی 700 نفر ...
در یک طرف آتش انتقام و کینه لهیب می کشید و در سوی دیگر پیامبر و یارانش و شجاعت و مردانگی و عزت ..
جنگی بی رحمانه و خونین ....
که در پی کشته شدن حمزه عموی پیامبر و ترک پست عبدالله بن جبیر و تیراندازانش به خاطر غنائم ...
به جنگی سخت بدل شد ...
پیامبر زخمی شد و اصحاب فرار کردند حتی عمر و ابابکر که عهد کرده بودند تا پای جان ایستادگی کنند ...
و علی همچون شیری غضبناک به دنبالشان رفت و فریادی پر هیبت سر داد :
ای جماعت٬ بیعت شکستید و پیامبر (ص) را تنها گذاشتید و به سوی جهنم می گریزید؟
عمر بن خطاب می گوید چشمان حضرت دو کاسه خون بود و مرگ از شمشیرش می چکید ...
و دانستم ما را با یک ضربت خواهد کشت او را به خدا سوگند دادم که دست از ما بردارد ...
و او ما را رها کرد ولی به خدا قسم ترسی ار او در دلم افتاد که هیچگاه رهایم نکرد ...
و این شمشیر حضرت بود که از هر سو سپاه دشمن را می تاراند تا به پیامبر گزندی نرسد ...
بدنش سپری بود برای پیامبر و روایت است که بیش از 90 زخم بر او وارد شد ...
و آنقدر جانفشانی کرد که حتی ملائک در عجب ماندند و هاتفی ندا داد و پیامبر اعلام کرد به همگان :
لا فتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار
نه جوانمردی همچون علی است و نه شمشیری همچون ذوالفقار ....