بوریس لئونیدویچ پاسترناک را همه با نام اثر مشهورش " دکتر ژیواگو " می شناسند ...
داستان پزشک روس که طبع شعر دارد و وقایع زندگیش تصویرگر روسیه است از نگاه نویسنده قبل و بعد از انقلاب ....
با تب و تابها و شور و هیجان و جنگ و خون ریزی و دور افتادن انسانها به جبر شرایط از یکدیگر ...
همه برخوردها در داستان اتفاقی است ...
آشنائی با همسرش در بستر بیماری مادر ..
یا آشنائی با لارا که بعدها دل به او باخت در قطار شهری ...
یا دیدار دوباره با معشوق در روستایی در منطقه اورال ....
و مرگ در صحنه آخر به علت شوک دیدن دوباره و ناگهانی محبوب در خیابان ....
شخصیتهای فرعی وارد زندگی پزشک می شوند خیلی اتفاقی و با اتفاقی دیگر خارج می شوند و دوباره از نو ..
و باید به تسلسل خواند این رمان قطور را تا رشته از دست خواننده در نرود ..
و بعدها دیوید لین کارگردان آمریکائی فیلمی می سازد در سال 1965 از این اثر جاودانه ادبیات روسیه ...
با بازی ماندگار عمر شریف با چشمان درشت پر احساس و پیشانی بلند و سبیل اشرافی و قامت موزون در لباسهای اشراف زمان تزار ....
و جولی کریستی بلوند و زیبا و ظریف در نقش لارا و لطافت چهره اش و نگاهش در سکانسهای داخل قطار شهری و درمیان برفهای منطقه اورال ...
و موسیقی جاودانه ژان موریس ژار ...
بوريس پاسترناك در سال ۱۹۰۶ تحصيلات متوسطه را به پايان رسانيد و در سال ۱۹۰۹ براي تحصيل فلسفه وارد دانشكده فلسفه و تاريخ دانشگاه مسكو شد.
در سال ۱۹۱۲ براي تكميل دانش فلسفي راهي ماربورگ آلمان شد. يك سال بعد، پاسترناك به فلسفه بيعلاقه شد و فعاليت ادبي خود را آغاز كرد. در اولين كنگره نويسندگان اتحاد جماهير شوروي، پاسترناك به عنوان بزرگترين شاعر معاصر روس معرفي می گردد.
رمان دكتر ژيواگو طي سالهايي متمادي يكي از پرطرفدارترين رمانهاي جهان بود و از بسياري جهات يگانه نماينده ادب دهه بيست شوروي بهشمار ميآيد.مقامات شوروي عقيده داشتند شاهكار پاسترناك، دكتر ژيواگو يك كتاب ضد انقلابي است. كنگره نويسندگان اتحاد جماهير شوروي، بوريس پاسترناك را در سال 1958 از جمع خود اخراج كردند.
پاسترناك شاعري با روحي لطيف و انساني بود، كه در يكي از مهمترين و خشن و پرآشوبترين دوران تاريخ حيات بشري بر زمين ميزيست. در ميانه زندگي او بود كه انقلاب كمونيستي در روسيه رخداد؛ پس از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه، بوريس محتاطانه با واقعيت اجتماعي و ادبي اتحاد شوروي برخورد كرد.
نخستين مجموعه شعر او «توامان در ابرها» بود كه در سال1914 به چاپ رسيد.ديگر مجموعه شعر او كه به سال 1917 منتشر شد «بر فراز حصارها» نام داشت.مجموعه شعر «خواهر من، زندگي» كه در 1917 و 1918 سروده شده بود، از پاسترناك منتشر شد.دفتر شعر «تمها و وارياسيونها» كه در 1923 منتشر شد،
از ساير آثار پاسترناك ميتوان به داستانهاي «نامههايي از تولا» و «كودكي لوورس»؛ تصنيف منظومه تاريخي- انقلابي «سال 1905»؛ رمان منظوم «اسپكترسكي»؛ رمان «اماننامه»؛ «تولدي ديگر»؛ «در ارتش»؛ «قطارهاي اول وقت»؛ «پهناي زمين»؛ مجموعه شعر«وقتي هوا صاف ميشود» و... اشاره كرد.
شعري از بوريس پاسترناك با ترجمه احمد شاملو
شب شرجي
ريز بار
علفها را حتي
در هميان توفان خم نكرد
و از غبار
جز بلعيدن دانه هاي باران
كه به براده هاي نجيب آهن مي مانست
كاري برنيامد.ده را به هيچ آسودگي اميد نبود
گندمهاي سياه
بسان كُركي نرم
تفتيد و بسوخت
فضاي پهنه ور
آسيمه سر
هم بدان حال كه مي غريد
مرطوب و خوابزده
از پلكها گريخت
و گردباد
هم در آن حالت كه رنگ مي باخت
دالاني از غبار بنا نهاد
پس آن گاه
قطرات اُريب را
بلاي كوري به سر آمد
و بر كنار پرچين
ميان شاخه ها و باد كشمكشي سخت برخاست
قلبم به ناگهان فروريخت:
نزاع بر سر من بود!هيچگاه پاياني نخواهد بود
هر چند
از نجواي بوتهها و پردههاي پنجره پيدا بود كه من
بيتوجه و بياعتنا
همچنان رهگذر خيابان باقي خواهم ماند
اگر آنان مرا ببينند
ديگرم راه بازگشتي نخواهد بود
آنان زماني بيپايان
هم از اين دست