بهار سبز

زندگي رسم خوشايندي است

نويسنده :بهار
تاريخ: دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت: 20:46

چندین سال پیش که پسرم هنوز خیلی کوچک بود مورد اداری داشتم در یکی از کشورهای همسایه که نیاز به حداقل ده روز کاری زمان داشت و من باید ظرف دو روز باز می گشتم به لحاظ تعهدی ...

دوستی راهنمائی کرد و رفتیم به اداره متبوعه که ساختمانی بود بزرگ با راهروها و اتاقهای انتظار بزرگ و تمیز  و مرتب و بوفه کوچکی برای رفع تشنگی  و احیانأ گرسنگی و سکوت دلچسبی آمیخته با عطر خوش پاکیزگی در هوا پراکنده بود ...

نشستیم روی مبلهای آبی رنگ که بدجوری آرامش القا می کرد .. پسرم در آغوشم بود  و نوبت الکترونیکی داشتیم که بر اساس شماره می رفتیم داخل ...

جمعیتی که آنجا بودند انگار در معبدی هستند آهسته می رفتند و می آمدند و صحبت می کردند ...

نه صدای بلندی و نه خنده بیجایی .. و نه اعتراضی و ...که صدایم کردند و رفتیم داخل و کارمندی با لباس مرتب و چندین نفر قبل از من در صف که صدایم کرد جلو و گفت چون بچه همراهم هست نیاز به صف نیست و می توانم از باجه مخصوص مادران استفاده کنم ..

جالب است در محل اداری و باجه مخصوص مادران ..

رفتیم و توضیح دادم و مدارک را چک کرد و گفت مطلبی نیست و می توان با پرداخت مبلغی معقول که به حساب اداره مربوطه واریز می شود کارم را طرف دو روز انجام دهند و تحویلم دهند ....

اداره جامعه به اداره خانواده ای می ماند که معقول و  مرتب نیازهای اعضای خانواده برآورد می شود و به موقع تامین می شود و احترام هست و تبادل افکار و تصمیم دسته جمعی در مورد هزینه ها که ثبات خانواده را تضمین می کند ...

البته دوستان دیگر که با علم جامعه شناسی آشنائی بیشتری دارند بهتر می دانند که اهرمهایی همچون بیمه های تامین اجتماعی ، آموزش رایگان  و امکان تحصیل در مقاطع بالاتر دانشگاهی با کار همزمان ، شغل مناسب ، میزان حقوق دریافتی متناسب با تخصص و تحصیلات و درآمد متناسب با هزینه ها و ارائه خدمات مناسب برای شهروندان در مراکز دولتی و خصوصی و .... تاثیر بسزائی در روحیه اجتماعی که در آن زندگی می کنیم و حفظ طراوت و شادابی و پایین آمدن درصد بزهکاریها و خشونتها دارد ...  

کاملا آشکار است که نمی توان با انبوهی از مشکلات ریز و درشت مالی و بدهکاری به این و آن و وام دریافتی پرداخت نشده و قسطهای عقب افتاده و بالا رفتن مداوم هزینه ها و نگرانی از شغل مناسب و در آمد کافی لبخند زد و شاد بود و مهربان بود و فریاد نزد و مشت نکوبید و پشت چراغ قرمز عقده های دل بیرون نریخت و با همسر و فرزندان و همکار و همسایه خشونت نورزید ..

به نظر من آرامش اجتماعی و آسایش اجتماعی معادله ای دو طرفه است که باید در یک کفه ترازو به توازن برسند چه در غیر اینصورت همین خواهد شد که هست ....  

دوستان مجال سخن به دست گیرند ...