بهار سبز
زندگي رسم خوشايندي است
سه روز پیاپی مشغول جابجایی بخشی از لوازم خانه جدید بودم آن هم در در این هوای گرم و داغ و چه پاداشی بهتر از افطار عالی امشب در رستوارن ده ونک در کنار استخر و صدای آب و بعد راندن در خیابانهای خلوت به سوی کوههای البرز که بالای میدان تجریش لم داده اند و مغازه کوچک ولی همیشه پر مشتری بستنی فروشی و خنکای شیرین و زعفرانی رنگ و لذتبخش آن در کام .... در شمال ميدان شاه سابق و ميدان قيام فعلي محله اي است به نام آب منگل كه نامش در بسياري از فيلم فارسي هاي قديم شنيده شده و بدجوري به تصاوير لوطي هاي كلاه مخملي با پيراهنهاي سپيد و كت و شلوارهاي تيره و پاشنه هاي به خواب گره خورده . در زمانهاي قديم وقتي مسير جريان آب با مانعي برخورد می کرده ، مجرايي را به صورت نيم دايره در دل زمين قرار مي دادند و از طرف ديگر مانع ، آب را از دل زمين بيرون مي كشيدند . به اين تكنيك اصطلاحا شتر گلويي گفته مي شده و به محلي که از اون آب خارج مي شده، منگل يا آب منگل . وجه تسميه نام اين محله هم به خاطر يكي از اين شترگلويي ها بوده كه در شمال ميدان كار گذاشته شده و منجر به شهرت اين محله به نام آب منگل شده و كوچه هاي پر خاطره اين محله براي طهرونيهاي قديم ... حموم یاس، حموم زیبا، باغ حاج ممد حسن، کارخونه ی جورابچی ، مسجد زهرا ، نونوايي تافتوني ، نونوايي مشدي ، بيمارستان سوم شعبان ، مدرسه اثني عشري ، مدرسه محبان الحسين ، كلاس درس اخلاق و.... از توي كوچه آب منگل ونزديك بيمارستان سوم شعبان مي روي داخل خيابان ري و آن طرف خيابان محل سابق اولين بستني فروشي در ايران به نام اكبر مشتي . وقتي ناصرالدين شاه قاجار به فرانسه رفت در كنار زيبارويان خيابانهاي پاريس طعم خوش بستني به مذاقش نشست و وقتي بازگشت اين طعام لذيذ و خنك را با خود سوغات آورد . اکبر مشتی در سال 1257 در ملایر به دنیا آمد و به همراه والدین و دو برادر خود صادق و شعبان سالها در این شهر زندگی میکرد پس از آنکه جعفر پدر خانواده بر اثر وبا درگذشت، فاطمه (مادر خانواده) تصمیم گرفت تا برای گذران زندگی بهتر به تهران بیایند، اما در میان راه و در کاروانسرایی نزدیک اراک در درگیری با راهزنان، صادق برادر بزرگتر کشته میشود. پس از این اتفاق خانواده اکبر مشتی در محله ری ساكن شدند . پس از مدتی شعبان با خانم صاحبخانه كه بيوه زني بود و اکبر با دختر صاحبخانه ازدواج کرد. اکبر مشتی شغلهای متعددی داشت و از سال ۱۳۱۰ به مدت هشت سال چارواداری (حملونقل بینشهری با چهارپا) میکرد و بین تهران و بابل چای و شکر حمل میکرد. در سال ۱۳۱۸ با شخصی به نام محمد ریش شریک شد كه به دربار مضفرالدين شاه رفت و آمد داشت و او را با بستني هايي كه توسط درباريان مصرف مي شد آشنا كرد . در سال 1318 و پس از به قدرت رسيدن رضا خان محمد ريش و اكبر مشتي ملايري ، مغازه اي نبش بازار نایبالسلطنه سابق (نایبالامام) برای فروش بستنی و میوه راه انداختند . دو سال بعد محمد ريش از شراكت در اين كار جدا شد و كار را رها كرد ولي اكبر مشتي به ادامه فروش بستني اصرار و پافشاري كرد و در همان سال به فکرش رسید که به بستنی وانیلی گلاب، ثعلب و خامه خشک اضافه کند و بدین ترتیب بستنی سنتی ایرانی ابداع شد. در آن زمان يخچال وجود نداشت و اكبر مي بايست يخ را از كوه هاي نزديك تهران جمع مي كرد جايي كه مردم از يخچال طبيعي استفاده كرده ، زمين را تا عمق 60 متر گود مي كردند و در فصل زمستان برف ها را براي مصرف در تابستان ذخيره مي كردند. او يك بشكه بزرگ چوبي كهنه استوانه اي داشت كه داخلش يك ظرف استوانه اي از جنس روي بود . ابتدا زير و لاي اين استوانه را پراز خرده يخ و نمك مي كرد و داخلش شير و شكر و ثعلب و زعفران و مغز پسته مي ريخت و با دستهاي ورزيده اش مرتب به چپ و راست مي چرخاند و با يك وسيله مخصوص مخلوط ماسيده شده را از سطح داخل استوانه مي تراشيد و مي ريخت داخل ظرف و بي وقفه مي چرخاند و مرتب عرق صورتش را با يك لنگ پاك مي كرد . وسط كار كه مي شد خامه فراوان را مي ريخت وهمچنان به چرخاندن به چپ و راست ادامه مي داد و دست آخرهم همه را با پارو در مي آورد ودر يخچال مي گذاشت . بستني اكبر مشتي با نوع خارجي آن بسيار متفاوت بود. او استفاده از گلاب و زعفران را ترجيح مي داد و همچنين از گياهان خاصي نيز بعنوان طعم دهنده استفاده مي كرد و شهرتش به خاطر صداقت و درستي بهترين كيفت توليد و عرضه بستني بود . در هنگام فروش بستني را در ظروف بلور و يا در نان بستني هاي كوچك و بزرگ مي گذاشت و مي فروخت. اكبر مشتي چند پادو هم داشت كه بستني هاي سفارشي را داخل سيني گذاشته به خانه ها مي بردند. از پاييز تا اول عيد سال بعد بستني فروشي تعطيل مي شد و جايش را به لوز هل و گلاب و شله زرد مي داد كه آن هم حال و كيف خاص خودش را داشت و بستني زمستاني محسوب مي شد. نان بستني هم براي خودش حكايتي داشت.كارگاه هاي كوچكي بود كه داخل آنها فقط نان بستني درست مي كردند.ناني زرد رنگ و ترد و بسيار حساس و نازك و گرد در دو اندازه بزرگ و كوچك . اين نان بستني ها قالب هاي برش گردي داشت كه تا نرم و تازه بود قالب مي زدند و در كاغذهاي لوله اي بصورت صدتايي بسته بندي مي كردند. اين نون ها خرده و دور ريز كناره زياد داشت كه جدا گانه بصورت فله اي و به قيمتي بسيار ارزان مي فروختند. بچه ها عاشق اين خرده نون بستني هاي فله اي بودندكه يك چيزي تو مايه هاي پفكهاي امروز بود. درباريان ، سفرا و مردم عادي از اكبر مشتي بستني مي خريدند و نقل است يكبار فخرالدله مادر دكتر اميني نخست وزير وقت از اكبر مشتي خواست تا با او براي پذيرايي بستني از ميهمانانش همراه او به فرانسه برود. در بسیاری از مراسم دولتی مانند جشنهای مشروطیت با این بستنی از میهمانان پذیرایی میشد و بسیاری از کارکنان سفارتخانهها مشتریان همیشگی اکبرمشتی بودند و حتی آوازه بستنیهای او به کشورهای خارجی هم رسیده بود، بهطوری که در ۱۴ مرداد سال ۴۲ (همزمان با جشن مشروطه) بستنی اکبرمشتی در فلاسکهای عقابنشان که شمارشان به ۴۰ عدد میرسید،به فرانسه ارسال شد . در آن زمان قيمت بستني بسيار با كيفيت اكبر مشتي هر كيلوگرم تنها 3 ريال بود. اکبر مشتی پس از ۳۰ سال بستنیسازی در سن ۹۵ سالگی و در سال ۱۳۴۹ بر اثر بیماری کلیوی درگذشت. طبق وصیت او مغازه به عبدالله میرزا عبداللهی که همکار بستنیفروشی بود و به قول بستنیفروشها خلیفه بود، فروخته شد و بستنیفروشی اکبرمشتی توسط او تا سال ۶۰ اداره میشد. در این سال پسر عبدالله در جنگ جانباز قطع نخایی شد و به همین دلیل نتوانست به کار ادامه دهد و مغازه اکبرمشتی در ری بسته شد. آقای محمد ملایری برادرزاده همسرش و تنها وارث او پس از بازنشستگی از شرکت نفت و در سال 1375 تصمیم گرفت تا مغازه بستنی فروشی اکبر مشتی را این بار در تجریش راه اندازی کند . مغازه کوچکی بین دو میدان تجریش و قدس که دیوارهای آن پر از عکسها و تکه روزنامههای ایرانی و خارجی است . می گوید همه سعی اش را می کند تا با استفاده از بهترین مواد ، بستنی را مشابه بستنی قدیمی اکبر مشتی به عمل آورد ولی این کار بسیار مشکل است چوت اکبر مشتی از ثعلب طبیعی استفاده می کرده و حالا ثعلب ها کارخانه ای شده . اگرچه در چند نقطه دیگر شهر تهران و حتی کشورهای آلمان،فرانسه و ایالت کالیفرنیای آمریکا هم بستنی فروشیهایی به این نام وجود دارد ولی او گله ای ندارد و معتقد است اگر فروشنده منصف باشد و بستنی خوب به مردم عرضه کند ، چه اشکالی دارد که نام اکبر مشتی هم زنده و پایدار بماند . و درانتها یادی از مردی صادق و زحمتکش که طعم خوب و شیرینی از خود در تاریخ صنعت غذایی ایران به یادگار گذاشت و شعری که همواره بر زبانش جاری بود : از کار کرم خیزد و دیزی پر گوشت از بیکاری ورم خیزد و سیلی بر گوش منابع : مقاله مورخ 08/06/1385 آقای مهدي بصيرزاده - كارشناس ارشد مديريت صنايع مصاحبه با آقای محمد ملایری ابیانه هیچگاه برایم تنها روستایی خوش منظر
برای گردشگری نبود و نیست ... بلکه درهم آمیختگی شگرفی است از تاریخ و معماری
و خاک و آب و طبیعت و سنت .. و مردمانی چنان نیک سیرت و هوشمند و عاقل ... که به راستی زیبنده آن هستند تا بیشتر در باره
شان بدانیم و بیندیشیم ... سفرنامه ابیانه را در چند بخش ، در وبلاگ
دیگرم به یادگار گذاشتم .. بلکه یادی و یادمانی ... http://baharsabz81.persianblog.ir/ گیتی عزیز در پست خوبش در وبلاگ " اخبار
انزلی " http://anzalinews.blogfa.com/post-1172.aspx مرا برد به روزهای شاد آغازین بهار در دیار
همیشه خرم گیلان .... زمستان که رختش را جمع
می کند و صدای پای بهار که می آید ... گیلان و گیلانیان به
پیشواز فصل سبز می روند .... و یکی از آئینهای بسیار
زیبا که ریشه در اساطیر کهن دارد نمایش " عروس گوله " است .... نمایشی محلی که برای
عموم اجرا می شود و گروههای نمایش معمولا چند روز پس از نوروز
خوانها پيدا مي شوند و شبها حرکت مي کنند و در هر خانه که بازي مي کنند از صاحبخانه
هدايي چون برنج، تخم مرغ و شيريني و گاهي پول دريافت مي نمايند. بازيگران اصلي غول، پير بابو،
عروس یا نازخانم ، خواننده و دیاره نواز و سرنا نواز هستند و تعداد آنها گاهي فقط سه
نفر است . «غول»
، مردي بلند قد و زورمند است با لباس مندرس و قيافه عجيب که کلاهی از کلش ( ساقه
های برنج ) بر سر دارد و در پا چمش يا گالش دارد و در ساق پا معمولاً پاتاوه می
بندد و جارو و زنگوله از کمرش آویزان است و چماقی در دست دارد . " پيربابو " ،
پیرمردی ريش سفيد است با کلاه پوستین بر سر و دور کمر حمايلي که زنگوله به آن
آويخته مي شود و او نیز چوبی به دست می گیرد . عروس، مردي است با لباس محلي زنانه که دستار
بر سرش بسته و دستمال سفيد تور رویش انداخته و در يک دست دستمال و در دست ديگر جوالدوز براي دفاع
از خود دارد. موضوع نمايش، دعواي غول و پيربابو بر سر نازخانم
یا عروس است که سرانجام قرار مي شود کشتي بگيرند و غول پيروز مي شود و همراه نازخانم
رقص کنان بازي را به پايان مي برد. غول تمثيلي از زشتيها و بديها است و عروس نماد
اخلاق و خوبيها، پاسدار نيکي ها و پند و نصيحت راستي و نوید بخش آمدن بهار و به ثمر
نشستن تلاش برای خوب بودن و خوب ماندن هستند. از شب چهارشنبه سوري به بعد در رشت و حومه هاي
شهر شخصي را که عروس گوله مي گويند لباسهاي قشنگ محلي که داراي زينتهاي فراواني است،
مي پوشانند و با عده اي از کودکان همراه به رقص و پايکوبي و دست فشاني مي پردازند و
شادي کرده و مي گويند: «عروس گوله باورديم جان دله باورديم» يعني عروس قشنگ و خوب و زيبا آورديم. از دهم تا پانزدهم تیر ماه چهاردهمین جشنواره بین
المللی تئاتر عروسکی تهران _ مبارک با حضور گروههای تئاتر ایرانی و خارجی و به دبیری
آقای اردشیر صالحپور در تهران برگزار میشود و نمایشهای "آب" از ایتالیا،
"داستان دالاس" از کره جنوبی، "ماه سالییر" از بلاروس، نمایش
"روز دوست داشتنی" و "چهار فصل سال" از گرجستان، "بزک چینی"
از افغانستان، "هیولای زباله" از ترکیه، "داستان آمرسینگ راتور دلاور"
از هند، "رومپل اشتیلزشن" و "جعبه جادویی" از آلمان در این جشنواره
حضور خواهند داشت. تالارهای مجموعه تئاترشهر (تالار اصلی، تالار چهارسو،
تالار قشقایی، تالارسایه و کارگاه نمایش)، تالار فردوسی، تالار سنگلج، خانه نمایش
اداره برنامههای تئاتر،خانه نمایش شماره 2، فرهنگسرای نیاوران، تالار هنر و تالار
گلستان کانون پرورش فکری کودک و نوجوان میزبان نمایشهای چهاردهمین جشنواره بینالمللی
نمایش عروسکی تهران-مبارک شدند. همچنین
نمایشهای فضای باز این جشنواره در محوطه مجموعه تئاترشهر، محوطه خانه هنرمندان و
محوطه کاخ گلستان اجرا خواهند شد. نمایش " عروس گوله " کاری از گروه سایه شیدا است که در سیزدهمین دور جشنواره عروسکی نیز با
" شال ترس ممد " مورد تحسین قرار گرفت و از بین 43 اثر با بازبینی اساتیدی همچون حمید جبلی
، مرضیه برومند ، آزاده پورمختار، صدیق و اردلانی پذیرفته شده است . داستان جوان خسته
و سرمازده ای که رویای بهار را در سر می پروراند
و تقدیر به گونه ای رقم زده می شود که این
رویا عینیت بیابد . در این نمایش آقای علیرضا شکورپور بعنوان نویسنده ، کارگردان، طراح و سازنده
عروسک و تن پوش غول ، هادی مقصودی
کهن بعنوان جوان ، جواد لاله دوست تن پوش بز، جلال علی پور عروسک گردان عروس گوله ، محمد فرحبخش و مهدی نادری نوازنده بازیگر ، مرتضی حسنی نژاد و محمد عباس زاده سیاهپوش و عروسک
گردان ، علی باغبان طراحی صحنه، پوستر
، بروشور و اجرای دکور، آرش عشقی آهنگساز ، محمد بت دوار بخش موسیقی و افکت و اجرای نور، علی حق ره مشاور کارگردان و بهزاد
دوگهرانی در بخش طراحی نور حضور دارند . این نمایش ، بخش آغازین جشنواره است و در تاریخ دهم تیرماه در دو
سانس شش و هشت عصر در سالن سنگلج به روی صحنه می رود . آقای " علیرضا شکور پور " در مصاحبه
با ایرنا ، این نمایش را روایت آزادی از نمایش سنتی " عروس گوله " خواند که به صورت بی
کلام اجرا می شود و در
آن از آیین های مختلف کهن همچون تکم بازی ، کشتی گیله مردی ، دستمال اندازی ، چهارشنبه
سوری ، گاوبازی و غیره استفاده شده و تکنیک های به کار رفته در آن شامل عروسک میله
ای ، تن پوش ، ماورا ( black light ) ، تکنیک سیاه و عروسک می باشد . گروهشان سه ماه تمرین داشته اند و سعی کرده
اند تا دکور و و آکساسوار ( اسباب صحنه ) کاملا در اختیار میزانسن ، حرکت و پیشبرد
داستان و هدف نهایی نمایش باشند و موسیقی نیز
تلفیقی از فولکلور و مدرن است و از آثار آقای آرش عشقی از آهنگسازان به نام
گیلان . هزینه های این نمایش به عهده اعضای گروه بوده
اگرچه اداره ارشاد گیلان مبلغی را تصویب کرده و فرمانداری نیز قول مساعدت داده است
. پی نوشت : گیتی عزیز تماشای این نمایش را به همه فرهنگ
دوستان تهرانی توصیه نموده است . امید که این گروه جوان همواره موفق و پیروز
باشند . ترانه قدیمی و بسیار زیبا به نام
" عروسه گولی باردیم " از استاد پور رضا http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://baharsabz.persiangig.com/ArooseGolBabordim.mp3 منابع: مهر نیوز آیین هاو باورداشت های گیل و دیلم ؛ زنده یاد پاینده
ی لنگرودی گامهای گمشده ؛ زنده یاد مرتضی حنانه تئاتر در گیلان ؛فرامرز طالبی در محل تلاقی رودخانه های اروند رود و کارون و
در ناحیه ای باتلاقی و پست در استان خوزستان شهری است که در قرن دوم پیش از میلاد
مسیح " خاراکس " نام داشته و پایتخت پادشاهی میسان بوده و پس از حمله اسکندر
مقدونی ویران شد و به طور کلی از میان رفت . چندی بعد در همان محل، شهری به نام « بیان»
بنا شد که حالا نام روستایی است بر ساحل غربی رود کارون و در دو کیلومتری انتهای این
رود . در سال 1810 میلادی در کتب تاریخی نام «
المُحَمَّره » برای این شهر ذکر شده . مُحَمَّره محل استقرار تیرهای از بنی کعب به
نام آل بوکاسب به زعامت شیخ مرداو بن علی کاسب بود. در آن دوره این شهر جزء قلمرو شیخ المشایخ
فلاحیه یعنی شیخ ثامر بنی کعب بود و شیوخ آل بوکاسب فرمانبردار او بودند. در همان
سالها به دستور شیخ ثامر کعبی، حاج یوسف متصدی احداث بندر در آن شهر شد. این شهر در اویل سدهٔ سیزدهم هجری، شهری کوچکی
و عقبافتاده بود و در سال ۱۲۳۵
هجری بارویی به دور آن کشیدند و پس از آن، پیشرفتهای بسیاری نمود و بهعنوان
بندری مهم و تجاری در سطح منطقه شناخته شد . رونق تجارت در بندر محمره و پهلو گرفتن کشتی
های تجاری در آن، باعث کاهش درآمد گمرکات و همچنین کاهش درآمد بندر بصره شد و والیان
بغداد نیز که همواره محمره را جزء خاک عثمانی می دانستند قادر به تحمل این وضع
نبودند . علی رضا پاشا والی بغداد در شعبان ۱۲۵۳ هجری
قمری با سپاه عظیمی از ارنائود (آلبانی فعلی)، نجد و عراق سوی مُحَمَّره لشکر آورد
و بعد از سه روز نبرد آن جا را تسخیر کرد. در این نبرد مردم مقاومت کرده، اما غافلگیر
شدن مردم و کثرت نیروهای مهاجم، باعث شکست آنها شد. سپاه عثمانی مردم را ازدم تیغ گذرانده
اموال آنها را به تاراج برد، خانهها را ویران کرده و بسیاری از اماکن را به آتش کشاندند،
خیل عظیمی از زنان و دختران و کودکان را اسیر کرده با خود
به عراق بردند. پس از حمله علی رضا پاشا والی بغداد در سال ۱۲۵۳ قمری
به مُحَمَّره، دولت ایران از طریق نمایندهٔ خود در اسلامبول میرزا جعفرخان مشیرالدوله
به دولت عثمانی اعتراض کرده و مرتباً ادعای خسارت میکرد. بالاخره پس از مذاکرات طولانی
و با میانجی گری سفرای انگلیس و روس مقرر شد، کمیسیونی چهار جانبه از نمایندگان دولتهای
ایران و عثمانی و انگیس و روس در ارز روم تشکیل و در خصوص ادعاهای ارضی ایران و عثمانی
اتخاذ تصمیم کند. نمایندهٔ ایران در این کمیسیون میرزا تقی خان امیر کبیر بود. سرانجام در تاریخ ۱۳ جمادی
الثانی سال ۱۲۶۳
ق. برابر با ۲۸
ژوئیه سال ۱۸۴۷
میلادی قراردادی میان طرفین منعقد شد که به قرارداد ارز روم
معروف شد. این قرارداد شامل یک مقدمه و ۹ ماده است و به موجب ماده دوم
آن شهر مُحَمَّره و بندر آن و جزیره الخضر (جزیره آبادان ) و لنگرگاه آن و اراضی واقع
در بخش شرقی سمت چپ شط العرب تحت تصرف عشایر تابع دولت ایران خواهد بود و دولت عثمانی
آن را به رسمیت میشناسد. پس از امضاء قرارداد مزبور کمیسیونی مرکب از نمایندگان
چهار دولت ایران، عثمانی، انگلیس و روس عهده دار تعیین سرحدات غربی و مرز میان ایران
و عثمانی شد. به هنگام ورود هیئت ایرانی به مُحَمَّره مردم استقبال گرمی از آنها به
عمل آورند و احساسات پرشوری نشان دادند، چنان که نمایندگان عثمانی به وحشت افتادند و درصدد جلب دوستی مردم عرب برآمدند و آنان را تشویق
کردند که تابعیت عثمانی را بپذیرند و به آنان وعده دادند که اگر چنین کنند تا ده سال
از پرداخت مالیات معاف خواهند بود. اما مردم عرب پیشنهاد درویش پاشا را نپذیرفتند.
به پاس این حرکت مردم عرب میرزا تقی خان امیر کبیر
از آنها دلجویی کرد و برای تمام شیوخ و والی حویزه جبه و شال و خلعت فرستاد وقسمتی
از مالیات باقیمانده از سالهای گذشتهٔ آنها را بخشید. در سال
۱۲۷۳ هجری
قمری (۱۸۵۶ میلادی)
و در زمان ناصر الدین شاه به تلافی حمله ایران به شهر هرات دولت انگلیس کشتیهای خود را روانه خلیج فارس کرده، شهر بوشهر و
آن نواحی را به اشغال خود در آورد. جنگ روز پنج شنیه بیست و نهم رجب سال ۱۳۷۳ هجری
قمری برابر با ۲۶ مارس
سال ۱۸۵۷ میلادی
آغاز شد و نیروهای انگلیسی ضمن تصرف شهر مُحَمَّره رو سوی اهواز گذاشته و شهر اهواز
را نیز تصرف کردند که با رسیدن خبر انعقاد پیمان صلح، نیروی انگلیسی مناطق مزبور را
تخلیه کردند. بعد از وقات حاج جابر در سال ۱۸۸۱ میلادی،
فرزندش مزعل حاکم این شهر شد، او تا سال ۱۸۹۷ در این شهر بود . پس از قتل او در سال ۱۸۹۷، برادرش خزعل، حاکم این شهر
و آن نواحی شد و تا سال ۱۹۲۵
میلادی بر مسند قدرت بود. شیخ خزعل متولد ۱۲۴۲ هـ.ش.
و از قبیله عرب بنیکعب از تیرهٔ فرعی «محیسن» و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت الملک بود
که از طرف مظفرالدین شاه با لقب معزالسلطنه و سردار اقدس به حکمرانی محمره (خرمشهر)
و سرحدداری آنجا تعیین گردید و همچنین از دولت انگلستان و حکومت هند نشانها و فرمانهای
مهم نظامی داشت . پس از روی کار آمدن رضا شاه در سال ۱۹۲۵ میلادی
به حکمرانی شیخ خزعل خاتمه داده شد. در همان سال طی تصویب نامه هیئت وزیران نام این
شهر از مُحَمَّره به خرمشهر تغییر یافت. در ۲۴ خرداد ۱۳۱۵ هـ.ش.
شیخخزعل که تحت مراقبت شدید شهربانی رضاخان قرار داشت فوت شد. فیلیه، قصر شیخ خزعل ، در سال ۱۹۱۷ در زمینی
با زیربنای ۷۸۸
متر مربع در کنار نهر فیلیهٔ محمره ساخته
شد . یکی از بناهای زیبای دورهٔ قاجاریه که
نقاشی بزرگی بر سردر آن بوده و برای
ساخت آن از مصالحی همچون آجر و گچ استفاده شده و آئینهای از معماری
و هنرمندی هنرمندان ایرانی عربی بوده. آجر کاریهای زیبا و درب و پنجرههای آن از چوب
ساج و آبنوس ساخته شده و از آئینه کاریهای سقف، داخل اطاقها، طارم و ایوانهایی با
تمثال پادشاهان قاجار برخوردار بود . بنای مذکور در سال ۱۳۵۵ مرمت
شد و بعدها مورد استفاده دانشکده علوم دریایی این شهر قرار گرفت. قسمت هایی از بنای تاریخی قصر شیخ
خزعل در اثر جنگ تحمیلی و عوامل جوی تخریب شد ولی پس از پایان
جنگ تحمیلی بار دیگر مرمت شد. قصر فیلیه در سال ۱۳۷۹ به شماره
۲۸۴۵ در فهرست
آثار ملی ثبت شده بود ولی در تاریخ ۱۶
آبان ۱۳۸۹
تخریب شد. در دههٔ چهل شمسی به دلیل احداث اسکلههای بزرگ
در اروند رود و پهلوگرفتن کشتیهای غول پیکر، فعالیتهای بندر خرمشهر رونق بی سابقهای
یافت و اکثر شرکتهای کشتیرانی معتبر و بین المللی د ر این شهر نمایندگی دایر کردند و
بخش قابل توجهی از زندگی مردم یا در بندر خرمشهر و امور مرتبط به آن بود و یا این که
به طور غیر مستقیم در ارتباط با تخلیه و بارگیری کالا و امور کشتیرانی بود. جمعیت شهر خرمشهر در آستانهٔ انقلاب اسلامی یعنی
سال ۱۳۵۷ بیش
از سیصد هزار نفر بود. رونق تجارت سبب شده بود تا نرخ بیکاری در این شهر در سالهای
پیش از انقلاب با پایین ترین حد خود برسد، همچنین سطح زندگی مردم از نظر معیشتی از
سطح مطلوبی برخوردار بود. ضمن این که موقعیت جغرافیایی شهر و همچنین وضعیت تجاری آن
سبب شده بود تا با جهان خارج در تعامل باشد، همین امر موجب ارتقاء سطح فرهنگ مردم شده
بود . عراق از زمان عبدالکریم قاسم، خوزستان را بخشی
از عراق میدانست که توسط حکومت عثمانی به ایران تقدیم شده بود و به همین دلیل از تجزیه
طلبان خوزستان حمایت میکرد. حمایتی که با قرارداد الجزایر برای مدتی متوقف شده بود.
ولی تحرکات تحریک آمیزی چون نمایش نقشه منطقه که در آن خوزستان «عربستان» نامیده شده
و بخشی از خاک عراق بود از تلویزیون بصره ادامه داشت. دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن
را به طور کلی میتوان در آرزوی حاکمان عراق برای «تسلط
یافتن بر خلیج فارس» دانست. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشینهای
منطقه چندان ناخوشایند نبود. نشانههای تنش نظامی میان عراق و ایران، تقریباً
بلافاصله پس از وقوع انقلاب ایران آشکار شد. در ۱۳ فروردین
۱۳۵۸ عراق
برای نخستین بار به حریم هوایی ایران تجاوز کرد. ۵ روز
بعد، نیروهای عراقی به یک پست مرزی ایران در قصرشیرین حمله کردند. در اردیبهشت عراق
به شهر مهران حمله هوایی کرد. پس از آن و تا آغاز همهجانبه جنگ، متجاوز از ۵۶۰ مورد
درگیری در مرزهای ایران و عراق گزارش شدهاست در طی سخنرانی سعدون حمادی، نخست وزیر عراق در
شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۸۰ و چند
روز بعد از شروع اولین درگیریها، وی ایران را متهم کرد که از تروریستهایی که در خاک
عراق اقدام به بمبگذاریهای گسترده میکنند و در نتیجه تعداد زیادی از مردم عراق را
میکشند، حمایت میکند عراق در ۳۱ شهریور
۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر
۱۹۸۰) حمله به ایران را آغاز کرد. نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک
سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی حدود ۲۵ کیلومتر
در اطراف قصر شیرین پیشروی کرد و سپاه دوم از جبهه میانی و در اطراف مهران، هردو پس
از برخورد به مناطق کوهستانی متوقف شدند. هدف اولیه بخش جنوبی ارتش عراق، تصرف برقآسای
شهر مرزی خرمشهر و پس از آن آبادان، اهواز، دزفول و سوسنگرد بود. ولی سه ستون زرهی
عراقی که برای تصرف خرمشهر اعزام شده بودند با مقاومت ناهماهنگ و خودجوش مردم این شهر
مواجه شدند و در کمین حدود ۳۰۰۰
غیرنظامیای افتادند که سلاحهای ناچیزی همچون تفنگ ام گاراند،
نارنجک و کوکتل مولوتوف داشتند، سازماندهی نشده بودند و از هر آموزش نظامی پیش از جنگ
محروم بودند. ولی در عوض انگیزه بسیار زیادی برای جنگیدن داشتند. این نیروها موفق شدند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق
را بگیرند و عراق در همان مرحله اول جنگ، در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند و درگیر
یک نبرد خانه به خانه در کوچههای خرمشهر شد. تصرف خرمشهر برای عراق به ۱۵ روز
زمان و۵۰۰۰ کشته
نیاز داشت و پس از آن نیز عراق به مدت سه هفته درگیر نبردهای خیابانی در این شهر بود.
شهری که مدتها به افتخار این نبرد، خونینشهر نامیده میشد . پس از تصرف خرمشهر، ارتش عراق موفق شد در اواخر
آبان شهر آبادان را بهطور کامل محاصره کند. عراقیها که بر حمایت عربهای خوزستان
از ارتش خود، دستکم در شمال خوزستان حساب کردهبودند، بازهم ناکام ماندند. حملات پیاپی
عراق برای تصرف شهرهای سوسنگرد و اهواز عقیم ماند و ارتش عراق شانس غافلگیری را بهخاطر
مقاومت یک گروه کوچک مردمی از دست داد. در سوم خرداد ۱۳۶۱ ایران
به یک پیروزی بزرگ دیگر دست یافت. عراق که هنوز از شکست حصر آبادان ترمیم نیافته بود،
خود را با عملیات بیتالمقدس روبرو دید. این عملیات در سه محور جنوب سوسنگرد در شمال
خوزستان، جاده اهواز خرمشهر در مرکز و خود شهر خرمشهر انجام شد و در هر سه محور به
پیروزی ایران منجر شد. تنها کمتر از ۲۸ ساعت
از آغاز عملیات، نیروهای ایرانی کنترل شهر را به دست گرفتند. در حین عملیات ۱۵۰۰۰ سرباز
عراقی کشته و یا اسیر شدند. ایران سرانجام در بهار ۱۳۶۴ در عملیات
دیگری موفق شد به بخشی از اهداف عملیات رمضان برسد و ارتباط عراق را با خلیج فارس قطع
کند. در این عملیات ، ایران موفق شد شبه جزیره فاو را به طور کامل تصرف کرده و ارتباط
بندر نفتی-نظامی امالقصر عراق را برای مدت بیش از دو سال با خلیج فارس قطع کند. این پیروزی در شرایطی به دست آمد که عراق بار دیگر
از سلاحهای شیمیایی برای ضدحمله استفاده کرد. در زمستان ۱۳۶۵ نیروهای
ایران به نزدیک بصره رسیدند. با افزایش احتمال سقوط بصره و پدیدآمدن این باور که موازنه
نظامی به نفع ایران در حال تغییر است، خاویر پرز دکوئیار اعلام کرد که اعضای شورای
امنیت برای پایان دادن به جنگ مصمم هستند. مذاکرات برای تهیه پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ به سرعت
آغاز شد. پس
از آن که در بهار ۱۳۶۶
ایران موفقیتهای دیگری در جبهه شمال و در منطقه سلیمانیه به
دست آورد . سرانجام قطعنامه ۵۹۸ در ۲۹ تیر
۱۳۶۶ به تصویب
رسید . و ایران
در روز ۲۷ تیر
۱۳۶۷ قطعنامه
شورای امنیت را پذیرفت. سال روز آزادی خرمشهر بر همه ایرانیان مبارک ... مهردشت يكي از شهرهاي استان
يزد در بخش بهمن شهرستان ابر كوه است . جايي در نزديكي كوير ابر كوه
... سه روستا دارد : مهرآباد، اِردی و نصرتآباد
كه آقاي عباس فلاح زاده ساكن روستاي مهر آباد است . مردي كه 126 سال از خداوند
عمر گرفته و حالا در خانه اي خشتي و ساده زندگي مي كند . در جواني چوپاني مي كرده و
گوسفندان را به چرا مي برده و پانزده ساله بوده كه در سال 1279 براي او شناسنامه
مي گيرند . هنوز خاطرات بسياري را در
گنج خانه ذهنش دارد . خاطراتي كه به روايتهاي مردم هم آميخته شده .. از اجمد شاه قاجار و ماشين
دودي تا كشف حجاب زمان رضاخان و ملي شدن نفت و انقلاب 57 را هم در ذهنش ضبط كرده
... نقل هم خوب مي گويد آن هم با
لهجه شيرين و پر آب و تاب و حماسي : " یک زمانی در روستا
دزد و راهزن زیاد بود. یادم هست یک تفنگچی در روستایمان بود به نام علی کریمی. او
تفنگچی قابلی بود و در همین حد برایتان بگویم که اگر یک سکه به آسمان پرتاب میکردید
او سکه را میان زمین و آسمان نشانه میگرفت و تیرش خطا نمیرفت. یک روز که من مثل
همیشه گوسفندان را برای چرا به دشت برده بودم راهزنها به من حمله کردند و مرا به
درختی بستند. در این میان چند نفر از
اهالی روستا که شاهد این صحنه بودند خبر را به گوش تفنگچی روستا رساندند. علی
کریمی هم خودش را به سرعت به محلی که مرا را به درخت بسته بودند رساند. راهزنها
سه نفر بودند .خیلی ترسیده بودم. تفنگچی روستایمان به راهزنها گفت اگر عباس را
رها نکنید گوش اسبتان را نشانه میگیرم. راهزنها این موضوع را جدی نگرفتند و علی
کریمی با تفنگ گوش اسبهای راهزنها را نشانه گرفت. اما باز راهزنها کوتاه
نیامدند و این بار تفنگچی به آنها گفت میخواهید کلاهتان را هم هدف بگیرم . در
این میان راهزنها که موضوع را جدی نگرفته بودند زدند زیر خنده و به تفنگچی گفتند
اگر راست میگویی بزن. آنها کلاههای نمدی که به کلاههای ناصرخانی معروف بود روی
سرشان گذاشته بودند. این بار تفنگچی قابل
روستایمان، کلاههای راهزنان را زد. شاید اگر آنها میدانستند کریمی چگونه مردی
است هیچگاه او را مسخره نمیکردند چراکه تفنگچی بعد از زدن کلاهها سه تیر خلاص
را در قلب راهزنان خالی کرد و من از آن مهلکه نجات پیدا کردم. یک بار هم یکی از بستگانم به
دام آنها افتاد و این بار خودم خبر را به گوش علی کریمی، تفنگچی روستا رساندم و کریمی
بار دیگر راهزن را از فاصلهای دور نشانه گرفت و او را از پا درآورد. عباس آقا میگوید: «آن زمان راهزن خیلی زیاد
بود . در حقیقت تعداد زیادی راهزن در حدود ۷۰ نفر به روستاها حمله میبردند و
اموال مردم را از آنها میگرفتند و پس از آزار و اذیتشان روستا را ترک میکردند.
اما وقتی این راهزنان به روستای ما رسیدند امیر مفخم که آن زمان هنوز عنوان سرداری
نداشت به راهزنان حمله برد و آنها را از پا درآورد و آرامش بار دیگر به روستاها
بازگشت. اما موضوع جالب اینجا بود که
این راهزنان یک بار شتر به همراه داشتند که وقتی افراد مفخم در حال تجسس آن بودند
کودک ۳ سالهای را پیدا میکنند که خشکش کرده بودند و داخل شکم آن پر از جواهرات
بود،. بعد از این ماجرا، احمدشاه
قاجار زمانی که متوجه شد امیرمفخم دست به چنین کاری زده از او تقدیر کرد و در لوح
تقدیری از این مرد به عنوان سردار یاد کرد و به رسم تشکر به او تفنگی هدیه اد که
قنداقش طلاکوب شده بود. دیگر از آن زمان بود که همه به امیرمفخم میگفتند سردار
امیرمفخم. " آقاي فلاحزاده زمان شیوع
طاعون را هم به خاطر دارد. او حتی پدر و مادرش را در طاعون از دست داد و زیر دست
یکی از برادرها و یکی دیگر از بستگانش بزرگ شد. در سن ۴۵ سالگی ازدواج کرد.
زنش ۳۰ سال از خودش کوچکتر است و او حالا ۶ دختر دارد و یک پسر در حدود ۷۰ نوه و
نتیجه . او از زندگی آرامی که دارد راضی است و خدا را به خاطر طول عمر و زندگی
سالمی که به او داده است شکر میکند. به گفته اهالی روستای
مهرآباد پیرمرد هنوز هم مثل زمان جوانیاش گوسفندان را برای چرا به دشت و بیابان
میبرد و هیچ وقت کسی او را ندیده که نشسته نماز بخواند. با وجود کهولت سن هنوز
چهارشانه و سرحال است و همه اهالی روستا این مرد را به رفتارهای شایسته و سنجیدهاش
میشناسند . لب به خوراکیهای صنعتی نمیزند
و ترجیح میدهد موادی که برای خورد و خوراکش استفاده میکند طبیعی باشند. از روغن
حیوانی گرفته تا میوه و سبزیجات تازه. صبح زود برای خواندن نماز
صبح بیدار میشود و بعد از آن با خوردن صبحانهای ساده راهی دشت میشود. همراه با
گوسفندانش. عادت دارد در هوای پاک روستا
و دشت پیاده روی کرده و نفسی تازه کند. غذایش نان و ماست و روغن حیوانی است و وقتی
گوسفندی ذبح میشود پیرمرد روغن دمبه را به راحتی استفاده میکند. تا به امروز قرص هم نخورده و
اگر مشکلی پیدا کند ترجیح میدهد با داروهای گیاهی خودش را درمان کند. مثلا با دم
کردن پونه و گیاهان دیگری که خاصیت درمانی دارند. از گوشت مرغ هم استفاده نمیکند
مگر اینکه مرغش رسمی باشد نه مرغهایی که در بیرون میفروشند. معتقد است مرغهای هورمونی
برای بدن زیان دارد و او ترجیح میدهد به جای استفاده از گوشت مرغ که به نظرش مزه
کاه میدهد، از گوشت قرمزی که از قربانی کردن گوسفندان خودش به دست میآید استفاده
کند. پیرمرد هنوز کمرش خم نشده و با ۱۷۰ سانتی متر قد به گفته اطرافیانش نمازش را
ایستاده میخواند. ریزش مو ندارد و موهایش نسبت به پیرمردان دیگر روستا زیاد سفید
نشده و به اصطلاح جوگندمی است. او راز طول عمرش را تغذیه سالم و پیاده روی میداند. منبع خبر :
تا ساعت ده استراحت و بعد
صبحانه اي مفصل ... و حدود ظهر در جهت معكوس حركت
مردم به طرف دشت و دمن و پارك و چمن ... راه افتاديم در اتوبانهاي
خلوت و مستقيم رفتيم تا سر بالائي ولنجك ... در آغوش كوههاي سبز البرز و
آسماني آبي آبي ... در باغ گيلاس خانم مسعوديان
... محلي كه بسيار دوستش دارم
... ورودي زيبا و گلهاي بهاري
چشم نواز و صداي آب روان .. و آلاچيق هاي كوچك و دنج كه
با سليقه فراوان تزئين شده .. از تخت هاي مفروش و مخده هاي
طرح تركمن ... و پرده هاي حصيري .. و چراغهايي به شكل فانوس ... و درختچه هاي زيباي سبز ... و بسيار بسيار تميز ... و هوايي هوش ربا ... خانم مسعوديان از خانواده
هاي قديمي شميران است .. با چهره اي مهربان و چشماني
نجيب به مهمانان خوش آمد مي گويد ... و نهايت سليقه را در ظروف پذيرايي
و پخت غذا و دسرهاي خوشمزه به كار برده است ... تا همه مشتريان رستوران اعم
از خانواده هاي قديمي و جوانان امروز ... بتوانند اوقات خوشي را در
محيطي زيبا و آرام بگذرانند .. و عطر خوش كبابهاي بريانش از شيشليك تا جوجه و لقمه .. تا انواع ماهي و ميگو و
ميرزاي قاسمي و نان تازه ... را به همراه چاي تازه دم و
باقلوا و ميوه تازه و بستني فصل ، با خود به سوغات ببرند ... جاي همه شما دوستان سبز ... آخرين ساعات تعطيلات نوروزي
در جمع خانوادگي به گپ و گفت و خنده گذشت ... و محدوده ساعت پنج قبل از
ترافيك برگشت مسافران نوروزی ، به خانه بازگشتيم .. تا به اميد پرودگار صبح فردا
، سالي نو را با تلاش آغاز كنيم ... پي نوشت : رستوران باغ گيلاس - خانم مسعوديان ولنجك - بلوار دانشجو - روبروي خوابگاه شهيد بهشتي - درب سوم تلفن : 22174747 - 22744848 - 09122081907 صبح جمعه كه از خواب برخاستم
.... هواي خنك و آسماني با ابرهاي
نقره اي و خاكستري و عطر سبز بهار .. نويد سفري ديگر مي داد .. با كنترل وضعيت جاده ها و
نگاهي به پيش بيني وضع هوا ... و مجهز براي هوايي بهاري و
باراني و آذوقه اي مختصر و يك بغل موسيقي ... با همسر دوست داشتني هميشه
همراه و پسري عاشق سفر و پدر و مادرم كه مهمان ما هستند .... راه افتاديم در اتوبانهاي
شهر و زديم به جاده كرج ... اتوبان تهران - قزوين با
ترافيك خوب و روان ... و ده كيلومتر بعد از كرج ،سمت
راست خروجي " كوهسار " ( كردان
) .... جاده آسفالته زيبا كه مستقيم
شما را به يكي از بهشتي ترين نقاط اطراف تهران مي برد ... " ساوُجبُلاغ " ، امروز یکی از شهرستانهای استان البرز است.... با وسعتي معادل 2800 كيلومتر
و داراي 447 آبادي و مكان و مزرعه .... كه در كوهستان و دشت و
كوهپايه مستقر هستند ... " ساوجبلاغ " به تركي يعني " چشمه آب سرد " ... سرزميني با تاريخي هفت هزار
ساله و مراتع و باغهاي سرسبز و مشاهير نام آور ... و خاندانهای : علمی آل طالقانی سادات و غیر سادات،
آل صالحی، آل برغانی... آل حکمی، آل رفیعی، آل شهید ثالث،
آل علوی شهید، آل فشندی و آل نحوی ... حدود پنجاه امامزاده در محدوده
ساوجبلاغ است ... در دو مقطع تاريخي ... حکومت علویان در طبرستان و طالقان
... و در زمان مامون الرشيد ... به خاطر حضور حضرت امام رضا در
خراسان ... گروهي از سادات از جمله فرزندان
و فرزند زادگان حضرت امام کاظم ... وارد ساوجبلاغ شدند تا با گذر
از این منطقه به ولايت خراسان برسند ... که به وسیله امویان و عباسیان
جان باختند ... جاده كردان در ابتدا آسفالته
و پهن است .... و بعد باريك و باريكتر مي
شود و در دل كوهپايه پيچ مي خورد و دامنه كوهها را مي رود بالا ... مسيري بكر و بسيار زيبا و
هوايي لطيف و رديف درختان گونه گون همچون ... چنار ، جوز ، توته ، تبريزي ،كبوته ، وندار و .... در
حاشيه جاده .... و انواع باغهاي ميوه در
اطراف و روستاهاي گوناگون در مسير و امتداد رودخانه اي پر آب ... كه از آثار فرسايش آب در
صخره هاي اطراف ، معلوم است در گذشته رودي خروشان و پهن و وسيع بوده .. جاده در اواسط مسير به چند
راه تقسيم مي شود كه از جاده اصلي منشعب مي شوند .... و در دل كوهپايه ها به
روستاهاي ورده ، وليان ، اسكولار ، افشت و جلنگه مي روند .... كه باغهاي ميوه و گردو و
گيلاس و سيب شان بسيار مشهورند .. ولي جاده اصلي همچنان كوه را
بالا مي رود ... در كنارجاده ويلاهاي زيبايي
ساخته شده .. و تا بخواهيد تابلوي مشاورين
املاك است كه نشان از كسب و كار جديد در اين منطقه دارد .. و متاسفانه سرنوشت ديگر
مناطق ييلاقي زيباي ايران در انتظار اينجا هم هست ... و همينطور انواع و اقسام " باغ رستورانها " با تخت و جاي استراحت در كنار رودخانه ... پس از طي مسافت 15 كيلومتر
جاده زيبا و مناظري بي بديل.... از كوه و باغهاي ميوه و
رودخانه اي كه در دل و كوه پيچ و تاب مي خورد .... در ارتفاع 1650 متر بالاتر ازسطح
دريا ... به روستايي زيباي برغان
مي رسيم ... اين روستا در بخش " چندار
" ساوجبلاغ واقع شده است ... و از طريق جاده آتشگاه و از
قسمت شمالي شهرستان كرج هم .... با طي سيزده كيلومتر راه مي
توان به اين روستا رسيد ... در ورودي روستا از جاده
آتشگاه " پل قديمي و آجري برغان قرار دارد .. كه مربوط به دوره صفويه است ... دو رودخانه شاهرود و سنج كه
از كوههاي البرز شرچشمه مي گيرند از كنار اين روستا مي گذرند .. آب و هوايش در بهار و
تابستان معتدل و در زمستان بسيار سرد است .. و حجم وسيعي از باغهاي ميوه
اش را درختان گوجه تشكيل داده اند... و شهرت گوجه برغاني همين جا است ... روستا از چند محله و ميدان و
كوچه فرعي ... و خانه هايي بسيار قديمي و
تعدادي هم نوساز در پستي و بلندي شيب كوه تشكيل شده است .. ابعاد خانه ها حدودا ۷۰-۸۰متر
است ... و بيشتر از كاهگل و خشت
ساخته شده ... و ديوارهايشان از سنگ و سقف
خانه ها بصورت "تير پردي " است ... كه از چوبهاي بلند يا "
تير " و چوبهاي كوچك " پردي " تشكيل مي شوند ... و معمولأ دو طبقه هستند كه طبقه زير ساختمان ، طويله بوده براي
نگاهداري دامها ... و حالا خيلي از اين منازل
متروك و نيمه مخروبه رها شده اند ... مسجدي قديمي در اين روستا
هست به نام " مسجد جامع " ... كه بنيانگذارش کیومرث بن بیستون
بن گستم ملوک رستمدار طبرستان است ... و بر اساس مندرجات كتيبه اش
، داستاني شنيدني دارد .... او از سلسله پادو سپانان بوده
و مرکز حکومتش در قلعه نو نزدیک نور مازندران ..... پدرش در سال ۷۸۷ ه.ق در طالقان
بدست ملاحده اسماعیلیان کشته شد و كیومرث به مازندران گریخت ... اما بدست سپاهیان امیر تیمور گورگانی گرفتار و به
فارس تبعید شد ... تا شبی حضرت علی را در خواب دید
كه مژده رهايي به او داد به شرط گرويدن به اسلام .... از زندان گريخت و " رستمدار
" را تصرف كرد و به مدت 50 سال تا 857 ه.ق بر آنجا حكومت كرد .. و به دين اسلام گرويد و هرجا
كه مي رفت مسجدي مي ساخت .. و در سال 821 ه.ق كه براي
سركشي به برغان آمده بود اين مسجد را ساخت و مردم به آئين تشيع گرويدند ... در ۱۱۰۵ه.ق همزمان با آخر سلطنت
شاه اسماعیل برای بار دوم این مسجد نوسازی شد... اين مسجد در محرم سال 1357
ه.ق دچار حريق شد و از بين رفت... و با كوشش اهالي و همت علما
در چند نوبت بازسازي شد .. دوچنار کهنسال در حیاط کوچک مسجد
باقی مانده اند که از جاذبه های کم نظیر روستا هستند ... چنار ضلع شمالی حیاط قطورتر است
و طول محیط اش 12 متر است ... و هم اکنون داخل این درخت کاملا
خالی شده ... و به شکل اتاقی است که می تواند
بیش از ده نفر را در خود جای دهد.... وسط این اتاق حوضی نصب شده و
اطراف حوض سکوهای سنگی برای نشستن و استراحت تعبیه شده ... مردم نیز به دلیل اعتقادی که به این درخت دارند به
آن دخیل می بندند.... اندازه محیط درخت جنوبی (گرده بینه) حیاط مسجد
10 متر است.... این درخت توپر، سرسبز و کاملا رو به رشد است و از کنار ریشه بسیار قطور آن .... شاخه ها و جوانه های زیادی روییده
که همین جوانه ها خود به درختان کهنی تبدیل شده اند ... دو تکیه در برغان است "
بار مله " (بالا محله) و " جیر محله
" (پایین محله) ... تکیه " بار مله" يا حسينيه اعظم در جلوی پل برغان قرار دارد ... كه قدمت این تکیه بر اساس
كتيبه سنگي سر درش ، ۵۴۰ سال است ... تكيه دو طبقه است و دور تا دور میدان تعزیه خوانی رواقهايي وجود دارد
با سقف چوبي ... و هر دالان توسط يك تيرچه
مركزي منبت كاري شده نگاه داشته شده ... که قسمت بالا برای خانم ها و
پایین برای آقایان است ... پنج رواق و ضلع شمالی ، رواقی
ایوان مانند و وسیع دارد که به خان نشین معروف است... روی میدان تعزیه خوانی سقف وجود
ندارد و به صورت سر باز است ... در پای سکوی تعزیه خوانی سنگ
قبر قدیمی وجود دارد ... و این سنگ قبر به گونه ای است
که دو طرف آن جایی برای روشن کردن شمع وجود دارد.... در شمال روستاي برغان و در ارتفاع
1670 متری از سطح دریا .... تپه ای به ارتفاع 120 متر نسبت
به زمین های اطراف وجود دارد که به کش کلا معروف است..... کش به معنی خشک است و کلا واژه
تغییر یافته قلعه است.... می گویند در گذشته بالای این تپه قلعه ای باستانی
وجود داشته که امروزه چیزی از آن باقی نمانده است... در دامنه این تپه قطعات فراوانی از سفال های مربوط
به دوران اسلامی ... به خصوص از دوران ایلخانی تا
دوره قاجاریه دیده می شود كه گواه قدیمی بودن
این تپه است.... رو به روی کش کلا و در دامنه
جنوبی دره شاهرود، زیارتگاهی است ... که به چهل دختر یا پیر سیبدارک
معروف است..... در این محل درخت سیب قدیمی وجود دارد که مردم به
آن دخیل می بندند.... هم اکنون قبرستان برغان بر روی این تپه واقع شده
است. در ورودي روستا از جاده
كردان ميداني قديمي است كه انواع و اقسام
مغازه ها در آن است .. انواع لبنيات و خشكبار
رنگارنگ محلي ويترين زيبايي را به نمايش مي گذارند كه سوغات روستا هستند ... آلو محلی ، گردو ، گوجه برغانی
، بادام ،توت آرت ، شاه توت ، توت خشک
، آلو خشک و…. و قهوه خانه كوچكي كه
بازسازي شده و چاي و قليان براي مشتريان تهراني سرو مي كند ... در ايام قديم در اين محل مغازه
هايي شامل : قهوه خانه ، خیاطی ، خراطی ،
رنگ رزی ،نعل بندی ، پنبه زنی(حلاجی) ،شیرینی پزی ... نانوایی ، گیوه دوزی خواربار
فروشی ، عطاری و… بوده که به جای مزد دست
قند و چای و …می گرفتند... روستاي برغان ، مردمان سخت
كوش و مهرباني دارد كه ظاهري شهري دارند و لباس محلي ندارند ... و گويش شان البرزي است و به
كار باغداري و دامداري و الك سازي ... و اداره رستورانها و اماكن
تفريحي مشغولند ... غذاهاي محلي شان : والک پلو ، کشک آش ، دو آش يا همان آش دوغ و آش بلغور
است ... والک یک نوع سبزی کوهی است .... كه آن را با پلو مخلوط مي
كنند و لابلايش گوشت مي گذارند و به آن " لوچك پلو " مي گويند ... شورک هم یک نوع سبزی است که برای
آش استفاده می شود.... تكيه كلامها و ضرب المثلهاي خودشان
را دارند ... مثلأ به جای گفتن گرگ باران دیده
می گویند " گرگ بالان دیده " ... بالان به معنی دام است... اگر در برغان پسری به خواستگاری
دختری برود و خانواده دختر بخواهد جواب رد بدهد ... اصطلاحی دارند به این باب که می گویند... "این ماست به این نان نمی
چسبد"به این معنی که این پسر به درد این دختر نمی خورد... و به باغ تازه خريداري شده
كه سند دارد مي گويند : " زر خريد " بهترين محل براي استراحت و
لذت بردن از صداي آب رودخانه ... باغ رستوران " بهشت
پنهان " است كه در مجاورت پل صفويه
بنا شده ... محوطه اي وسيع و سنگفرش و
گلگاري شده با محل سر پوشيده براي هواي سرد و باراني .. و تخت هاي مفروش و محوطه
بازي و منقل هاي بزرگ كباب پزي در كنار رودخانه ... و مدير بسيار مهربان و خوش
برخورد و خوش پوش به نام آقاي سعيد ... كه براي ساعاتي دل به صداي آب
بسپاريد .. و اكسيژن خالص تنفس كنيد .. و از طعم كباب و جوجه ترد و
ماست نعناع زده لذت ببريد .. و دود تنباكوي معطر نعناع و
پرتقال .. شما را به رويا بكشاند .. در يك عصر بسيار خنك بهاري
... كه رگبار گاه به گاه بارانهاي
تند هوا را هاشور مي زند .. و در كوتاه مدتي آفتاب
درخشان همه جا را نور مي پاشاند و تو مي ماني و مستي بهشتي بهاري ... پي نوشت : آدرس باغ رستوارن " بهشت
پنهان " ده برغان – جنب پل صفويه تلفن : 09196370609 - 09123393279 موسيقي وبلاگ ترانه " سفر " كامران عطا با سپاس از ويلاگ : http://128askari.parsiblog.com بي قراري بهاري شبانه ديشب
... امروز مرا به ارتفاعات كشاند
... نماي سلسله جبال خاكستري برف
نشسته ... در سايه ابرهاي سپيد پراكنده
... در يك روز آفتابي گرم ... و عطر بهار در درختان جوانه
زده و به شكوفه نشسته ... در خيابانها و اتوبانهاي
خلوت تهران ... كافي بود كه گاز را بگيريم و
سر بالائي را برويم تا 1700 متر بالاي سطح دريا ... جايي كه زماني فقط باغ بود و
نهر بود و درختان پر بار ميوه .... و روستاي زيباي اوين در دامنه
كوههاي البرز با نهر هاي پر آب و دره اي سرسبز ... روايت است كه هزاران سال پيش
در زمان حكومت مامون الرشيد خليفه عباسي ... مرد محترمي به نام سيد محمد
والي از اعقاب امام چهارم (ع) به اين محل پناهنده مي شود تا دور از اغيار به همراه
همسران و فرزندانش در اين محل زندگي كند .. ساير كساني كه از ظلم و جور
خليفه در فشار بودند .... همچون عزيز بن محسن بن زيد
بن موسي الكاظم به او مي پيوندند ... و حالا مقبره ايشان به نام
امامزاده عزيز در شمال اوين و بين دركه و اوين قرار دارد .. کشف سنگهای قبور، تنورهای قدیمی،
هاونهای سنگی تراش خورده هنگام خاکبرداری بنای امامزاده،... همچنین جاری بودن چشمه آب در
شمال بقعه متبرکه.... موید سکنای اولیه اهالی درکه
در اطراف همین امامزاده میباشد ... و بعدها طوايف اعرابی، مسعودیان، ابطحی، میرشریفی و ...
به اين محل مي آيند ... و خانه هايي ساخته مي شود دركنار
رودخانه و نهر منشعب از آن .. رودخانهای پرآب كه در بخشی از
مسیر خود به صورت پلكانی در میآید و به هفتحوض معروف است و همچون استخري طبيعي است
... و از دامنه های قله شاه نشین
و توچال سرچشمه می گیرد... و منشا اصلی آن هفت چشمه است و از پای قله شاه نشین
سرچشمه مي گيرد ... و اهالی روستا به آن هفت طيغاني
می گویند ... شاید به علت جوشش آب ... و البته در بین راه چشمه سارهای
زیادی كه اغلب در تابستان خیلی كم آب یا خشك می شوند... آب این رود در بهار بسیار زیاد
است با شیبي تند ... به همین جهت در این نهر ماهی
و موجودات دیگری دیده نمی شود.... طول این رودخانه كه از وسط ده
دركه گذشته و سپس به اوین می رسد، حدود 15 كیلومتر است.... با آبشارهای زیبا و حوضچه های
طبیعی مانند آبشار بند عبدالله، آبشار كارا و هفت حوض ... از چشمه های معروف ديگر كه در منشا این نهر دخالت دارد چشمه كفو است ... كه آب خارج شده از آن به طول
یك كیلومتر در اثر كف كردن مانند شیر سفید است ... روستاي اوين در زمان قاجار
در محله سرباز تپه ... كه اردوگاه نظامي و آموزش رزم بوده گسترش پيدا مي كند ... و بعدتر محله پاچنار بوجود مي
آيد ... كه آب رودخانه دركه يا ( هفت
حوض ) از طريق نهر پاچنار به آن محل مي رسيده ... و در سابق آن را " پي
لو "مي ناميدند و در مرکز اوین قرار
دارد ... وجه تسميه نامش از درخت چنار
تنومندی است که در میدان پاچنار و نزدیک قهوه خانه بوده ... كه اين درخت تناور در سال
۱۳۰۷ قطع شد .... مسجد و حسينيه و بقعه
امامزاده مطيب و آسياب و گورستان قديمي يادگارها ي اين محله اند .. و بعد محله درب حمام در ضلع
شرقي محله پاچنار ... كه قبلا محله حصار نام داشته
و به راههاي اصلي دسترسي داشته و در امتداد نهر آب بوده... و فضاي سبزش بيشتر از همه
محلات ديگر است و بزرگترين باغات اوين در اين محل واقع شده ... محله درب مدرسه که در غرب پاچنار
قرار دارد و راه قدیمی اوین به درکه نیز از داخل آن میگذرد ... نام این محله منسوب به مدرسه
حسن ضیائیان است که در مرکز آن قرار دارد ... محله بعدي هشترودی است که در شرق محله درب حمام و در شمال بزرگراه چمران
قرار گرفته ... و در نتیجه تقسیم و تبدیل باغات به واحدهای مسکونی
بوجود آمده .... محله باغچاله كه در زمينهاي
پست و محدوده انشعاب نهر بالائي بوده ... و آب قنات باغهايش را مشروب
مي كرده... و حالا تبديل به واحده هاي مسكوني با ساختمانهاي كوتاه و بلند و معماريهاي گوناگون
شده .. مداحی اهل بیت، استخراج سنگ سبز
از معدن درکه، آسیاب داری،... گوسفندداری، سنگ چینی سنتی، مرغ
داری، و باغداری،... از عمدهترین مشاغل درکه تا دهه ۱۳۵۰ بودهاند... دركه از شمال به رشته کوه توچال،
از شرق به اراضی دانشگاه و اوین.... از غرب به بازوهای کوه توچال
و سعادت آباد، و از جنوب به اوین محدود است ... و تنها راه عبور آن در جنوب است
كه به اوین می رسد ... و تمامی منازل دركه در قسمت غرب
این رودخانه قرار دارند. چون این ده در دره واقع است ،
هوایی منحصر به فرد دارد ... با تابستانهايي خنك و
زمستانهاي سرد ... اراضی درکه اعم از باغها و خانه
با پلاک ثبتی ۶۹ اصلی در ثبت شمیران شناخته میشوند.. هفت حوض، جنگل و آبشار کارا،
آبشار بند عبدالله، آبشار جوزک.... پلنگ جوزک، پلنگ چال، اسپیو
(آب سپید)، هفت چشمه (هفت طیغانی)، و کفو (آب کف دار) معروفترین جلوههای طبیعت زیباي
دره درکه هستند ... كه گردشگران و كوه پيمايان
را به اين محل مي كشاند ... به خصوص در ايام بهار و
تابستان ... با رستورانهاي متعدد و
تختهاي مفروش و عطر كباب و چاي تازه دم ... با دلتنگي براي هوايي مطبوع
و كوهساران زيبا .... و كوچه باغهاي كاه گلي قديمي
... در اتوبان شهر روان مي شويم
.. تا شبي ديگر و مست شدن از عطر بهار زيبا .... پي نوشت : يعضي از تصاوير مربوط به
سايت خوب http://mohammaddarvish.com است و تعدادي از تصاوير هم مربوط
به ديدار امروز من ... منابع :
El Torito( ال توريتو ) يكي از رستورانهاي زنجيره اي مكزيكي است .. كه در سال 1954 در Encino, California تاسيس شد ... شهرت رستوران به خاطر
استفاده از بهترين مواد تازه در پخت غذاهاي مكزيكي با شيوه گريل و كباب است .. در حال حاضر اين رستوران داراي
69 شعبه در نقاط ديگر جهان است .. و حالا در ارتفاعات دربند
... جايي كه زماني شهرتش به
مجسمه كوهنورد بود و قهوه خانه هاي بين راهي اش ... در دل صخره هاي سرد و
خاكستري ... رستوراني تاسيس شده به نام
" روكا " ... كه اين واژه در زبان
اسپانيايي به معناي " صخره " است ... آقاي صدر پناه يكي از مالكين
رستوران مي گويد.... تيمي حرفه اي كه اداره شعبه
لندن رستوران " ال توريتو " را
داشته اند اينجا را راه اندازي كرده اند ... آسانسوري اختصاصي ، شما را به بالاي ارتفاعات مي برد ... ساختماني با نماي سپيد و
خاكستري و زاويه هاي تند در معماري اش .. و تركيبي از رنگهاي بژ و قهوه
اي و خاكستري تيره در دكوراسيون داخلي ... فضايي وسيع با گنجايش 200
نفر .. و دو تراس در دو طرف رستوران
با گنجايش يكصد نفر ... براي استفاده از هواي عالي
روزهاي بهار و تابستان ... يكي از تراسها را با چادر
مسقف كرده اند تا در روزهاي باراني هم بتوان از هواي مطبوع لذت برد ... سيستم گرمايش رستوران از كف
است .. و در روزهاي سرد پاييز و
زمستان فضايي گرم و مطبوع براي مشتريان ايجاد كرده ... تماشاي كوههاي پر از برف ... صخره هاي مرتفع ... و نمايي زيبا از شهر تهران .. به همراه منوي گوناگون و
متنوعي از غذاهاي متفاوت ... غذاهاي مكزيكي با طعمي نزديك
به اصل ... همچون " روكا فاهيتا " معروف ترين غذاي مكزيكي با تكه
هاي گوشت فیله، مرغ يا ميگو ... و يكسري سبزيجات سرخ شده همراه با نان «تورتيلا» با دو نوع سس ( يكي تند و يكي ملايم) ... كه اين غذا معمولا داخل نان تورتيلا
و به صورت لقمه لقمه خورده مي شود.... پاستاهاي ايتاليايي ... انواع غذاهاي گريل شده و
استيك هاي كبابي ... همچون «چيمي چنگا» ... كه از محبوب ترين غذاهاي مكزيكي
است با نان تورتيلا و تكه هاي مرغ، پنير چدار
و سس مخصوص... و به صورت لقمه اي سرو مي شود
و طعم عالي دارد ... البته برگرهاي مخصوص روكا هم
هست كه به گفته مدير آن با گوشت خالص فيله تهيه مي شود ... مديران رستوران سعي در تنوع
بيشتر غذايي دارند ... از جمله غذاي ايتاليايي
" لم شنك " ماهيچه بره و سسي خاص ... و انواع ديگر پاستاها و
غذاهاي مكزيكي ... صبحانه هم به منوي رستوران
اضافه شده ... براي شهروندان سحرخيز كه
دوست دارند صبحي هيجان انگيز در ارتفاعات داشته باشند ... در روزهاي پنج شنبه و جمعه
از ساعت 7 صبح تا يازده .... با دو منوی مکزیکی ... نان تورتیلا، تخم مرغ، سوسیس،
پوره لوبیا .... و منوي انگليسي كه معروف ترين منوي صبحانه در دنياست... تخم مرغ هایی که به روشهای مختلف
طبخ شده... سوسيس، قارچ و گوجه فرنگی گریل
شده... و منوي سرد با انواع مربا، عسل، پنير، خامه و میوه های تازه ... و همه اين صبحانه هاي لذيذ
با آب پرتقال طبیعی .... چای ، قهوه و
یا شیر داغ .... روزهاي خاص ... از تولد عزيزان تا جشنها و
مهمانيهاي دوستانه و كاري ... و شبهاي يلدا و كريسمس ... با رزرو جا مي توان از برنامه
هاي مخصوص و دكورهاي خاص و بشقاب هاي ويژه استفاده كرد ... سوپريزي پر هيجان براي آنها كه دوستشان داريد ... خوشبختانه رستوران روكا داراي
پاركينگ اختصاصي است.... و همينطور مجاورت در كنار
تله سيژ دربند كه ويژگي خوب ديگري براي اين رستوران است ... كافي شاپ آن هم در تمام
ساعات كاري داير است ... مي شود در اين تراس زيبا دل
به آسماني مرتفع داد .... و هوايي خالص به جان كشيد و
از روزي زيبا در كنار عزيزان لذت برد .... آدرس رستوران " روكا
" انتهای خیابان دربند، میدان مجسمه،
آسانسور روکا، جنب آسانسور تله اسکی تلفن : 22753980 منابع : سايت خوب http://fidilio.com در هوايي خنك و آسماني نقره
اي و دلتنگ .... دلم هواي جاده چالوس را كرده
بود .... اما همه جاده هاي منتهي به
شمال ، ترافيك سنگين داشت .. و من از انتظار در صف طويل
ماشينها متنفرم ... اين بود كه عليرغم همه
برنامه عريض و طويل ، سر ماشين را چرخانديم سمت فشم ... جاده اي خلوت و پدال گاز در
اختيار و اين پيچهاي نرم كه از كوه سرازيرت مي كند ... دوستي قديمي و اهل سفر و
بسيار شاد ، تماسي گرفت و قرار گذاشتيم در
محلي آشنا .. كه يكي از پاتوق هاي قديمي
ما در جاده فشم است ... رستوران زردبند سال 1371 اولين بار به همراه
همسرم به اين محل آمديم .. گويا در سابق قهوه خانه بين
راهي بوده با كاروانسرايي قديمي ... باغ بزرگي داشت و محوطه اي
كه ديوار آجري بلندي دور تا دورش كشيده بودند .. دو لنگه درب چوبي و بالايش
نام قهوه خانه زردبند و سال تاسيس 1330/1/10 كنار درب ، سقاخانه اي روي
ديوار با پياله هاي فلزي ... و راهروي كوچكي را بايد مي
رفتي داخل كه ديوارهايش از كاهگل بود ... و دريچه كوچك چوبي را با
فانوسي قديمي در آن كار گذاشته بودند ... از پله ها مي رفتي پايين
داخل حياط و حوض آب بزرگي و دور تا دور تختهاي مفروش ... و انتهاي آن تيمچه هاي
كاروانسرايي قديمي ... روي ديوارهاي پرده هاي نقاشي
هاي قهوه خانه اي گذاشته بودند ... و عكس قاب كرده اي از پهلوان
تختي به همراه مادرش ... و گلدانهاي بزرگ سفال پر از گلهاي خوشبو در گوشه و كنار .. و رديف شمعدانيها دور پاشويه
حوض ... و عطر كباب و ديزي و قليان
.. در كنار گروه موسيقي زنده
... كه از اوايل غروب تا نيمه
هاي شب برنامه داشت ... و اول با موسيقي سنگين مقامي
شروع مي كرد .... و در انتها به نغمه هاي ضربي
قديمي و اصيل تهران مي رسيد ... و من تمام آن مدت .... صحنه آواز خواني و رقص دخترك
در فيلم داش آكل روبرويم بود ... و آن فضاي سياه و سپيد فيلم كيميايي
... مجموعه اي از غم و اندوه و عشق و دلتنگي .. هر وقت تهران بوديم و ايام
بهار و نابستان و اوايل پاييز .. سري مي زديم و در جمع دوستان
حال و صفايي بود ... و با اين دوست نازنين هم
همانجا آشنا شديم .. پزشكي حاذق است .. اما عشق كشتي و ورزش زورخانه
اي و موسيقي آن هم از نوع كوچه باغي و
خودش هم تنبك مي زند ... بعدها شنيدم تعطيلش كردند و
بعدتر گفتند در طرح تعريض جاده قسمتهاي عمده اش از بين رفت .. دو راهي فشم – لواسان را كه
به سمت فشم سرازير شديم .. و كمي پائينتر در سمت چپ
محلي براي پارك ماشينها ... روي نام قهوه خانه در پيشاني
كاشي كاري شده را سياه كرده بودند ... از آن همه ديوارهاي زيباي
قديمي فقط مجموعه كوچك ورودي اش مانده بود ... با چادري بدشكل بالايش كه روي
داربستهاي فلري سوار كرده بودند ... و داخلش شبيه انباري از
تزئينات قديم باغ شده بود كه همه را تنگ هم به در و ديوار گذاشته بودند ... و محوطه سنگفرش كوچكي را آماده كرده بودند با حوضي كم
عمق و مجسمه دلفينها .. و اردكهاي چوبي و تختهاي
فلزي مفروش ... و البته غذايش خوب بود ... كباب و ميرزا قاسمي با برنج
هندوستان ... و محوطه اي هم با وسايل بازي
بچه ها .... كه بزرگسالان تلافي كودكي ها
نداشته را در آنجا نشان هم مي دادند .. چشمان دوست همراهمان بدجوري
مرطوب شده بود .. و پسرم متعجب به ما گوش مي كرد
و در ذهنش فضاي قديمي را نقاشي مي كرد ... نمي دانم چه حكمتي است در
اين سرزمين و چه استبعادي در تخريب ياد ها و يادگارهاي قديم .. كه اصيل بودند و هماهنگ با
روح و تاريخ و احساس ايراني ... و جايگزين كردنش با بي
سليقگي و كج سليقگي ... چشمانم را بستم و دل به
آفتاب دادم .... كه از لابلاي شاخه هاي هنوز
برهنه چنارهاي بلند گونه هايم را نوازش مي كرد .. و در پشت پلكهاي بسته ام .. صداي خواننده خوش الحان را
مي شنيدم كه برايم مي خواند .... اگه خوبه یادش به پات نوشته جونوم
که هر چیزی ز دست سرنوشته جونوم
بیا تلخی مکن، اخماتو وا کن یار
که دنیا بی می و مطرب چه زشته
یار همه كار دله آتيش توي اين دل
جونوم كار دل مشكله آتيش تو اين دل
جونوم تو همه شاديا يه جور و اجور
يار به غما مايله آتيش تو اين دل
جونوم ... پي نوشت : عليرغم همه تغييرات ولي هنوز
براي گذراندن عصر و شبي ... همراه با موسيقي زنده در پنج
شنبه و جمعه شب ... محيطي خوب و خانوادگي است .. با هوايي فرحبخش ... رستوران زردبند آدرس لشكرك ، ابتداي جاده
اوشان و فشم زردبند تلفن : 26532528 - 26532384 مويابل : 09121127951 ضمنأ تصاوير همه مربوط به سفر ديروز است ... آنچه هميشه در رفت و آمدها و
مهمانيها برايم مهم است .. بودن در جمع دوستان و بستگان
بي ريا و با صفا است .... چرا كه اين همراهي و همدلي ساعتهاي
با هم بودن را لذتبخش و ماندگار و خاطره انگيز مي كند ... تكليف و اجبار و وظيفه را در
معاشرت ، نه من و نه همسرم نمي پسنديم ... و خوشبختانه اين مشابهت باعث
شد تا به جاي خستگي و فشار ناشي از تحمل تكليف ... زيباترين خاطراتمان را در كنار
عزيزانمان نقش بزنيم ... آذري ها به دو چيز شهره هستند
... سليقه بسيار در طبخ و صرف غذاهاي
لذيذ ... و محافل پرشور و گرم و سرشار
از موسيقي و طربشان ... محال است در جمعي آذري زبان باشيد
و انتهاي مجلس به آواز خواني و طرب نگذرد .. سال 1373 بود كه به ايران آمده
بوديم ... و آن زمان به همت آقاي كرباسچي
رستورانهاي سنتي در تهران رونق گرفته بود
... يكي از اين مكانها كه دوستي به
ما معرفي كرد .. قهوه خانه اي سنتي بود ... نخستين قهوه خانه ها در دوره
صفويان پا گرفت .. كه احتمالا سوغات سفر به تركيه
بوده و تماشاي صرف قهوه و قليان تركها ... و از آبدارخانه هاي شاهي به ميان
مردم رفت .. بعدها كه كشت چاي در ايران باب
شد و رونق پيدا كرد كم كم چاي جايگزين قهوه در قهوه خانه ها شد .. ولي نام قهوه خانه همچنان باقي
ماند .. در دوره ناصر الدين شاه قهوه
خانه ها در ابتداي بازارها و محله ها و محل تجمع كسب و پيشه شهرهاي بزرگ و منزلگاههاي بين شهري رونق گرفت ... و در ابتدا محل گرد آمدن رجال
و طبقه مرفه و درباريان بود و بعدها توده مردم به آن روي آوردند .. بر ديوارهايش نقش و نگار پهلوانان
اساطيري و داستانهاي مذهبي نقش بست ... و نقال ها به شاهنامه خواني و
نقل حكايات حماسي پرداختند ... و لوطي ها فرهنگ پهلواني زورخانه
را با خود به ميان كسبه و پيشه وران در قهوه خانه آوردند ... و ميل و كباده با شعر و قصه و
حكايت رستم و افراسياب در هم آميخت ... قهوه خانه آذري در سال 1327 توسط حاج احمد آذري
تاسيس شده ... در ميدان راه آهن و ابتداي خيابان
وليعصر كه در آن زمان محله اميريه نام داشت ... و محل رفت و آمد كسبه و رجال
بود ... در آذر ماه سال 1372 با حمايت
شهرداري اين قهوه خانه بازسازي و احيا شد ... فرودين سال 1373 و هفته اول عيد
و يك شب بهاري زيبا راه افتاديم به سمت ميدان راه آهن ... برگهاي سبز و جوان درختان جوانه
زده بودند و عطر شكوفه هاي درختچه هاي ياس فضاي شهر را آكنده بود ... محله هاي قديمي شهر را پشت سر
گذاشتيم و در ابتداي خيابان وليعصر ماشين را پارك كرديم .. بر خيابان ،سر دري كوچك ولي
زيبا ..... با ديوارهاي آجري و شيشه هاي
رنگي و رديف گلدانها به مهمانان خوش آمد مي گفت
... در ابتداي ورودي قهوه خانه با
آقاي ناصر ملك مطيعي و خانواده ايشان روبرو شديم .. قد بلند و نگاه پر نفوذشان زير
سايه ابروان پر پشت ... و موهاي يكدست سپيد ... ديداري جالب و لذتبخش كه به گپ
و گفتي صميميانه تا آخر آن شب انجاميد ... ساختمان قهوه خانه به دوقسمت
اندروني يا فضاي پوشيده و بيروني يا فضاي نيمه بسته تقسيم مي شود ... تالار ورودي به شكل
" L " است ... و پيشخوان قهوه خانه در ابتداي
آن است با رديف سماورهاي برنجي و قوري هاي بزرگ چيني ... و روبرويش در سينه ديواري كاه
گلي دو جام آينه با قابي از كاشي سبز و لاجوردي ... و زير سقف ،طاقچه يا رف گچي
كار كرده اند ... كه انواع قوري ها چيني رنگين
و كوزه هاي سفالي آن را تزئين كرده ... و سكوهاي آجري با دهانه قوسي
شكل كه رويش فرش و مخده گذاشته اند ... تالار اصلي يا شاه نشين قهوه
خانه در قسمت پهن فضاي " ال " مانند است .. كه با درها و پنجره هاي شيشه
اي رنگي و شمسه دار به فضاي باز حياط راه مي يابد ... بر ديوارها ، قابهاي كاه گلي
با دوره گچي كار كرده اند .... كه رويش با تصاويري از پهلوانان
زورخانه و لوطي ها و نقاشي هاي اساطيري شاهنامه پوشانده شده است ... و تابلويي از پهلوان تختي با
دو بند كشتي در ميان آنها قرار دارد ... در كنج ديوار ، درگاهي گچي با
كف كاشي لاجوردي هست ... كه با شمايل حضرت علي و چراغهاي
پايه بلند بلوري تزئين شده است .. و حوض سنگي مستطيل كوچك با كاشي
آبي رنگ در ميان اين فضا است .... و فواره كوچكي با صداي مطبوع
آب ... حياط فهوه خانه تقريبا يك صد
متر مربع است ... كه با دو دهانه درب چوبي به تالار
اصلي راه دارد ... در ديوار شمالي سه دهانه طاق
نماي قوسي – جناغي با آجر " گري "
تعبيه شده است .. تركيبي از ديوارهاي آجري و كاه
گلي و طاقچه هاي گچي ... و چراغهاي ديواري و سكوها و اشيا
ء تزئيني زيبا .. و رديف ميزهاي چوبي با روكشي
از سفره هاي قلمكار اصفهان .... و تختهاي چوبي مفروش به گليم
و قاليچه و مخده هاي خوش طرح ... در وسط حياط حوض هشت ضلعي سنگي
است كه در چهار كنجش باغچه هاي كوچك گلكاري شده قرار دارند و رديف قليانها روي پاشويه حوض
... و انتهاي فضاي حياط ايوان يا
سكوي مسقفي است با پيشاني آجر كاري شده ... كه مفروش است و مخده گذاشته اند
و بر ديوارهايش اسباب و آلات درويشان همچون : تخته پوست، تبرزين، كشكول، رشمه،
من تشاء، هزارگره، شاخ نفير، چنته.... شمشير، خنجر، كلاه خود، سپر،
مطراق، زنگ و دندان نهنگ. آويزان است ... و در قسمت جلوي آن آلات موسيقي
است براي گروه نوازندگان و نقالاني كه اجراي زنده دارند .. شمايل حضرت علي به گفته صاحبان
قهوه خانه نسخه كپي از آثار نقاشي قرن يازدهم
هجري قمري است .. و تابلوهاي نقاشي ديگر از اساتيدي
همچون استاد حسين همداني و استاد حسن اسماعيل زاده .. و در ميان پهلواناني كه تصاويرشان
بر ديوارها قاب شده .. پهلون ابراهيم يزدي ، پهلوان
اكبر خراساني، پهلوان حاج سيد حسين رزاز و جمعي ديگر را مي توان ديد ... تمام رفها با ظروف سفالي و قوري
هاي چيني و اشياء تزئيني شيشه اي و چوبي پوشانده شده است در حياط قهوه خانه و پاي حوض
يك " توغ " با تيغه فولادي بلند است ... كه روي اين تيغه و در داخل آن
شمايل حضرت رسول، كه قرآن در دست دارد،... و در بالاي زبانه شمايل حضرت
امير مومنان .... و در كناره و اطراف شمايل ، آياتي
چند كنده كاري شده است.... در دو سوي تيغه فولادي روي محور افقي دو پرنده فلزي
به قرينه نشاندهاند... روي دو زائده در چپ و راست زبانه
هم دو سر اژدها با دهان باز جاسازي شده
... چند تخته طاق شال ترمه و دو تكه
پارچه سبز نيز زينت بخش محور افقي است. ... توغ يكي از شعارهاي مذهبي و علامتهاي
پاتوغداران قديم در تكيهها و در قهوه خانه هاي معتبر سنتي بود. ... اين توغ به عنوان نشانهاي از
آن رسم و سنت و به ياد گذشتهها و گذشتگان در قهوه خانه جاي گرفته است. لباس كاركنان يك شكل است و با
طرحي از لباس رايج قهوه چيان در اواخر دوره قاجار با پيراهن راسته و گشاد و بلند و يقهاي ساده و جلو
باز تا زير زانو .... و جليقه و شلوار گشاد و گيوه
ساده معمولي و كلاه نمدي قهوه اي ... اگرچه منوي غذاي قهوه خانه متنوع
است .. ولي معروفترين غذايش ديزي سنگي
است با نان سنگك و ترشي و دوغ و سبزي خوردن تازه
.. اگرچه تاريخچه مستندي در باره
اين غذاي لذيذ موجود نيست ... ولي یاکوب پولاک پزشک و جهانگردی
که در دوره قاجار از ایران بازدید کرده،... طعم آبگوشت ایرانی را چشیده است:
" گوشت را در آب می پزند
و نخود در آن می ریزند؛ به آن نخودآب یا آبگوشت می گویند ..." علی اکبرخان آشپزباشی که در دوره
سفرهای پولاک، از آشپزهای معروف ناصرالدین شاه بوده، 14 نوع مختلف آبگوشت بار می گذاشت
... کم کم آوازه این آبگوشت از قصر
فراتر رفت و به آبگوشت ییلاقی معروف شد ... و قدیمی ترین سندی که در آن به
آبگوشت اشاره شده، دیوان اطعمه است، که در قرن نهم هجری به آبگوشت اشاره ای می کند
... در باب پنجم کتاب کارنامه، از
رساله های آشپزی دوره شاه اسماعیل صفوی هم به آبگوشت پرداخته شده ... جالب است که آبگوشت، هنوز که
هنوز است در سه ظرف سنگی، سفالی و فلزی، طبخ و میل میشود... یادگاری از سه عصر سنگ
و سفال و فلز در باستانشناسی.... آبگوشت خوردن آداب خاص خود را
دارد .... اگرچه موادش با هم پخته مي شود
ولي در دو بخش جداگانه خورده مي شود ... بخش « تَر» که به آن «ترید» میگويند
و بخش «خشک» که «کوبیده» مي نامند ... آبگوشت تنها خوراکی است که خورنده
نیز در کار طبخ شریک است.... و سيب زميني و گوچه فرنگي هم
در صد سال اخير به اين غذا اضافه شد ... شايد بتوان آبگوشت را عصاره فرهنگ
ایرانی ناميد .... غذايي كه تاريخ نياكانمان در
آن نهفته است ... امشب به اتفاق جمعي از بستگان
آذري مهمان اين قهوه خانه شديم ... شبي زيبا و بهاري با گرماي محفلي
دوستانه و عطر خوش ديزي هاي سنگي .... پي نوشت : تصاوير و توضيحات از وب سايت
قهوه خانه است http://www.azariteahouse.com آدرس: میدان راه آهن - ابتدای
خیابان ولیعصر -روبروی شهر کتاب تلفن : 55376702-021 -
55373665-021 - 55390711-021 فکس : 55390710-021 امروز آفتاب چنان درخششي داشت ... كه انگار در درياچه اي از نور غلت مي زني .... پدر و پسر خواب آلود را بيداركردم و بدون اجازه اي براي غرولند
... گذاشتمشان داخل ماشين ... با كمي آذوقه مختصر سفر و كوله اي از موسيقي ... گاز را گرفتيم سمت جاده لشكرك ... نزديك ظهر بود و جاده خلوت و سرازيري را رفتيم تا دوراهي لواسان
– فشم ... هوايي محشر همه اكسيژن خالص
... كه پنجره ها را پايين بكشي و
زندگي در همه جانت بدود ... هميشه عاشق رانندگي در اين جاده بوده ام ... مي تواني اتوبانها را با سرعت پشت سر بگذاري تا ماشين حسابي دور
بردارد ... و بعد نرم و سبك پيچها را در سرازيري بلغزي .. و همزمان چشمهايت منحني هاي كوهها را دنبال كند .. كه انگار كودكي در يك عصر داغ تابستان در علفزاري نشسته و مداد
رنگي ها را برداشته ... سبز را كنار قهوه اي گذاشته و بالايش را آبي كشيده .. كلاغها را آن دور با دو خط مورب نقش داده ... دايره نوراني خورشيد خانم را گذاشته در آغوش كوهها ... و خطهاي زرد را تا انتهاي آسمان برده ... و برسي به شهري كه زماني ييلاقي سرسبز بود با روستاهاي بسيار
.. و حالا وجب به وجبش ويلا هاي رنگ به رنگ كه تا قله كوهها دست اندازي
كرده اند .. با معماري عجيبي بين چين و ماچين ... و اين ها را هم كه بگذراني مي رسي به انتهاي لواسان بزرگ ... همينطور دست راست جاده را مي روي مابين كوههاي سر به فلك كشيده
پر از برف ... كه هنوز دل از زمستان نبريده اند ... و بهار را فقط در سر شاخه هاي جوانه زده درختان تيره مي توان ديد
... و علفهاي كوچك سبز رنگ كه بين تيرگي خاك دارند سر بلند مي كنند
... پسرك كنجكاو بود كه كجا مي برمشان ... خيلي كوچك بود كه اين مسير را آمده بوديم ... و حالا بعد از چندين سال دوري از اين سرزمين ... هر گوشه خاكش مرا به خود مي كشاند .... جاي جايي كه هزاران خاطره برايم دارد از فصلهاي زندگيم .. دهها بهار و تابستان و پاييز و زمستان در همين جاده با همين عشق
و همين شور ... و حالا مي برمش جايي كه در اين چند سال اخير نديده ... انتهاي جاده باريك سنگلاخ مسيري است كه مستقيم مي رود ميان كوهها
.. و كمي بعد پيچ اصلي را كه رد كني رنگ سبز آبي اش زير آسمان نيمه
ابري مي درخشد .. درياچه سد لتيان ... جايي كه رودخانه بزرگ " جهان " به جاجرود مي ريزد .. و در دره اي ميان كوه جاجرود و كوه بندك و كوه الون ... در ارتفاع 1600 متري از سطح دريا ... در سال 1346 اين سد ساخته شد
.. سدي تقريبا هم سن و سال من ... دو پارك جنگلي " لتيان " و " تلو " درياچه
پشت سد را احاطه كرده اند ... و روستاهاي سبو بزرگ، سبو کوچک، کلاک، ناران، تپه سید پیاز، لواسان،
گَلَندُوَک.... جالیج، نجارکلا، قاضیآباد و شورکاب در شمال آن قرار دارند ... و در جنوب دریاچه ، مجتمع مسکونی کارکنان سد لتیان و روستای نصرتآباد
است ... این سد دارای نیروگاه آبی با ظرفیت ۴۵ مگاوات میباشد.... و قابلیت تنظیم سالانه ۲۴۵ میلیون متر مکعب آب را دارد ... که برای تأمین آب شهر تهران و حدود ۳۰٬۰۰۰ هکتار زمین کشاورزی مورد
استفاده قرار میگیرد... درياچه سد لتيان با وسعتی در حدود 330 هکتار داراي ایستگاه های
قایقرانی و اسکی روی آب است ... و انواع ماهی نیز در آن پرورش داده می شود.... جاده متتهي به سد را مسدود كرده اند .. بالاي تپه مشرف به درياچه ماشين را پارك كرديم ... و سرازيري را رفتيم از ميان خاكهاي تيره و علفهاي كوچك سبز تا بالاي
درياچه ... گله اي از گوسفندان به چرا مشغول بودند و ابرهاي سپيد همراه با
باد مي رقصيدند... پسرم روي بلندي مشرف به درياچه ايستاده .. رنگ آبي لباسش در آبي آسمان و درياچه حل شده است ... كوههاي البرز در اطرافش و دامنه هاي سبز گسترده ... يادم افتاد يازده سال پيش كه باردار بودم و خارج از كشورم .. همه اصرار مي كردند كه بگذار در همين جا به دنيا بيايد و پاسپورت
خارجي بگيرد و ... ماه آخر بارداريم بود كه بليط گرفتيم و برگشتيم ... مي خواستم شناسنامه ايراني داشته باشد و نام كشور زادگاهش ايران
باشد ... نگاهم مي كند .. فرياد مي زند كه اينجا ايران من است .. ايران من ... عطر خوش اين سفر كوتاه ... در روستاي زيباي افجه و رستوران " پاجنار " .... به بوي خوش جوجه كبابهاي
بريان و ماهي هاي قزل آلاي تازه به هم آميخت ... و يك روز خوب ديگر از بهار
گذشت ... نگاه کن.. این وره پرچین هوای زندگی تازها تا وقتی سر نچرخونی همین آش و همین کاسهاس بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده شاید خندهات به یک آدم امید زندگی میده باید دلها رو عادت داد به
بغضی که تهش غم نیست برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم نیست نگاه کن.. پي نوشت : تعداد زيادي از تصاوير بالا مربوط به سفر امروزم است خطه سر سبز گيلان ... با شاليزارهاي زمرد رنگ ... كوهستانهاي سرسبز ... دشتها و مراتع گلگون .. جنگلهاي مه گرفته رويايي .. و سواحل آبي نقره اي اش ... جاي خاصي در قلب و روحم دارد
... و اين خاطرات ، آغشته به عطر
و بوي غذاهاي لذيذ و متنوعي است .. كه سرسبزي و طراوت و طعم و
رنگ را از طبيعت پيرامونش به سفره هاي رنگارنگ مي آورد ... غذاهاي گيلان تركيبي از پيش
غذاهاي عمدتأ گياهي است ... همچون ... ميرزا قاسمي .... كه تركيبي از بادمجان و سير
و گوجه فرنگي و تخم مرغ است با ادويه و روغن معطر .. براني بادمجان ... بادمجان كبابي است همراه با
ماست آب گرفته و سير تازه ... زيتون پرورده ... زيتون خوش طعم گيلان است و
گردوي سابيده و سير و انار ترش و كمي رب انار و گلپر و سبزي محلي چوچاق و نعناع خشك
سابيده ... كال كباب ... بادمجان كبابي و گردوي
سابيده و سير و رب انار و آب انار و گل پر و سبزي محلي چوچاق ... شامي گيلك ... گوشت چرخ كرده و لپه و سيب
زميني و مغز گردو و سبزي معطر و تخم مرغ ... و غذاهاي اصلي .. برنج معطر دودي به صورت كته .. كباب ترش .. گوشت و پياز و گردوي سابيده
و انار ترش و سبزي معطر بينه و خالواش و رب انار غليظ ... فسنجان .. گوشت مرغ همراه با گردوي
سابيده و رب انار ترش ... باقالاقاتق ... باقلاي رشتي پوست كنده همراه
با كره و سير و شويد خشك سابيده و زردچوبه و تخم مرغ ... غوره مسما ... جوجه محلي كوچك به همراه پياز
سرخ كرده و غوره و ادويه و بادمجان قلمي ... و بسياري غذاهاي ديگر با عطر
و بوي سبز گيلان ... و يكي از محلهايي كه در تهران
اين عطرها را با دكوراسيون زيبا و پذيرائي مطبوع در هم آميخته .. رستوران گيلك است ... در گوشه اي از محوطه مجتمع
پارك پرنس ... در رستوراني زيبا ... و كاركناني بسيار مبادي آداب
... و موسيقي ملايم ... و منوي بسيار متنوعي از
انواع غذاهاي محلي ... مي توانيد لحظاتي را در كنار
عزيزانتان با خاطرات خوش گيلان سپري كنيد ... آدرس : ونک، خیابان ملاصدرا، خیابان
شیراز شمالی، کوچه زاینده رود، مجتمع پارک پرنس، واحد تجاری 15 تلفن:۸۸۰۴۸۲۹۱ در جنوبي ترين نقطه كشور ... و در پهنه وسيعي از آبهايي
به رنگ لاجورد ... جزيره زيبايي زير آفتاب
درخشان جلوه مي فروشد به نام " قشم " ... بهترين وسيله براي سفر به
جنوب ايران قطار است اگرچه بوسيله هواپيما و اتومبيل هم مي توان رفت .... در هفته دو حركت از مسير
تهران به بندرعباس وجود دارد و قطارهاي 6تخته درجه یک و قطار 4 تخته غزال .. سفر 18 ساعت طول مي كشد و
امكان همراه بردن ماشين هم هست ... كه البته بايد هزينه جداگانه
اي را برايش در هنگام خريد بليط پرداخت كنيد ... سفري پر هيجان در پهنه ايران
زمين از ميان كوهها و صحراها و جاده ها و شهرها .... عطر شور دريا و هواي شرجي
بندر كه روي تنتان ته نشين شد به بندر عباس رسيده ايد .. در اسكله شهيد حقاني سه نوع
شناور مسافران را به جزيره قشم مي رساند ... كشتي هاي كولر دار كه 45
دقيقه تا يك ساعت بعد به جزيره مي رسند ... قايقهاي موتوري كوچك با
ظرفيت 10 نفر كه نيم ساعته در قشم هستند ... و اتوبوسهاي دريايي با ظرفيت
مسافر بيشتر و سرعت نسبي خوب ... و البته لندي كرافت ( لنج
) در بندر پهل ( بندر پل ) در ۵۰ کیلومتری غرب بندرعباس ... براي آنها كه با اتومبيل به جزيره
مي روتد ... جزيره قشم با مساحت ۱۴۹۱
کیلومترمربع، حدود 2/5 برابر دومین جزیره بزرگ خلیج فارس یعنی بحرین است... يا طولي حدود 115 تا 120
كيلومتر و عرض متوسط 11 كيلومتر ... اين جزيره از شمال به
بندرعباس ،مرکز بخش خمیر و قسمتی از شهرستان بندر لنگه.... از شمالشرقی به جزیرهٔ هرمز... از شرق به جزیرهٔ لارک.... از جنوب به جزیرهٔ هنگام .... و از جنوب غربی به جزایر تنب
بزرگ و کوچک و ابوموسی محدود میگردد.... و فاصله اش تا بندرعباس 20
كيلومتر است ... اين جزيره در دوران ساسانیان
ابرکاوان نام داشته ... در سال ۱۳۸۵ این شهرستان به
سه بخش مرکزی و بخش شهاب و بخش هرمز ۷ دهستان تقسیم شده و در حال حاضر ۶۴ شهر و
روستا دارد ... شهر قشم در شرقي ترين نقطه
جزيره با ديد گسترده به جنوب، شمال و شرق، دید به تنگه هرمز، نزدیکی به بندرعباس و
عمده ترين سکونتگاه جزیره است وبه عنوان پایگاه اصلی توسعه منطقه آزاد تجاری-صنعتی
قشم انتخاب شده ... بازاري پر رونق براي ورود
كالا از كشورهاي حاشيه خليج فارس ... جمعيت كل جزيره 98829 نفر
است ... كه تركيبي از مردم محلي و بعضي
از كارمندان و شاغلين بخش تجارت و صنعت و ادرات هستند كه از ديگر نقاط ايران به
اينجا آمده اند ... زبان محلي مردم قشم آميزه اي
از زبانهاي عربی، فارسی، بندری، هندی و انگلیسی است.... اكثريت مردم مسلمان و اهل
مذهب تسنن شافعي هستند و اقليتي هم شيعه اثني عشري .. در قسمت جنوب غربي جزيره كوه
نمكي يا نمكدان قرار دارد ... كه به شكل مخروطي است با
ارتفاع 397 متر .... كه از انباشته شدن صخرههای
آذرین با رسوبات تشکیل شدهاست و با بقایای معادن نمک باستانی و چشمههای آب شور و
مخروطهای نوکتیز، ستوننها و ستونکهای فرسایشی، آرکها و تیغهها و دیوارههای
نواری به خودی خود یک ”اثر تاریخی طبیعی دیدنی“ است ... البته اين جزيره جزو مناطق
زلزله خيز استان است و آخرين زمين لرزه بزرگ در تيرماه 1384 با بزرگي 4/6 درآن رخ
داد .. سواحل جنوبي 1500 كيلومتر
وسعت دارد و مكانهاي ديدني بسيار زيبايي همچون : سواحل زیتون، سیمین، جزایر
ناز، سوزا، مسن، شیبدراز، سلخ و دوستکو را در خود جاي مي دهد ... سواحلي متنوع از انواع صخره
اي و ماسه اي و گلي كه در كمتر جزيره اي در جهان مي توان اين تنوع را يافت .. ساحل صخرهای ریگو معروف به
ساحل لاکپشتها نیز از دیگر سواحل زیبای جزیره قشم است .. جايي که لاکپشتها در آنجا
برای نفسگیری و تغذیه به روی آب میآیند. سواحل زیبای جزیره هنگام در
دو کیلومتری خط ساحلی جنوب جزیره قشم … زیستگاه دلفینهای باهوش و
بازیگوش است که تماشايشان در ميان آبي دريا بسيار لذتبخش است ... و همچنين تنها مزرعه پرورش
تمساح کشور نیز در جزيره هنگام از توابع قشم
است .... كه علاوه بر تولید گوشت و
پوست امکان بازدید گردشگران را در محلی دیدنی و زیبا فراهم كرده .. آب و هواي گرم جزیره با
رطوبت بالا فقط در ايام پاييز و زمستان و اوايل بهار قابل تحمل است ... چشمه هاي جزيره قشم پراكنده اند و آبشان اغلب شور است .. مهم ترين بخش گياهي جزيره جنگلهای
حرا هستند .... گونهای از مانگروها به نام Avicennia
marina (به
نام ابوعلی سینا، دانشمند پرآوازه ایران) ... در گسترهای بیش از ۲۰۰۰
کیلومتر مربع .... درختی در اندازه های سه تا شش متر با شاخ و برگ سبز روشن است که در آب شور زندگی
میکند. هنگام بالا آمدن آب دریا تا گلوگاه فرو میرود و با خاصیت تصفیه ای که در پوست
آن وجود دارد، آب دریا را جذب و نمک آن را دفع میکند. درخت حرا در حقیقت یک کارخانه
آب شیرین کن طبیعی و خدادادی است. و در ساير نواحي بيشتر درختچههای
نیمبیابانی کوتاه قد قابل مشاهده است ... جانوران جزيره نيز بر اساس
محيط زندگيشان بسيار متنوعند .. ۴ گونه خفاش که یک نوع آن
خفاش میوهخوار است .. خارپشت، خرگوش، روباه و
نمسی و جبیر یا غزال ایرانی و انواع مار ومارمولک و یک نوع دوزیست ... متاسفانه نسل آهو به علت عدم
حفاظت ،در جزیره قشم به شدت در خطر انقراض است ... از میلیونها سال پیش به این
سو حدود چهارمیلیون پرنده مهاجر بهطور منظم در فصلهای مختلف سال، به خلیج فارس
همانند یک زیستگاه ویژه، پناه میآورند.... و پرندگان نادري در اين
جزيره وجود دارند همچون : شاهین کبود و حواصیل سبز ، پلیکان
پا خاکستری، باکلان، حواصیل خاکستری، اگرت کوچک، اگرت ساحلی، اگرت سفید، حواصیل
شب، حواصیل هندی، کفچه نوک، فلامینگو ، عقاب ماهیگیر و ..... در سواحل جنوبی بخش غربی
جزیره از بندر ماهیگیری سلخ تا روستای کانی ... حضور انسان و فعالیتهای
دامداری و کشاورزی از زمانهای قدیم بسیار ناچیز بودهاست ... در این بخش از جزیره پدیدههایی
همچون: جنگلهای حرا، گنبد نمک،
غارهای نمک، چشمههای آب معدنی، دره ستارگان دره تندیسها، بام قشم، تنگ عالی، کلات کشتاران و دهها
تخته سنگ و صخره با شکلهای عجیب و غریب وجود دارند ...
دامهاي اندك جزيره بيشتر از
سرشاخه ها و برگهاي درختان حرا استفاده مي كنند ... کشاورزی در جزیره قشم به
دلیل کمی بارندگی و نبود آب شیرین کافی بسیار محدود است.. و بیشتر نواحی کشت آبی در
دشت توریان و نواحی زراعت دیم در روستای طبل، گوران، سهیلی، گورزین، ملکی، لافت و
گیاهدان واقع اند که نیمی از نخلستانهای جزیره را در خود جای دادهاند.... اين جزيره داراي معادن
گوناگون نمک، خاک سرخ، گاز ،سنگ آهن و ... است گاز جزیره قشم در سنوات
گذشته برای اولین بار به وسیله شرکت ایران و انگلیس کشف و حفر شد به طوری که در
منطقه "کارگه " سه چاه نفت زدهاند که عمق یکی از آنها تا ۳۰۰۰ متر میرسد
اما سر چاهها را بستهاند. پالایشگاه گاز «گَوَرزین» از پنج حلقه چاه تغذیه میکند و پس از پالایش از
لافت کهنه به بندر پل و پس از طی ۷۰ کیلومتر به نیروگاه بندر عباس میرسد تا انرژی
گازی را به الکتریسیته تبدیل نماید. قدرت تصفیه و حمل گاز طبیعی
به نیروگاه حرارتی بندرعباس در صورت امکان روزانه یکصد میلیون فوت مکعب است و این
لولهها در ژرفای ۳۳ متری دریا قرار گرفتهاند... در جزيره قشم هتلها و
مسافرخانه هاي متعددي براي اقامت وجود دارد .. كه يكي از آنها كه امكانات
نسبي خوبي دارد با كاركناني مودب هتل " بهشت قشم " است ... آدرس : جزیره قشم - چهار راه
پردیس - روبروی استادیوم تختی شماره تماس : 20-1213 524
0763 و همينطور محلي براي چادر
زدن در كنار ساحل ... و رستورانهاي متنوع از
غذاهاي معمول تا فست فودهاي مختلف ... اما اگر براي خريد كالاهاي
ارزان قيمت نمي رويد و دلتان مي خواهد قشم واقعي را احساس كنيد ... باید به روستاهای قشم بروید
... بُرکَه خَلَف Borka
Xalaf نام
روستایی متفاوت در پهنه ایران است... در 19 کیلومتری شهرستان قشم
و در کنار دره ستاره گان ... تمیزی روستا در نگاه نخست چشمان
هر بیننده ای را خیره میکند ... زنان روستا هفته ای یک روز گرد
هم میآیند و مراسم جاروکشان دارند. ... هر چه بطری و کاغذ پفک و غیره
که مسافران عبوری روی زمین ریخته باشند، جمع میکنند ... و با عصرانه ای در کنار هم خوش اند.... دختران و زنان زحمت کش این
روستا در گلابتون دوزی مهارت بسیار دارند ... هنری که نسل از پی نسل به
آنها منتقل شده است ... خانمی به نام دره شوری که استاد
گلیم بافی بود به این روستا آمده ... و با ایده ها و طرح های خود گامی
نو در جهت پایدارماندن هنرگلابتون دوزی جزیره قشم گذاشت ... حالا کار دست این دختران و
زنان هنرمند که تلفیقی از سنت و مدرنیته
است ... در نمایشگاههای مختلف عرضه
می شود ... روستاي طبل در غرب شهرستان
قشم و در فاصله 70 كيلومتري جنگل حرا قرار دارد ... با 4000 نفر جمعيت و 750
خانوار ... جنكل حرا از طريق اسكله دو
كيلومتري به روستا متصل است ... و بام قشم كه در 5 كيلومتري
به طرف جاده سلخ قرار دارد ... روستايي با مردماني مهربان و
خونگرم و صميمي ... كه مي توانيد براي اقامت
مهمانشان شويد .. زنان جزیره قشم از ماهى،
میگو. خرچنگ، گوشت، خرما، آرد، شکر، روغن و حبوبات ... انواع غذاهاى خوشمزه و اشتها آور درست مىکنند... " ماهى برشته " كه گاهي شكم ماهي هاي بزرگ
را با مخلوطى از گشنیز، شوید، پیاز خرده شده، فلفل و ادویه و گاهى فلفل سبز پر مي
كنند و روى ورقه فلزى که روى آتش گاز یا ذغال آماده شده برشته ميكنند .. کلمبا Kolomba كه گندم دلانده (پرک شده)
خيسانده است با ماهي و نمك و زردچوبه و گشنیز و شوید خرد شده و روغن حيواني كه به
زبان محلي به آن جونون مي گويند يعني روغن خوب
... و زیبون Zebon ،موفلک Moflak ،هوارى Haware ، عنکاس Ankas (ماهى مرکب)، برنج
دیشو Dishow با شیره خرما ،پودینى کوسه یا سفره ماهى Poodane، متبک (Motabak) ـ پلوماهى ، کوفته
ماهى مومغ (ساردین) Momaga ، خوراک سینگو (خرچنگ) Singow... لینک موسیقی وبلاگ : http://www.4shared.com/audio/mI-J9m7k/boro-bandar.html پی نوشت : با سپاس از
در ميدات توپخانه و ابتداي
خيابان فردوسي و داخل خيابان كوشك مصري .... ساختماني در شش طبقه بنا شده
با ورودي زيبا به نام هتل بزرگ فردوسي ... هتلي چهار ستاره با امكانات
خوب و سرويس و پذيرايي مناسب ... خيابانها و ساختمانهاي اطراف
هتل موزه سياري از تاريخ است .... از ميدان توپخانه كه به سمت
غرب در امتداد خيابان امام خميني برويد ... به سر در زيباي باغ ملي مي
رسيد ... اين عمارت در سال 1340 هجري قمري
در دوره قاجار در جنوب ميدان مشق بنا شد ... در زمان سردار سپهي رضا خان اين
محل به باغ ملي نبديل شد ... و به جاي عمارت اوليه سردر
فعلي بنا شد... با سه دروازه و هشت ستون آجری که دو به دو صورت مورب نزدیک
به هم و دو سوی طاق قرار دارند .... كه به نام سردر باغ ملي شهرت
پيدا كرد .. در پیشانی بنا کتیبه ای زیبا
به خط نستعلیق و روی کاشی کار شده .... و هر 6 لنگه در این دروازه و
همچنین سه قاب نیم دایره بالای آنها با تکنیک ریخته گری در محل قورخانه تهران ساخته
شده است . دروازه های عمارت سر در باغ ملی
سالیان دراز به عنوان راه ارتباطی بین خیابان های سپه و ساختمان اداری و نظامی شمال
این خیابان محسوب میشد. این عمارت تاریخی در سال
1376 به شماره ثبت 1968 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. این محوطه اکنون در وسط اداره
های مرکزی پست تهران ، شهربانی کل کشور و ثبت قرارداد. بعد از اين بناي زيبا به
خيابان سي تير مي رسيد كه در ابتداي آن موزه ايران باستان قرار دارد .. ساخت اين بنا در سال 1313 شروع شد و در سال 1316 به بهره برداري
رسيد ... تهيه ي نقشه ي بناي موزه ي ايران
باستان.... با الهام از بناي طاق كسري (تيسفون)
توسط معمار فرانسوي، آندره گدار آغاز گرديد ... كه در آن تاريخ مدير باستان شناسي
ايران هم بود.... رنگ آجرهاي ساختمان موزه قرمز
انتخاب شد تا يادآور معماري عصر ساساني باشد.... بناي موزه حدود ١١٠٠٠ مترمربع و ساختمان اصلي آن
سه طبقه بود ... در حال حاضر موزه ي ملي ايران
با دو موزه ي ايران باستان و دوره ي اسلامي .... در زير بناي بيش از بيست هزار
متر مربع در زميني به مساحت ١٨٠٠٠متر مربع .... و با حدود 300000 هزار شئ تاريخي
از زمان هاي مختلف تاريخي ايران .... بهترين موزه در جهان درارتباط
با فرهنگ، هنر و تاريخ ايران است ... بناي بعدي در خيابان سي تير
موزه آبگينه است .... ساختماني كه
حدود 80 سال پیش به دستور احمد قوام (قوام السلطنه) وزیر احمد شاه قاجار .... و به منظور استفاده
شخصی او ساخته شد.... در باغی به وسعت
بالغ بر 7 هزار مترمربع قرار دارد و تا سال ۱۳۳۲ مورد استفاده قوام السلطنه بود... پس از آن به
سفارت مصر فروخته شد و حدود 7 سال در اختیار آن سفارت قرار گرفت.... سپس با تیره شدن روابط ایران و مصر و تعطیل شدن سفارت
مصر در ایران... بانک بازرگانی
ساختمان را خریداری کرد... طراحی داخلی
ساختمان و ویترینهای این موزه .... توسط هانس هولاین
معمار اتریشی در سال 1977 صورت گرفت.... ساختماني در
دو طبقه و 5 تالار كه تالار یک و دو در طبقه اول و تالارهای دیگر در طبقه فوقانی قرار
دارد... در تالار شماره
دو (بلور) قدیمیترین شیشهها و لولههای شیشهای و سفالها قرار داده شده است.... تزیینات بنا شامل منبت کاری چهارچوب درها و پلهها
است و آجر کاری نما که در 50 نوع است... سفالینههای
عرضه شده در موزه را ظروف کتیبهدار متعلق به سدههای چهارم تا هفتم هجری تشکیل میدهد که در انواع زرین فام، مینایی، فیروزهای و لعابدار
با پوشش گل سفید عرضه شده ... و روی این سفالینهها
عموماً ضرب المثلها، دعاهای خیر، اشعار نظامی و فردوسی و اشعار عربی به چشم میخورد.... كاخ گلستان از قدیمی ترين بناهای تاریخی تهران است .... و تنها بخش باقی مانده از ارگ تاریخی تهران و در حقيقت
قلب اين ارگ قدیمی است.... ارگ در زمان صفويه (903-1113 ش.)
ساخته شده است.... در حـــال حاضر كاخ گلستان حاصل چهارصد سال ساخت و بازسازی می باشد ... و در آن آثار متنوع معماری از دوره زنديه (1139) تا پهلوی(1304-1357) به چشم می خورد.... اين مجموعه علاوه بر برخورداری از معماری جالب و تزئينات چشم
گير معماری .... اشياء و آثار نفيس و منحصر به فردی را در خود جای داده است.... دفتر
فنی
سازمان حفاظت آثار باستانی
متولی
بناهای
تاریخی
و از جمله كاخ گلستان بود..... كه
در اوايل انقلاب عمليات مرمتی
و حفاظتی
را به صورت موردی
و حفاظتی
روی بناهای كاخ گلستان انجام
می
داد..... در
سال 1366 سازمان ميراث فرهنگی
كشور تاسيس شد .... و
نگاهداری كاخ گلستان از نظارت بيوتات وزارت امور اقتصادی و دارایی خارج گرديد و به ميراث فرهنگی سپرده شد. وقتي ديدار تان از بناهاي زيبا به
اتمام رسيد .... در رستوران سنتي هتل بزرگ فردوسي محلي آرام و زيبا ..... براي شما مهيا است ... كه تن به مخده هاي راحت بسپريد و
پايي دراز كنيد .... و چاي تازه و انواع و اقسام نوشيدنيهاي
خنك سنتي ميل كنيد .... و منوي غذائي متنوعي از انواع و
اقسام آش و آبگوشت را انتخاب كنيد .... و در عين حال كه صداي گوشنواز آب در
حوض كوچك ميان رستوران برايتان مي خواند .... گروه موسيقي زنده شما را به شبهاي
خاطره انگيز در گذشته تهران مي برد با نواي طرب و شادي .... لینک تراننده راننده با صدای ایرج http://www.4shared.com/file/22178019/584f3a9e/iraj_ranandaro.html نشاني هتل : تهران - میدان امام خمینی - ابتدای خیابان
فردوسی خیابان کوشک مصری - شماره 24 تلفن تماس : 31 – 66727026 اولین بار که به تهران آمدم
کودکی خردسال بودم .... پدر سال آخر دانشگاه بود
و خانه کوچکی داشتیم نزدیک به خانه خاله مریم .... حدود میدان فردوسی تا هم
مادر دلتنگی و غریبی نکند و هم پدر خیالش راحت باشد برای کار و درس ... شوهر خاله مریم در جوانی
از مازندران به تهران آمده بود .. حدود سالهای 1320 ... همه محله های شهر را می
شناخت و برای امرار معاش همه کاری کرده بود ... مرد خودساخته ای که
بعدها کارمند وزارت امور خارجه شد ... بسیار هم اهل موسیقی و
ادب و هنر و مطالعات تاریخی و اجتماعی ... اگرچه خود تاریخ زنده و
جذابی بود که وقتی به صحبت می نشست .... و از تهران و شمران و
لاله زار و خیابان پهلوی و بازار و محله های قدیمی می گفت ... با آن صدای بم دورگه و
چشمان درشت و بینی خمیده عقابی و قد بلند و سینه های پهن ... انگار چشم گذاشته ای بر
شهر فرنگ و دسته رامی چرخانی ... و یکی برایت حکایت می
کند اینجا تهران است .... نامش این شهر نخستین بار در اواخر سده دوم پیش
از میلاد ... در یكی از نوشته های تئودوسیوس یونانی به عنوان توابع شهر ری ذکر شده .. نویسنده ای بنام ابو سعد سمعانی در كتاب خود از
شخصی بنام ابوعبدلله محمد ابن حامد تهرانی رازی نام می برد كه اهل تهران ری بوده و در سال 261 هجری قمری برابر
874 میلادی در كذشته است. بنابراین تهران قبل از سده سوم هجری قمری وجود
داشته ... ابوالقاسم محمد ابن حوقل به سال 331 هجری قمری
در توصیف شهر تهران نوشته است كه : «تهران در شمال شهر ری واقع شده است و دارای باغهای
فراوانی است و میوه آن بسیار متنوع است.» و در کتابهای دیگر هم در باره
تهران سخنهایی به میان آمده ... اما در زمان شاهان صفوی بود که تهران کم کم شهرتی
پیدا کرد ... به خصوص شاه طهماسب اول که جد اعلایش به نام "
امامزاده حمزه" مجاور بقعه حضرت
عبدالعظیم مدفون بود ... و تهران را به خاطر آبهای گوارا و باغهای فراوان
و شكارگاههای مناسب اطراف شهر ... دوست می
داشت و به مرور در این محل به سكونت های تقریبا طولانی پرداخت ... و او بود که دستور داد دور شهر را برج و باروی
مقاومی بسازند و بناهای تازه و كاروانسراها در داخل آن بنا كنند ... در سال 961 هجری قمری حصاری به دور شهر ساختند
.... كه از چهار دروازه و 114 برج به تعداد سوره های
قرآن تشكیل می شد ... و مصالح آن را از معادنی تامین كردند كه بعدها
به چاله میدان و چاله حصار موسوم گردید... حدود بارویی كه به فرمان شاه طهماسب اول به دور
شهر كشیده شد تقریبا 6 هزار قدم و بشرح زیر بود: از سمت جنوب خیابان مولوی فعلی از سمت شرق خیابان ری فعلی از سمت غرب خیابان شاهپور از سمت شمال خیابان های امیر كبیر و سپه و محوطه ارگ با داشتن حصار مخصوص و خندق جداگانه
در وسط شمالی شهر قرار داشت .. قسمت مغرب و شمال غربی شهر داخل باروی عهد شاه
طهماسب غالبا باغستان بوده ... و خانه های مسكونی بیشتر در عودجالان و چاله میدان
قرار داشته است .... و قسمت بازار محل كسب و كار بازرگانان و پیشه وران
آن زمان بوده است. شاه عباس اول هم دستور داد باغ بزرگی به نام چهار
باغ در تهران احداث كنند ... و ساختمانی برای سكونت موقتی خاندان سلطنتی بنا
کنند ... در سال 1200 هجری قمری تهران برای اولین بار توسط
آغا محمد خان قاجار به عنوان پایتخت انتخاب شد ... و عمارت
تخت مرمر بنا شد و در زمان فتحعلی شاه محلات
جدید و ساختمانهای تازه همچون : بنای مسجد شاه – مسجد سید عزیز الله – مدرسه مروی
– قصر قاجار – نگارستان و لاله زار بنا شدند .. محمد شاه قاجار محله ای بنام عباس آباد در جنوب
بازار و یك باغ و ساختمان بزرگتر نیز به نام عباس آباد در شمال تهران (عباس آباد كنونی)
و محله دیگری به نام محمدیه كه سابقا میدان پاتقاتوق نامیده میشد بر محلات دیگر افزود
آب رودخانه كرج را هم بوسیله نهری بنام نهر كرج
به تهران منتقل کرد ... و باغ داودیه (محله فعلی داودیه) را بنا گذاشت
.. در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به همت امیر كبیر
.... مدرسه دارالفنون، بازار امیر، بازار كفاشها و سرای
امیر پدید آمد... در سال 1275هجری قمری برای اولین بار برای تهران
نقشه تهیه شد ... و در سال
1284 هجری قمری نقشه جدید تری از تهران با همكاری مهندسین فرانسوی به دست آمد ... و اراضی جدیدی را داخل محدوده شهر بنا کردند .... و شهر را بوسیله خندقها و بارو های جدید به شكل
هشت ضلعی محدود ساختند .... و ارتباط شهر با خارج را بوسیله دوازده دروازه
به نام های : دروازه های
شمیران، دولت، یوسف آباد، دوشان تپه، دولاب، خراسان، باغشاه، قزوین، گمرك، حضرت
عبدالعظیم، غار و خانی آباد تامین نمودند . علاوه بر دروازه های دوازده گانه بالا كه تا سال
1309 شمسی همچنان پا برجا بود، پاره ای
بنا ها و باغها و محلات دیگر در زمان سلطنت ناصر الدین شاه ایجاد گردید ... كه بعضی
از آنها هنوز پابرجاست و از بقیه جز نامی باقی
نمانده است. : باغ و كاخ گلستان، باغ و كاخ صاحبقرانیه، باغ و
قصر سلطنت آباد، ... باغ و عمارت بهارستان (واقع در میدان بهارستان
فعلی)، مدرسه و مسجد سپهسالار، پارك میرزا علی خان امین الدوله، باغ و عمارت مسعودیه
(محل سكونت مسعود میرزا فرزند ناصرالدین شاه)، باغ و عمارت علی قلی خان مخبرالدوله (میدان مخبرالدوله
فعلی) ، پارك اتابك (محل سکونت میرزا علی اصغر خان اتابك
صدر اعظم و محل فعلی سفارت روسیه )، باغ حسن آباد (از آثار میرزا حسن خان مستوفی الممالك
و میدان حسن آباد فعلی) ، باغ و عمارت امیریه (متعلق به امیر كبیر كامران
میرزا فرزند ناصرالدین شاه و محل فعلی خیابان امیریه)، باغ و عمارت منیریه (محل سكونت منیر السلطنه مادر
كامران میرزا و محله منیریه فعلی)، باغ فرمانفرما (فرمانیه فعلی)، باغ و عمارت كامران میرزا (محله كامرانیه فعلی)،
بقعه معروف به سر قبر آقا (مدفن سید زین العابدین
امام جمعه داماد ناصرالدین شاه)، میدان امین السلطان (هنوز هم به همین نام برقرار
است )، باغ فردوس (محله كنونی باغ فردوس تجریش كه به وسیله
معیر الممالك ساخته شد)، بنای شمس العماره ، بازارآهنگرها، مسگرها، بازارچه های مروی و نایب السلطنه و محله
سنگلچ، خانی آباد، قنات آباد، پاچنار، گود زنبوركخانه
و بازار بزرگ...
در لطافت روزهاي بهاري ... مي تواني ماشين را كه خوب سرويس
كرده اي برداري ... با وسايل مجهز پيك نيك و
لباس گرم و چادر ... و يك بغل موسيقي ... و بلغري در جاده زيباي هراز ... كمتر از هفتاد كيلومتر كه
بروي مي رسي به پلور ... و بعد تابلوي جاده آسفالته
سد لار در سمت چپ.... مي روي تا شكار باني اول و
حدود ده كيلومتر جاده خاكي ... و مي رسي به جايي كه در قلب
كوهستانهاي البرز ... مثل نگيني در كوهپايه هاي
سبزش مي درخشد ... درياچه لار ... جايي كه ماهي قزل آلاي خال
قرمزش شهره عالم است ... و براي شكارش بايد مجوز
ماهيگيري و قلاب شماره ۶،۷یا ۸. نخ شماره ۳۵-۴۰ .... و سرب شماره ۳دوکی شکل با
طعمه هاي مخصوص و پشه مصنوعي .... و اگرهم نبود كلي طعمه طبيعي
موجود در محل ... همراه داشته باشيد ... اگر هم اهل كوه پيمايي هسنيد
... در جادۀ هراز كمي قبل از پلور
در جايي به نام منظریه از ماشين پياده شويد ... و از کنار قهوه خانه در کوچه
باغی کوچک مسیری را به سمت تپه ای بزرگ پيش برويد ... كوهستان پوشيده از برف
دماوند با دره ها و يالها و دامنه هاي بي نظيرش در انتظار شما است .. كمي پايين تر از تپه در سمت
راست .... غرق مي شويد در سبزي زمرد
رنگ چمنزارهاي كناره درياچه بسيار زيباي منظريه ... و آغوش باز مي كنند برايتان
گلهاي زرد بهاري ... كه سر بگذاريد بر دامنشان و
گوش بسپاريد بر نسيمي خنك كه روي سطح درباچه را چين انداخته .. و تماشاي دورنماي قله ستبر دماوند
كه هرگز از ياد نمي رود ... در ادامه راه بايد برگرديد
سمت جنوب و بعد به سمت شمال غرب ... راهي مالرو و كاملأ
مشخص .... اول مي رسيد به دهانه غار گل
زرد .... و بعد رودخانه و از عرضش كه
گذشتيد مي رويد به سمت شمال ... مسيري كه از ارتفاعات مي
گذرد و پيچ و خمهاي متعدد و بعد از يك و نيم ساعت كوهپيمائي .. مي رسيد به گردنه پهنك ... و دشتي بسيار وسيع و سبز و
بي بديل و زيبا در مقابل چشمان شما ... مسير مالرو را به سمت پايين
سرازير مي شويد ... و نيم ساعت بعد غرق مي شويد در
آن همه گلهاي معطر رنگارنگ زيبا .... كه عطر تلخ و تندشان انگار
طبيعت را در جان آدمي حك مي كند ... كه سر فروكني و غلت بزني و
كودك بشوي ... و تركيب اين همه آبي و سبز و
زرد را بي اختيار تحسين كني .... از ميان اين چمنزارهاي بلند
كه بگذريد ... به درياچه لار مي رسيد ... چادر را كه به پا كرديد زمان
در اختيارتان هست براي قايق سواري و ماهيگيري و شنا ... و حتي فقط نشستن و تحسين
كردن اين همه معجزه خلقت و نقاشي بي نظير الهي .. و ثبت آنها در لنز دوربين
... گياهان دشت معطر و گوناگونند
.. از انواع مختلف فارچ تا کاسنی،
باریجه، آویشن، گلپر، و .... و حيوانان بسيار .... از کبک، عقاب، دلیجه، حواصیل،
تا کل و بز، قوچ و میش، خرس،پلنگ، روباه، خرگوش
و سمور و..... و دشت ديگري به نام شقايق
... كه رنگ و زيبايي گونه هاي
دختران جوان را دارد زير آبي آسمان .... از مسيرهاي ديگري هم مي توان به اين محل رسيد ... جاده هراز، گردنه امامزاده هاشم،
بخش پلور، جاده منظریه .... جاده هراز، رودهن، جاده خاکی
با عبور از روستاهای وسکاره، آردینه، جورد، ایراء و گردنه سیاه پلاس به دریاچه لار. اگر وقت داشتيد و علاقه به
ادامه سفر .... بعد از شهر پلور در سمت چپ
جاده تهران آمل تابلوي شهر " رينه " است ... همان اولين پيچ سر بالايي
صخره هايي با سوراخهاي خاص تابلوي دعوت ورود به شهر است ... شش كيلومتر بعد به رينه مي رسيد ... همچون روستايي است ... كه شهرتش به چشمه هاي آب
گرمي است كه از دل كوه مي جوشد ... با آبهایی حدود شصت درجه و حاوی املاح کربنات و سولفات کلسیم است .... و موثر براي مداوای بیماریهای
پوستی و مفصلی .... و درمان برخی عفونت ها .... و در هتل ها و منازلش به
صورت استخر ها و حوضچه هاي گوگردي در اختيار مهمانان قرار مي گيرد ... يكي از هتلهاي رينه هتل
دماوند است ... بعد از پلور و پمپ بنزين و
عبور از پيچ در سمت چپ مجسمه كوهنوردي است ... مشابه همان مجسمه دربند و
كنارش تابلوي "سد لار و آبگرم دماوند " ... و تمام مسير 20 كيلومتر تا
هتل دماوند ، تابلوهاي راهنما هست ... هتل چهار طبقه است با
آسانسور و سالن غذاخوري .... و 10 سوئيت همراه با تراس و
چشم اندازي زيبا .... و اتاقهاي نوساز همراه با
حياط و آلاچيق و كباب پز و تخت هاي مفروش ... كه در هر سوئيت و اتاقش وان جكوزي
با آبگرم گوگردي دارد ... و در طبقه پايين هتل هم
حوضچه هاي محصوري هست كه مي شود اختصاصي
استفاده كرد ... محلي آرام براي رفع خستگي
كوه پيمايي و پياده روي در دشتهاي اطراف .. و تن سپردن به آبهاي معجزه آسا
... مديرش آقاي سالاري است ... و شماره هاي تماس براي رزرو
محل : 01223253005 - 09113255505 ۰۱۲۲۳۳۶۲۴۶۴ و
۰۱۲۲۳۳۶۲۵۶۹ و ۰۹۱۱۳۱۲۳۴۶۸ البته ويلاها و اتاقهاي
روستايي با صفا هم براي اجاره موجود است .... كه همه مجهز به حوضچه هاي
آبگرم هستند ... اگرچه تنها مشكل نبود پاركينگ
در محلهاي شخصي است و ماشين را بايد در خيابان اصلي پارك كنيد ... http://larijan.ir/?target=city&action=home&city=1 پي نوشت : موسيقي وبلاگ ترانه قديمي و
بسيار زيباي " صياد " است .... با صداي آقاي جهان قشقايي
.... كه متاسفانه بازخواني هاي نه چندان مطلوب هم داشته است .. http://www.4shared.com/mp3/BYpoyKa0/06_-_Sayad.html در فصل
ارديبهشت به طرف سمنان اگر برويد .... و جاده
را به سمت مشهد ادامه دهيد به شهرستان ميامي مي رسيد ... و بعد
از آن بايد به طرف شمال تغيير جهت داده ... پس از
طي 123 كيلو متر مي رسيد به روستاي حسين
آباد كالپوش ... روستايي
در شمال استان سمنان و در 200 كيلومتري شاهرود ... با آب
و هواي معتدل و در دامنه رشته كوههاي البرز كه از غرب به شرق ارتفاع آنها كاسته مي
شود .. جمعيتش
3500 نفر است كه با احتساب كوچ نشينان به 4500 نفر مي رسد .. دو رودخانه
از روستا عبور مي كند كه در تمام فصول داري آب جاري است .. و از رشته
کوههای " نام نیک " و " تلوبین " معروف به خواجه قنبر و چشمه سارهای
" رضوان " سرچشمه می گیرند ... و
مهمترين عامل اسكان در اين منطقه هستند .. سدي
مخزني در جنوب روستا باعث شده تا ذخيره آب براي شرب و كشاورزي فراهم شود .. و موجب
رونق اقتصادي در روستا باشد .. حسين
آباد كالپوش داراي آب آشاميدني و برق و گاز
و تلفن است ... و
امكان برقراري ارتباط با تلفن همراه هم وجود دارد ... امكان
تحصيل تا پايان متوسط براي دانش آموزان فراهم است .. در كنار
مراتع سبز و زمرد رنگ ، دشت گسترده اي از
شقايق هاي زيبا قرار دارد .. كه از
اواسط ارديبهشت تا پايان خرداد گردشگران بسياري را به اين منطقه زيبا جلب مي كند
.. گونه
هاي زيباي درختان جنگلي در جنگل دشت شاد و نام نيك ... مناطق
زيباي قشقلته و سرداربگ .. آبشارهاي
خروشان زو ( نام نيك ) و حسين آباد .. كاروانسراهاي
ميامي و سپنج ( جهان آباد ) و ميادندشت .. و دشت
گسترده گلهاي آفتابگردان كه اوايل بهار به صورت ديم و آبي كاشته مي شوند .. و در
شهريور ماه گلهاي زيبايشان در پهنه آبي آسمان مي درخشند .. اين
روستا را بدل به نقطه تلاقي .... كوههاي بلند ... و آبشارهاي خروشان ... و مراتع سبز ... و دشتهاي فراخ
رنگارنگ كرده است ... در سال 1382 و در جریان برگزاری
اولین جشنواره احیا و مرمت بافت تاریخی کاشان .... که به ابتکار شورای اسلامی دوره
اول و شهردار وقت برگزار شد .... بسیاری از گذر ها ، محلات و خانه
های تاریخی مرمت و بازسازی شدند ... به همت آقاي كيارش اقتصادی ، كارشناس ارشد معماري که هم اکنون
مدیر پايگاه ميراث فرهنگي ميمند و كارشناس
پژوهشكده ابنيه و مرمت سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري است .... خانه تاريخي " نقلي
" كه كوچكترين خانه تاريخي كاشان است خريداري و مرمت شد .... اين خانه در مركز بافت
تاريخي كاشان و در نزديكي ساير خانه هاي تاريخي و مسجد آقا بزرگ قرار دارد با 180 سال قدمت و نام صاحب
اصلي خانه در قديم هم " نقلي " بوده است ... اگرچه چون تقريبأ يك دهم
وسعت خانه هاي تاريخي ديگر كاشان را دارد ... به عبارتي خانه اي نقلي است
... خانه را باشماره ثبت 10255
در فهرست آثار تاريخي كاشان ثبت كرده اند .. آقاي اكبر رضوانیان چند سالي
مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان اصفهان بوده ... آپارتمانش را فروخت و كلي
وام و قرض گرفت و اين خانه را از آقاي اقتصادي خريد و ساكن " خانه نقلي
" شد ... خودش اين كار مهم را مديون
همسرش مرضيه و دخترش يلدا و همراهي بي دريغ آنها مي داند ... خانه تاريخي نقلي تمام عناصر
يك خانه ايراني .... نظير آنچه در خانههاي عباسيان
و طباطباييها و احسان و ... مشاهده ميشود را در دل خود جاي داده است... حوض و بادگير و سرداب و ايوان
و حياط اندروني و بيروني و اتاقهاي سهدري و دو دري و يك دري .... همه عناصری است که این خانه را
زیبا و دلنشین کرده است.... خانه با فضاي سنتي تزيين شده ....
و داراي 6 اتاق است كه ميتواند تا حدود 30 نفر را در خود جاي دهد... صاحب خانه با غذاهاي سنتي .... همچون كال جوش، خورش كدوي ترش،
كشك بامجان، قیمه ریزه بادمجان .... گوشت لوبیا،اشکنه، آش جو، آش رشته، و... و نوشيدنيهاي خوش طعم بومي .... ازجمله، گلگاوزبان، نعنا، بابونه
و دارچين و شربتهاي بيد مشك و كاسني و گلاب از مهمانان پذيرايي ميكنند... آقاي اكبر رضوانيان، مدير و صاحب خانه نقلي معتقد است ... كه كاشان شهري است كه نبايد تنها
به عنوان يك مقصد ميان راهي به آن نگريست.... و جاذبههاي اين شهر و اطرافش ميتوانند گردشگران را تا 5 روز سرگرم كنند
... ضمنأ براي گردشگران برنامههاي
ديدار از كارگاههاي شعربافي، زيلو بافي، رنگرزي.... پيادهروي در كاشان و دوچرخه
سواري در داخل بافت قديمي شهر را درنظر گرفته اند ... سه اقليم متنوع در اطراف
كاشان است .. از سويي شهرهاي تهران و قم و
اصفهان ... از سويي ديگر نياسر و برزك و
مشهد اردهال و قمصر و ابيانه و جوشقان و كامو
و نوش آباد و آران و بيدگل ... و كوير بي بديل مرنجاب كه تا
كاشان تنها 70 كيلومتر فاصله دارد .... آنچه در خانه نقلی بیش از هرچیز
جریان دارد زندگی است ..... یک زندگی ساده و صد البته منظم
و اصیل کاشان قدیم با تمام شاخصه ها و ابزار و ویژگی هایش... از میهمانان در ظروف سفالی پذیرایی
می شود..... چیدمان اتاق ها با زیلو تشک و
مخطه و ...است.... غذاهای بومی کاشان سرو می شود
... آقاي رضواني اصرار دارد كه
اينجا يك خانه است نه هتل ... پس اگر علاقه داريد كه مهمان
خانه اي سنتي در كاشان باشيد .. و ميزباني خوشرو داشته باشيد
كه با عشق و علاقه شما را پذيرا شود ... به خانه نقلي برويد ... قابل توجه دوستان كه در كنار
همه عناصر سنتي زيباي خانه .. امكان استفاده از اينترنت هم
مهيا است .. وب سايت خانه نقلي : کاشان – خيابان فاضل نراقی- پشت
مسجد آقا بزرگ – گذر آب انبار خان – خونه نقلی - كاشي20 تلفن ها : 4233324 -
4239346-0361 اکبر رضوانیان: 09132765984 آدرس الكترونيكي: info@noghlihouse.com
پي نوشت : موسيقي وبلاگ قطعه " غوغاي ستارگان "
از استاد لاچيني است .. با سپاس از وبلاگ خوب آقاي شافعي فرد http://www.shabnavard.blogfa.com در هواي مطبوع بهاري كه فراغتي
داريد و تعطيلات نيست ... و همسفري داريد سرحال و همراه و دوست داشتني .. ماشين سرويس شده مجهز به
وسايل كافي و يك بغل موسيقي زيبا برداريد .... و دل را بسپاريد به جاده .. از اتوبان تهران به سمت
قزوين و بعد شهر رشت و پليس راه سراوان و پل دور برگردان فومن .... و حركت به سمت شفت و پونل
رضوانشهر و چوكارا و مي رسيد به شهر اسالم .. شهري در جنوب تالش كه در روزگار قديم مركز تالش
بوده .... و خان نشين آن " ديگه
سرا " و محل تجارتش بازار ساحلي " آلالان " .... ولي حالا با احداث جاده سراسري
تالش .... بازارهای اسالم «ناورود»، ناو
پایین «سه راه خلخال»، خلیفآباد و خالهسرا ..... در امتداد یكدیگر و كنار جاده
شكل گرفته اند .... كوهستانهاي اسالم تركيبي از .... كوه و رود و جنگل و مرتع و
چشمه و آبشار و صخره و دره و حيات وحش هستند .. يكي از مهم ترين جاذبه هاي
توريستي كشور كه هنوز تا اندازه اي بكر مانده ... از جمله روستاهاي زيباي
اسالم روستاي " پير هرات " است
.. محلي سرسبز با زيارتگاهي
معروف كه فردي به نام عبدالعزيز ابن عبدالغني در آن مدفون است ... كه اهل بخارا بوده و 22 سال
در عراق و مصر به تحصيل علوم ديني مشغول بوده .... و در راه بازگشت به وطنش در
اسالم ماندگار مي شود .... در بالاي تپه اي به عبادت مي
پردازد و در سال 700 ه.ق كه از دنيا مي رود در آنجا به خاك سپرده مي شود... و يك قرن و اندي بعد پيكر عارفي
ديگر به نام " عصا الدين " معروف به " حاج جان بابا " كه جد خاندان اميني و شيخ الاسلامي و مجيدي است
نيز در همين مكان قرار مي گيرد .... و حالا اين روستا با اين
زيارتگاه قديمي و اتاقكي تاريخي و 800 ساله در حال تخريب معروف به چله خانه و تپه
اي كه 50 متر از سطح دريا ارتفاع دارد يكي
از ديدنيهاي منطقه اسالم است .. روستاي خاله سرا و سيجله
اولا و جامبزرگ ( جام بزرگ ) از محلهاي ديدني و اماكن مقدس اسالم است .. و صخره " كافيره كاز "
كه مي گويند محل زندگي جمعي از كافران بوده كه عبدالعزيز بن عبدالغني آنها را نفرين
مي كند و به سنگ تبديل مي شوند ... مجتمع ساحلي گيسوم با جاده
جنگلي بسيار زيباي منتهي به آن و ساحلي رويايي يكي از محلهاي استراحت محدوده اسالم
است .. در بازارهاي هفتگي اسالم از
شنبه بازار تا يكشنبه بازار خليف آباد مي توان زنان و مردان محلي را با لباسهاي
زيباي رنگارنگ به تماشا نشست كه پاي بساط خوشرنگ و معطر سبزي و ميوه هاي درختي و
تخم مرغ و ماهي .. نشسته اند و به زبان شيرين آذري صحبت مي كنند ... براي اقامت شبانه در " خليف
آباد " نزديك به اسالم مهمانخانه اي هست .... و جداي از آن قهوه خانه هاي
بين راهي و يا كرايه اتاقي در يكي از ييلاقها ... جاده اسالم به خلخال را ... نباید به قصد تفریح و با
خستگی و انبوهی همراه رفت .. باید روح را برداشت و
عشق کنارش گذاشت و شور در دل انداخت ... و گاز را گرفت و رفت .. دل سپرد به سبزی سبز ... غرق شد در خیسی مه .. هرچه در ذهن بود و هست
را گذاشت کنار ... و پیاله را پر کرد از
مستی اعجازی .. که در هر پیچ و تاب جاده
خود را به رخت می کشد .. دلتنگی کودکانه ای که در
میان چمنزارها تو را غلت می دهد .. سرخوشی که پاهایت رادر
آبهای سرد و یخ زده فرو می برد .. و شادی نویافته ای که زیر
بارشی سیل گونه ... صدای خنده هایت را به آسمان می برد ... نسیمی که بوسه بر گونه هایت
می زند ... که دست بر تنت حلفه می
کند و شور در دلت می افکند .. که اینجا قله آفرینش است
.. که میعادگاه آدم و حوا
است .. مسيري كه به بهشت مي ماند در
اين جهان .. دامنه هايي سبز به رنگ زمرد
... و گله هاي سفيد گوسفندان و
چشم انداز ييلاق و كلبه هاي چوبي ... و مه لطيفي كه مثل حرير در
هوا موج مي زند .... و از ميان درختان بلند به
سوي جاده مي آيد و به نا آگاه در تاريكناي عجيبي فرو مي روي ... انگار پاي به جهاني ديگر گذاشته
اي ... روستاهاي خرچگيل، محمودآباد،
ييلاق هاي کرمون، الماس، زندونه، چهار سو، مطش و اسب و ني و وَرگَدَره (گرگ دره)
در مسير قرار دارند .... و تا گردنه الماسه مسير سر
بالايي است .... و از آنجا تا دو راهي مجره و
خلخال 30 كيلومتر جاده به سمت پايين حركت مي كند ... ابتداي جاده تا روستاي
خرچگيل جاده صاف و بدون پيچ و خم است .... و از آنجا تا محمود آباد و
بالاتر پيج هاي تند و زيگزاگي ... و كناره رودخانه اصلي و
منطقه " سون دول " ... و قهوه خانه هاي بين راهي به
خصوص در ييلاق كرمون و روستاي سون دول به نام ييلاق و يا نام صاحبشان ... با چاي تازه دم و عسل
كوهستاني و پنير گوسفندي و ميوه هاي تازه ... و غذاهاي بي بديل كوهستاني
... كبابهاي تردي كه گوشت شان
عطر علفهاي دامنه هاي سبز را دارد .. و روستاي ورگدره ( گرگ دره ) و گردنه الماس ... جاييكه جاده سرازير مي شود و از كنار چشمه آب سرد (
مخزن بتني ) مي گذري ... به سمت روستاي مجره ... شيب هاي تند كوهستاني كه
بايد حواستان به فرمان و پدال گاز و ترمز و كلاچ باشد ... تا نرم و بي خطر اين مسير را
برويد ... و در انتهاي اين مسير دو
راهي ناو رود .. كه رودخانه اي دارد ميان صخره
هاي بلند ... با پلي چوبي و زيبا و ادامه اش
رودخانه شال است و روستاي ناو و درختان
گردو ي زيبا و تناور و بلند .. براي چادر زدن بايد نزديك به
مناطق روستائي بود چون حيوانات مناطق ييلاقي همچون گرگها خانه شان در نزديكي است
.. در اين مسير كوهستاني بكر
بايد باك بنزين پر باشد و آب كافي همراه ... و سپس شهر خلخال ... با ارتفاع حدود 1800 متر از سطح دريا ... و كوهستانهاي مرتفع و سبز و
قله " آغ داغ " كه 3390 متر ارتفاع دارد .. دامنه هايي كه در فصل بهار
بهشتي مجسم است از گلهاي زيبا و پوشش گياهي زمرد رنگ .. و گياه ريواس كه مزه آن را
در هيچ كجاي كشور نمي توان يافت ... و آسماني آنقدر پاك و براق و
نزديك ... كه نيازي به تلسكوپ براي تماشاي
ستاره هايش نيست و ستاره شناسان عاشق آن هستند .. در آن هواي خنك مطبوع بايد نانهاي
روغني نزيك ، تل تل و چاي چورگي را با عسل طبيعي معطر كه در انواع شير عسل و هويج
عسل و پرتقال عسل موجود است خورد و طعمش رابه جان نشاند .. گليم و جورابهاي پشمي دستباف
و شال و قاليچه و جاجيم هاي معروفش هم براي سوغات است ... يك خيابان اصلي دارد از ابتدا تا انتهاي شهر.. و مهمانسراي جهانگردي در
ميان جاده هاي كوهستاني و درختان راش براي اقامت شبانه ... و اطراف اين شهر نيز تفريحگاه
اندوي است در 5 كيلومتري .. و آبشار نعره گر .. امامزاده حضرت دانيال .. موزه باستان شناسي .. قلعه خشتي گيلوان .. و چشمه ازناف .. ب سپاس از : http://hrstories.persianblog.ir/ میدان ونک را می روی سمت خیابان شیخ بهائی و انتهایش وارد
خیابان سئول می شوی .. خیابانی پهن با کوچه های هنوز تنگ و یاد آور زمانی که آنجا " ده ونک " بود ... ییلاقی زیبا با باغهای بیشمار و میوه های گوناگون .... زمانی که میرزا یوسف مستوفی الممالک ارباب ده وتک بود .... دستور داد قهوه خانه ای بین راهی برای اهالی تهران ... که از طریق ده ونک به شمیران و فرحزاد و امامزاده داوود و
کن می رفتند بسازند ... ساختمانی کاه گلی که سقفش چهار قوس گچی در چهار سوی ساختمان
داشت ... و درویشخانه ای کنار آشپزخانه بود .. کنارش استخری بزرگ به ابعاد تقریبی 50 در 30 متر با عمق 3 متر ... که آب بندی محلی بوده برای جمع آوری آب قنات قاسم خانی که
مظهر آن حدود 100 متر بالاتر از استخر بوده ... و آب جمع شده در استخر برای آبیاری اراضی کشاورزی و باغهای
ونک و قلعه ارامنه استفاده می شده ... اطراف استخر تخت و میز گذاشته بودند و با آبگوشت و کباب و چای
و قلیان از مسافران پذیرائی می کردند ... در سالهای اولیه دهه 20 شمسی آقای شکرالله سمیعی در قهوه
خانه مشغول به کار شد ... به تدریج سهم بقیه شرکای مالک قهوه خانه را خرید ... و آنجا را به کافه رستوران تبدیل کرد و نامش شد " کافه
شکری " ... در سال 1332 رستوران استخر
ونک نامش در فهرست اتحادیه صنف رستورانهای تهران ثبت گردید ... همسرم زمانی که نوجوانی دبیرستانی بود همراه با دائی بزرگش
به اینجا می آمده .. زمانی که هنوز مرحوم شکرالله سمیعی خود مدیریت آنجا را به
عهده داشت و به میزها سرکشی می کرد .. سال 1371 و مدتی کوتاه بعد از ازدواجم اولین مهمانی بزرگ
خانواده من و همسرم در این رستوران بود استخر بزرگ رستوران هنوز همان سیمای قدیم را داشت .. آبش سبز آبی می زد و اردکهای زیبا رویش می خرامیدند و
اطرافش گیاهان خودروی زیبا روئیده بودند .. و سایه شاخه های سرسبز درختان بلند روی میز و صندلیهای فلزی
زیبا چتر زده بود .. در گرمای تابستان نسیم خنکی از روی آب استخر برمی خاست و از
لابلای شاخه ها می وزید .. پرندگان می خواندند و همهمه گپ و گفت و شوخی و خنده جمع
بزرگ ما ، فضا را آکنده بود ... روی میز انواع و اقسام
مزه ها و غذای معروف رستوران ... کشک بادمجان مخصوص و جوجه کباب بااستخوان به ردیف چیده شده بودند ... که در هیچ کجای تهران طعم و مزه اش را نمی شد پیدا کرد .... از آن جمع بزرگ حالا تعداد زیادی دیگر در میان ما نیستند .. و آخرینشان طاهره خانم
که چقدر غذای این رستوران را دوست می داشت .. در سال 1373 پس از فوت آقای شکرالله سمیعی و با توجه به طرح
توسعه خیابان سئول ... بخشی از اراضی رستوران در طرح قرار گرفت ... استخر کوچکتر شد .. و کل مجموعه از نو بازسازی شد .. و در حال حاضر مجتمع پذیرایی استخر ونک در چهار قسمت اداره
می شود ... باغچه رستوران ونک در مجاورت یکی از آخرین بازمانده های
باغهای آن زمان به نام باغ قلمستان ... به وسعت تقریبا یک هکتار
که تنها درختان میوه اش گردو است ... و باقیمانده استخر قدیم که از نو بازسازی شده ... مجسمه های گوناگون و فواره های آب و نور پردازی در آن نصب
کرده اند ... و اطرافش میز و صندلیهای زیبا چیده اند و بیشتر مناسب
پذیرایی در هوای معتدل است ... منوی غذایش هم انواع و اقسام غذاهای معمول رستورانی است
البته با کیفیت مناسب و خوب .... و مجاورش سالنی شیک و مرتب و مجهز برای فصل زمستان که غذایش
به خوبی کنار استخر نیست ... و تالا ر پذیرائی مجاورش مخصوص همایش و مجالس ... و آخرین ساختمان رستوران " جوجه کباب شکری " که یادگار
نام آقای شکرالله سمیعی است ... و در آن جوجه کباب
معروف قدیمی با کشک بادمجان مخصوص سرو می شود ... امروز دور میز بزرگی در این رستوران نشستیم ... باران ملایم و زیبایی می بارید ... در آن همهمه و گپ و گفت و خنده های بلند ، گوئی همه عزیزان
سفر کرده کنارمان بودند .. روحشان شاد و یادشان گرامی .. منبع :
اين روزها دلم هواي رفتن دارد .. دوست دارم چشم ببندم بر اين پايتخت دود گرفته ... و صبح را در كوهستاني دور از
خواب بيدار شوم .. همان كه در آخرين سفرم به
گردش در بهشتي از خيال مي مانست .. مشهد را به سمت گلبهار بايد
طي كني و بعد چناران و سيد آباد و 125 كيلومتر جاده تا شهر قوچان ... و جاده اي فرعي كه تو را به
باجگيران مي برد .. كوهستاني و همراهانت تريلي
هاي باربر ... دو راهي كبكان – امام قلي يك
جاده انحرافي دارد ... مسيري كه چشمهاي خسته ات را
مي شويد به زيبائيهاي طبيعتش ... تا برسي به روستائي كه 65
كيلومتر دورتر از قوچان در آغوش كوه آسلمه و رودخانه اي زيبا خفته است ... روستاي شمخال ... پرديسي با آب و هواي معتدل
تابستانه و سرماي فرحبخش زمستاني ... خاك مرغوب و آب فراوان و
باغهاي گردو ، انگور ، انجير ، زردآلو ، زالزالك ( گژي ) ، زرشك و آلبالو .... و درختان چنار، بيد ، سپيدار
، تمشك ، موسير ، آنوخ ( كاكوتي) ، چربش ، هفشان ،گون و ريخوك... و روستائياني سلامت و شاداب ... وجه تسميه نام اين روستا به
تفنگي قديمي باز مي گردد با ته قنداقي خميده ... كه روي سه پايه اي سوارش مي
كردند و دو خدمه داشت يكي براي هدف گيري و ديگري فتيله اي نوك تيز و شعله ور را دم
منفذ لوله تفنگ مي گرفت و نامش شمخال بود .. جنگ افزاري مربوط به نيمه
دوم قرن پانزدهم كه تا قرن نوزدهم مورد استفاده بود .. مردم شمخال به زبان كردي كرمانچي
صحبت مي كنند و ضرب المثلي دارند به اين مضمون كه Mege Gulla şemxalê li te
ketîye مه گه گللا شمخال له ته که تی
یه " مگر تير شمخال به تو خورده " كه كنايه از آدمهايي است كه
براي هر چيز نه چندان مهم آه و ناله سر مي دهند .... در سال 1375 ، 135 نفر در اين روستا زندگي مي كردند كه در سال
1385 به 500 نفر افزايش پيدا كردند ... و در آمدشان از زراعت است و
باغداري و دامداري و برخي هم مشغول به صنايع دستي ... در شمال شرق ایران در دو منطقه
لاین (کلات نادری) و درونگر (درگز) برنج کاشت می شود که هر دو محصولی مرغوب دارند
... شهرتش به دره اي است زيبا و
كم نظير به نام شمخال كه با شيبي ملايم از روستا شروع مي شود ... ارتفاعش ار سطح دريا 1528
متر است .. و طولش از روستا تا درونگر
18 كيلومتر و ارتفاع ديواره هايش در بلندترين نقاط تا 200 متر بر آورد شده .. ابتداي دره ، ديواره هاي
صخره اي عمودي است و عرضش حدود 10 متر .... و هرچه جلوتر مي روي باريكتر
مي شود ... آبشارهاي زيبا همچون " ناودان
بهشت " و درختان سر به فلك كشيده و دالانها و حمامها و غار گونه هاي بسيار در
مسير .. نواي آب روحت را نوازش مي
دهد و نسيم دلت را خنك مي كند و چشم ها خيره بر اعجاز طبيعت و خلقت باريتعالي .. از درون پارك ملي تندرو مي گذري و بعد از 12 كيلومتر به نقطه اي مي رسي
كه آب سرد شمخال و گرم دره دُر بادام و رودخانه
شارك قرچه و چشمه هاي متعدد به هم اضافه مي شوند و حجم آبي
سنگين و خروشان به راه مي افتد ... و رود " درونگر " جاري
مي گردد ... و مي رود سمت روستاي محمد
تقي بيگ و شهرستان درگز ... و تن خسته ات در انتهاي اين
مسير طولاني مي نشيند كنار باغهاي ميوه و يونجه زارهاي سبز سبز .. و شاليزارهاي برنج همه زمرد
.. و مردمي سخت كوش كه با لباني خندان نظاره ات مي كنند .. گشاده دست و مهربان .. تو را روي جاجيم هاو قالي هاي
كردي با طرح و رنگهاي منحصر به فرد مي نشانند ... و برايت انواع آبگوشت و
اشكنه و آش گوارا طبخ مي كنند ... و نان " فطير مسكله "
كه با خمير ورقه اي درستش مي كنند و با شكر و كره محلي برايت مي گذارند .. كه همه خستگي ها اين راه
بلند با لقمه هاي لذيذ در دهانت آب شود .. و فقط عطر پونه هاي وحشي
بماند ... و نسيم ... و صداي آب كه مي رود ...
منابع : http://koohestaneman.blogfa.com موسيقي : http://www.4shared.com/mp3/5dhYIfLi/Track3_2.html
شهرهائي را كه در آنها زندگي كرده ام به محله
هايشان مي شناسم ... محله يعني تاريخ زنده ... آدمهايي كه يك روزي به دليلي آمده اند و در
جائي جمع شده اند و آجر روي آجر گذاشته اند .. عشق و اميد و غمهايشان را در تار و پود خاك و
گل به هم آميخته اند .... و در كوچه و خيابان نام و نشانشان را يادگار
گذاشته اند ... خيلي سال پيش كه از آن سوي مرزها برگشتم ، ساكن
محله يوسف آباد تهران شديم ... وقتي پسرم به دنيا آمد چند سالی نبودم و در بازگشت
دلم دوباره هواي اين محله را كرد ... ابتداي دوراهي كه مي ايستي ، بخشي از كوهستانهاي پر برف در انتهاي خيابان
بلندي ، قاب مي شود ... و دو سويش خانه هاي كوتاه و بلند ... و خيابانها و فرعيهاي بسيار ... كه از سوئي به خيابان مستوفي و ابن سينا راه دارد با كوچه هاي پهن
دلباز و جویهاي آب روان و درختان مشجر بلند .... و از سوي ديگر به فرعيهاي چهلستون و بيستون و
مدبر و كمي آن طرفتر محله هاي نوبنياد جهان آرا و كردستان ... در سال 1288 ه . ق اين محله از املاك مرحوم
آقا ميرزا يوسف آشتياني ملقب به مستوفي الممالك بوده ... از رجال تاثير گذار دوره ناصري که سه سال قبل
از مرگش ، ناصر الدین شاه رداي صدارت به تن او كرد ... آبادیي در شمال غربي تهران روي يكي از تپه ها
... اراضي و باغهايي كه از شمال به ونك و از شرق
به عباس آباد و از غرب به امير آباد محدود مي شد ... با باغهائي همچون باغ كلاه فرنگی ، باغ بالا ،
باغ اندرون ، باغ بوستان و ... و قناتهاي : قنات بزرگ
، قنات تنگی ، قنات قلمان .... كه باغها و زمينهاي زراعي را سيراب مي
كرده .... مي گويند دستي آباد كننده داشت ... و حسن آباد و يوسف آباد و نصرت آباد و بهجت آباد
و عباس آباد و امير آباد و فرح زاد ار آباد كرده هاي او است ... درختهاي ميوه باغ يوسف آباد را با دست خود
كاشت ... میوه های بی نظیر ، به خصوص درختان انجیر را که بسیار دوستشان می داشت .. و هر سال در وقت انجیر ، ناصر الدین شاه و
گروهی از درباریان مهمانش بودند و پذیرائی شاهانه از انواع اطعمه و اشربه و میوه
های فصل ... و او این منطقه زیبا را در شمال غربي دارالخلافه
ناصری به نام خود، يوسف آباد ناميد... و برایش جاده ای احداث کرد که از زیباترین
گردشگاه های زمان خود بود ... وقتی که از دنیا رفت بر خلاف معمول رسم دربار ،
ناصر الدین شاه ، ملک یوسف آباد را ضبط نکرد ... و آن را در تملک ورثه باقی گذاشت و بعدها
میرزا حسن خان مستوفی الممالک که خیال سفر به فرنگ را داشت ملک را به سپهسالار
امیرخان سردار ، معروف به آقا وجیه فروخت و او مقداری از اراضی باغ را زمین زراعی
کرد و سپس آنها را به حاجی حسن امین الضرب فروخت ... امین الضرب برای وارد کردن موتور برق و نصبش
در تهران از دولت وقت وام گرفته بود و چون قادر به پرداخت بدهی اش نبود یوسف آباد
و عباس آباد و امیر آباد ، در ازای بدهی او
در تملک دولت در آمد ... وجیه الله میرزا
سپهسالار که سه دانگ اراضی یوسف آباد را داشته قبل از مرگش در سال 1323 ه . ق
بیمارستانی در آنجا بنیاد نهاد که هم اکنون به نام " بیمارستان ارتش " در
تقاطع عباس آباد – ولیعصر قرار دارد ... چند سال بعد اراضی همه
تفکیک شد و بین کارمندان دولت تقسیم گردید و محله ای بزرگ بنیان گذاشته شد ... از آن همه باغهای سرسبز
اکنون تنها فضای پارک شفق در کوچه نوزدهم یوسف آباد باقی مانده است که در سال 1348
احداث شد و 2500 متر مربع مساحت دارد ... به تدریج خوش نشینان
بالای شهر تهران از مسلمان و مسیحی و زرتشتی و کلیمی در این محله اقامت گزیدند و
هنوز کنیسه ها در کنار مساجد در کوچه هایش محل عبادت مومنان ادیان مختلف است و
نمونه همزیستی دوستانه ایرانیان در کنار یکدیگر ... با ساخت و سازهای جدید ، خانه های بزرگ و حیاط دار قدیمی جای خود
را به آپارتمانهای بلند و کوتاه نوساز دادند و دیگر کمتر نشانی می توان از آن معماریهای قدیمی زیبا دید... و درختان بلند کاج و خرمالو که میوه هایش همچون گوی های قرمز خوشرنگ در فصل
سرد خودنمائی می کند ... بیشتر ساکنین امروز محله
را اهالی فرهنگ و هنر تشکیل می دهند و با کمی پیاده روی در کوچه و خیابانهایش چهره
های آشنای نویسندگان و ادیبان و فیلمسازان و آهنگسازان و هنرپیشه های معروف را می توان
دید و سلام و احوالپرسی گرمی با آنها داشت .. و حتی اولین میدان خیابان
بلندش به نام " فرهنگ " نام
گذاری شده است تا وجه تسمیه ای باشد بر این مطلب .. کمی بالاتر از دو راهی
یوسف آباد و در خیابان دهم ، کافه ای است به نام " اخرا " به مدیریت
خانم امیری و همسرش که نامشان برای اهالی کافه نشین شهر بسیار آشنا است ... محلی زیبا و با سلیقه و
دنج و سرشار از انرژیهای مادرانه و زنانه ... و همین است که او کافه
اش را همچون کودک نداشته اش دوست می دارد
... و مشتریان او را مادر
مهربانی می دانند که به مهمانی خانه اش می روند آنهم با کودکانی خردسال در
کالسکه ... دو طرف خیابان تا نزدیک
به انتها ، واحدهای تجاری است و مغازه های
جور و واجور و کسبه ای که خود سالیان سال
است که در آن محل زندگی می کنند و ییشتر
اهالی قدیمی را خوب می شناسند ... در سالهای دهه شصت و
هفتاد یکی از سینماهای دنج خوب شهر سینما گلریز بود که درکنارش تئاتر خانوادگی گلریز
را داشت با برنامه های مفرح برای ایام پایان هفته خانواده ها که البته هنوز هم برنامه
هایی روی سردرش آگهی می شود .. ولی شاید کمتر کسی بداند
که این محل در سال 1337 " هنرکده آناهیتا " نام داشته که موسسش آقای
مصطفی اسکوئی بوده ... کسی که در سن 17 سالگی
در هنرستان هنرپیشگی و نزد اساتیدی همجون عبدالحسین نوشین و سید علی نصر با بازیگری
آشنا شد و بعدها به همراه همسرش خانم مهین عباس طاقانی در مسکو به تحصیل در رشته تئاتر
پرداخت و در بازگشت در این هنرکده که به سینما تئاتر آناهیتا نیز معروف بود آثاری
همچون ... اتللو ، طبقه ششم (آلفردژاری)، هیاهوی بسیار برای
هیچ، تراموایی به نام هوس ، سلمانی شهر سویل و عروسی فیگارو را بر روی صحنه برد .. ولی بعدها به علت هزینه
بسیار نگهداری و دستمزد بالای هنرپیشه های حرفه ای ناچار به واگذاری آن گشت و نامش
به سینما گلدیس و بعدها به گلریز تغییر یافت .. ساختمان کلانتری معروف میدان اصلی محله که
میدان کلانتری نام دارد لوکیش سینمایی بسیاری از سریالهای تلوزیونی و فیلمهای
سینمائی معروف است ... و این استفاده تا بدانجا پیش رفته که ارباب
رجوع معمولی کلانتری بعضا ناچار به رعایت دستورات گروه فیلمبرداری هستند و سکوت را
باید رعایت کنند .. کمی بالاتر از میدان محله ، مدرسه ناشنوایان واقع شده که یادگار ارزشمند
آقای باغچه بان است که در سال 1313 مجوزش را گرفت و در این مرکز آموزشی کتابهای
مختلفی را برای کودکان ناشنوا تدوین کرد و روشهای خود به چاپ رسانید ... شیرینی فروشی شهرزاد در میدان فرحبخش با قدمتی
سی و چند ساله و مدیریت آقای حسینی و شیرینیهای بی نظیر سنتی و فرنگی ... و قنادی بی بی در مدبر که مدیرش شاگرد آقای
حسینی بوده و حالا با پخت انواع کیکهای خوشمزه عصر معروف شده ... دو پاتوق اصلی خانواده های محله ما هستند برای
مهمانیها و جشن تولد ها و مناسبتهای گوناگون ... آنچنان که در ایام خاص ، صف های طویل در کوچه
و خیابان درست می شود ... این گردش کوتاه را نزدیک به انتهای خیابان
اصلی در کوچه شصتم در " کافه ویونا " به پایان می رسانم .. کافه ای که نامش را مهدی خیامی بازیگر فیلمهای
مسعود کیمیایی ثبت کرد .. و شعبه هایی در خیابان پاسداران ، ولنجک ،
باهنر و مجتمع پارک پرنس دارد .. با موکا و خامه ، اسپرسو با قهوه لاسموس و کیک
هویج و کیک مارس ... و انواع غذاهای فرنگی دلپسند و سالاد معروف سزار
... که باید بروید و بنوشید و بچشید ...
روايت كرده اند در تاريخ كهن اين خاك .. كه مردمانش .... آخرين شب پاييز را تا بامداد اولين سپيده دم
زمستان مبارك مي دانستند ... آن را زايش مهر مي خوانند .. و چه نيكو مردماني ... كه نور
و پاكي و روشني را آغاز سال زندگيشان كردند ... و اين چنين شد كه اين طولاني ترين شب سال را
يلدا ناميدند .. ميلاد شبي همه شعر و شور و طرب ... و مرسوم است اين شبها ... محفلي گرم و جمعي شاد گرد هم آمده ... به شيريني و شيرين كامي ... و ميوه هاي سرخ نشاني از خورشيد ... و آجيل هاي فراوان كه بركت زندگي باشند ... و شعر و افسانه و حكايت كه بزرگان بگويند و
بخوانند ... و حالا افسانه اي زيبا از ديار آذربايجان .. افسانه كوراغلو .. علي كيشي مهتر خان قدر قدرت حسن خان است ... و پسري به نام روشن دارد كه بيشتر از جان دوستش
مي دارد و يار و ياور پدر است ... مهماني بزرگي بر پا است و خان دستور مي دهد تا
ايلچي هديه اي از بهترين اسبان فراهم كند .. مهتر به چشم خود ديده بود كه دريا شكاف برداشت
... دو اسب از ژرفاي آب به در آمدند و با ماديانها در آميختند و بعد
در آب شدند ... و قيرات و دورات دو كره اسبي بودند كه حاصل
اين پيوند شگفت شدند ... و او اين دو كره اسب را كه هنوز كوچك و نحيف بودند پيشكش آورد ... خان غضب كرد و دستور به كوري اش داد .. و چنين شد كه كه روشن را به واسطه چشمان
نابينا و خونبار پدرش " كوراغلو "
ناميدند .. پسري كه چشمان پدر نابينا است .. علي كيشي به همراه پسر و دو اسب از قلمرو خان مي
گريزد .. و پس از عبور از سرزمينهاي بسيار به " چنلي
بئل " مي رسد .. گردنه مه آلود .. نامي عجيب براي كوهستاني همه از سنگ با گذرهاي
پيج در پيج ... پدر از روشن خواست تا آشياني براي اسبها بسازد
و هرچه روزن و نور است بر آنها ببندد ... و چنين شد كه روشن و اسبانش در تاريكي صخره هاي تنومند و ستبر قد كشيدند .. و بذر رشادت و مردانگي و عاشقي در نهادشان بر
كشيد .. و پس از سالها باليدن ... شيهه كشان و سم كوبان پاي بر زمين كوهستان
نهادند ... پدر از تكه سنگي كه آسمان در كوهستان انداخته ،
شمشيري براي پسرش مي سازد .. و وصيت و سفارشش مي كند و چشم بر هم مي گذارد و
از دنيا مي رود ... پيكرش را روشن به خاك تيره كوهستان مي سپارد
.. و تناور كوه ايستاده اي مي شود كه تقدير را
بردبارانه بر دوش مي گذارد ... و چنلي بئل را ميعادگاه راست مردان روزگار مي
سازد .. عقابي بر فراز كوهساران مه آلود و اسبانش
قيرات و دورات ... يال افشان و سم كوبان مونس و همراهش .. و بر بيداد ظالمان مي تازد و اربابان جور را
به هراس وا مي دارد و طوفاني از آتش بر خرمن زندگيشان مي زند .. در جمع رادمردان قلعه كوهسار شيرزني از تبار
شهزادگان پاي مي گذارد ... " نگار " دلتنگ و بي تاب و پشت كرده به تاج و تخت شاهي و
دل بسته به آواي كوراغلو .. و همراهش مي شود و همدمش و دودشادوشش در نبرد
با اهرمن .. و چنين مي شود كه شوريدگان و عاصيان از هر سوي
سر به صخره هاي كوهسار مي گذارند .. و لشكري فراهم و كوراغلو بر حسن خان مي تازد ... و دست بسته به چنلي بئل مي آورد و در آخور مي
بندد .. و انتقام چشمان خونبار پدر و هزاران مظلوم را
مي ستاند .. كوراغلو نه يك نام كه نمادي است از نبرد روشني و روشنائي با اهرمن
ظلمت ... شب يلدا را بر همه شما عزيزان بسيار تبريك مي
گويم .. اميد كه زندگيتان همه اميد و دلشادي و محبت
گردد ... پی نوشت : موسیقی وبلاگ ترانه زیبا و عاشقانه ای است از آقای رشید بهبودف به نام GOZELIM SENSEN که بیت اولش می گوید .. زیباترینم تو هستی ... تاج فلبم نور دیدگانم درمان دردهایم ... لینک دانلود را برایتان می گذارم و در اولین فرصت ترجمه اش خواهم کرد .. http://mp3.open.az/index.php?sn=7872&a=down&t=mp3 بعد نوشت : این هم شعر حافظ ... یادگار پسرم در این شب .. حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم ...
عزیزی
دارم که روزی برایش از دسری شیرازی سخن گفتم ... یخ
کوبیده در میان قدح گل مرغی و شیره خوشرنگ رویش ... یادگار
گرمای طاقت فرسای تابستانهای استان فارس .. و او بارها
از من خواست برایش از این ظروف گل مرغی بگویم ... که چیست
و چگونه هست و چرائیش از کجاست ... این
پست تقدیم به این عزیز است که عاشق به هنر ایرانی است و یادگارهای قدیمی ... چشم می
دوزم به خطوطی نرم .... که به
ناز در میان چینی سپید در هم می پیچند .. و
نگاره ای می سازند از نقش گلهای رقصان بازو خمیده و مرغان آوازه خوان مست .... که چشم
بر زیبابی گل دوخته و رخ معشوق نظاره می کنند ... ظروف
گل مرغی یادگار مادربزرگ پدرم و پدر
همسرم .... که در قاب
مخمل طلائی بوفه کوچک زیر آبشاری از نور رخ می تابانند و دل می برند ... گل و مرغ سبکی در نگارگری ایرانی
است ... نماد موهبت الهی و تجلی ظریف
و لطیف آفریدگار ..... گفتگوی عاشقانه گل و مرغ نیز
به تسبیحگویی خداوند و ذکر حق تشبیه میشود.... گل مقام معشوق را دارد و پرنده
(مرغ)، عاشق .... در نگارگری گل و مرغ ایجاد هارمونی
بین عناصر نقاشی بسیار ظریف است ... لازم نیست حتما پرنده نیز در
اثر ترسیم شود .... اما در صورت حضور به حالت انتظار
صبورانه برای شکوفایی گل و عشقبازی با او است ... پرنده گاه با اوجگیری و حالت
سرمستی ، خود را از عالم ماده جدا کرده و حالت صعود به سوی عالم غیرمادی دارد. بیت شعر زیر مفهوم نهفته در نگارگری
گل و مرغ را به خوبی بازتاب میدهد: فکر بلبل همه آن است که گل شد
یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند
در کارش رنگآمیزی نقشهای گل و مرغ و
به طور کلی نگارگری ایرانی واقعگرا نیست .... و نقاش در انتخاب رنگها کمابیش
آزادی عمل دارد.... از نظر تاریخی ترکیب گیاهان و
پرندگان از زمان دور شدن ترسیم گیاهان به طرحهای هندسی آغاز شد... زیرا گلها و گیاهان با بافت
حلقهای و پر خم و پیچ خود میتوانند طرحهای هندسی را بپذیرند .... اما پرندگان با نرمی اندامهایشان
به طرحهای غیرهندسی نیاز دارند... از هزاره های پیش از میلاد ، استفاده از نقوش پرنده
گان و گل ها ... بر روی آثار ی چون سفالینه
ها و دیوارنگاره ها رایج بوده ... در هنر ایرانی جلوه های
پرنده و مرغ پیشینه ای تاریخی در فرهنگ ایرانی دارد ... که سیمرغ برجسته ترین نماد آن
است که به زندگی اسطوره های شاهنامه همچون
رستم گره خورده .. و گره گشای کار آنان است .. و بعدها توصیف پرنده گان در
منطق الطیر عطار ... آثار گل و مرغ که از دوران سلجوقی،
صفوی و قاجار وجود دارند ، تفاوتهایی با هم دارند .... اما روند تغییرات آنها در طول
زمان کند بوده است ... در اواخر دوران صفویه پرندگان
با دقت زیادی کشیده میشدند و پس از آن تغییر شگرفی در این هنر دیده نمیشود.. در شیوه اجرا نیز تفاوتهایی
وجود دارد ... برای مثال در مکتب شیراز گلبرگها
پُرتر هستند .... و در روشهای دیگری کاملا نازک
و اندک هستند ... ترسیم طرحهای گل و مرغ بر
ظروف و کاسه های تزئینی و جلد کتابها و حتی بر گچکاریهای دیوار نیز مرسوم بوده .. هم اکنون هنرمندان این رشته هنری
در آفرینش های هنری خود ... تصاویر واقعی از پرندگان را با
قوه خیال در هم آمیخته و آثار گهربار می آفرینند ... که تزیینی بر کلام الله مجید
و کتب دیگر است.... متاسفانه این شاخه از هنرهای دستی و سنتی هم اکنون
جز رشته های کم رونق و مهجور به شمار می آید ... و لازم است که جوانان خوش ذوق
که دستی در هنر دارند ... برای پاسداشت این شاخه از هنر
اصیل ایرانی اهتمام ورزند.... منبع :
آموزش گل و مرغ، مرغان تسبیح گوی، حسینعلی ماچیانی
پست دوست گرامي آقاي محمد در
وبلاگ http://www.bojd.blogfa.com مرا برد به خانه دوست ... در فاصله كوتاهي از مسجد
جامع شهر اصفهان و حمام معروف شيخ بهائي خانه اي بوده نيمه ويران ... صاحبانش براي فروش گذاشته
بودند و خانم و آقاي جلالي فراهاني در همان اولين ديدار ... مهر خانه به دلشان افتاد و
خريدارش شدند بدون آنكه بدانند اين خانه چه تاريخي را در خود پنهان نموده است .. در سال 1371 آقاي عبدالعظيم
جلالي فراهاني استاد باز نشسته دانشگاه كه در مونيخ زندگي مي كرد به همراه همسرش
به اصفهان آمد تا خانه اي قديمي بخرد ... صاحبان خانه 5 ميليون تومان
قيمت گذاشتند و آنها 6 ميليون تومان پرداخت كردند .. آپارتمانشان را در مونيخ فروختند و ميلغي هم از پس اندازشان رويش گذاشتند
... و شصت ميليون تومن براي
بازسازي و مرمت خانه هزينه كردند .. صاحب قبلي خانه آگاهشان كردند
كه اينجا خانه شيخ بهائي بوده و آنها به دنبال مستندات رفتند و تحقيق كردند بر اساس پژوهش دكتر نصرالله
فلسفي اين خانه متعلق به مريم سلطان بيگم عمه شاه عباس صفوي بوده و بعد از فوت او شاه
عباس اين خانه را به شيخ مي بخشد در ازاي نماز گزاردن براي روح عمه خانم .. و خانه چهار صد سال دوام آورد
و حتي موشك هاي زمان جنگ را هم تحمل كرد ... تا در دستان اين زوج مهربان آرام
گرفت .. سازمان ميراث فرهنگي عليرغم
شواهد و و مستندات و نقبي كه در زير زمين خانه تا حمام شيخ بهايي بوده و تنبوشه ها
و مدارك تاريخي تعلق خانه را به شيخ بهائي رسمأ تائيد نكرد ... و آنها خود دست به كار شدند ... خانه تقريبا مخروبه بوده و گچ
بري ها سياه و كاري شبانه روزي در كنار كارگران به مدت سه سال ... قديمي ترين بخش سرداب است با
آجر فرشهاي دوره سلجوقي كه زير آن هم لايه اي ديگر كه به قبل از اسلام باز مي گردد
و نقبي كه از حمام به زير زمين اين خانه كشيده شده كه بر اساس تحقيقات، گاز متان مجراي فاضلاب از اين نقب به حمام مي
رسيده و شمع معروفش را روشن مي كرده ... هشتي و اتاقي كه از زمان
صفويه مانده نشيمن خانواده جلالي است و تالار پذيرائي با درها و ارسي هاي گره چيني
شده و گچ بريهاي بي نهايت زيبا كه همه به
دست ماهرترين استاد كاران اصفهاني ترميم شده .. و اتاق آئينه كه اواخر دوره
قاجار ساخته شده و محل تازه عروس خانواده بوده با آئينه كاريهايي نفسگير كه زيبايي خانه را در خود به هزار برابر
انعكاس مي دهند .. و حياط سرسبز و دلگشاي خانه
با نمايي از رديف پنجره هاي قدي و هلال بالايشان و قاب چوبي و حوض آبي رنگ و
گلدانهاي به گل نشسته شمعداني در هر سو و باغچه اي پر از صفا و صميميت و عشق ... و يادگار شيخ بزرگ كه زماني از
اين پنجره هاي زيبا به مناره هاي مسجد جامع چشم مي دوخته ... و دستان ميرداماد و مير فندرسكي
و ملاصدرا بر كوبه درش مي كوبيدند كه به ديدار شيخ بيايند ... بهاءالدين محمد بن عزالدین حسین
بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثی حمدانی(از صحابه معروف
حضرت علی (ع) )عاملی جبعی (جباعی) معروف به شیخ بهائی در سال 953 ه.ق 1546 میلادی در
بعلبک متولد شد. در كنار پدر كه از رهبران
بزرگ شيعه و مشايخ روزگارخود بود در جبل عامل زندگي مي كرد .. خواستگاه دانشمندان و بزرگان
شيعه .. براي گريز از جور و ستم به
ايران آمدند .. معمول زمان خود در علوم
گوناگون تبحر يافت ... از فلسفه و فقه و كلام و
تفسير قرآن تا شعر و ادب و نجوم و رياضيات و معماري ... از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی
شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دو مثنوی بوده یکی به نام مثنوی “نان و حلوا”
و دیگری “شیر و شکر” و آثار علمی او عبارتند از “جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح
الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه”. سایر تالیفات شیخ بهایی که
بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده
است. شاه عباس كه آوازه علم و
حكمتش را شنيده بود او را به اصفهان دعوت كرد و از او در اداره امور كمك خواست .. نخستین کار جالب او تقسیم صحیح
و طریقه مهندسی آب زاینده رود به محله ها و باغات شهر اصفهان بود , او با محاسبه دقیق
و بدست آوردن آمار بارندگی مناطق مختلف اصفهان ,حومه و کوهستان های اطراف و همچنین
سرچشمه زاینده رود , طرح دقیق نهرها و شیب و مقطع آنها و سهم استفاده آب هر باغ و محله
و منزل , به مشکل و اختلاف چندین ساله این منطقه پایان داد . شیخ بهائی طرز تقسیم بندی
جریان آب زاینده رود را با توجه به محاسبات خیلی دقیق به 33 سهم تقسیم نموده که هر
سهم معادل 5 شبانه روز قسمتی از آب رودخانه است که باید آب موجود در رودخانه به هر
محله سرازیر شود که امروزه با نصب دستگاه های مختلف آب سنج ها در نقاط زاینده رود به
همان نتیجه رسیده اند که او در 420 سال قبل رسیده بود . يادگار مهم ديگر ايشان بناي
مسجد مشهور چهارباغ ( همان مدرسه چهارباغ فعلي ) در مسير يكي از كانالهاي زاينده
رود بود كه روي سطحي از مرداب ولجن قرار داشت .. او مقدار زيادي ذغال چوب با
ضخامت 2 متر در سرتاسر پي ساختمان پراكند و آنها را كوبيد و با ساروج و شفته پر
كرد و براي هم زدنش ابتكار جالبي به خرج داد و سكه هاي طلا در ميان ملات ريخت و
مردم صبح تا شام ملات را پا مي زدند و سكه مي جستند و اينگونه پي محكمي براي بناي
مسجد پديد آمد كه بعدها اين روش بسيار مورد توجه اروپائيان قرار گرفت براي بناي
ساختمانهاي عظيم ... و بنائي كه شاهكاري است از
نبوغ و رياضي و مهندسي و معماري .. حمام شيخ بهائي يك سيستم سفالينه لوله كشي
زيرزميني حد فاصل آبريزگاه مسجد جامع و اين حمام بوده كه با روش مكش طبيعي گازهائي
چون متان و اكسيدهاي گوگرد را به مشعل خزينه هدايت مي كرده و منبع سوخت گرمائي
بوده كه اين امر با توجه به آنچه هنگام مرمت خانه شيخ بهائي پيدا شده ثابت شده است
و باستانشناسان به آن پي برده اند ... با محاسبان دقيق اين دانشمند
فاضلاب شهر اصفهان جمع آوري و گازش براي
حمام و لجنش براي تهيه كود هاي الي استفاده مي شده و بدين ترتيب حمام بوسيله سيستم
دم و گاز و با استفاده از گاز متان فاضلاب و چكيدن روغن عصارخانه روشن مي شده ... و همين طور منبعي در حمام
بوده به شكل سيستم آبگرمكن هاي ديواري امروزي ، بر اساس ايده احمد بن موسي بن شاكر
خراساني كه دست خطش در اين باره در موزه هاي واتيكان و برلين و لندن و تركيه موجود
است ... كره اي فلزي به لوله اي لحيم
شده كه يك سرش فتيله است و سر ديگرش چرخدنده و زنجير و گويهاي ديگري در مسير تعبيه
شده و گوي شناور فلزي روي سطح سوخت مايع كه
در اثر پايين آمدن سطح مايع سوخت چرخدنده ها حركت مي كنند و فتيله شمع روشن مي شود
و مخزن پر شده و دريچه خود به خود بسته ميشود در حمام شيخ بهائي يك لوله زيرزميني
به عصارخانه جنب حمام وصل بوده و با روغن كرچك و كنجد و روغن هاي سوختي ديگر تامين
مي شده .. روي شمع لگني مسي بوده با
گنجايش 3 يا 4 سطل آب و در سر بينه حمام قسمت خروجي نزديك در جاسازي كرده بودند كه
آْب گرم براي كساني كه شتشويشان تمام شده
بود فراهم مي كرد كه اين دستگاه در اواخر حكومت زنديه از حمام بيرون آورده و به
خارج از ايران منتقل مي شود .. امروزه تولید گاز از فاضلاب بعنوان
بیوگاز نامیده میشود که یکی از تخصصهای مهندسین بهداشت و محیط زیست می باشد. در کشورهای
اروپایی و آمریکا از این سیستم بعنوان بازیافت فاضلاب و تهیه سوخت استفاده میشود ولی
متاسفانه در ایران کاربرد زیادی ندارد . یکی دیگر از کارهای برجسته این
استاد بزرگ در عملیات حساب و ریاضی , نکته جالبی است که در کتاب خلاصه الحساب
او آمده است . بحث درباره اعداد مزدوج ( اعداد
زوج ) و یا بای ناری Binary
2 – 4 – 8 – 16 – 32 – 64 – 128 – 256 – 512 – 1024 است . که عدد 2 جذر , و 4را مال , و 8 را کعب در نتیجه
مال المال = 16 و مال الکعب = 32 کعب الکعب = 64 مال المال الکعب = 128مال الکعب الکعب
= 256 کعب الکعب الکب = 512 ما المال کعب الکعب = 1024 انتخاب می کند و سپس روی عدد
1024 متوقف شده و آنرا بنام ام یعنی مادر بکار
برده که امروز در یک کامپیوتر هم به همین ترتیب حساب میشود , با این تفاوت که بجای کلمه ام آنرا یک
بایت یا بیت میگویند که اغلب کامپیوترها
تا 8 بیت مجهز هستند ، یعنی تا 8 بار عدد 1024 را محاسبه می کنند . معمولا حافظه یک
کامپیوتر با بکار بردن K حساب میشود که چند کیلوبیت و یا همان عدد
" ام " شیخ بهائی است که مال المال کعب الکعب و برابر با 1024 است که جهان
ریاضی از آن بخوبی استفاده کرده و ما از آن بکلی بی اطلاع بودیم.... نبوغ استاد شيخ بهائي در محاسبات
و معماري و شهر سازي بسيار قابل تامل است
... براي مثال در 400 سال پيش ايشان
طراحي شهر نجف آباد را انجام داده اند با تعیین مسیر خیابانها، شکل دادن به محلهها
و تعیین مکانهای مرکزی شهر ... و همينطور بناي خارق العاده
اي به نام ارگ شيخ بهائي يا برج هفت خاوران با 14 متر ارتفاع كه محاسبات هندسي و
زاويه برجها نسبت به هم و ديوارها و سر در ورودي اعجاب انگيز است .. شيخ بهائي كه روحيه والايش
با محيط آكنده از دسيسه دربار صفوي سازگار نبود ... بارگاه شاه را وا نهاد و در
جامه درويشي به گردش در بلاد مصر و حجاز و عراق و شام و سبلان در آمد ... و به عرفان رو كرد و
شاگرداني همچون صدرالمتألهين شيرازي تربيت كرد و در سال 1031 ه .ق در اصفهان ديده
از جهان فرو بست ... پيكرش با شكوه هرچه تمامتر
در ميدان نقش جهان تشييع شد و بر اساس وصيتش به مشهد بردند و در كنار بارگاه امام هشتم
در محلي كه اكنون به رواق شيخ بهائي معروف است به خاك سپرده شد ... عشق به ميهن و تاريخ و
بزرگان اين خاك انگيزه اين زوج فرهيخته شد
تا ميراث دار آئين كهن باشند ... ولي در سالهای اخیر نشت لوله
های فاضلاب در فاصله کمی از ورودی اصلی خانه شیخ بهایی آسیب هایی را به این خانه وارد
کرده است. مسجد جامع اصفهان و خانه های تاریخی پیرامون نیز از این آسیب برکنار نبوده
اند و آثار رطوبت در دیواره آنها مشهود است .. بیشترین آسیب به قدیمی ترین بخش
خانه یعنی سرداب وارد آمده است. در سال 1383 استاندار وقت اصفهان رییس سازمان میراث
فرهنگی و رییس اداره آب و فاضلاب اصفهان را مأمور رسیدگی فوری به این موضوع کرد. اما
اقدام این دو به نتیجه مشخصی نرسید. از این رو خانواده جلالی به عنوان مالک ، مسؤولیت
هرگونه خرابی در خانه شیخ بهایی را متوجه سازمان میراث فرهنگی و اداره آب و فاضلاب
می دانند. باشد كه مسئولان نيز ياري
رسانند .... تا نباشد روزي كه ديگر دير
شود و بر خرابه هاي ميراث سرزمينمان اشك بر چشم بياوريم ... روزى كه برفتند حريفان پى
هركار زاهد سوى مسجد شد و من جانب
خمار من يار طلب كردم و او جلوه
گه يار حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار او خانه همى جويد و من صاحب
خانه... پي نوشت : با سپاس از نظرات کارشناسی و عکسهای زیبای آقای حمید رضا حسینی و وب سايت http://nafis2036205.parsiblog.com
دو روز انتهای هفته دلم
هوای سفر داشت ... و اهل خانه ترجیحشان در
خانه ماندن و وقت پای تلوزیون هدر دادن ... ولی می دانستند عزم که جزم
کنم باید همراه شوند و این شد که راه افتادیم سمت لشکرک ... حجمی از هوای آبی آبی با
حاشیه ای از طلائی آفتاب و عطر پاییزی سرد در تمام طول جاده هنوز رنگین ... پسرک پنجره ها را پایین
کشیده و با صدای بلند آواز می خواند... من از اون آسمون آبی می خوام .... من از اون شبهای مهتابی می خوام ... کششی در جاده برایم هست
که هرگز رهایم نکرده .. از همان شانزده سالگی که
اولین بار پشت رل نشستم ... و بدون فکرکردن به پدالی
به نام ترمز فقط گاز را گرفتم تا بروم و این رفتن نشست در جانم ... یکی شدن با اتاقکی و
چهار چرخ که تو را در سراشیبی می برد و نرم پیچها را رد می کنی ... و منحنی کوههای به برف
نشسته قاب می شود در شیشه جلوی ماشین .. و هی تماشا می کنی و هی
تماشا می کنی .. و فشم را که رد می کنی
به سمت میگون می دانی کجا هست که روحت آرام می گیرد ... پیچ می خوری و می روی
پایین و دره زیبا انتظارت را می کشد ... مجموعه ای از ساختمانهای
پرخاطره در محوطه ای سرسبز و درختان بلند ... هتل گاجره ... در دامنه کوههای گاجره ... که وجه تسمیه نامش گیاهی
است مورد استفاده در مایه پنیر و خمیر ترش به همین نام .. که به وفور در آن
ارتفاعات یافت می شود ... لابی زیبا با دکوراسیون
چوبی و اتاقهای گرم و چایخانه ای سنتی و چای داغ خوشرنگ ... و پسرک که پیست پر برف
دیوانه اش کرده و بی تاب است برای سر خوردن روی آن سپیدی پاک زیبا ... روز چهار شنبه 30 تیرماه
1350 خبری در روزنامه اطلاعات وقت به چاپ رسید ... " طرح بزرگ
وزارت راه در زمينه ساختمان راه چهارم از تهران به شمال به مرحله اجرا درآمد و اين
راه از دربندسر گاجره ساخته ميشود. راه جديد از زيباترين راههاي تهران به مازندران
است كه پس از پايان هشتاد درصد از كار آن مورد استفاده و بهرهبرداري قرار خواهد گرفت.
طول اين راه از تهران تا گاجره هفتاد كيلومتر است و مسير راه از گردنه قوچك و اوشان
و فشم و ميگون و دربندسر بوده و سپس به گاجره ميرسد. " مهندسی که هتل گاجره را
ساخت آقای " ادمان آیوازیان " است
... متولد 1310 .. پدرش راننده بود و نه سال داشت که او را از
دست داد .. چهار فرزند و مادری که به سختی می توانست آنها
را بزرگ کند ... این شد که به پرورشگاهی در اصفهان فرستاده شد .. سه سال بعد به تهران بازگشت و بهترین نمراتش
در درس نقاشی بود ... در خیابان سعدی تابلو نویسی کرد تا کمک خرج خانواده
باشد .. و بعدها نقاشی و نمایشگاههای
کوچک و کنارش معماری تا زندگی بگذرد ... به انگلستان رفت و در
رشته معماری ادامه تحصیل داد ... و با دوستی دیگر که از
ایتالیا آمده بود به کار معماری پرداخت ... وقتی به ایران آمد مدرسه
طهماسیان در زرکش را طراحی و اجرا کرد و بعد هتل گاجره ... هتلی در اطراف پیست اسکی
دیزین که قرار بود بخشی از یک پروژه بزرگ باشد .. طرحی با محوطه پاتیناز با
استفاده از سرریز آب نهرهای منطقه و تاسیسات رفاهی که بسیاری از قسمتهایش نیمه کاره
ماند ... ادمان در بیش از 30 نمایشگاه
شركت داشته و همچنین در طول سالها كار هنریاش، جایزههایی را كسب كرده كه جایزه
نخست هنرمندان معاصر ایران، جایزه نخست رقابت سالانه وزارت فرهنگ و انتخاب برای دوسالانه
ونیز، جایزه استنلی گریم، نمایشگاه سالانه ROI، جایزه ویندزر و نیوتن و جایزه كمپانی
شیپرایتز، نمایشگاه سالانه RSMA ازجمله
این موارد است. آثار این هنرمند در موزهها
و مجموعههای معتبر اروپا و آمریکا جای دارند. ادمان آیوازیان همچنین تعدادی
پروژه معماری همچون كالج توماسیان در تهران و تعدادی خانه و آپارتمان خصوصی، طراحی
داخلی مسجد فرودگاه ریاض، نقاشی دیواری سالن انتظار فرودگاه جده، نقاشی دیواری برای
موزه ملی عربستان، طراحی موزاییك برای مسجد جامع عمان و... را در كارنامه حرفهای
خود دارد طراحی دکوراسیون چوبی
هتل از استاد مجید نجفی صاحب صنایع چوب مجید است ... متولد 1326 در شهرستان
سرکان همدان ... در کودکی به تهران آمد و
در منطقه دروازه شمیران نزد اساتید به نام آن زمان ، هنر و صنعت چوب را آموخت .. با تلاش و پشتکار استاد
کار ماهری شد .. و در اواخر دهه چهل به همراه
تنی چند از اساتید هنر و صنعت چوب و تحت نظر مهندسین ایتالیایی اجرای دکوراسیون
داخلی بخشی از کاخ موزه های سعدآباد و نیاوران و استادیوم آزادی را بر عهده گرفت ... در سال 53 به همراه یکی
از دوستانش آقای کرمانیان ، کارگاهی درخیابان فلسطین ایجاد کرد و هتلهای بسیاری را
در شهرهای مختلف تجهیز و دکور کرد .. از جمله هتل عالی قاپوی
اصفهان ... و هتل گاجره دیزین ... ایران با داشتن دو سلسله
جبال بزرگ البرز و زاگرس و رشته کوههای متفرق فلات مرکزی
... که کوههای زیادی در ارتفاع بالای ۳۰۰۰ متر
دارند ... گنجی است برای پیستهای اسکی و مجموعه های
تفریحی ورزشهای زمستانی ... برای اولین بار گروهی
خارجی در سال 1341 و 1342 که به دنبال اکتشاف معدن بودند .. به همراه آقای
کاظم گیلانپور قهرمان و مربی اسکی وقت ، محلی را شناسایی کردند .. که می توانست به یکی از
بزرگترین و بهترین پیستهای اسکی نبدیل شود ... در سال 1343 یک دستگاه تله اسکی سیار در گردنه
دیزین ، محلی را برای تمرین خارج از فصل تیم ملی ایجاد کرد در سال 1344 پس از
بازدید رئیس وقت فدراسیون اسکی از منطقه دیزین طرح مجموعه اسکی در هیئت دولت مصوب
شد و کارهای زیر بنائی و احداث جاده از معدن زغال سنگ آرسین شروع شد ... در سال 1346 عملیات اجرائی شامل نصب یک خط تله
سیژ به طول 2400 متر در قسمت دره تا پارکینگ بالا و ورود اولین تله کابین به ایران
و ایجاد رستوران شاله و نصب تله اسکی مبتدی شکل گرفت و تا سال 1348 طول کشید .. تله کابین قله هم نصب شد و این مجموعه در سال 1351
آماده استفاده شد .. سال 1352 با همکاری شرکت پوما تله سیژ دره به
تله کابین تعویض شد و تله اسکی گوزنی و سی چال و دوپا مایر و مسابقه این مجموعه را
تا سال 1353 تکمیل کرد ... درسال 1385 بعد ازگذشت 29 سال ،مجدداً با سرمایه
گذاری بخش خصوصی توسعه دیزین از سر گرفته شده است پیست اسکی دیزین دارای سه مسیر تله کابین، دو مسیر
تله سی یژ، ۲۳ پیست
اسکی و هفت تله اسکی است همچنین مسیرهایی برای
کوهپیمایی برای صعود تفریحی ورزشکاران ... و امکانات آموزشی، زمینهای تنیس و والیبال، زمین
بازی کودکان و پیست اسکی روی چمن نیز دارد و بلندیهایی برای کوهپیمایی، راهپیمایی و اسب سواری
.. پیست اسکی خور نیز در ابتدای روستای خور بر دامنه
کوههای بلند " گندم چال" یک جاذبه گردشگری بسیار خوب در منطقه محسوب می شود.
پيست از دو مسير تهران و كرج قابل دسترسي است
. از سمت كرج تا وردي پاركينگ پيست حدود 80 كيلومتر.
مستقيم از تهران 120 كيلومتر و از سمت شمشك
نيز قابل دسترسي است. مسير جاده شمشك 12كيلومتر بوده ودر زمستان جاده
خطر ناكي مي باشد. مسير كرج از سمت جاده چالوس 15 كيلومتر بعد از گچسر است كه توسط
يك فرعي بزرگ مسير ديزين به سمت راست جاده جدا مي شود. اين مسير به سمت روستاي گاجره
و ديزين بوده و در انتهاي مسير مستقيم به ورودي پاركينگ ختم ميشود.
در
كتاب " سووشون " خانم سيمين دانشور ... زني
ايلاتي براي زري از مراسم " سووشون " مي گويد ... زناني
كه پنجه بر صورت مي كشند و خاك بر سر مي ريزند ... و
اسب بي سوار سياهپوش و نخلي كه بر زمين افتاده و درختي كه پارچه هاي نذري بر آن آويزان
است .. مگر
معجزه اي مرگ را ببرد و زندگي به جايش بنشاند ... و
دل نا آرامش و همسري كه بيشتر از جان دوستش مي داشت ... و حالا او را كشته اند در ميدان
نامردي ... و
او بر بالاي جسد همسر به سوگ سياوشش فكر مي كند و مويه دردناكي كه از قلبش بر مي
خيزد .. سوگ
سياوش تراژدي اندوهباري است در شاهنامه فردوسي ... مادري
از خانواده " گرسيوز " و پدري كه خنجر بر او كشيده و او به بيابان پناه
مي برد .. دختر
را مي يابند و به نزد كاووس مي برند و همسرش
مي شود و پسري نيكو چهره برايش به دنيا مي آورد ... پسر
نزد رستم در زابلستان به بالندگي مي رسد و در همه هنرها سر آمد ... و
با هدايايي فراوان به نزد پدر باز مي گردد .. كاووس
دل به اين جوان برومند مي بندد و پس ار هفت سال آزمودنش ... فرمانروايي
خراسان شرقي را به او مي دهد ... كاووس
همسري ديگر داشت به نام سودابه كه دل در گرو مهر شاهزاده خوب صورت بسته بود ... سياوش
از او گريزان و مكر سودابه گريبانش را چاك مي دهد و كاووس بر آشفته ميان همسر و فرزند
.. سياوش
را به آتش آزمود و او سربلند بيرون شد ... ولي
مهر سودابه در قلب كاووس بود و سودابه كين سياوش در وجودش شعله اي از آتش .. ناچار
سياوش را به جنگ افرسياب فرستاد و او راه صلح پيشه گرفت .. و
براي در امان ماندن از كين نامادري در آن سرزمين ماند و فرنگيس دختر شاه را به زني
گرفت ... شهري
آباد كرد ولي اهريمن كين و بدخواهي در وجود برادر افراسياب " گرسيوز " وسوسه
ساخت ... ميان
او و افرسياب را به هم آورد و سياوش ناچار از شهر برون شد و جامه رزم در تن كرد ... كين
نامردان مجالش نداد و به دستور افراسياب و با نيرنگ گرسيوز " گروي زره "
تيغ بر گردنش گذاشت ... و
سرش را از تن جدا كرد .. و
اين در تاريخ ماند و مردمان ايران زمين ، سرداران مظلوم و رشيد را گرامي داشتند ... و
سوگشان را به آئيني ابدي تبديل كردند تا از ياد نروند ... و
چنين شد كه از هرات تا مازندران و جنوب آشتيان و اطراف شيراز و لرستان و حتي خطه خوزستان .. مراسم
سوگ سياوش مي گرفتند و سياه مي پوشيدند و خاك بر سر مي ريختند و مويه مي كردند .. نخل
گرداني يكي از آدابي است که در شهر یزد بر پا می دارند و گره با اين داستان دارد و اتاقك كوچكي است كه مقطع
عمودي دو طرفش شبيه سرو است و ديوارهايي شبكه اي كه عزاداران امام حسين در شهر مي گردانند
... در
ميان اقوام كرد و قشقايي نيز اين آئين به عزاي حسيني گره خورده و ميان اقوام لر هم
مرده را در كفني از شاخه هاي بيد مي پيچند و كتار گورش مي گذارند و اسب سياهي را
مي آورند كه زنان شيون كنان بر سر مي كوبند و چمر خواني مي كنند و سرناي عزا
نواخته مي شود و اشعار خاص خود را دارد ... در
ميان اهل تسنن آئين سوگواري وجود ندارد ... و
تنها در ايران و شهرهاي شيعه نشين عراق كه جزئي از ايران قديم بوده اند اين مراسم
شكل گرفته است .. سياه
پوشيدن و مويه كردن بر امام كه خود كنايه اي از آرزوي بشر است كه با قهرمان اسطوره
اي اش يكي شود و يادش و راهش را گرامي بدارد و در تاريخ جاودان كند .. قهرماني
كه مرگ را انتخاب نكرد ولي براي رهايي راستي و درستي و پاكي شهادت را پذيرفت ... و
اين مرگ نيست ... بلكه
موجي از اراده است كه در تاريخ حركت مي كند و مردمان را به جوش و خروش مي كشاند ..
و
اين گونه است كه وقتي جسد يوسف ، همسر زري را شبانه به خاك مي سپارند .... پيام
تسليتي به او مي رسد كه : «گریه
نکن خواهرم، در خانهات درختی خواهد رویید ... و
درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. ... و
باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید ... و
درختها از باد خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟» پی نوشت : موسیقی وبلاگ واحد خوانی است از آقای حسین کشتکار بوشهری به نام مصیبت نامه
در كودكي بسيار رفته بودم ..
با جمعي از فاميل و دوستان
پدر .. چند ماشين مي شديم و راه مي
افتاديم .. موسيقي شاد بود و گپ و گفت و
قهقهه هاي پدر كه فضا را پر مي كرد .. دروازه قرآن را كه رد مي
كردي عطر شهر سرمستت مي كرد .. مهمان حافظ بودي و سعدي
شيرين سخن .. و حظ وافر از خيابان گرديهاي
هر روزه و توريستهاي فراوان و آفتاب گرمش .. كه بي دريف مي تابيد .. و شبهاي دعا به درب شاهچراغ
.. و خريد هاي مفصل بازار .. و ياد آوري تاريخ در پله هاي
پارسه و پاسارگاد .. اما در اولين سالهاي ازدواجم
سفري به اين ديار رفتم .. كه خاطره اش زيباترين برايم شد .. مهمان دوستي شديم اهل شيراز
و باغي داشتند قديمي و كوچه باغي بي نظير .. همه عطر و همه مستي و طرب ..
خانه پدريشان انتهاي همان باغ بود .. درب چوبي و حياط و حوض و تخت
هاي مفروش .. و همه چيز غرق در عطر گل .. چاي معطر بهار نارنج در
فنجانهاي سپيد .. و كلم پلوي شيرازي با عطر
زعفران .. و ماست و كنگر با عطر گل
محمدي ... دستي به تار داشتند و صدايي
گرم و آن شب محفلي ساختند .. همه حافظ .. همه حافظ .. همه حافظ .. عشق بيداد مي كرد ... و بي تابي فرياد .. و شب پوششي معطر بود روي
شانه هايت تا خنكاي شبهاي شيراز را در خواب ببري .. سپاس فراوان از دوستي بسيار
بسيار نازنين .. كه اين اجراي گرم و دلنشين
را از آقاي امير مسعود اميري برايم فرستاد .. شايد چشم ببنديد و در شبهاي
شيراز غرق شويد .. ......... لعل سیراب به خون تشنه لب یار
من است وز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان
دراز هر که دل بردن او دید و در انکار
من است ساروان رخت به دروازه مبر کان
سر کو شاهراهیست که منزلگه دلدار من
است بنده طالع خویشم که در این قحط
وفا عشق آن لولی سرمست خریدار من
است طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش
مران کآب گلزار تو از اشک چو گلنار
من است شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من
است آن که در طرز غزل نکته به حافظ
آموخت یار شیرین سخن نادره گفتار من است این بناهای زیبا و شکوهمند
تا قریب 200 سال مورد استفاده پادشاهان بوده اند تا آنکه در سال 330 قبل از میلاد اسکند مقدونی برای
انتقام از ویرانی شهر آتن به دست خشایار شاه به ایران حمله برد و کاخها و خزانه را غارت کرد و همه جا را
به آتش کشید به طوزی که پارسه سه شبانه روز در آتش سوخت و تا چهل روز از آن دود بر
می خواست . تا کنون بیش از ۳۰ هزار لوحه
گلی از کاوشهای پارسه به دست آمده که از نظر
ابعاد و متن کوچک هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به
شمار میروند . بر اساس این لوحه ها که اکنون
بیشترشان در آمریکا نگهداری میشوند مشخص شده که در این دوران، به کارگران دستمزد پرداخت
میشد، حقوق زن و مرد برابر بود، زنان میتوانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت داشته
باشند، زنان از حق ارث برابر برخوردار بودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایتهای
اجتماعی بهره مند میشدند. این تامین اجتماعی که به قول
خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم به صورت کامل انجام نمیشود، برای
۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه شبیه است. بی شک لوحه های گلی اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و
اجتماعی دوران هخامنشان هستند. در پارسه بیش از سه هزار نقش برجسته و تندیس وجود دارد که
بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی
یک مورد یافت نمیشود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی
پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند. امروز هیچ اثری از سقف چوبی کاخها
بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران دریافتند که نقش حجاری
شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین
ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تبدیل شده بازسازی
کنند. از تمامی آنچه روزگاری پارسه
نامیده می شد امروز ظاهرا" چیزی بیش
از چند ستون و پلکان و سردر ویران شده باقی نمانده است. شگفت این همین ویرانه ها
نیز پس از گذشت دو هزار وپانصد سال همچنان هنر شکوهمند و معماری بی همتای
هخامنشیان را نشان می دهند . بنای موزه تخت جمشید کهنترین
بنای ایران است که مرمت شد و به موزه اختصاص یافتهاست. این ساختمان یکی از مجموعه
کاخهای تخت جمشید است. بخشهایی از این بنا که در حال حاضر به عنوان موزه مورد استفادهاست،
شامل یک ایوان، دو نگارخانه و یک تالار است. در ایوان موزه که در سمت شمال ساختمان
قرار دارد و ورودی موزه در آن واقع شدهاست، دو جرز (دیوار اطاق و ایوان، پایهٔ ساختمان
که از سنگ و آجر است) سنگی عظیم یک پارچه به ارتفاع تقریبی ۸ متر و عرض ۲۰٫۱ متر به
وزن حدود ۸۰ تن در جلو و طرفین قرار دارد. هر یک از این دو جرز سترگترین سنگ یک پارچهای
است که در تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفتهاست. سقف ایوان را هشت ستون چوبی با سر
ستونهای گاو دو سرنگه میدارد. موزه تخت جمشید در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۱ و مصادف با ۱۸
ماه مه ۲۰۰۲ (میلادی)، روز جهانی موزه افتتاح شد. از بناهای بر جای مانده و نیمه
ویرانه، بنای مدخل اصلی که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با
۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمتهای شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوانهای شمالی
و شرقی آن بهوسیله پلکانهایی به حیاط های مقابل متصل و مربوط میشوند. اینمجموعه
در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است به گفته کارشناسان ، عدم اجرای
راهکارهای مناسب برای هدایت آب باران در تخت جمشید باعث شده که هر ساله با شروع بارندگیها،
محوطههای مختلف این بنا به آب انبارهای بزرگی تبدیل که در نهایت منجر به متلاشی شدن
سنگهای تاریخ تخت جمشید شود. مقدار کمي از اين آبها بخار و
مقداري نيز از طريق کانال هاي آبروهاي زيرزميني به تازگي به بيرون صفه هدايت مي شوند
اما قسمت اعظمي از آبها در پي بناها نفوذ کرده و در تمام طول سال اثرات مستقيمي بر
سنگهاي دو هزار و 500 ساله مي گذارند. شن و سنگ ریزههایی که در محوطه
صفه تخت جمشید ریخته شده تا از گل آلود شدن آثارجلوگیری کند و عبور و مرور بازدیدکنندگان
در فصل زمستان راحت تر باشد یکی از عاملهای مهم جمع شدن آب و نفوذ در پی صفه به شمار
میروند . دیوارهای خشتی مجموعه تخت جمشید
هم که در کنار آثار سنگی قرار دارند، باعث نفوذ سریعتر رطوبت از پایین به این آثار
میشوند و اضمحلال سنگها را سریعتر و تکمیل تر میکنند. مسئله مهم رطوبت است، رطوبتی
که با خود آلایندههای شیمیایی مختلفی دارد، و موجب اضمحلال فساد تدریجی و متلاشی شدن
سنگهای بجا مانده از تمدن بزرگ ایران است. راه حل هايي جهت حفاظت از بناها
در مقابل رطوبت در تخت جمشيد اجرا شده مانند سايبان فلزي بر روي پلکان شرقي کاخ آپادانا
و پلکان شمالي کاخ شورا، ايجاد کانال هواکش پشت پلکان شرقي کاخ آپادانا، ايجاد سايبان
فلزي بر روي نقش برجسته بار عام در بناي خزانه و ايجاد کانال هوا در پشت اين اثر، لايروبي
آبروهاي اصلي صفه تخت جمشيد در سالهاي 1381 و 1384 که البته هنوز راه اصلي خروجي اين
آبروها باز شده و در دست اقدام قرار گرفته است. در پي بررسيهاي مکرر بر روي صفه
تخت جمشيد راهکارهايي که جهت جلوگيري و کم کردن اثرات رطوبت در آثار تاريخي مذکور مي
توان به کار گرفت در چند بخش است که شامل ايجاد انشعاب هاي کوچک آبروهاي سطحي در محوطه
هايي که پست تر هستند به صورتي که آب جمع آوري شده را به کانال هاي اصلي آبروهاي زيرزميني
هدايت کنند، شيب بندي محوطه هاي بناها به صورتي که آب به داخل انشعابهاي فرعي آبروها
جمع شود، باز کردن و لايروبي راه اصلي خروجي آبروهاي زيرزميني تخت جمشيد به خارج از
صفه ، ايجاد راه آب مناسب جهت خروج آبهاي جمع شده در بناي خزانه و کاخ دروازه ملل و
قسمت جنوبي شرقي بناي حرمسرا و ديگر قسمت هاي آبگيرصفه که تا به حال هيچگونه اقدامي
براي خروج آبهاي اين قسمتها نشده، جداسازي و ايجاد درزهايي بين ديوارهاي خشتي وسنگي
بناها به طريقي که هيچگونه ارتباطي با يکديگر نداشته باشند و... البته اين روشها بسيار
دشوار ولي ثمر بخش است. متأسفانه هنوز روشهای متداول
و بین المللی در تخت جمشید مورد استفاده قرار نمیگیرد و باید بهترین مرمتکاران که
هر کدام بین 18 تا 10 سال سابقه کار در جای جای ایران اسلامی را دارند، وارد کار شده
و از مسائلی چون دفع رطوبت آبهای سطحی که باعث یخ بر شدن، تورق سطوح سنگهایی که هر
کدام نقوش برجستههای بی نظیری دارند، شوره زدن و جدا شدن لایه سطحی سنگ، تغییر رنگ
سطوح بر اثر رشد انواع مختلف گلسنگ بر اثررطوبت و چندین و چند عامل مهم دیگر را پیشگیری
کنند. بنا به آخرین اخبار مورخ 22
آبان 1390 در سایت روزنامه همشهری و بسیاری از خبر گزاریها ، فرسایش و رطوبت و باکتریها دست به دست هم داده
اند و در بنیان این بنای چند هزار ساله ترگهای عظیم ایجاد کرده اند که اگر پیشگیری
و درمان نشود شاید فقط تلی خاک برای آیندگان به جا بماند با افسوی و دریغ ... داریوش فرمان داد تا چهار لوح
زرین را به همراه چهار لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند
تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. او در بخشی از چهار کتیبه حک
شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین میگوید: " این سرزمین را اهورامزدا
از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را
من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم " منبع : ویکی پدیا http://saaidsamiei.persianblog.ir
موسیقی
متن وبلاگ ترانه " بیستون " با صدای خانم مامک خادم http://s2.picofile.com/file/7178010321/05_Bisotoon.mp3.html
در نقشه امپراطوري هخامنشي ،
محل تلاقي خطوط بين سرحدات شمال شرق " سغد " تا جنوب غرب " حبشه " و شمال غرب "
يونان" تا جنوب شرق " هند " مكاني است كه صدها سال بعد از
حمله اسكندر و اعراب ، مردمي كه از كنار خرابه هايش رد می شدند تصوير تخت شاهي را
كه ديدند آن را تخت پادشاه جمشيد پنداشتند كه فردوسي در شاهنامه از آن ياد كرده
بود و چنين شد كه نام تخت جمشيد بر آن نهادند . تا زماني كه در سال 1310 اين
گنجينه مدفون شده توسط باستانشناسان كشف شد
و كتيبه ها را ترجمه كردند و نامش را يافتند : " پارسه " در محوطه اي به وسعت 125
هزار مترمربع كه از سطح دريا 1770 متر
بالاتر است و يك سويش روي كوه مقدس "رحمت " و سه طرف ديگر در درون جلگه “ مرودشت “ و نزديك به شهر پارسه در سال 522 قبل از ميلاد به
فرمان داريوش بزرگ سنگ اوليه بنايي را گذاشتند كه نه پايتخت بود و نه پرستشگاه و نه دژ و نه شهر . بارگاهي ماندگار و جاودان
براي هزاران سال كه شكوه و جلال ايران
زمين باشد و محل ديدار اقوام و ملل و سران كشورها و در واقع نخستين سازمان ملل ...
در كتيبه هاي بنا در ديوار
جنوبي صفه نوشته اي از داريوش است : " در اينجا پيشتر بنائي
نبود . من اينجا اين ارگ را ساختم و آن را زيبا و كامل و امن ساختم " از همان نخست طراحي اصلي و
تعداد و محل كاخها و عمارتها و كاربردهاي جداگانه آنها توسط داريوش انجام گرديد و
بعد بر اساس همين نقشه ساخت و ساز بناها توسط پسرش خشايار شاه و پادشاهان بعدي تا
اردشير سوم و سال 336 قبل از ميلاد ادامه پيدا كرد . سبكهاي معماري بابل و آشور و
مصر و يونان و آسياي صغير و قوم اوراتو در دستهاي ماهر و هنرمند معماران و
هنرمندان و استاد كاران و كارگران هخامنشي به هم آميخت و سنگ و خشت و گل و آجر و
چوب و آهن و فلزات گرانبها و عاج و لاجورد و عقيق به كار گرفته شد تا مجموعه اي عظيم و شگرف در معماري پديد آيد . زنان و مرداني كه بر اساس
آثار به دست آمده نه فقط حقوق و دستمزد داشتند بلكه بيمه بيكاري هم مي گرفتند و
اين شد كه كاخها نه بر خون آدميان بلكه بر هوش و هنر آنها به آسمان قد كشيد. در ابتدا بخش بزرگي از يك
دامنه نامنظم صخره اي را مطابق نقشه اي دقيق تا ارتفاع دلخواه هموار كردند و
بلنديها را تراشيدند و گودي ها را با خاك و تخته سنگ پر كردند و در دامنه تپه شاهي
سكوئي به وسعت 125 هزار متر مربع آماده شد و محوطه به چهار بخش مساوي تقسيم شد . سه نوع آبراهه روي صفه تهيه
كردند . يكي خندقي بزرگ و پهن در پشت ديوار شرقي كه آب باران كوهستان را به راه
آبهاي زير زميني در شمال و جنوب صفه مي رساند تا از آنجا بيرون رود . اين راه آبها
چندين متر ژرفا داشتند و بیش از دو کیلومتر
طول و از زير بناها به دشت مي رسند و راه آب هاي ديگري كه
درداخل كاخها با آجر قير اندود همچون چاه سنگ چين شده درست كردند و مثل ناودان
داخل ديوارها تا سطح بام بردند كه آب باران را به زير زمين و بيرون كاخ ببرد . و راه آبهايي كه آب مصرفي
روزانه را جريان مي دادند هخامنشیان در برخی از قسمتها
صخره را تا نه متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخشهایی نیز با افزودن سنگهای
غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روشهای خاص و مهندسی خود
تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج شود. براي دفاع از ارگ ، باروهايي
استوار و خشتي درست كردند كه هنوز برجهايش برلبه شمالي صفه و تپه مشرف به آن ديده
مي شود . سكوي اول صفه از تخته
سنگهايي آماده شد كه از كاني هاي نزديك و مجد آباد آورده شده و تراش داده شده و
بعد بدون ملاط روي هم سوار شدند و براي
استواري با بستهاي فلزي به هم دوخته شدند . راه ورودي در آغاز از سمت
جنوب و نرديك كتيبه ها بوده كه مسدود شد و بعد پلکان ورودي بزرگ شمال غربي احداث
شد . از شگفتیهای این بنا میتوان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران
میتوانستند با ابزارهای ساده خود سنگهایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و
سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آن را به پارسه انتقال دهند. كل بناها با دیواري خشتي و
ستبر در شمال و جنوب محافظت مي شده كه همچون كماني تا روي تپه شاهي امتداد داشته
كه در آنجا دو دخمه سنگي در دل كوه بوده ، آرامگاه اردشير سوم و اردشير دوم و چاه
سنگي عميق بين آن دو كه از فرو ريختن سيلاب به درون كاخها جلوگيري مي كرده است . راه ورود به سكو از طريق
پلكان اصلي بوده دو پلكان روبروي يكديگر در
بخش شمال غربي همچون دستاني كه آرنج خم كرده اند تا مشتاقان را در خود جاي دهند و از
هر طرف 111 پله كوتاه و پهن به ارتفاع 10 سانتيمتر كه باستان شناس آلماني هرتسفلد
آن را در جهان بي نظير مي داند و مسيري
براي گام پيمودن با وقار و شاهانه مهمانان با لباسهاي فاخر و بلند ... در بالاي پلكانها بناي ورودي
تخت جمشيد يا همان دروازه ملل به ارتفاع
10 متر و يك ورودي اصلي و دو خروجي كه بر دروازه غربي و شرقي آن طرح مردان
بالدار و " گوپت شاه " (جانوری با سرانسان وبدن گاو ویال شیر وبال عقاب)
حجاری شده است که جرز را بر دوش دارند و حالت نگهبانان درگاه را گرفته اند و در
قسمت فوقاني شش كتيبه ميخي كه نام اهورامزدا دارد و اين عبارت شگرف " هرچه به ديده زيباست
به خواست اهورامزدا انجام مي شود " کاخ دروازه ملل " تالاری
چهارستونی در شمال غربی صفه است و به منزله تالار انتظار بوده، وسه سوی آن سکوئی داشته
برای استراحت میهمانانی که از " پلکان بزرگ "بالا می آمدند واز طریق این
تالار به " حیاط آپادانا" می رفته اند . دو درگاه ورودی این تالار را با
نقوش " گوپت شاه " (جانوری با سرانسان وبدن گاو و یال شیر و بال عقاب) تزیین
کرده اند که جرز را بر دوش دارند و حالت نگهبانان درگاه را گرفته اند. خروجي رو به
جنوب به سوي كاخ آپادنا مي رود . دو مجموعه پلكان يكي رو به
شمال و ديگري به جنوب با نقوشي حجاري شده از فرماندهان عالي رتبه ماد و پارس با
گلهاي نيلوفر آبي در دست و افراد گارد جاويدان در حال اداي احترام و در پلكانهاي
جنوبي نمايندگان كشورهاي گوناگون با هداياي خاص و نقوشي زيبا و ساده و با وقار كه
احترام و نظم و شكوه را به چشم مي كشند و
در اصل رنگ آميزي بسيار زيبايي داشته اند كاخ آپادانا اولين و قديمي
ترين بنا بوده كه در زمان داريوش كبير براي برگزاري جشن هاي نوروزي و پذيرش
نمايندگان كشورها استفاده مي شده ، ده هزار متر مربع وسعت داشته با تالاري مركزي و
شش رديف شش ستوني و سه ايوان در شمال و شرق و غرب هركدام با 12 ستون كه جمعا 72
ستون بوده و اكنون تنها 14 تاي آن باقي مانده . ارتفاع ستونها 20 متر بوده و فاصله
آنها با هم غیر معمول است و وزن هزیک از آنها 90 تن و بر فراز آنها سر ستون های
گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام 5/1 تن وزن داشتند قرار می گرفته است . 4 برج كاخ را از چهار طرف
محافظت مي كرده و ديوارهاي بيروني تزئينات سرو و نخل و نماد فر ايراني و كتيبه هاي
ميخي روي كاشي هاي لعابدار داشته. ستونها همه از چوب سروهاي لبنان و ساروج هند بوده
اند مگر زماني كه تحمل سقف را نداشته اند اما ته ستونها و سر ستونها از سنگ بوده . برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه
ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاهها هیچ نوع ملاتی به کار نمیبردند و تنها
با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش میکردند. این روش باعث میشد
تا ستون و درگاهها در مقابل نیروی زلزله پایدار بمانند. کاخ آپادانا دارای دو جفت پلکان
دو طرفه در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیوارههای آن ۸۱ متر است. روی این
دیوارههای سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را
حک کرده اند. در مرکز این پلکانها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به
نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی و دانش تقدیم
هدیه آوران میکند. پلكاني در قسمت جنوب غربي از
كاخ آپادنا به كاخ تچرا يا تجر مي رود كه معناي نامش خانه زمستاني است . بناي اختصاصي كوچكي براي
داريوش كبير كه در و ديوارش نقوش شاه و خدمه را داشته و سربازان نيزه دار با سپر و در واقع موزه خط بود چون كتيبه هاي بسياري به
زبان پارسي باستان و خطوط پهلوي در آن بوده است. تمام تندیسها و نقوش حجاری شده
در تخت جمشید مزین به رنگهای متنوع بوده است. برای نمونه میتوان به نقش داریوش در
کاخ تچر اشاره کرد. تاج داریوش از طلا، ریش وی از سنگ لاجورد، دستبند و گوشوارهها
از سنگهای قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخهای محل نصب این زیورآلات بر نقش باقی
مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس وی میتوان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگهای
زیبا برجسته میشده اند. كاخ هديش را خشايار شاه ساخت
. در مرتفع ترين قسمت صفه و هديش يعني مرتفع و البته نام همسر دوم خشايار هم بوده و
تصاویر پادشاه و خدمه و جانوران مختلف بر دیوارهایش نقش شده بوده . کاخ ملکه نسبت به سایر بناها
در ارتفاع پایینتری ساخته شده و بخشی از آن در سال 1931 توسط پرفسور هرتسفلد
خاکبرداری و تجدید بنا شده و امروز به عنوان موزه و اداره مرکزی تاسیسات تخت جمشید
استفاده می شود . کاخ سه در در مرکز کوشک شاهی
قرار داشته و سه درگاه و چند راهرو آن را به کاخ های دیگر متصل می کرده به آن کاخ
مرکزی هم می گویند چون نقوشی بر پلکانها است که نجبیب زاده گان پارسی به شکلی
دوستانه و غیر رسمی برای ملاقات فرمانروا می رفته اند و تخقیقات می گوید در زمان
اردشیر یکم بنایش کامل شده است یکی از معروفترین بناها کاخ
صد ستون است . به وسعت 4300 مترمربع و صد
ستون که هرکدام 14 متر ارتفاع داشته اند با زیر ستون زنگوله ای ، شالی گرد، تنه شیاردار
و بسیار مزین به گل و بوته در بالا و سرستون گاو دوسر- که نمونه هایی از آن را در
" موزه ملی ایران " و " موزه شرقی شیکاگو " گذاشته اند ، و هشت درگاه ( دو تا درهر دیوار) و در کتیبه ای
به زبان بابلی و خط میخی بر خشتی سنگی که در گوشه جنوب شرقی تالار پیدا کرده اند آمده است : " اردشیر شاه گوید : این
خانه ، خشاریار شاه پدرمن ، پی اش را ریخت، به تأیید اهورامزدا و من، اردشیر شاه، آن
را بر آوردم و تمامش کردم" جرزهای درگاه های شمالی این کاخ
را به صحنه ای مشتمل بر بارعام شاهی و پنج ردیف ده تائی از سربازان ایرانی ( یعنی یکصد
نفر در هر درگاه ) که گفتی تخت را بر نیزه های خود استوار دارند، مزین کرده اند. درگاه
های جنوبی نمایندگان ملل تابع را نشان می دهد که تخت شاهی و خود او را نشسته بر آن حمل می کنند،
و درگاه های شرقی و غربی شاه را در نبرد با جانوران عجیب الخلقه ( مثلا ً شیر بالداری
که شاخ گاو ودم کژدم دارد و در باور ایرانیان احتمالا ً نمودار اهریمن می بوده اند)
نشان می دهد . کاخ شورا یا تالار مرکزی بر
اساس نقوش حجاری شده محل بحث و مشورت پادشاه با بزرگان بوده است در این محل دو
سرستون به شکل انسان بوده که سمبل تفکر هستند و در هیچ یک از بناهای دیگر این سر
ستونها نبوده است . ساختمان خزانه شاهی تالاری
با 99 ستون و یک تالار با صد ستون و اتاق و دو حیاط خلوت است . مجموعه ساختمانهای
خزانه نوسط حصاری ضخیم و خیابانی پهن از مابقی قسمتها جدا می شده اند . خزانه به
فرمان داریوش ساخته شد و خشایار شاه کاملش کرد در فاصله شش و نیم کیلومتری پارسه
نقش رستم است . محل آرامگاه داریوش و خشایار
و اردشیر یکم و داریوش دوم و آرامگاهی نیمه کاره که احتمالأ متعلق به داریوش سوم
بوده است .آرامگاه اردشیر سوم " ( دخمه شمالی ) و " آرامگاه اردشیر دوم
" ( دخمه جنوبی ) شکل تقریبا ً یکسانی دارند یعنی اطاقی در دل کوه کنده اند که
در آن چند تابوت سنگی تعبیه کرده بودند تا جسد مومیایی شده شاه ویارانش را در آن بگذارند.
جبهه بیرونی آرامگاه را هم با نقش شاه در برابر " آتش شاهی " و زیر سایه
" فرّ کیانی " بـــــر روی تخت بزرگی نقش کرده اند که نمایندگان اقوام تابع
آن را بر دوش می کشند. دیوارهای پارسه در برخی جاها
به ضخامت 5/5 متر بوده و قطعه سنگهای به کار رفته به وزن بیش از 45 تن می رسیده . بی شک از همان آغاز برپا کردن بناها ، یکی از
دغدغههای مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و به ویژه بارش باران بوده
است. ناودانهای آجری و قیر اندود ، تنبوشهای، پرشی، کانالهای روباز و چاه سنگی از
جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلابها محفوظ میکردند. دشت سرسبز مرودشت ، سقفهای
بسیار بلند و فضاهای وسیع ، درهای گشاده و پنجره های متعدد هوای آن را در تابستان معتدل وخنک می ساخته است . و در زمستان دیوارهای خشتی و
لایه های گچ که یک عایق حرارتی تشکیل می داده ، پرده های ارغوانی بلند و ضخیم که
مانع نفوذ سرما به درون فضاها وتالارها می شده ، پوشش سقف نیز چوبی بوده که این
امر در گرم شدن محیط تاثیر به سزایی داشته است . دیوارها را با آجر لعابدار و
کف اتاق ها را با گچکاری می پوشاندند. روی درها با قطعات زر وسیم آراسته شده بود.
پرده های بزرگ رنگی بر زیبایی درون و برون کاخ ها می افزود. فرش های نفیس کف اتاق
ها چشمان را خیره می کرد. در گذر زمان تعدادی از ستونهای
دروازه کاخ صد ستون در تخت جمشید حوادثی مثل زلزله را پشت سر گذاشته و سر پا ماندهاند.
آنها در نگاه اول یکپارچه به نظر میرسند اما در حقیقت تکه تکه هستند و روی هم سوار
شدهاند. راز پایداری آنها مقابل زمین لرزه در محل اتصال این تکههاست، جایی که دو
تکه ستون به وسیله سرب مذاب به هم متصل شدهاند. این سرب علاوه بر محکم کردن اتصال
دو تکه ستون، نقش مهمی برای مقاومت سازه در مقابل زمین لرزه داشته است. سرب فلز چکش
خوار و نرمی است که هنگام بروز زمین لرزه از خودش واکنش نشان داده و خرد نمیشود، این
همان نقشی است که در ساختمانهای امروزی و مدرن بر عهده فنر لای ستونها گذاشته میشود. تخت جمشید نیز دارای سیستم
آب و فاضلاب بوده ، در تخت جمشید مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف
شده که به طول بیش از 2 کیلو متر می رسد . یکی از هنرهای معماری در تخت
جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستونها
به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه است که در
طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است. هنر نقاشی و زرگری و تندیس سازی
و معماری هخامنشی همه در" پارسه " مجسم شده اند. نه تنها بعضی از نقوش رنگ
دارند، بلکه روکش درها و میخهای آنها و نیز جواهرات پادشاهان را از زر وسیم می ساختند و به سنگ می نشاندند.
از روی آثار" پارسه " است که می توان نوع لباسها و ابزار و آلات و شیوه تندیس
پردازی هخامنشی را در هر جا که باشد خواه در هند یا ترکیه ، خواه در مصر یا ازبکستان
و ارمنستان شناخت . اعداد ۳، ۷ و ۹ اعدادی مقدس به
شمار می رفتند و کاخ آپادانا در مجموع ۷۲ ستون دارد که برابر ۷۲ فصل یسنای اوستا
۷۲ رشته کشتی (کستی) است که ایرانیان باستان به کمر میبستهاند. بر نقوش بارعام
کاخ صد ستون و نقشنمای آرامگاهها، پادشاه و شش تن از یارانش را نشان دادهاند که
درست مانند قرار گرفتن اهورامزدا در میان شش فرشته بزرگ در باور ایرانیان باستان
است و تأییدکننده زرتشتی بودن هخامنشیها است و پلکان بزرگ شمالغربی ۱۱۱ پله
(یعنی سه بار عدد یک) دارد که حاصل ضرب ۳۷ در عدد ۳ است و شمار منزلهای راهشاهی
از شوش تا سارد هم درست ۱۱۱ بودهاست. منبع : ویکی پدیا http://saaidsamiei.persianblog.ir
خبر در روزنامه شرق مورخ 22 آبان كار شده است ... گردشگري در كوير مرنجاب
تعطيل شد گفته اند گردشگران رفتار خارج
از عرف داشته اند ، زباله ميريزند و ممكن است با مردم محلي درگير شوند ... آقاي عباس متولي، سرپرست اداره
ميراث فرهنگي شهرستان آران و بيدگل در اينباره به ايسنا گفته براساس مصوبه شوراي تامين
شهرستان آران و بيدگل مقرر شده تا از ورود تورهاي گردشگري بدون مجوز به كوير مرنجاب
جلوگيري شود. براساس اين مصوبه، تورهاي گردشگري
كه قوانين و شوونات اخلاقي و زيستمحيطي را رعايت ميكنند، مانند گذشته ميتوانند از
كوير بكر مرنجاب ديدن كنند. وي همچنين از ايجاد ايست بازرسي
توسط نيروي انتظامي در منطقه كوير مرنجاب خبر داد و گفت: با مستقر شدن ايست بازرسي، ورود
گردشگران ساماندهيشده و از ورود افرادي كه رفتاري خلاف شوونات اسلامي دارند، جلوگيري
ميشود. آقاي متولي از افراد و تورهاي
مسافرتي خواست كه با داشتن مجوز و ارايه شناسنامه و مشخص بودن نسب خانوادگي افراد به
منطقه گردشگري مرنجاب سفر كنند . فعلأ هيچ گردشگري اجازه ورود
به كوير مرنجاب را ندارد تا اطلاع ثانوي و تمهيدات بعدي ... خيلي سال پيش بود به اتفاق
گروهي از دانشجويان همكلاسي و پدران و مادران تعدادي از آنها راه افتاديم با ميني بوسي
اجاره اي به سمت كوير مرنجاب .. از تهران به سمت كاشان و بعد
آران و بيدگل و جاده خاكي مرنجاب را طي مي كني 45 كيلومتر جاده خاكي بدوت
تابلوي راهنما و جنگلهاي زيباي درختچه هاي گز و تاق در كناره هاي جاده و دو راهي هاي بسيار كه همه
به مرنجاب منتهي مي شوند به جز آخرينشان كه تصادفأ تابلو
دارد و يك راه به درياچه نمك مي رود و راه ديگر به كاروانسراي قديمي قلعه مرنجاب .. در مسير راه ابريشم و
كاروانهاي خراسان و اصفهان و ري يادگار شاه عباس صفوي در سال
1012 قمري به شكل مربع با چندين اتاق و
شاه نشين و اصطبلهاي متعدد و 6 برج ديده باني كه سنگر هم بوده اند قلعه اي از گچ و آجر با 500 پاسدار
مسلح و اسباب و آلات نظامي دژي در مقابل حملات ازبكها و
افغانها كه راه به پايتخت و اصفهان نيابند و حتي خاقان چين به پاس اين
تدبير هوشمندانه و امنيت شاهرگ اقتصادي جهان دوازده هزار چيني نفيس به او
هديه داد ... قنات آب شيرين و گوارائي دارد
كه بهشتي است در شوره زار و بركه زيبايي كه از دو چشمه
آب شور و شيرين بوجود آمده و خيال در آن
موج مي زند بازسازي اش كرده اند و حالا
سرويسهاي بهداشتي دارد و تلفن عمومي و فروشگاهي كوچك و شب را نيز مي توان با پرداخت
مبلغي در يكي از حجره ها صبح كرد اگرچه سفر كرده هاي كوير
زباله هايشان را اينجا يادگاري ميگذارند و متاسفانه منظره اي
ناخوشايند و دور از انصاف ... چشمهايت را كه ببندي و دست
بكشي روي زمختي و زبري آجرها و عطر خاك را به مشام ببري انگار صداي زنگوله هاي
كاروانها را مي شنوي كه شترهاشان ميان شنهاي روان اندك اندك راه مي سپارند و دل به نواي خوش ساربان
دارند ... روستاي زيباي آران نيز كمي آن
طرفتر است زيبا و سخاوتمند كه حتي به
سردار مغول هم پناه داد و او نام دخترش را بر آن گذاشت " بي بي گل" يا همان " بيدگل " امروز ، كه 2 ساعت تا كاروانسرا راه است دو تنور صحرايي است در كنار
قلعه براي پخت نان كه عطرش جان را مي آكند از خوشي جاده آران و بیدگل به مرنجاب
و دستکن یکی از راههای ارتباطی بوده که اصفهان را به شهرهای کاشان، یزد، مشهد و تهران
متصل میساخته است. در زمان صفویه مسیر اصفهان (پایتخت)
و مشهد از اهمیت خاصی برخوردار بوده است و مسیر مرنجاب- اصفهان را از طریق کاشان به جاده سنگفرش
اصفهان-مشهد متصل میساخته است. این مسیر از گرمسار به طرف پایین
منحرف شده و تا سیاهکوه ادامه مییابد و به جاده دستکن متصل میشود. دستکن در ادامه
مسیر مرنجاب، محل انشعاب جادهای بوده که کاشان را به گرمسار و ورامین مرتبط میساخته
و شاخه ای به طرف اردستان و شاخه ای به جانب یزد ادامه مییافته است. مجموعه این مسیرها به عنوان جادههای
فرعی برای اتصال به جاده ابریشم در بخشی که دامغان را به ری متصل میکرده، عمل میکرده
است. درياچه نمك نزديك به كاروانسرا است در سي و پنج كيلومتري درياچه اي خشك و شوره زاري
به چشم بي انتها 15كيلومتر كه داخلش ره
بسپري به جزيره سرگردان مي رسي بلندترين قسمت آن 808 متر بالاتر از سطح دريا است و از سنگهاي
آتشفشاني و متخلل درست شده هيچ پوشش گياهي ندارد و برجي
است كه درياچه را به تماشا نشسته .. وجه تسميه نامش به خاطر آن
است كه از فاصله دور دو انتهاي جزيره در افق محو مي شوند و انگار كشتي سرگرداني در
ميان شوره زار نمك در حال حركت است كه البته خطاي ديد است و
نتيجه شكست نور وسعت درياچه نمك 647 كيلومتر
مربع است و رسوبات نمكي كه در طي قرنها بوجود آمده در آن ته نشين شده و زمين ترگ خورده ش را انگار
با موزاييك هاي رسوبي فرش كرده اند زمينهاي اطرافش به شدت
باتلاقي است و بايد به كمك راهنما در آن راه سپرد سكوتي عميق در درياچه ته
نشين است و حتي صدای بال زدن حشرات را شايد بشنوي انگار هيچ چيز نيست .. هيج ... فقط رنگ است و نمك است و نور
كه به هم مي پيچند و تابلويي بديع براي تماشا در 12 كيلومتري شرق كاروانسرا
تپه هاي شن روان تا دور دستها گسترده شده اند اعجازي از قلم نقاشي خداوند كه انگار هزارن تن طلاي ناب
را ذوب كرده و روان كرده و موج داده تا با باد برقصند و بلغرند ... و چشم ببندي و روح و جان يخ
كرده ات را به اين گرماي بي تاب بسپري كفش از پاي در آوري و بگذاري
شنهاي زيباي كوير در آغوشت گيرند و نسيم گرمش برگونه هايت بوسه زند به آن " رمل " مي
گويند و در بهار بوته هاي زيبايي در آن رشد مي كند زيبايي رملها گاه مرگبار است
اگر به وقت طوفان در ميان آنها قرار گيريد و راه گم كنيد ولي هيچ چيزدر جهان به شبهاي
كوير ماننده نيست .. آن هم كويرهاي زيباي اين خاك
پاك آسماني سراسر چراغاني و بي
انتها كه در چند قدمي نگاهت قرار مي گيرد آنقدر نزديك كه در آن حل مي
شوي و ميان ستار ه هايش پرواز مي كني بهترين زمان را منجمان نيمه ماه
قمري دانسته اند ماه كاملي كه مدت زيادي در
آسمان مي توان به تماشايش نشست و همه جهان پهناوري كه در
وراي اين كره آبي رنگ در حال زندگي است به ما مي نگرد و دست به
سويمان دراز مي كند و عطر هيزمهاي سوخته و دودي
كه به آسمان مي رود ... وقتي كوير را ديدم عاشقش شدم و افسونش براي همه زندگي در
جانم نشست و هيچ مكاني در اين جهان
پهناور به اندازه اين شنهاي روان
زيبا مايه آرامش روحم نيست .. حكايتي
است در ميان كوههاي بلند و ستبر شمال خراسان كه
قرنها است سينه به سينه نقل شده .. حكايت
دلدادگي و عشق و وفاداري .. دختري
ايلياتي به نام زاره كه عاشق به مردي جوان و خوبروي مي شود و بر سفره عقد مي نشيند
.. آفتاب
عشق ، زندگيشان را نور مي دهد و آسمانشان آبي است .. ناگهان
ابرهاي تيره تقدير مي آيند .. مرد
جوان جذام مي گيرد و همسر بي تاب .. گرد
شمع وجودش مي چرخد و خدايش را مي خواند و از او كمك مي خواهد .. زخم
زبانها و ترس اهالي از اين بيماري مهلك مرد را آواره مي كند .. دامنه
تپه اي روبروي روستا و درخت " مرخي "
( سرو كوهي ) پناهگاهش مي شود ... زن
جوان در خانه پدر دلتنگ و بي تاب است و
مرد در كنار درخت .. شب
ها كه چشمها در خواب است او دل مي گشايد و
گريه هايش نجواي شبانه مي شود روز
نزد همسر مي رود و آب و غذا مي برد و دست بر سرش مي كشد بي هراس از بيماري و
چشمانش همه عشق است براي محبوب مرد
طاقت نمي آورد اين ديدارها و جدائي ها را و
آواره بيابان مي شود تا گاوها را به چرا برد و
شب ها دل به درخت مي سپارد و راز دل با او مي گويد روزها
مي گذرد .. زن
در خانه و مرد در صحرا و عشقي كه از قلبهاشان برون نمي رود و
وفائي كه انگشت به دهان همه اهالي گذارده از حيرت سر
هلینم کودا هرم از
له ردا ته ده گه رم تا
نه وینم وه ناگه رم زاره
مگری له بن مرخه مه سر
بردارم کجا بروم؟ من
به دنبال تو می گردم تا
نبینمت باز نمی گردم ... زاره
زیر درخت مرخ ما گریه و زاری نکن زاره
مگری له بن مرخه مه ساوه
ترم ایوار ته مه... هرای
مزور خلکه مه بمرم
پاره هرده مه ... بمینم
یاره زاره مه زاره
زیر درخت مرخ ما گریه نکن صبح
میروم و شب باز مي گردم هوار
.. من کارگر مردم هستم اگر
بمیرم قسمت زمین میشوم و
اگر بمانم یار زاره هستم خلکو ورن هون بوینن که
وران له من مبارینن یاره
مه چو داگه رینن زاره
مگری له بن مرخه مه ای
مردم بیایيد و ببینید .. مرا
با سنگ نزنيد یارم
رفت او را بازگردانيد .... زاره
زیر درخت مرخ ما گریه و زاری نکن زاره
مگری له بن مرخه مه ساوه
ترم ایوار ته مه... هرای
مزور خلکه مه بمرم
پاره هرده مه ... بمینم
یاره زاره مه زاره
زیر درخت مرخ ما گریه نکن صبح
میروم و شب باز مي گردم اي
هوار ... من کارگر مردم هستم اگر
بمیرم قسمت زمین میشوم و
اگر بمانم یار زاره هستم هر
کس یاره من هل گیره...... مارک
وه سر دل بگره درمان
مکن با بمره.... زاره
مگری له بن مرخه مه هر
کس یارم را بگیرد ... مار
نيش به قلبش بزند درمان
نکنید تا بمیرد ... زاره
زیر درخت مرخ ما گریه و زاری نکن زاره
مگری له بن مرخه مه ساوه
ترم ایوار ته مه... هرای
مزور خلکه مه بمرم
پاره هرده مه ... بمینم
یاره زاره مه زاری
زیر درخت مرخ ما گریه نکن صبح
میروم و شب باز مي گردم ... اي
هوار .. من کارگر مردم هستم اگر
بمیرم قسمت زمین میشوم و
اگر بمانم یار زاره هستم دردی
دلان ملوینن .... کوران
له من مبارینن بیچاره
نی مه ناستینن.... زاره
مگری له بن مرخه مه درد
دلم را تازه نکنید ... به
من سنگ نزنيد بیچاره
هستيم و ما را نمي گيرند .. زاره
زیر درخت مرخ ما گریه و زاری نکن زاره
مگری له بن مرخه مه ساوه
ترم ایوار ته مه... هرای
مزور خلکه مه بمرم
پاره هرده مه ... بمینم
یاره زاره مه زاره
زیر درخت مرخ ما گریه نکن صبح
میروم و شب باز مي گردم ... اي
هوار ..من کارگر مردم هستم اگر
بمیرم قسمت زمین میشوم و
اگر بمانم یار زاره هستم پي
نوشت : در
ولايت خراسان به هنگام محرم و صفر و ايام شهادت امام رضا .. غذاي
خاصي را نذر مي كنند و مي پزند و خيرات مي دهند .. كه
گفته اند قدمت بسيار دارد و به دوره قاجار باز مي گردد .. تازه
عروس بودم و ايام محرم كه مادر نذر داشتند و در حياط خانه ديگها برپا شد همه
اهل فاميل مهمان بودند و چه بر و بيايي و جنب و جوشي .. يادداشت
دستم بود و تند و تند مي نوشتم و
كيف مي كردم از اين همه انرژي فوق العاده و بخار معطر و شادماني كه در فضا موج مي
زد از
همكاري و همدلي و اخلاص نذري كه هركس در قلبش از خدايش مي خواست نامش
" شله " است اول
فكر كردم آش شله قلمكار است و بعد ديدم بيشتر به حليم شباهت دارد .. نيم
كيلو گوشت معطر و تازه گوسفندي كه با يك عدد پياز و نخود و لوبيا سفيد هر كدام يك
ليوان مي گذاري خوب
بپزد گاهي حتي تا 4 ساعت و بيشتر روي شعله ملايم
نمك
و فلفل و دارچين و جوز هندي اضافه مي كني... بعد
گوشت خوب پخته شده را بيرون مي كشي و رشته رشته مي كني و كنار مي گذاري يك
ليوان گندم و نصف ليوان لوبيا چيتي به حبوبات قبلي اضافه مي كني و باز مي گذاري
آرام بپزد يك
ساعتي شايد كمي هم بيشتر زمان مي برد برنج
و ماش و عدس هركدام نصف ليوان اضافه مي كني و گوشت ها را هم داخل قابلمه مي ريزي و
مدام هم مي زني تا ته نگيرد پخت
شله 6 تا 7 ساعت زمان مي برد و عشق مي
خواهد و حوصله و صبر و نيت ... براي
هم زدن شله در ديگهاي بزرگ وسيله اي هست مثل پارو كه به آن چمبه مي گويند و
همينطور كه هم مي زنند ذكر مي خوانند و دعا مي گويند تا حاجتشان بر آورده شود شله
كه كاملا پخت بايد با هم زن آن را خوب له كرد و به شكل پوره اي كشدار در آورد معمول
است كه براي تزئين روي شله ، خورشت قيمه اي كه با گلاب و زعفران طبخ شده مفصل
رويش مي ريزند و با نان سنگك و سبزي خوردن سرو مي كنند .. طاهره
خانم خدايش رحمت كند استاد شله بود و بسيار هم دوست داشت انصافأ
هم عطر و بو و مزه اي بهشتي دارد و به خصوص در اين هواي سرد به شدت مي چسبد .. گاهي
خاطره ها و آرزوهايي با اين غذاها گره مي خورد كه
طعمش را در آن حياط قديمي و همهمه فاميل و دوست و
ميان آن ديگهاي بزرگ و هواي سرد براي ابد جاودانه مي كند سالهاست رفتن به خطه سبز
كناره خزر برايم مشكل و مشكلتر مي شود .. شهرهاي زيبا با خانه هاي
كوتاه و سقفهاي شيرواني سفال و ديوارهاي سپيد و بوته هاي گلهاي چهار فصل و
درختان نارنج و پرتقال و لهجه زيباي مردمانش و بازارهاي معطر به بوي
سبزيجات كوهي و صيفي جات تازه و بوته هاي سير و ماهي دودي جاي خود را به جاده هاي پر ترافيك
چند بانده داده و ويلاهاي رنگ به رنگ نامانوس و معماري غريب همه جور آجيل
و شاليزارهاي خشك و زمينهاي باير در حال فروش و كلوبهاي بيليارد و بيلبوردهاي
عظيم فست فود فروشي ها و انواع لهجه ها از همه جاي ايران و اين دلتنگي غريب براي
دريايي كه زماني رنگ سبز آبي ماتش همرنگ چشمان دختران زيباي آن خطه بود .. تا اواخر قرن بيستم خانه هاي
روستايي گيلان و مازندران را به روش دار ورچين و يا گلي و زگالي مي ساختند. خانه هايي از گل و چوب و
پوشال و سفال كه كاملأ عايق بندي شده و با توجه به سبك معماري در تابستانها خنك و
در زمستان گرم بودند و گرماي خانه از بخاري هاي قديم هيزم و ذغالي بود. چار چوب و اسکلت این خانه ها
معمولاً چوبی بوده و در چهار دیواری آن از جست های بلند و باریک درخت انجیلی که دارای
چوب سخت و مقاومی است استفاده می شده . جست های مزبور را در اصطلاح محلی
شوش می نامند، آنها را به فواصل مساوی در حدود
چهار انگشت نصب می كردند. شوش را معمولاً با
پوست شاخه های درخت لرک که دارای الیاف محکمی است، به اسکلت بنا وصل مي كنند . پس از آنکه ساختن کلی اسکلت و نصب درب و پنجره و
روزنه های لازم تمام شد، فواصل شوشها را با
گل پر و مسدود می سازند، و بدین طریق دیواری
عایق ایجاد می کنند. بام این خانه ها با کلش
و علف هایی به نام گالی پوشیده می شود، شیب
بام را حتی المقدور زیاد می گیرند، تا باران
های شدید و مدام شمال به درون خانه نفوذ نکند . اشخاصی که در قلب جنگل زندگی
می کنند، و به چوب و درخت دسترسی دارند، خانه خود را بزرگتر و با اسلوبی بهتر و راحتر می
سازند، این گونه خانه ها را دارواجن می نامند. بدین طریق که تنه درختانی را که 15 ، 20 سانتیمتر
قطر دارند پوست می کنند، و دو به دو به طور
افقی و به موازات هم قرار می دهند. دو انتهای
آن را هم کمی با تبر گود می کنند، و دو تیر
دیگر عمود بر دو تیر قبلی و بر روی آنها نصب می کنند، و بدون به کار بردن میخ یا طناب یا استفاده از پوست
درخت آنها را به هم متصل می سازند، لای آنها
را با گل مسدود می کنند و ساختمانی محکمتر و کاملتر از بناهای زگالی دیگر به وجود می
آورند. سقف این ساختمانها نیز به وسیله تخته
هایی به نام لت از چوب بلوط یا چوبی دیگر و گاهی هم با گالی پوشانده می شود. طرز چیدن و نصب لت از حاشیه سقف به سمت داخل و خط
الرأس شیروانی می باشد، تا آب باران بتواند
از روی آن بدون آنکه به رون اطاق ریزش کند به پایین سرازیر شود. براي آنها كه هنوز مشتاق نفس كشيدن در ميان ديوارهاي چوبي اند و طعم و
بوي طبيعت را مي خواهند و دلشان براي عطر غذاي مطبوع محلي كناره خزر تنگ است در ميان منحني هاي سبز ارتفاعات
ودوازده كيلومتري جنوب غربي تنكابن دو روستا هست به نام چلاسر و
جل .. بوته هاي زيباي چاي در دامنه
اريب كوهها و عطر چاي خشك كارخانه روستا و شاليزارهاي سبز برنجش و باغهاي مركبات و كيوي و مي
گويند جاده ابريشم گذرش ار اينجا بوده و سفالهاي رنگارنگ بي حفاظ
براي تماشا هست . جاده آسفالت است و برق و آب
لوله كشي هم دارند . روي تپه اي جنگلي در روستاي مجاور
به نام " نسامه " قلعه اي هست
كه در زمان اشكانيان عبادتگاه بوده و مردم نزورات خود را در آنجا وقف مي كرده اند
و لابلاي سنگهاي سترگ و آجرهاي خزه پوش هزاران تكه سفال سنگفرش " قلعه گنج "
شده .. قديمي هاي منطقه روايت دارند كه
اينجا مركز خان نشين گيلان بوده و در واقع آخرين مرز گيلان و مازندران و جايي كه
ميرزا كوچك خان مي خواسته پادگاني احداث كند و انبار اسلحه اي كه اجل مهلتش نداد . آقاي فرزين ملكي تحصيل كرده
انگلستان است و همسري اهل ونزوئلا دارد و پسري به نام شمس .. خانه اجدادي در اينجا داشته
كه حالا آنرا تبديل به يك مركز توريستي زيبا نموده از همان كودكي عاشق زندگي به
شيوه نياكانش بوده و گذران عمر در محلي كه
آب و هوا و مصالح و محصولات و غذايش از طبيعت است . سال 81 شروع به ساختن خانه
اي كرد بر اساس شيوه قديمي خانه سازي در گيلان و مازندران . مشكلات بسيار بود و بايد كار
به دست استاد كاران قديم انجام مي شد كه كهنسال بودند اما ماهر و خوش دست و خوش
فكر .. مصالح مناسب در ميان انبوه
آهن و سيمان به سختي پيدا مي شد . خانه هاي قديمي را گشت تا
مصالحش رابراي خانه اش برچيند و چوبهاي بلوط و گردو و توسكا كه در اسكلت ساختمان
استفاده شده .. پا به پاي استاد كارن چوب
بريد و كاه گلها را لگد كرد و بنايي زيبا را به نام " خانه گلي " در باغ
چاي قديمي به وسعت 7000 متر مربع كه از سال 1315 تفريحگاه خانواده اش بوده بنا كرد
.. بين دو روستاي چلاسر و جل با
چشم اندازي بي نظير به جنگل هاي انبوه و درياي خزر .. سفالهاي خانه قدمتي چند دهه
اي دارند و از خانه هاي قديمي گيلان جمع آوري شده اند كه 50 سال پيش در كوره هاي
سفالگري و به دست اساتيد وقت ساخته شده اند . الوارهاي نرده هاي ايوان 30
ساله هستند و از چوب درخت ملج و اسكلت خانه از ستونهاي قطور درختان شمشاد و شاقوز
( شبخوس ) كه به زمان رضا خان پهلوي بر مي گرد. 2 اتاق بزرگ در دو طبقه مجزا
با بالكن بزرگ جنوبي و آشپزخانه اي كوچك و سرويس بهداشتي و حمام .. در بيرون كلبه نيز سرويسهاي ايراني
و فرنگي نصب است .. در جل و چلاسر چاي سنتي و دستي توليد مي شود
آنهم بسيار متنوع و گوناگون همچون چای سیاه،
چای نعناع، چای لیمو، چای سفید، چای سبز، چای معجزه، چای معجون .. گل و گياه خوشبوي منطقه باعث
شده تا انواع مربا مانند مربای بهار نارنج،
مربای تمشک، مربای پرتقال، مربای گل
توسط خانمهاي روستا توليد شده و در فروشگاه خانه گلي عرضه شود . غذهاي محلي بسيار خوشمزه و
زيبا و رنگين همچون میرزا قاسمی، باقالا قاطق،
ترشه تره، شیرین تره، پنیر برشته، خورشت فسنجان، خورشت آلو و انواع خورشت ها
و غذا های محلی پخته شده در ظروف سنتی بروی آتش هیزم با محصولات کاملاً مخصوص چلاسر
و جل در رستوران خانه گلی براي پذيرايي از مهمانان مهيا است. كشيدن سيگار در كلبه و روي
بالكن ممنوع است و از تخت خواب و ميز غذاخوري و تلوزيون خبري نيست .. لوازم شخصي همچون حوله و
شامپو و مسواك بايد همراه باشد و معمول مناطق جنگلي تمهيدات ضد پشه و كرمهاي ضد آفتاب
.. اقامت درخانه گلي با انواع برنامه
هاي پياده روي سبک، جنگل پيمايي تا قله نوردي سنگين، دوچرخه سواري، بازديد از جاذبه
هاي توريستي از جمله کارگاه سفالگري سنتي، امکان يادگيري درست کردن و خريداري ظروف
و تزيينات سفالي بومي، بازديد از چادرشب بافي سنتي و گفتگو با مردمان قديمي که کلي
خاطرات از گذشته هاي اين ديار دارند، بازديد از آثارتاريخي و گبرستان چند هزار ساله،
آبگرم سادات شهر و سخت سر، امکان بازديد از نبرد گاوهاي محلي، بازديد از بازار ماهي
فروشان و چوب زني ماهي و برنامه هاي تفريحي ديگري همراه است. يكي ديگر از كارهاي منحصر به
فرد خانه گلي ترتيب آموزش اسكي روي آب است. تابستانها مسول آن، گروههاي
توريستي ايراني و خارجي را به كنار ساحل برده و امكانات تفريحي خوبي در اختيارشان قرار
ميدهد. البته در قايق و كنار دريا از مهمانان و توريستها با نوشابههاي محلي گرمي
مانند گلگاوزبان و نوشيدنيهاي سردي چون شربت نعناع و دوغهاي محلي پذيرايي ميكنند.
در آنجا امكان صيد ماهي در دريا و رودخانه شيرود نيز براي علاقهمندان فراهم است. بوم گردي نوعي از گردشگري است
كه بر پايه توسعه، معرفي، حفظ و احيا جامعه بومي و محلي قرار دارد و اين خانه گامي
بسيار موثر در اين عرصه برداشته است. يكي از جاهايي كه حتما بايد ديد
كارگاه سفالسازي يك خانواده تنكابني در ميان جنگلهاي سليمانآباد است كه نزديك به
2 قرن قدمت دارد. از پدر به پسر رسيده و البته
دختر. كافي است خود را به درههاي ميان دو جاده دو هزار و سه هزار برسانيد تا خانواده
مهرباني به پيشوازتان بيايد. لابه لاي اين همه سبزي دست است كه در كار گل شده و جان
داده است به اشياي بيجان. ابتدا بايد به ميدان سليمانآباد
رفت و از آنجا وارد يكي از كوچهها شد و پس
از عبور از باغهاي كيوي و شاليزارهاي برنج سياهگل چال از جادهاي خاكي و پرشيب، خانههاي
قديمي و شيرواني خانوادههاي محبي پدپدار مي شوند . كمي پياده روي و بعد نهر كوچكي
و محوطه دلباز اين خانواده دوستداشتني .. تنور گلي، خانه مرغها، نمايشگاه
سفالهاي شكسته و صداي موسيقي سنتي با آواز شجريان و كارگاههاي سفالگري .. اگر خيال را ادامه بدهي و در
سبزي مست شوي مي تواني با پيادهروي در دل جنگل سبز با جاده دوهزار هم پا شوي تا
روستاي زيباي ميانكوه و همراه با كوه به سمت ميانلات و مسيري كه به آبگرم رامسرمي
رود و تماشاي قلعه «ماركوه» ... «اسل محله» و دشت بسيار زيباي
درياسر را نبايد فراموش كرد و روستاي «ياغدشت» در جاده دو هزار و منطقه " تراش " كه در فصل اريبهشت
به بهشتي ماننده است و تا بالاتر و " گوسفند سراي سيگا " و روستاي "
خانيان " در جاده سه هزار و تا " الشم " خانه گلی کلبه ای روستایی برای
آنهایی است، که رویای زندگی در طبیعت را در سر دارند، و در جستجوی چند روز زندگی آرام
و بی دغدغه هستند. برخورداری از تغذیه محلی سالم با استفاده از مواد
غذایی تازه و طبیعی ، امکان فعالیتهای ورزشی و نهایتأ استراحت و بهره مندی از هوای
جنگلی مطبوع. جهت اقامت و گردشگری با شماره
09112910700 تماس گرفته و براي كسب اطلاعات بیشتر از مسیرهای راهپیمایی ، کوهنوری و
دوچرخه سواری به وبلاگ http://www.khoonegeli.blogfa.com و سایت www.caspiantrek.com مراجعه کنید
. با سپاس بسيار از وبلاگ خوب http://chelasar.blogfa.com پي نوشت : موسيقي وبلاگ ترانه ليلي از آثار ماندگار استاد احمد عاشور پور است آقای دکتر منیر بوشناکی رئیس میراث
فرهنگی سازمان جهانی یونسکو .. در تابستان سال ۱۳۷۲ پس از دیداری از
ایران گفت : “معماران کاشانی بزرگترین کیمیاگران تاریخ هستند زیرا از خاک طلا
ساخته اند. " خیابان فاضل نراقی را که رد می کنی وارد
خیابان علوی می شوی ... و بناها و خانه های تاریخی متعدد ... و کوچه ای و دری و بالایش
کاشی های مزین به گلهای اسلیمی .... و تابلوی اداره میراث فرهنگی
کاشان .... و وارد خانه ای می شوی به
نام " خانه بروجردیها " حاج سید حسن نطنزی
مشهور به بروجردی تاجر فرش بوده و وجه تسميه نامش هم آن بوده كه مال
التجاره از بروجرد وارد مي كرده و برای
پسرش رفته خواستگاری دختر همکارش حاج سید جعفر نطنزی و خانواده دختر شرط ازدواج را
خانه ای در شان و موقعیت شان قرار می دهند ... خانواده بروجردی از
معروفترین معمار شهر استاد علی مریم کاشانی می خواهند که خانه را بسازد .. در سال 1280 و در زمان حكومت ناصرالدين
شاه .... استاد شیوه کارش این بوده که
ابتدا ماکت ساختمان را می ساخته و اگر کارفرما تائید می کرده ساخت ساختمان را شروع
می کرده ... تیمچه امین الدله و خانه
طباطبائی نیز از آثار این استاد مسلم معماری است .. طراحی فضاهای خانه بر اساس
شرایط اجتماعی و مذهبی و آب و هوای اقلیمی و کویری کاشان است در زمینی به مساحت 1700 متر
مربع بنائی به مساحت 3000 مترمربع در دو طبقه که در بعضی از قسمتها مثل قسمت جنوبی
با احتساب سرداب سه طبقه می شود .. ساختمان به ابعاد 17.30*14.90 متر بنا گردیده
است و جنس مصالح از خشت و گل است و پایه بنا
از سنگ لاشه محلی و ساروج است. بنا دارای هفت
اتاق در طبقه همکف، ایوانی در جلو خان و دو اتاق در طبقه زیرین است. درهای ورودی اتاق
های زیر زمین به بیرون باز شده و طبقه اصلی با یک متر ارتفاع از سطح زمین ساخته شده
تا از رطوبت محل در امان باشد . باز شو های ساختمان چوبی بوده و اندود داخلی
بنا به جز یک اتاق بقیه از جنس گچ می باشد . سقف های عمارت دارای سیستم تاق و تویزه –تاق و چشمه
گنبدی بوده و از جنس خشت بنا گردیده است . نوع پوشش بام متناسب با محیط از غوره گل، کاهگل
و لا یه ای از برگ گیاهان ساخته شده است. نمای عمارت ترکیبی از آجر ، گچ و شمشه های
گچی است که در قسمت فوقانی نما به شکل زیبایی خود نمایی می کند. ملاحظات دینی و اجتماعی و
رعایت عدم دید مستقیم از بیرون به درون باعث شده تا خانه به دو بخش بیرونی و
اندرونی تقسیم شود با سه ورودی یکی درشمال که ورودی اصلی است و
یکی در غرب که مخصوص مراسم مذهبی و غیره بوده و یکی هم در جنوب برای خواص ... درب را كه مي گشائي وارد هشتي مي شوي كه
فضائي است با 6 سكو كه به آن پاخوري مي گويند و براي انتظار مراجعين بوده تا به
اهل خانه خير دهند و اذن دخول بگيرند و همينطور حفاظي بوده در مقابل كوران بادهاي
پر گرد و خاك كويري ... و بعد راهرو و دالاني دراز و پيچ دار و و
بلند و پله ها ... و مي ر سي به حياط اصلي دلگشا و روحپرور
خانه كه فضائي است به ابعاد 75*105 متر و دارای دو حوض بزرگ است که آب چشمه اسکندریه
پس از گذر از باغ تالار و آبشار نیاسر با رسیدن به این منطقه وارد حوض اول گردیده و
پس از گذر از زیر ساختمان وارد حوض دوم در قسمت جلویی ساختمان می شده است. و باغچه هائي در دو طرف همه قرينه و با
هندسه اي منظم و درختان انار كه مي گويند تاثير بسزائي دارند در پايين آوردن دما و
اختلاف سطحي كه حفاظ ديگري است در مقابل بادهاي تند و گرم ... تابستان نشین ،مهمترین و اصلی ترین بخش خانه
بروجردی ها است،مقابل ورودی اصلی و پشت به قبله واقع شده است و قوس بزرگ نمای آن که
معمولا در تمام خانه های اعیانی و قدیمی کاشان دیده میشود،احتمالا تقلیدی است از طرح
مثلث در نمای معماری اروپایی که تحت تأثیر معماری ایرانی به صورت منحنی در آمده است.در
داخل محدوده قوس ،گچبری های برجسته ای متأثر از معماری روسی مانند سماور و قوری به
چشم می خورد. تابستان نشین شامل: دو اتاق، تالار اصلی ،دو
سرپوشیده فرعی ، یک سرپوشیده فرعی ، دو گوشواره، یک شاه نشین و تالار طنبی است. در مرکز آن گنبدی با نورگیر های زیبا و تزئینات
مقرنس کاری قرار دارد. دردو جانب ایوان و تالار طنبی راهروهای ورودی و اتاقهای نشیمن
قرار گرفته اند که چشمگیرترین آثار تزئینی در همین قسمت بکار رفته است. و عمارت اصلي و تالار سرپوشيده و نور گير
فوقاني و ايوان جنوبي و اتاقهاي تابستاني كه عمده تزئينات در اين بخش است و حياط
خلوت بين اتاقها و بالاخانه هائي كه به صورت قرينه در دو سوي تالار اصلي قرار
دارند .. استاد
علي مريم كاشاني سفت كاري بنا را كه به پايان رساند براي انجام نازك كاري و تزئينات
از 25 تن از مشهورترين و بهترين هنرمندان و نگارگران شهر دعوت كرد و آنها داستانها
و روايات عاشقانه خمسه نظامي و هفت پيكر جامي را در لابلاي طاق ها و رواقها نقش
كردند كه اين كار 18 سال طول كشيد ... بادگيرها در دو قسمت شمالي و جنوبي
بيروني واقع شده اند و با طرحهاي بديعشان سيستم خنك كننده فوق العاده اي بودند در آن
هواي گرم و سوزان و خنكاي دلپذيري را به سردابها يا همان زير زمينها مي بردند كه
دماي اين سردابها در تابستان 20 درجه كمتر از طبقات بالائي بوده و با يك سيستم
كانال كشي افقي و عمودي به 2 بادگير مرتبط هستند و نمايشان از گچ و آجر .... زمستان نشین ،در شمال مجاور راهروی ورودی
مشتمل بر یک اتاق ،یک شاه نشین پنج دری با گچبریهای زیبا و ایوانی وسیع و آفتابگیر
است.در قسمت شرق مشتمل بر سه اتاق ،سه در ، در حدفاصل زمستان نشین و تانستان نشین است
که با راهروهایی مشترک به یکدیگر راه می یابند. سقف اتاقها مسطح و فاقد تزئینات است.قسمت
غربی زمستان نشین نیز با دو اتاق کوچک به همراه فضایی سرپوشیده قسمت شمالی و جنوبی
فضا را به هم پیوند می دهد. اتاقهاي پنج دري زمستاني بدنه داخلي اشان
با گچبريهاي بسيار ظريفي با طرح گل و مرغ تزئين شده و اتاقهاي آفتابگير زمستاني و
بهارخوابهاي جبهه شمالي و طارمي هاي قسمت غربي ... و از همه زيباتر تالار بزرگ و سر پوشيده
و حياط خلوت هاي دو طرفش با نقاشي هاي ظريف و گچبريهاي برجسته زينت يافته و سقفش
از داخل داراي تقسيم بنديهيا هندسي رسمي و يزدي بندي است و در قسمت سرپوشيده
فوقاني در بام نور گير بسيار جالبي دارد كه طرحش بي نظير است و سقف ها بدنه داخلي
و تالار هاي مجاور همه با نقش هاي گل مرغي و اسليمي و شكارگاه و نقوش حيوانات در
شيوه هاي متنوع و رنگ و روغن و آبرنگ ترئين شده است ... اين نقاشي ها و گچبريها حاصل نظارت و
مديريت دو نقاش هنرمند بزرگ و نامدار دوره
قاجار مرحوم ميرزا ابولحسن غفاري كاشاني كه خود بنيانگذار اولين مدرسه نقاشي بوده
و برادرزاده اش ميرزا محمد خان غفاري كاشاني يا كمال الملك معروف است ... طاق بنا گنبدي شكل است كه گويا به علت دوري
از گزند موريانه ها بوده كه بسيار در آن اقليم هستند .. و نماي خانه سيم گل و كاهگل به رنگ روشن با
سايبان ها و سرتاسها و كنسولها در نما كه همه خاص مناطق گرمسيري است ... و پنجره هائي كوچك و چوبي با جفاظ مشبك آجري
هم محفوظ از نگاه اغيار و هم خنك در آن هواي گرم .. بخش اندروني دو قسمت است ... قسمت جنوبي كه يك حياط مركزي دارد و
تالار پذيرائي بزرگ مزين به آينه كاري و در دو طرف تالار بالا خانه هايي كه رو به تالار
باز مي شوند و در اطرافش اتاقهاي گوشواره كه چشم ببندي مي تواني مجالس عزا و روضه
خواني و جمع خانمها را با جنب و جوش بسيار تجسم كني و همينطور مجالس طرب زنانه را
.. اتاقهاي سرتاسر ضلع غربي اين قسمت از
اندروني با بخش شرقي حياط بيروني فصل مشترك دارند .. قسمت شمالي يك حياط خلوت است و اتاق
پنجدري ساده و صندوقخانه و اتاق نشيمن و يك سرداب بزرگ كه در واقع طبقه زيرين
تالار بزرگ و قسمت جنوبي اندروني است و احتمالا محل رفت و آمد نوكران و خدمه ... چرا كه آشپزخانه و انبارها در اين قسمت
است .. اتمام تزئينات خانه بيش از 15 سال طول
كشيده و تاكنون كه 110 سال از عمرش مي گذرد همچنان پابرجاست بخش بيروني خانه در سال 1353 توسط دولت
خريداري شده و با شماره 1082 در فهرست آثار ملي ايران ثبت شده است و تاكنون بخشهاي
مختلف خانه توسط كارشناسان اداره ميراث فرهنگي كاشان بعضأ حتي غير اصولي ترميم شده
و آماده بازديد است .... منبع : وب سايت پي نوشت : با سپاس بسيار از دوستي از ديار كاشان كه لطفش و محبتش و گپ و
گفتگويمان از ديارش و عشقش به خانه هاي قديمي و رويايش كه روزي در آن خاك خانه اي
به پا كند مثال خانه پدري و معطر به گلهاي زيباي محمدي و درختهاي انجير و انار ، انگيزه نوشتن اين پست شد ... بعد نوشت : با پوزش به علتي نامعلوم كامنتهاي اين پست حذف شده است اگر دوستاني كامنت شان تائيد نشده لطفا دوباره برايم بفرستند . با سپاس بسيار . به اقتضاي شغل پدر دوستان خانوادگي متعدد بودند و از همه جاي ايران ... و پدر هم خوش مشرب و رفيق باز تا بخواهي ... و خانه ما به قول مادر گراند هتل بود در همه سال و مي آمدند و مي ماندند براي هفته ها .. و پذيرائي مفصل و رنگين و گپ و گفت و محفل گرم خانوادگي و بهترين خاطرات براي ما بچه ها ... البته حسن اين دوستي ها آن بود كه در ايام تعطيلات سفرهاي ايرانگردي به راه بود ... و متقابلأ مهمان مي شديم ... و اين محفلها شهرهاي ايران را برايم به خانه هاي دوست بدل كرده و يادشان هميشه گراميست .... يكي از اين سفرها كه خيلي ماندني شد در خاطرم سفر به خوزستان بود در سالهاي 55... و از اصفهان و انديمشك و دزفول شروع شد و تا اهواز و آبادان و خرمشهر ادامه يافت .. و با قطار رفتيم و چه كيفي مي داد از پنجره واگنها تماشاي جاده ها و شهرها ... و انگار نمايش فيلم بود با دور تند و موسيقي متنش صداي چرخهاي قطار روي ريلها ... و سوت ممتد كه يعني به ايستگاه مي رسيم ... و يادم هست به اهواز كه رسيديم اولين چيزي كه حس كردم هوايش بود ... گرم و داغ و معطر از رطوبت و خانه هاي زيباي ويلائي ... و شب كه شد همه راه افتاديم به سمت كارون ... هيج وقت و هيچ وقت آن منظره بديع و زيبا از ذهنم نمي رود ... صداي آب و رقص نخلها و مردمان شاد با پوستهاي سبزه تند و خنده هاي بلند ... و موسيقي كه فضا را پر كرده بود .... و پلي زيبا كه چراغهايش انگار هاله اي از نور دورش نقاشي كرده بود .. و تصويرش در آب موج مي زد و مي لرزيد ... بعد از انقلاب و جنگ ، بندرعباس رفتم و بوشهر رفتم و حتی بندر لنگه هم رفتم .. ولی خرمشهر و آبادان و اهواز را دلم نیامد بروم .. می خواستم زیبائی خاطراتشان در ذهنم جاودانه بماند ... یاقوت حموی در ادامهٔ معجمالبلدان میآورد که اهواز جمع «هوز» است و آن در اصل «حَوز» بود. چون فارسیزبانان این نام را فراوان به کار برده، تغییر دادند، چنانکه اصل آن از میان رفت، زیرا در سخن آنان «حاء» نمیباشد و در هر کلمهای که آن حرف «حاء» بیاید، «هاء» خوانند. سپس عربها چون آن نام را از فارسیزبانان گرفتند و به پیروی ایشان «اهواز» گفتند. شهری که امروز آن را اهواز مینامند یکی از قدیمیترین شهرهای استان خوزستان است و قدمت آن حتی به قرنهای پیش از میلاد مسیح میرسد. از قرن ششم هجری قمری به بعد به علت خراب شدن سد شادروان و پائین رفتن سطح آب رونق دهنده شهر و نیز جنگها و اغتشاشات داخلی و بروز بیماریهای وبا و طاعون، اهواز رو به خرابی رفت . تا آن که در سال ۱۸۶۹ میلادی (۱۲۴۸ هجری خورشیدی) همزمان با حفر کانال سوئز که منجر به کوتاه شدن مسیر تجارت دریائی اروپائیان و توجه آنها به منطقه شد رونق تازهای گرفت. ناصرالدین شاه قاجار هم از این فرصت برای گسترش تجارت و کشتیرانی بر روی رود کارون استفاده کرد و در سال ۱۲۶۶ هجری خورشیدی کشتیرانی را بر رود کارون برای خارجیان آزاد اعلام کرد و توسط والی خوزستان در کنار اهواز قدیم بندرگاهی به نام «بندر ناصری» احداث کرد. در پی احداث این بندر نام اهواز به «ناصریه» تبدیل شد تا اینکه در دورهٔ پهلوی و به تبع سیاست قاجار زدائی رضا شاه نام باستانی «اهواز» احیا شده و جای ناصری را گرفت. در سال ۱۲۹۹.ق (۱۸۸۲.م) حاج عبدالغفار نجمالملک از «قریة اهواز و قریب ۶۰ خانوار رعیت عرب» سخن گفته که «کدخدای آن شیخ نبهان» است. شیخ بنهان عامری کعبی بازمانده همان کعبیانی است که پس از رفتن آلکثیر در قریة اهواز نشیمن داشتند. قریه اهواز در حال حاضر قدیمیترین محله شهر اهواز است که نام آن برگرفته از نام جدّ شیخ بنهان یعنی عامر است و به محله «عامری» معروف است، در جوار این محله نیز محلهای است که آن را «اهواز قدیم» میگفتند. به نوشتهٔ کسروی اهواز نوین پس از اعطای اجازهٔ ناصرالدین شاه به خارجیان برای کشتیرانی در قسمت جنوبی کارون رونق دوباره یافت زیرا وجود رشتهسنگی در محل کنونی پل هفتم مانع از ادامه مسیر کشتیها به قسمتهای بالا دست کارون میشد و کشتیها ناچار بودند بار خود را در این سوی صخره تخلیه کنند و سپس به کشتیهایی که در آن سوی صخره بودند منتقل کنند. کم کم ساختمانها و تأسیساتی در این قسمت به وجود آمد و رونق آن هر روز بیشتر میشد. قسمت شرقی شهر ابتدا شکل گرفت و محلهٔ عامری و خیابان ۲۴ متری تقریباً اولین قسمتهای اهواز جدید بودند. ساختمانهایی که توسط نظامالسلطنه برای تسهیل امور تجاری و تخلیه و بارگیری کالا احداث شده بودند به بندر ناصری معروف گردید. این ساختمانها عبارت بودند از لنگرگاه، کاروانسرا، بازار و سربازخانه . وجه تسمیه نام ناصری نیز بر مبنای نام ناصرالدین شاه بود . اهواز امروز شهری بزرگ و پهناور است که در دو سوی رود پر آب کارون واقع شدهاست. در قسمت غربی شهر محلات مسکونی پرجمعیتی مانند کمپلو، کوی علوی و محلههای نو ساز نظیر گلستان، کیانپارس و کیانآباد و فاز۴کورش قرار دارند. امانیه و فلکه ساعت کوی اداری-تجاری و هستهٔ مرکزی قسمت غربی را تشکیل میدهند. قسمت شرقی شهر بیشتر بازار و مراکز اقتصادی شهر را در خود جای داده، خیابانهای نادری (سلمان فارسی) و امام خمینی (پهلوی سابق) و آزادگان (۲۴متری سابق یا رضا شاه کبیر سابق) و شریعتی (۳۰ متری سابق)و باغ شیخ(ادهم) مرکز قسمت شرقی شهر هستند و همچنین محلههای معروف پادادشهر، آریاشهر، باهنر، رسالت، منبع آب، کوروش، زیتون کارمندی، شهرک نفت در این قسمت از شهر واقعاند. نخستین چاه نفت در اهوازدر سال ۱۲۹۱ خورشیدی نخستین چاه نفت در نزدیکی اهواز کنده شده و این چنین شرکت ملی نفت به صورت گسترده به ساخت و ساز در این شهر پرداخت. شرکت نفت در سال ۱۲۹۹ خورشیدی یک کمپ در "کمپلو" کنونی ایجاد کرد و نخستین ساختمان شرکت نفت در سال ۱۳۰۵ در اهواز ساخته شد. بخش بزرگی از استان خوزستان جلگه است، و شهر اهواز نیز در بخش جلگه ای جای دارد، ولی کمبود شدید پوشش گیاهی سبب گرمی و خشکی اهواز شده و آن را در رده گرمترین مناطق ایران جای داده است. داخل اهواز رود كارون که پرآبترین و بزرگترین رودخانه ايران است عبور میکند. این رود با طول ۹۵۰ كيلومتر طولانیترین رودیست که تنها در داخل ايران قرار دارد و همچنین تنها رودي است که بخشی از آن قابل کشتیرانی است.و آب آشامیدنی اهواز از آن تامین میشود یکی از مهمترین جاذبههای گردشگری شهر اهواز پلهای اهواز هستند. هم اکنون ۷ پل بر روی کارون در اهواز وجود دارد . که اولین آنها یعنی پل سیاه مختص عبور قطار میباشد. از ۶ پل دیگر پل سفید (پل اول - پل معلق) و پل هفتم به دلیل سبک خاص معماری و طراحی منحصر به فرد، چشمانداز زیبایی به شهر دادهاند. آخرین و هفتمین پل اهواز با نام پل ششم یا پل فولاد نیز در ۱۳۸۶ به بهرهبرداری رسیدهاست. پل سفيد در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۱۲ از طرف ریاست اداره بهرهبرداری راهآهن ناحیه جنوب اهواز (اریک کسوندسن) و معاونت فنی و مهندسی سیفاللهخان مشاور پروژه ساختمان، یک پل جدید بر روی رود کارون جهت عبور و مرور اهالی شهر اهواز در یازده صفحه به وزارت کل طرق و شوارع داده و سه محل برای احداث پل پیشنهاد گردید. تا این زمان تنها پل معلق بر روی رودخانه کارون پل فلزی راه آهن (پل سیاه) بود که برای اتصال راهآهن سراسری به بندر شاپور در سال ۱۳۰۸ احداث شدهاست. در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۱۳ قراردادی در ۱۲ ماده بین میرزا علیخان منصور وزیر طرق و شوارع ایران و اسکارلیندال نماینده شرکت سوئدی سونسکاانتر پرناداکتی پولاکت منعقد و طبق قرارداد مسئولیت ساختمان پل کارون اهواز و امتحان زمین و تهیه نقشههای اصلی به شرکت مذکور که به اختصار (سنتاب) نامیده میشدواگذار گردید، کل هزینه عملیات مربوط به پل کارون که بایستی به موجب قرارداد پرداخت میشد، مجموعاً پنجمیلیون و هفتصد و هشت هزار ریال برآورد گردید. که پرداخت آن طی ۱۲ فقره چک به عهده بانک ملی ایران واگذار گردید. فولاد مورد نیاز و سایر مصالح و لوازم ساختمان پل از طرف شرکت سنتاب پس از تایید رسمی سفارت ایران در استکلهم به کشور سوئد داده شد. یک ماه بعد از تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۱۳ گونتربرگ از طرف شرکت سنتاب به سمت ریاست ساختمان پل اهواز منصوب و بعنوان نماینده شرکت مذکور به اهواز اعزام شد. مهندس سیفاللهخان مشاور از طرف وزارت طرق و شوارع به نمایندگی انتخاب شد. در اوایل مهرماه ۱۳۱۳ موقعیت خط وسط پل بر روی رود کارون تعیین و در دوم شهریور همان ماه به منظور استحکام زمین برای شالوده ریزی پایههای پل از شرکت نفت درخواست وسایل حفاری شده که در اواخر همین ماه یعنی در ۲۸ مهرماه ۱۳۱۴ اولین پیکنی آن آماده گردید و تا ۲۰ بهمنماه همان سال پنج پایه از هفت پایه اصلی پل بر اساس طرح (ک. لوبرک استاد فرهنگستان استکهلم) پیکنی و بتونریزی شد. در ماههای اردیبهشت و تیر ماه سال ۱۳۱۴ دو پایه باقیمانده آن تکمیل شد. فطعات فلزی پل که در کارخانه «مولارک استاد» سوئد ساهته گردید بهم متصل، سپس از «دوبه» راهآهن بوسیله جرثقیل کشتی فلورستان متعلق به کمپانی استریل در روز ۱۸ مرداد ۱۳۱۴ اولین قطعه آهن پل فلزی اهواز بالا کشیده شد. این پل دارای دو قوس بتنی ۱۲ و ۲۰ متری است. مهندسی آلماني به اتفاق همسر مهندسش شروع به ساختن ساختمان این پل کرد و کار را تا مرحله سوار کردن یکی از هلالیها با موفقیت پیش برد، ولی انگليسيهاي حاکم بر شركت نفت در آن زمان لوازم و ادواتی که در اختیار سازنده پل گذارده بودند از جمله جرثقیلی که با آن هلالی اول را بالا کشیده و مهار کرده بود، پس گرفتند که این عمل انگلیسیها باعث دق کردن و مرگ مهندسي آلمانی، سازنده پل شد. ولی بعد از چندی، سرانجام همسر مهندس آلمانی با ابتداییترین وسایل ممکن آن زمان و بکار گرفتن چند دوبه بجای جرثقيل ، هلالی دوم را بر اسکلت پل سوار کرد و ساختمان آنرا بپایان رسانید و پل را آماده تحویل و بهرهبرداری کرد. در ۱۲ مرداد ۱۳۱۵ بتونریزی سرتاسری پل به پایان رسید و در ۱۵ مرداد آسفالت سطح اتومبیل روی پل آغاز شد و در ۲۴ مرداد همان سال ضمن شروع سیم کشی برق جهت روشنایی پل از سوی شرکت سنتاب اعلام شد که پل اهواز ۱۴ روز دیگر برای تحویل حاضر میشود. اولین آزمایش پل چهار ساعت و نیم به درازا کشید و سرانجام ده و نیم روز در ۳۰ شهریور ۱۳۱۵ با بیش از هفت ماه تأخیر با ضمانت بیست و چهار ماهه و عمر مفید پنجاه ساله به ناحیه راهآهن جنوب تحویل داده شد. سپس در تاریخ پانزده آبانماه ۱۳۱۵ افتتاح شد . منبع : ويكي پديا کوپه ای در قطار …. و سفر به سوی شهر تبریز در یکی از ماههای سال که شلوغ نباشد
و تعطیلی نباشد .. و صدای چرخها روی ریل و تکان خوردنهای واگن و تماشای سوسوی
چراغها در تاریکی .. و موسیقی زیبا در گوش .. و خیال که روی شیشه های واگن هزار نقش می زند از خاطره .. و شهر تبریز و ماشین سواری مجهز و حرکت در جاده تبریز - ارومیه به سوی اسکو در دامنه سهند ... و عطر نانهای لذیذ خوشبوی این شهر ، پیشاپیش می آید .. و از اسکو 25
کیلومتر جاده فرعی .... و پیچ و تابی در دل کوهستانی زیبا و دامنه های سرسبز سلطان
داغی... و رسیدن به روستائی... که نامش کندوان است
.. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ... در دنیا سه روستای صخره ای وجود دارد ، در کاپادوکیه ترکیه
و داکوتای امریکا و کندوان ایران .. می گویند
این روستا بیش از 6000 سال قدمت دارد ... و پرفسور
باستانشناس انگلیسی " دیوید رول " این روستا را محل هبوط آدم شناخته .. و بهشت
عدن را اینجا دانسته و شروع غار نشینی و یکجا نشینی بشر ... گفته اند
که ساکنان اولیه کندوان مردمان روستای " حیله ور " بوده اند .. روستائی
که در 2 کیلومتری کندوان است و خانه هایشان در دل کوه حفر شده بوده .. و مستتر
بوده برای در امان ماندن از حمله مغولها و وجه تسمیه نام روستا هم از این جا هست
.. و چون در بخش
پائینی دامنه شیب کوه و زمین قرار داشته .. به علت بارشهای
فصلی و طغیان آب رودخانه در دل خروارها خاک مدفون شده ... و تنها
چند گذر را باز کرده اند برای دیدار توریستها .. که
دالانهای تنگ و تاریکی است مناسب قامت کوتاه ... و علت
مهاجرت ساکنانش هم همین سیلابها بوده که پناه برده اند به کرانها .. کران یا
صخره های کله قندی شکل ، حاصل فعالیت آتشفشانی قله سهند هستند .. که در اثر
باد و باران و برف در طی هزاران سال به این اشکال در آمده اند .. در دل تپه
هایی گاهی با ارتفاع 40 متر و در دل سنگ صدها اتاقک و آغل و انبار حفر شده .. درست مثل
کندوی عسل و جالب اینکه یکی از مشاغل
روستا هم تولید عسل است .. آنهم چه
عسلی .. شیرینی اش
آمیخته به عطر چمنزارهای کوهستان است و انگار هزار گل در آن ریخته اند... خانه ها چند طبقه دارد .. در بالاترین طبقه سکونت گاه روستائیان است و طبقات دیگر
برای آغل و انبار استفاده می شود ... و این ها با رشته
پلکانهائی به هم متصلند که از بدنه خود صخره ها درست شده .. آبریزگاهها را در کنار معابر و خارج از کرانه ها ساخته اند
و هر یکشان بین چند خانواده مشترک است .. نور گیرها هم در طبقات بالاتر تعبیه شده ... و جنس پنجره ها از چوب و شطرنجی شکل و قطعات کوچکی از شیشه
داخلشان .. در دل یکی از تپه ها چشمه ای هست با آب معدنی گوارا ... که شهرت بسیار دارد در درمان بیماریهای کلیوی .. البته در حال حاضر آب لوله کشی هست و برق و زندگی مدرن کمی
سرک کشیده به این روستا .. صد و اندی خانوار در آنجا ساکنند .. کارشان تولید عسل و دامداری و کشاورزی و صنایع دستی است .. مسجد و حمام و مدرسه هم دارند ... زبانشان ترکی است و سخت پایبند سنت .. و رنگهای
شاد و زیبای روسریهای زنان پوششی است همچون حجب و حیای خاص زنان آذربایجان ... که
نگاهشان بر زمین است و سخن به آهسته می گویند و فقط با زنان و با نامحرم هم صحبت
نمی شوند ... بسیار
مهمان نوازند و از گردشگران استقبال می کنند .. و می
توانید جایی برای خواب و استراحت نزدشان بیابید البته با پرداخت هزینه ای که خیلی
هم زیاد نیست .. و
اتاقهایشان تمیز است و با دست دوز زنان هنرمند تزئین شده ... و حال و
هوای محلی دارد و انگار مهمان شده ای به خانه دوست ... و
محصولاتشان را از عسل و لبنیات و میوه های فصل و دست دوزهای هنرمندانه زنانشان بخرید
و سوغات ببرید .. در سال 86
پس از 8 سال تلاش کارگران در دل صخره ها .. هتلی 4
ستاره در این روستا ساخته شد که مدیرش آقای اسکوئی است ... و همانند
معماری خانه های قدیمی در دل کرانها بنا
شده ... فعلأ با 10
اتاق و هریک در دل صخره ای و البته مجهز به امکانات مدرن ... و در
سوئیتها حتی جکوزی و روم سرویس مرتب.. . و به گفته
مدیرش قرار است اضافه شوند البته به کمک امکانات مالی بیشتر ... و قیمتها
گران است .... و از
نزدیک به شبی 200 هزار تومان هست تا نزدیک به 300 هزار تومان برای سوئیتها ... و تراسی زیبا
... و رویائی در دل روستا با غروبی دل انگیز و عطر
هوای پاک کوهستان .. و تماشای
منظره بی بدیل صخره ها و چمنزارها و رودخانه پائین روستا و محو شدن در پیچ و تابش ... پی نوشت :
شماره
تلفن هتل لاله کندوان : 10 – 3230191 -
0412
جاده چالوس را که میروی
و می رسی به مرزن آباد .. و بعد به یک سه راهی که نامش " دوآب کجور
" است .. و سر ماشین را می دهی
سمت راست و داخل جاده ای می شوی که " دشت نظیر " است .. که مناظرش و طبیعتش و
رنگ به رنگ رخسارش به راستی بی نظیر است .. و پیچ و خم های دلپذیر و
در " هنی سک " باز هم به سمت
راست فرعی است که به ارتفاعات می رود .. و تمام این جاده تنها 42
کیلومتر راه دارد تا به " کندلوس " برسی ... قدم زدن روی سنگفرشهای
کوچه هایش با پای برهنه ... و سکوت خاص شبهایش و ستاره
های آسمانش .. و لهجه زیبای مردمان
مهربان خونگرمش .. و غذای خوشمزه اش که طعم
کوهپایه می داد و سبزی گیاهان خوشبویش .. و خنکای آب زلال چشمه اش
... همه خستگی را از تنم شست
... روستائی که زیبائی طبیعت
و بی آلایشی و سادگی مردمان و تاریخ چند هزار ساله را با هم دارد .. برای نام کندلوس وجه
تسمیه گوناگون روایت کرده اند .. بعضی نسبتش می دهند به
حضور رستم در این روستا و اینکه به خاطر تذکر به روستائی که به اسبش جسارت کرده
بود و او گوشش را کشیده و کنده و نام روستا شده " کند گوش " و بعدها کند
لوس .. و یا می گویند یاغیان
گوش مامورانی را که به زور خراج می گرفتند می کندند و نام اینجا به این دلیل است
.. و عده ای هم می گویند
واژه " کند " به معنای پله است و چون ارتفاع از دامنه البرز تا دشت کجور
پله پله کم می شده نام ده این است .. و معتبرترین روایت این
است که پسوند " لوس " در زبان اوستائی یعنی سرزمین و آبادی و کند در
زبان اوستائی به معنای مرتفع و برجسته بوده و نام این روستا " سرزمین مرتفع "
یا کندلوس است . البته به این روستا
" میخساز " هم می گویند .. که گویا علتش میخ و نعل
بسیار بوده که در این جا ساخته می شده .. دهکده کندلوس دارای تمدنی غنی است که تاریخ آن به هزار سال
قبل از میلاد بر می گردد. وجود قبور زرتشتی و مانوی ، و ظروف سفالی و اشیاء قدیمی که
در این ناحیه یافت شده است،نشان از تاریخچه پر رمز و راز این منطقه دارد. در دو گورستان این منطقه به نامهای "ورو "(verô)،"دروشکر"(druśker)،قبرهایی کشف شده است
که مردگان رو به سمت آفتاب و با وسایل شخصی دفن شده اند. در این جا چهار دهکده
است به نامهای پیده ، گیل ، میرکلا و کندلوس ... که قدیمی ترینشان کندلوس
است که در دامنه منتهی به دره زانوس واقع شده و محله هایش درزی کلا ، جور سری ،
جیر سری ، یتیم سری و سری دله هستند .. مردم
دهکده کندلوس به خصوص بومیان آن سفیدپوست و در بعضی موارد بور و چشم آبی هستند و
بسیار مهربان و میهمان نوازند . در
این دهکده گدا وجود ندارد مردم عموماً قانع اند و پرتلاش ، با آن که ۹ ماه از سال اکثر خانه ها خالی از سکنه
است و درهای همه منازل همه باز است، هرگز سرقت، قتل و جنایت در این دهکده صورت
نگرفته است. در
این دهکده به ندرت شنیده شده است که زنی طلاق گرفته باشد. زنان
بیشتر از مردان برای تامین هزینه زندگی و خانواده تلاش می کنند. آسیاب کردن گندم، سفید
کردن خانه، شکستن هیزم برای تنور، دوشیدن گاو، جالیزکاری، کاشتن سبزی خوردن ازجمله
وظایف قطعی یک زن کندلوسی به شمار می رود. مردان
در زمستان چوب و ذغال تهیه می کنند و در تابستان کشاورزی و گاهی هم نجاری و بافت
جاجیم و جوراب و دستکش و بلوز پشمی و گلدار و نمد مالی هم رواج دارد .. به
زبان کجوری سخن می گویند و موسیقی شان را بیشتر با نی هفت بند می نوارند و البته
دهل و سرنا هم که به آن پسپسی می گویند و از چوب شمشاد می سازند هم سابقه و شهرت
بسیار دارد .. نخستین
چیزی که در کندلوس خود می نمایاند، تولید گیاهان دارویی است که در آغاز ورود به
روستا به چشم می آید .
گیاهانی مانند ریشه بابا آدم که تصفیه کننده
خون است.و برای رفع نقرس و روماتیسم مفید است. ازگیل نیز از دیگر گیاهان دارویی مفید است که
خواص آن شامل بهبود ورم روده و بهبود فشار
خون است. دارواش گیاهی است که فشار خون و ضربان قلب را
تنظیم می کند.... و گیاهان بیشمار دیگر ... موزه گياهان دارويي مجتمع
كشاورزي كندلوس در سال ۱۳۶۵ با
هدف كشت، پرورش، توليد و بسته بندي گياهان اصلي دارويي و معطر و همچنين توليد
اسانس ها و روغن هاي گياهي تأسيس شد . و براي نخستين بار در ايران
مبادرت به برپايي باغ بوتانيك (موزه گياهان دارويي) در زميني به مساحت ۱۰ هكتار كرد كه با كاشت بالغ
بر ۲۵۰
گونه گياه ژنتيك ارزشمند در ايران به توليد و عرضه محصولات گوناگون در زمينه هاي
مختلف اقدام كرده و محصولات خود را به اكثر كشورهاي جهان صادر مي كند. سقف خانه های چوبی که به آنها "
کله چو " می گویند چشم اندازی خاص به این روستا داده و درختان میوه به ویژه گردو در تمام روستا پراکنده هستند و
چشمه آبی در پایین روستا جاری است . دهكده توريستي كندلوس اثري ماندگار است كه به
پشتوانه تاريخ چند هزار ساله اش اين روزها در انتظار ثبت در آثار ملي ايران است. حاج ميرزايدالله نظرپاك ، شيخ علي مقيمي
كندلوسي و آقای علي اصغر جهانگيري از جمله
مشاهير اين دهكده گردشگر پذير می باشند . دكتر علي اصغرجهانگيري متولد اسفندماه سال 1325 در روستاي
كندلوس از توابع كجور است . وي پس از اتمام دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه در
ايران راهي آمريكا ميشود و در ايالت تگزاس در رشته حفاري چاه نفت ادامه تحصيل ميدهد
و در كمپاني بايرون جكسون به فعاليت ميپردازد. پس
از تحصيل به ايران بازميگردد و به دليل پذيرفتهشدن در بورس سازمانملل متحد در
دانشکده وين در رشته پلمير و الياف مصنوعي تحصيل خود را آغاز ميكند. دكتر جهانگيري زماني كه به ايران بازميگردد در كارخانجات
سيمان تهران مشغول به كار ميشود و همزمان با كار در كنكور دانشگاه پليتكنيك
پذيرفته ميشود و كارشناسي ارشد مهندسي نساجي مدرك تحصيلي بعدي اوست. وي به مدت ده سال مديريت شرکت توليد دارو را به عهده ميگيرد
و همزمان با وقوع انقلاب، كارخانه هگزان كه توليدكننده محصولات شوينده و بهداشتي
بود را تاسيس ميكند. مجتمع
كشاورزي كندلوس را هم احداث مي کند با اين هدف كه بتواند براي منطقه محروم و
دورافتاده كندلوس كاري انجام دهد. ثبت
موسسه فرهنگي و خيريه نيز از پروژههايي بود كه همزمان با هگزان و مجتمع كشاورزي
كندلوس انجام داد. دكتر جهانگيري در زمان جنگ به دانشكده لندن ميرود و موفق
به اخذ مدرك PhD از
دانشگاه North
field در رشته جامعهشناسي ميشود. کمی
بالاتر از پارک، موزه کندلوس جای دارد که مشرف به کل روستاست و در نوع خود، از
جاهای دیدنی ایران است. نوعی
موزه مردم شناسی که از چندین بخش تشکیل شده است. بخش
های اسناد تاریخی مربوط به کندلوس، آثار و اشیای تاریخی ابزارهای زیستی و ظروف
سفالی، نقاشی و نقاشی قهوه خانه ای، لباس ها و پوشاک تاریخی و کهن و بخش آثار
باستانی و... در اين موزه انواع سفالينه، ظروف چيني، اسناد،
كتب خطي، زيورآلات، عينك، تفنگ هاي قديمي و... از دوران صفويه تا معاصر يافت مي شود. آثار اين موزه همگي كلكسيون شخصي علي اصغر
جهانگيري است. به گفته آقای جهانگيري، او از آغاز كودكي به
جمع كردن اشياي قديمي علاقه داشته و يكي از سرگرمي هايش خريد اشياي قديمي از پيرها
و قديمي ترها در اين روستا و روستاهاي اطراف بوده است. اين نواركاست در هر كدام از بخش ها و اتاق هاي
موزه به طور مجزا پخش و توضيحات مربوط به همان قسمت را مي دهد. وروديه موزه بسیار ناچيز است و چون اين مجموعه يك مجموعه شخصي است و از كمك
هاي دولتي بي بهره است ، لذا كفاف هزينه هاي جاري موزه، مثل حقوق پرسنل، آب، برق،
فضاي سبز و... را نمي كند. اين موزه در بخش هنرهاي سنتي نيز بافته ها،
پوشاك و زينت آلات روستايي، مجسمه ها و نقاشي هاي سنتي و قهوه خانه اي را به نمايش
گذاشته است. در بخش ظروف و ابزارآلات فلزي و چوبي روستايي
و شهري نيز از كله چو «خانه روستايي مازندراني» تا دوك نخ ريسي از جنگ افزار تا
وسايل دامداري و شكار، از پيه سوز و چراغ بادي تا چراغ هاي گردسوز، از نمد و جاجيم
تا هنر سوزن دوزي گردآوري شده است. در
کنار موزه، میهمانسرای کندلوس با چندین سوئیت و اتاق مجهز برای اقامت در دل این
طبیعت زیبا وجود دارد . بنای مجموعه و فرهنگسرای کندلوس در سال 1360 آغاز شده و در
سال 1366 به پایان رسیده است.
نمی دانم این جاده را
چند صد بار آمده ام ... ولی هر بار که آمده ام دلتنگش
شده ام ... و عطرش در جانم پیچیده و
دلم هوایش را کرده ... و عاشق بوده ام ... اصلأ بدون عشق در این
جاده رانندگی معنا ندارد .. نمی شود که گرگ و میش سحر
باشد .. و خنکای هوا از شیشه های
پائین کشیده در جانت باشد ... و صدائی گرم بخواند .. و هوا تاریک روشن باشد ... و آفتاب به ناز از پشت
کوه بالا بیاید .. و رانندگی رقصی خوش آهنگ
بشود .. در روی خط کشی های سپید
و در قاب کوهها و رودخانه... و تو عاشق نباشی در این
جاده ... جاده چالوس فاصله ای کوتاه به مسافت
از تهران .. و پیچ و تابش در آغوش
کوه .. و سرسره ای که هلت می
دهد به هر چه سبزی و رنگ و عطر و خاطره .. و صبحانه ، سرشیر
و پنیر و شیر محلی و عسل ارتفاعات یوش و بلده ... و نیمرو و نان تازه و چای خوشرنگ معطر ... و تماشای مسافران جاده و خوش و بش با قهوه چی
قدیمی .. و روان شدن در ارتفاعات و گم شدن در مهی غلیظ ... و نتهای آوازی ترانه های عشق .. دل به دنبال همه من به دنبال دلم اواخر دوره قاجار ، جاده ای بین کرج و چالوس وجود نداشته و
تنها یک مسیر خاکی و مالرو، راه دسترسی به روستاهای این منطقه را تشکیل میداده ... در سال 1312 این جاده ساخته می شود و قطر رشته کوههای
البرز را طی می کند .. جاده ای که تونل ها و پلهای بسیاری برای آن ساخته شد که با
توجه به تجهیزات آن زمان کار طاقت فرسائی بوده . و تونل کندوان که دو سال بعد در سال 1314 به مسافت 1886
متر و عرض 5 الی هفت متر و ارتفاع 6 متر ساخته
می شود و آنقدر کار سخت و شاق بوده که به کارگران برای کندن تونل سکه پنج ریالی می
داده اند به ازای هر کلنگ . و این تونل در سال
1318 به بهره برداری می رسد و 13 کیلومتر از مسیر کرج به چالوس کم می کند و بعدها
این جاده عنوان چهارمین جاده زیبای چهان را کسب می کند . این جاده از شمال به استان مازندران و شهرستان
چالوس، از شرق به شهرستان تهران و شمیرانات، از غرب به منطقه طالقان و از جنوب به
شهر کرج متصل است. نام کرج نیز خود داستانی دارد و روایت است که این نام از
کرجی می آید و وسیله ای بوده که برای عبور از رودخانه از آن استفاده می کردند تا
زمان سلجوقیان که پلی بر روی رودخانه نبوده و بعد که حجم آب زیاد می شود پل می
سازند که در زمان صفویه ترمیم اساسی می شود . وجود
رودخانه کرج به موازات جاده کرج چـالوس، سد کرج و روستای کوچک و زیبای واریان که
همچون جزیرهای کوچک در آنسوی آب سدکرج میباشد زیباییهای این جاده را دو چندان
کرده است. جاده کرج - چالوس در هر فصل به رنگی درمیآید و گاه
تضاد رنگها همزمان با هم منظرههای باشکوه، منحصر به فرد و چشم نوازی پدید میآورد. انواع رستورانها و واحدهای اقامتی و پذیرایی بعدها در
کنار این جاده شکل گرفت و ساخت سد امیر کبیر کرج در سال 1340 نیز به جاذبه ها و
زیباییهای این جاده افزود و در اندک زمانی این جاده به یکی از تفریحگاههای مهم
گردشگری کشور تبدیل شد. در جاده چالوس هم می توان خوراکیهای خوشمزه خورد و هم با
خود برد از آن جمله محصولات و سوغات روستاییان و ساکنان خونگرم حاشیه این جاده که انواع
ترشی خانگی، قره قروت، سیر ترشی، عسل کوهستان، مربای عسل، عسل رس بسته، انواع ماست
محلی ، سرکه سیب محلی، کره محلی، پنیر گوسفندی، انواع شیره انگور، سبزی های کوهی
مانند و الک، قارچ و گلپر خشک و ترشی است . در مسیر جاده تپه های باستانی و روستاهای تاریخی با قدمت
چند هزار ساله است . و سلسله قلعههایی
که از اوین و درکه و دارآباد و سعادتآباد و حصارک تهران گذشته و به قُلاسفندیار،
کلاک و حصار میرسد که حصار تا قبل از سلجوقیان، درحقیقت یک پادگان نظامی بوده
است. قلعه هایی همچون شاه دژ، قلعه دختر شهرستانک، قلعه تنگه
کسیر، قلعه ری زمین .. ایران در گذشته های دور ، مرز بین توران و رم بوده و از
نظر ارتباطی، جایگاه ویژهای در این میان داشته است. دو جاده مهم از ایران میگذشته:
جاده شاهی و جاده ابریشم. جاده شاهی از زیر ارتفاعات البرز گذشته و جنوب خراسان در
شرق ایران را به آذربایجان شرقی در غرب آن و از آنجا به انتاکیه متصل میکرد. جاده ابریشم هم با 15-12 کیومتر فاصله در زیر آن امتداد
داشت. اولی، مختص سلاطین و بزرگان بود و دومی به بازرگانان و تجار اختصاص داشت و
هرکدام باید فقط از مسیر ویژه خود تردد میکردند. حد فاصل این دو جاده در کرج،
سرحدآباد است که کارش جدا نگه داشتن این دو راه از یکدیگر بوده است. این قلعهها درحقیقت، کار دیدهبانی و انتقال پیامها را
انجام میدادهاند. تعداد قلعههای این مسیر 36 تاست. نشانه دیگری که قدمت منطقه را براساس آن میتوان تخمین زد
نامها هستند. مطالعات نشان میدهند آن دسته از روستاهای جاده چالوس که نام آنها
با «ان» تمام میشود (به جز نوجان) متعلق به دوره زرتشت هستند، مانند پورکان،
بیلغان . و روستاهایی که به «نک» ختم میشود به پیش از اسلام تعلق
دارند، مانند شهرستانک، میدانک . وقلعه "صمصام" به دوره ظهور اسلام بازمیگردد و
این را سفالهای استخراج شده از آن هم تایید میکنند. روستاهایی که به «در» ختم میشوند مانند سرخه در، حسنکدر،
خشکهدره و نیز روستاهایی چون سرجوب، وسیه و حصار نیز به بعد از اسلام اختصاص
دارند. روستای نساء به زمان خلفای عباسی بازمیگردد که وقتی میخواستند
برای گرفتن مازندران بروند آنرا به عنوان مکانی امن برای زنانشان ساختند . این جاده دارای رودخانه های شیرین و متعددی همچون رودخانههای
وارنگه رود و شهرستانک است که همه و همه شاخههایی از رودخانه اصلی کرج هستند. چشمه وله در 70 کیلومتری شمال شرق کرج در روستای وله، چشمه
گل کیله در شمال کاخ شهرستانک در کوههای بشم آهار و هفت چشمه در اوایل جاده چالوس
از جمله چشمههای درمانی جاده کرج - چالوس به شمار می رود. نخستین جاذبهای که در ابتدای ورودی به آسارا از سمت کرج
به چشم میخورد قلعه تاریخی " صلصال " است که قدمت آن به دوران پیش از
اسلام باز میگردد. آبشار زیبـا و دیدنی هفت چشمه در منطقه آدران در کیلومتر
17 جـاده کرج چالوس، آبشار و پیست اسکی خور، آبشار روستای کلهـا، چشمه وله در
فاصله دو کیلومتری گچسر در روستای وله، باغ لاله ها، تپه شنستون، قلعه دزدبنـد،
کـاخ شهرستانـک، امـامـزاده سپهسالار، قلعه ری زمین، غـار زیبای یخ مراد در روستای
کهنه ده، غارهای ری زمین و سیراچال و کاخها و قلعـههای قدیمی که قدمت آن به
دوران ساسانیان میرسد از جمله مهمترین نقاط دیدنی این جاده محسوب میشود. بخش آسارا از نظر منابع طبیعی و تاریخی بسیار غنی است و بـا دارا بودن 3 قله بالای 4 هزار متر و پیست
اسکی بینالمللی دیزین از مناطق مهم گردشگری ورزشی محسوب میشود. در کیلومتر 6 جاده روستای کندور است . برای
رسیدن به داخل روستا از لب جاده باید
نزدیك به ۷ كیلومتر جاده خاكی را طی كرد. در این روستا یك امامزاده به نام
امامزاده «چهل دختر» وجود دارد كه به عقیده بومیان حاجت دختران دمبخت را خیلی زود
روا میكند. بعد از این روستا نوبت به " سرودار"
میرسد. نام این روستا برگرفته از درخت
كهنسالی است كه ۶۰ سال قبل در اثر باد و توفان شكسته و از بین رفته اما تنه كوتاه
درخت كماكان باقی است. برخی قدیمیترها معتقدند این درخت حاصل تكاندادن سفره حضرت
علی(ع) هنگام عبور از این محل بوده است (که سندیت ندارد) . پس از گذراندن دو روستا به نامهای «پورگان» و
«وینه» روستای «آدران» است كه مامن بسیاری از علاقهمندان طبیعت است. آدران در كیلومتر ۱۵ جاده چالوس قرار دارد و
ساكنان آن را بیشتر تهرانیهایی هستند كه
تعطیلات خود را در این منطقه میگذرانند، همچنین آبشار معروف پیچ آدران از جمله
آبشارهای فصلی است كه در تابستان و بهار آب دارد. ۷ كیلومتر جلوتر روستای " خور" است . در داخل این روستا یك مسجد جامع و یك
آسیاب مربوط به دوره قاجاریه وجود دارد و با ۳ ساعت پیادهروی از این روستا نیز میتوان
به آبشار زیبای خور رسید. بعد از پشتسر گذاشتن خور، یكی از تفریحیترین
و پرمسافرترین نقاط جاده چالوس است . سد امیركبیر (كرج) در كیلومتر ۲۳ جاده چالوس
قرار دارد و وسعت دریاچه آن ۴هزار هكتار است. در این دریاچه فعالیتهای ورزشی، تفریحی مانند
قایقرانی، ماهیگیری، اسكی روی آب و پرواز با كایت انجام میشود. در ادامه مسیر و در كیلومتر ۳۶ " ریزمین " قرار دارد . در این منطقه
غارهای «سیراچال» و «ریزمین» هستند كه قدمت آنها به دوره دوم زمینشناسی بازمیگردد. بعد از دیدن این غارها اگر ۱۳ كیلومتر به سمت
چالوس برویم، به خروجی شهرستانك میرسیم. منطقه كوهستانی شهرستانك جایی است كه
ناصرالدین شاه قاجار خوشگذرانترین شاه ایران از طبیعت بكر آن غافل نماند و قصر
تابستانی خود را در آن ساخته است. از خروجی جاده تا مركز روستا حدود ۱۳ كیلومتر
راه آسفالته است و از روستا برای رسیدن به كاخ ناصری كه هماكنون در حال مرمت است،
باید حدود یك ساعت و نیم پیادهروی كرد. راه دیگری نیز برای رسیدن به این منطقه وجود
دارد، اگر اهل كوهنوردی باشید، میتوانید صبح از ایستگاه ۷ توچال راه بیفتید
(البته با نقشه، راهنما، تجهیزات و…) و پس از یك روز كوهپیمایی به شهرستانك برسید. پس از شهرستانك در كیلومترهای ۵۱ و ۵۲ «كسیل»
و «میدانك» قرار دارند. در كسیل قلعه «تنگ كسیل» مربوط به قرن ۶ هجری و در میدانك
یك برج سنگی وجود دارد كه در بین بومیان منطقه بر اساس روایات شاهنامه به برج
«تهمینه» معروف است.یك كیلومتر كه پیش برویم، به گرماب میرسیم، منطقه كوچكی كه
نزدیك به ۲۰ روز در سال هجوم گردشگران برای دیدن باغ لالهاش ترافیك سنگینی را در
جاده چالوس ایجاد میكند. در كیلومتر ۶۰ به اولین پمپبنزین و اولین هتل
جاده چالوس میرسید. گچسر شاید به لحاظ امكانات رفاهی مجهزترین بخش این محور باشد،
علاوه بر اینها یك چشمه و یك غار، زیباییهای گچسر را دوچندان ساخته است.«چشمه
وله» گچسر در ۲ كیلومتری جنوب غربی گچسر واقع شده و آب آن در درمان بیماریهای
جلدی، مجاری تنفسی و روماتیسم موثر است و غار یخ مراد نیز در ۴ كیلومتری غرب گچسر
در منطقه آزاد برقرار دارد. این غار از عجیبترین غارهای جهان است زیرا زمستانها
گرم و تابستانها سرد است. ۵ كیلومتر بعد از گچسر، بزرگترین پیست اسكی
ایران واقع است. در پیست دیزین از اواخر پاییز تا اواسط بهار، اسكی روی برف و در
تابستانها نیز اسكی روی چمن دایر است. دومین هتل جاده چالوس در منطقه دیزین قرار
دارد. در كیلومتر ۷۹ جاده چالوس به بلندترین تونل
جاده چالوس یعنی تونل كندوان میرسیم. در ورودی ۵ تونل كندوان علاوه بر صرف آش دوغ و
آش رشته هیزمی میتوانید از آشفروشان آدرس كاروانسرای كندوان را بگیرید. این كاروانسرا در زمان ناصرالدین شاه ساخته
شده و كمتر از یك كیلومتر با ورودی تونل فاصله دارد. اولین استراحتگاه بعد از تونل كندوان، دوراهی
یوش است. از این دوراهی شما با طی ۵۴ كیلومتر میتوانید به روستای «یوش»، زادگاه و
خانه «نیما یوشیج» پدر شعر نو فارسی برسید. از دوراهی یوش با طی ۲۵ كیلومتر به
سیاهبیشه میرسید، روستایی كوچك كه لبنیات و عسل مرغوبی دارد. رسیدن به این روستا بهخاطر تردد ماشینهای
سنگین راهسازی كه مشغول ساخت سد و نیروگاه سیاهبیشه هستند، بسیار سخت شده است و
اندك بومیان باقیمانده در این منطقه نیز به فكر ترك روستا افتادهاند.با ورود به
مرزنآباد، كاملاً بوی شمال را میتوان حس كرد زیرا ۲۵ كیلومتر بیشتر تا دریا
فاصله ندارید. دومین پمپبنزین جاده چالوس در این شهر كوچك واقع شده است. درصدی از مسافران شمال در این قسمت با جاده
چالوس خداحافظی میكنند و بهسمت كلاردشت و دریاچه ولشت میروند. از مرزنآباد تا
كلاردشت ۲۴ كیلومتر راه است. در مسیر مرزنآباد تا چالوس نیز میتوانید از روستای
كندلوس و كاخ چایخوران متعلق به دوره پهلوی اول دیدن كنید. آخرین استراحتگاه قبل از چالوس، پارك جنگلی فین در ۵
كیلومتری چالوس است. این پارك با امكانات رفاهی نسبی برای اقامتهای كوتاهمدت
مناسب است. در انتها نیز بد نیست بدانید در جاده چالوس بهطور متوسط در هر ۷
كیلومتر یك رستوران و در هر ۱۵ كیلومتر یك مسجد وجود دارد ... پی نوشت : با سپاس از مطالب خوب روزنامه تهران امروز http://safar.blogsazan.com
تهران را که بیرون بروی 25 کیلومتر در شمال شرق و برسی به لواسان ... و بلوار زیبای گلکاری شده را مستقیم ادامه بدهی تا دو راهی ... که یک راهش به سمت بالای کوهها می رود و ادامه اش می رسد به روستای افجه ... بهاری بی نظیر و تابستانی دل انگیز و خنک و پاتوق شناخته شده کوهنوردان ... روستا قدمت زیادی دارد و بناهای معروفی همچون سقاخانه قدیمی و چشمه آبی به نام
حاج امیر .. و درخت گردوی کهنسالی گفته اند شاید به قدمت پانصد سال پیش ... با تنه ای تو خالی و پناهگاه چوپانان در فصل باران چرا که سه نفر داخلش جا می
گیرند از بزرگی تنه درخت ... درختان بسیارند و گوناگون و زیبا و قامتشان بلند و عمرشان زیاد .. و کندوهای بسیار زنبور عسل که کسب و
کار روستائیان است با فروش عسل خوشمزه و گوارایش .. و دشت هویج که بسیار شناخته شده و محبوب است نزد
کوهنوردان ... و در
ارتفاع 2 هزار و 400 متری از سطح دریا و در بالادست مرکز روستا، ناحیه گلندوک و
لواسان قرار دارد..... می گویند در بسیاری از زمینهای این منطقه هویج
کاشته می شده و علت نامگذاری دشت هم همین بوده اگرچه امروزه دیگر مزرعه هویجی نیست .. و راهی آسفالته که از روستا به دشت هویج می رود
... اگرچه دیدن مناظر زیبا و بکر منطقه در یک پیاده
روی سحرگاهی در کوره راههای قدیمی بسیار مغتنم است .. و کوهنوردان نیز از مسیرهای آن برای صعود به
قله های آتشکده و ساکا و یخچال و مهرچال استفاده می کنند .. گفته اند جاده ای قدیمی در این روستا است که مسیر
عبور پادشاهان صفوی برای تفرج و شکار بوده و آثار کاروانسراهای صفوی را در دیواره
صخره های کوه و انتهای دره می توان یافت .. و آبشار دیدنی پسچویک در یک و نیم کیلومتری
شمال شرق روستا در منطقه یال کوه که مشرف به دشت هویج است و 15 متر ارتفاعش است و
اطرافش درختان افرا .... و آبشار دیگر " موآب " در سینه کش
قله ساکا با 180 متر ارتفاع که جز در انتهای تابستان که آرام است در سایر فصوب خروشان
و غرنده است .. در مسیر صعود به قله آتشکده دشتی است به نام
" سبواستان" پر از درختان گیلاس و گردو ... و آبشاری دیگر به نام " چرند " با
ارتفاع 45 متر که از کوه به دره پایین دست آن می ریزد ... و کمی آن طرفترش حمامی تاریخی به نام حمام
صفویه با دو بخش زنانه و مردانه .. و طاق و گنبدهای عرقچین و قوس های جناغی ... که جالبش این است که همچنان به کار شتسشوی مردم
فعال است .. و محله
چراغان با بافت و معماری قدیم و سقاخانه حضرت ابوالفضل ( ع) و درخت چنار 400 ساله
... در این ناحیه قلعه ساکا یا سربند که بر
روستاهای امامه ، راحت اباد ، ناصر آباد و افجه مشرف است از بناهای قدیمی است که
دیدنش بسیار مغتنم است با سفالهای پیرامونش که به لحاظ نقش استامپی و زیر لعاب و
سبز لاجوردی و آبی سفالها قدمت قلعه را به قرون دوم و سوم دوره اسلامی می
رساند که حالا در ردیف آثار ملی است و
بقایای قصری قجری را نیز به موازات آن می توان دید .. قصری که می گویند به ناصر الدین شاه تعلق داشته
و توسط اعتمادالدوله ساخته شده که اکنون فقط دیواری یک و نیم متری از آن بر جای
مانده و انبوهی از آجرهای قرمز رنگ ... متاسفانه ساخت و سازهای ویلائی مجلل بی هویت و
رنگ و وارنگ و مدل به مدل چهره روستا را دگرگون کرده و قدم زدن در تل خاک و مصالح
ساختمانی و کامیونهای مصالح بر که ویراژ می دهند در جاده های تنگ ، پیاده روی در آرامش را از بین برده ... و همه جا صحبت از خرید و فروش و قیمت است ... و از بین بردن روستائی و طبیعتی بکر و تاریخی
که به تاراج می رود و مدفون می شود زیر این بناهای سرخ و زرد و رنگ به رنگ که هیچ
تناسخی با بافت و معماری کهن ندارند و به چهره های ناشیانه بزک شده می مانند .... رستورانی است نرسیده به روستا در پیچی به نام "
پاچنار" ... که در زیر درختان بلند سایه سارش می توانید گوش
به صدای آب بسپارید و از کبابهای بریانش نوش جان کنید .. و ساعتی را به مجاورت با زنبورهای عسل بگذرانید
... که لحظه ای شما را تنها نمی گذارند .... و به
مهربانی بر سر و رویتان پرواز می کنند و در طعامتان شریک می شوند ...
در فاصله 262 کیلومتری تهران
و در استان مرکزی … و در همسایگی قم و
آشتیان و اصفهان و گلپایگان و خمین و اراک و دلیجان …. شهری است خفته در آغوش
گلها که به هلند ایران معروف است .... محلات ... می گویند در هشتاد و پنج
سال پیش فردی مسیحی از اهالی تهران به نام " پرتیوار " … بذر گل از هلند آورده و
در باغش برای اولین بار در ایران به پرورش گل پرداخته ...... پرتیوار سرکارگری داشته
از اهالی محلات به نام یحیی خان که برای کار به تهران رفته بوده … و وقتی به شهر خود باز
گشته کشت گل در محلات را به شکل حرفه ای رواج داده ... از سال 1340 تاکنون با
افزایش تعداد واحد های گلخانه ای و حدود 900 هزار هکتار زمین زیر کشت .. محلات به یک از مراکز
تولید گل های زینتی در آسیا تبدیل شده ... 120 نوع گل از گونه های میخک، گلایل ، مریم، داوودی، زنبق،
کاکتوس… مینا، رز، پتوس، محبوبه
شب، ختمی،انواع زنجیره مو، پاپیتال، نیکوس…. بنجامین، دیفن باخیا،
انواع بذر بنفشه و انواع درختچه های گل آور و ... در گلخانه های این شهر
پرورش داده می شود ... در حال حاضر افزون بر 3
هزار نفر به صورت رسمی در قالب 700 واحد تولید و پرورش گل و گیاهان زینتی در شهرستان محلات مشغول
به کارند. یکهزار و 170 هکتار از
اراضی شهرستان محلات به پرورش گل های گوناگون اختصاص یافته ... و در مجموع یک چهارم سطح
زیر کشت گل کشور به این شهرستان تعلق دارد. شهرستان محلات به دلیل آب
و هوای خوب و خاک مناسبش محلی است ایده آل برای پرورش گل و گیاه... و جایگاهی بکر برای
صادرات و جذب بازارهای جهانی ..... و شاخصه های دیگر آین شهر... چشمه آب معدنی آن با قطر
نیم متر و خروجی 15 لیتر در ثانیه که آب آن از دل کوه می جوشد و سپس به دریاچه ای که
در بوستان سرچشمه واقع است می ریزد. در این دریاچه آبشاری قرار دارد که روزگاری نه
چندان دور، تنها سنگ آسیاب محلات را به گردش در می آورد . و 12 کیلومتر خارج از شهر محلات ، ستون های با صلابت بنای
"سولوکی" در منطقه خورهه و آتشکده زیبای اشکانیان که قدمتی 2 هزار و 500
ساله دارد. از دیگر جاذبه های این
شهر، وجود مجتمع آب درمانی "آب گرم" است. وجود مقدار قابل ملاحظه ای
کلسیم در لایه های آب معدنی به دل خسته ها و گرفتاران عارضه قلبی آرامش هدیه می
کند و بیش از هر چیز روح خسته آدمی را با گرمای شفابخش خود از هیاهو شهرهای شلوغ و
نازیبا دور می کند . و همینطور درخت چناری به قدمت 1150 سال در میدان چنار شهر و یخچالی طبیعی به نام
نیم ور و سد باقیمانده از زمان حکومت
ساسانیان بنام نیم ور و
غار آزاد خان و سوراخ گاو و چال شغال و یکه چاه و بابا جابر در روستاهای اطراف و مناطق حفاظت شده هفتاد قله و موته ... صنعت گل وگیاه نقش موثری نیز در اشتغال زایی
دارد و با احداث هر 3 هزار متر مربع گل خانه مدرن ، برای 8 نفر شغل ایجاد می شود . شرایط مناسب آب و هوایی در کنار انرژی و نیروی
کار ارزان توجه به این استعداد را دو چندان کرده است. اکنون سطح زیر کشت گل های زینتی در کشور1800
هکتار است و ایران از نظر تنوع گل ، رتبه نخست ، در میزان تولید جایگاه 17 و از
نظر صادرات هم رتبه 107 جهان را دارد. با وجود این ظرفیتها کشورمان در رتبه های آخر
صادرات قرار دارد که نشان از بی توجهی به ظرفیت های تولید است. غیر از محلات ، خمین و اراک هم در پرورش گل و
گیاهان زینتی در استان مرکزی نقش مهمی دارند. به نقل از مدیر جهاد کشاورزی شهرستان محلات سال
گذشته 8 میلیون 804 هزار دلار گل و گیاهان
زینتی از این شهرستان به ژاپن ، امارات ، هلند ، استرالیا ، قطر و فرانسه صادر شده
است . بیش از 700 واحد گل خانه ای در شهرستان محلات
وجود دارد و سطح زیر کشت گل و گیاهان زینتی این شهرستان به 900 هکتار می رسد. برای توسعه پرورش گل و گیاهان زینتی در سال 75
مرکز تحقیقات گل و گیاهان زینتی در محلات راه اندازی شده است. در این ایستگاه 10جلد کتاب ، 11 جلد نشریه علمی
و فنی ، 11اختراع در بخش های خاک وآب تهیه و تدوین شده است. جلوگیری از پرت گل و گیاهان زینتی یکی از
راهکارهای دیگر توسعه صادرات این بخش است. برگزاری جشنواره ها در ارتقای کمی و کیفی تولید
، آشنایی تولید کنندگان با مسائل علمی جدید روز دنیا ، بازاریابی و ایجاد زمینه
لازم برای افزایش تولید و صادرات کارساز است . مشکلات گمرکی هواپیمایی و حمل و نقل، تدوام
نداشتن تولید به علت بیشتر بودن هزینه های تمام شده تولید ، کاشت غیر تخصصی ،
واردات گل های مصنوعی و نبود حمایت را از جمله ی مشکلات گل کاران می باشد . بازار پر نوسان گل و گیاه ، نبود ارتباط منسجم
بین بخشی ، حضور نداشتن ایران در پایگاههای آماری بین المللی و رشد تورم را از
موانع اصلی بر سر راه تولید و صادرات گل است که نیار به برنامه ریزی کلان دارد . ايران با
مساحت 1648195 كيلومتر مربع و با داشتن 12 اقليم از 14 گونه اقليم شناخته شده در جهان
، با تفاوت درجه حرارت هوا كه در آن بين 25 تا 40 درجه سانتي گراد است و به طور كلي به
دليل تنوع آب و هوايي و داشتن انرژي لازم (طول روز بلند ، روشنايي و شدت نور بالا
در زمستان) توان توليد گلهاي زينتي و شاخه بريده به اندازه تمام توليد و صادرات
اروپا را دارد . و از لحاظ
شرايط مساعد جهت توليد گل و گياه جزو 15 كشور اول جهان است . موطن بسياري از
گل و گياهان زينتي كه در دنيا در زمينه توليد و پرورش آن تلاش شده از جمله
گلهاي پيازي ، پامچال ،ميخك ،گلايل ،لاله سيكلمن ايران مي باشد. برخي گياهان
نام پرس يا ايران را هنوز به همراه مي كشند نظير گل cyclamen persicum
دشتهاي نرگس در بهبهان ،
دشتهاي لاله واژگون در شمال غرب شهر فارسان و نيز در تپه سفيد خان اراك و شهر كرد
و دشت سوسن چلچراغ در ارتفاعات البرز در روستاي ييلاقي داماش شهرستان رودبار در
استان گيلان . بخش عمده
سرمايه گذاري در اين رشته در بخش خصوصي است . بیشترين گلي
كه در طول روز در بازار گل فروخته ميشود گل رز بخصوص نوع هلندي كه دوام زيادي
دارد. گلهاي رز ، ژربرا ،مريم گلهاي چهار فصل هستند.و گلهاي شب بو
لاله،سنبل،داوودي، زنبق و نرگس هلندي گل فصلي اند . گلهاي استرليتزيا ،ليليوم و
آنتوريوم با دوامترين و گرانترن گل بريده مي باشند. گلايل سفيد برخلاف رنگش براي
مراسم ترحيم كاربرد دارد . در حال حاضر
بيش از 80 كشور دنيا به پرورش گل براي عرضه به بازارهاي بينالمللي مشغولند . هلند به
تنهايي هر سال بالغ بر 7 ميليارد دلار از محل صادرات گل درآمد دارد و ميزان درآمد
اين كشور از طريق صادرات بذر و پياز گل و ارائه كمكهاي فني و مشورتي و خدمات مرتبط
با پرورش گل و گياهان زينتي و تجهيزات باغباني به صدها ميليون دلار در سال
بالغ ميگردد. كشور هلند
با 55 هزار كيلومتر وسعت كه يك چهلم مساحت ايران را دارد و حتي به اندازه استان
گيلان هم نيست و با خشكاندن سواحلي آبي خود و با سرمايه گذاري در كشورهاي فقير يا
در حال توسعه درآمد هنگفتي بدست آورده و گوي سبقت را حدود 50 سال است كه در دست
گرفته است. كشورهايي
مانند نيوزيلند، تايوان، چين، تركيه و مصر نيز نسبت به سال گذشته رشد چشمگيري در
زمينه توليد و صادرات گل و گياهان زينتي داشته و توانستهاند خود را به ردههاي
بالاتري از جدول برترينهاي صادرات برسانند حتي كشورهايي كه خيلي از لحاظ
امكانات از كشور ما ايران عقبتر هستند در اين صنعت خيلي پيشرفت كردهاند مثلاً
كشور زمبياوه و موزامبيك كه همه اين كشورها را جزوء كشورهاي فقير ميشناسند كه در
حال حاضر سهم بالايي از بازار گل جهان را به خود اختصاص دادهاند و هر روز گلهاي
توليدي اين كشورها با هواپيما به بازرهاي اروپا انتقال داده ميشوند. امارات
به دليل داشتن آب و هواي گرم و خشك توانايي توليد گل و گياه را ندارد، اما بر اساس
تدابير صورت گرفته، مركز گل و گياه دبي ( DFC ) با سرمايهاي بالغ بر 257 ميليون درهم
اخیرأ راهاندازي شد. اين
مركز با ظرفيت نگهداري 180 هزار تن گل و محصولات گياهي به عنوان يك منطقه آزاد
تجاري فعاليت خود را آغاز كرد. در
حال حاضر مركز گل و گياه دبي گلهاي وارداتي را از كشورهاي توليدكننده از جمله
ايران و هلند و اکوادور و کنیا و هندوستان وارد كرده و پس از بازپروري و بستهبندي
مناسب آنها را به ديگر كشورها صادرات مجدد ميكند. اين
مركز براي جذب بيشتر تجار گل و گياهان زينتي در كشورهاي منطقه، خدمات مختلفي چون
خنكسازي و انجماد تحت خلاء و نگهداري در دماهاي مختلف را به مشتريان خود ارايه ميدهد. به همين دليل تاكنون بيش از 4500 شركت فعال در
بخش گل و گياه و فضاي سبز در امارات به ثبت رسيده و پيشبيني ميشود كه به دليل
رونق اين بخش، تعداد اين شركتها افزايش چشمگيري يابد. بدين
ترتيب و با مديريت اعمال شده در امارات، گل و گياهان زينتي توليد شده در ايران
مانند ديگر كالاهاي ايراني، پس از ورود به بنادر دبي، بار ديگر توسط تجار و
بازرگانان مستقر در اين شهر، به ديگر كشورهاي جهان صادرات ميشود و اشتغال وارزش
افزوده اين تجارت نيز نصيب اين كشور ميشود. و اتصال این مرکز به بازارهاي جهاني از طريق
بيش از 117 شركت هوايي از مسير فرودگاه بينالمللي دبي صورت ميگيرد. امید
که بتوان با توجه به نظر کارشناسان مجرب این رشته با تبادل تجربيات با كشورهاي پيشرو در اين صنعت
همچون هلند، احداث پايانه مجهز صادرات گل و گياه، بستهبندي مناسب، تضمينهاي
بانكي براي اخذ وام و كاهش نرخ سود بانكها و عزم جدي دولت براي رفع مشکلات فرا راه و به دستگيري مديريت منطقهاي و فرامنطقهاي
بازار گل ، ايران به جایگاهی مناسب در این صنعت و تجارت پر سود ترقی یابد ... پی نوشت :
در خانه های همه ما آلبوم هائی است از عکسهای قدیمی و شاید خیلی قدیمی ... که نگاهشان که می کنی انگار پشت این لباسها و پارچه ها و مدلهای مو و روسری و کت و شلوار ... تاریخ دارد با تو حرف می زند و صدای درشکه می آید و خدم و حشم دربار ... و ماشین بوقی و گرامافون و همهمه شهر ... زنان دوره اول قاجار با صورتها و بدنهای فربه و ابروهای وسمه کشیده به هم پیوسته ... و نوعی تسلیم و اطاعت محض در نگاه به دوربین خیره می شوند .... چیز زیادی از نگاهشان هویدا نیست و اندیشه ای نیست و دنیایشان کوچک و محدود ..... در اندرونی و داخل خانه ها پیراهن کوتاه بدون یقه ای می پوشیدند که جلویش باز و دکمه های زرین و مروارید نشان زینتش بوده و آنها که ثروتمندتر بودند دکمه ها طلا و مروارید می شده و پارچه ها ابریشم و گاهی چندین رشته مروارید بدور یقه دوخته می شده و شلواری گشاد همراه این پیراهن بوده و نیم تنه ای بنام " ارخالق " و روی آن " چابکین " که پیراهن بدون یقه بازی بوده و در زیر کمر از چپ به راست دگمه می خورده و روی سر هم پارجه ای سه گوش می گذاشتند که " چارقد " می نامیدند ... بعد از سفر ناصر الدین شاه به بلاد فرنگ و دیدن زنان بالرین در روسیه ، وی زنان حرم را بر آن داشت تا چاقچورها که همان شلوارهای بلند چین دار بودند را بردارند و و شلیته های کوتاه بپوشند و روسری سپید ساده سرشان بگذارند که این مد از طرق خانمهای اعیان به خانواده بیرون حرمسرا هم سرایت کرد .... از این جا به بعد در عکسها یک جور نگاه گستاخ و کنجکاو درچشمان زنان پدید آمد و کمی رویشان بازتر شد و موهای بافته شان مرتب تر و زنانگی بیشتری در آرایش و پیرایش اگرچه همچنان محفوظ و بسته ... در دوره مظفرالدین شاه ، کت و دامن و لباس به شیوه فرنگی به ویژه در میان زنان طبقه مرفه افزایش یافت. خانواده های وابسته به دربار از این نوع پوشش استفاده می کردند ..... لباس بیرونی خانم ها، چادر یک شکل و همانندی بود که سر تا پای زنان را کاملاً می پوشاند و معمولاً از پارچه های ابریشمی، پشمی، تافته و اطلس بود که به رنگهای سیاه، آبی پررنگ و آبی نیلی تهیه می شد. عموم زنان دیگراز پارچه های نخی راه راه یا گلدار استفاده می کردند که با دو شیوه دوخت از هم شناخته می شدند. بر روی این چادرها روبندی به منظور پوشاندن چهره استفاده می شد که پارچه های چهارگوش و یا مستطیل شکل بود و قسمت پوشش چشمها را توردوزی کرده بودند. این روبنده توسط قلابهایی به پشت سر بسته می شد. چگونگی شکل و نوع این قلابها مشخص کننده طبقه اجتماعی فرد بود و بالاخره قسمت بعدی این پوشش را شلواری بلند و چین دار به نام " چاقچور" تشکیل می داد. در اواخر دوره قاجار، نوعی روبنده به نام «پیچه» متداول شد که کوچک و مربع شکل بود و از موی دم اسب تهیه می شد. و در آنچه در عکسها خیلی توجه را جلب می کند ... چشمهای سیاه درشت سرمه کشیده است در قاب تیره چادر و پیچه که انگار دریچه ای است به بیرون و انتظار و کنجکاوی برای درک و فهم آنچه در کوچه و خیابان و جامعه مردانه می گذرد و نشانه ای از حضور زنانه که نرم نرم دارد بیدار می شود .... مردان قاجار نگاهشان مستقیم و مغروری به دوربین دارند و بیشتر چهره و بدنشان در کلاه های بلند و لباسهای چند تکه پوشانده شده و کنجکاوانه به دوربین اجنبی نگاه می کنند ...... لباس رسمی و متداول مردان در عصر قاجارها ، برای تمام طبقات شال کلاه و جبه بود... شال کلاه نوعی عمامه بود که ریشه قدیمی و تازی دارد. بعد از اشغال ایران به وسیله اعراب، کلاه باستانی آنان مبدل به عمامه شد. سلاطین زمان صفویه ،که تا حدی خود را روحانی و مذهبی جلوه می دادند، عمامه سبز را که نشانه سیادت آنها بود به عنوان کلاه یا سرپوش انتخاب نموده و برای اینکه امتیاز بر سایرین داشته باشند تاج یا جقه جواهر بر روی آن نصب می کردند اهل علم و رجال عمامه عادی سبز می گذاشتند و دیگر شاهان مثل نادرشاه، کریم خان، ناصرالدین شاه و فتحعلی شاه ، که جنبه روحانی نداشتند، شال ترمه دوزی حاشیه داری به کلاه عادی پیچیده به سر می گذاشتند. جبه هم ریشه عربی و ترکمنی دارد زیرا، لباس بلند و گشاد در پیش اعراب و ترکمنان مرسوم بود و آنها از قدیم لباس بلند می پوشیده اند. از زمان آقا محمدخان به بعد ، شاه کلاه و جبه و ترمه جافجوری از ماهوت گلی و کفش ساقری، لباس رسمی به حساب می آمد و رنگ شال و جبه اختیاری بوده است. در عهد ناصری، جاقجوری به جوراب ماهوت کلی و کفش ساقری به کفش دستک دار تبدیل شد ولی شال کلاه و جبه تغییر نکرد. تا سالیان دراز ، طبق عادات و رسوم کلاه های بسیار بلندی از پوست های بخارا و سمرقند که به بهای گراف تهیه میشد مد روز بود ولی از زمان محمدشاه، به منظور جلوگیری از اسراف و نیز به دلیل اینکه چنین کلاه هایی از تناسب خارج بود به حکم شاه قاجار طول کلاه ها کوتاه تر گردید. در طهران قدیم تن پوش بسیاری از مردان، لباسی بلند و گشاد به نام جبه بود چون این تن پوش بسیار راحت و دوام خوبی داشت و مردم دیگر نقاط کشور روی خوشی به آن نشان دادند تا آنجا که در کل ایران جبه، لباس رسمی شناخته شد که با توجه به طبقات مختلف جامعه، جنس جبه گوناگون بود. طبقات ممتاز، جبه شان را از جنس ماهوت می دوختند و سایر طبقات که استطاعت خرید ماهوت را نداشتند از پارچه های دستباف ایرانی استفاده می کردند. همه مردان بعد از پوشیدن جبه، شالی به کمر می بستند که برایشان حکم جیب داشت. کفش مردان نیز با توجه به تناسب توان مالی، گیوه، چاروق و نعلین بود و اما کلاه یا به عبارت دیگر شال کلاه، بخش جدانشدنی از لباس مردان به شمار می رفت. در آن دوره کلاه برای مرد به منزله چادر برای زن بود و مردی بدون کلاه در کوچه و بازار دیده نمی شد. این عنصر کلاه همراه جدانشدنی مردان در عکسهای آن دوره است که کوتاهتر شده و لباسها برشهای بهتری دارد و در نگاهها استواری و در ژست و پز عکس شخصیت بهتری دیده می شود که نشان از پیشرفت فرهنگ و علم و ادب و مراوده با جهان خارج دارد ... کلاه از این جهت ضروری بود که مردان " سر" را سلطان و فرمانده بدن می پنداشتند و اعتقادشان بر این بود که باید برای این عضو، حرمتی بسیار قایل شد تا آنجایی که حتی هنگام خواب، عرقچین بر سر می گذاشتند و جز دیوانگان، مردی بدون کلاه دیده نمی شد. در این دوران، بازار کلاه دوزها رونق بسیار خوبی داشت. معروف ترین کلاه هایی که مردان آن دوره بر سر می گذاشتند کلاه های نمدی، پوستی بود ... کلاه نمدی، کلاه لبه کوتاهی شبیه عرقچین تا شده بود که در آن دوره از همه کلاه های موجود ارزان تر به شمار می رفت. نوع دیگر این کلاه «فینه» نام داشت که در انتها متصل به یک منگوله بود که شال سبزی دور آن می بستند و نوحه خان ها و مداحان از آن استفاده می کردند. نوع مرغوب کلاه نمدی از کرک شتر تهیه می شد که به لوطی ها و داش مشتی ها تعلق داشت. قیمت این کلاه ها از پنج شاهی تا دو قران متغیر بود. بعد از کلاه نمدی، کلاه پوستی دارای مشتریان بسیاری بود که اسکلت آن از مقوا و روی آن با پوست گوسفند، بره، سنجاب، سمور و غیره پوشانیده می شد و سقف اش از مخمل یا ماهوت بود و در داخل آن آستر. قیمت این کلاه بین سه قران تا سه تومان بود که نسبت به کلاه نمدی گران تر و مخصوص اعیان به شمار می رفت. پس از انقلاب مشروطه و با وضع قانون کشف حجاب و لباس متحد الشکل اجباری ، کت و شلوار و کراوات و پاپیون و کلاه پهلوی و کفش چرمی جایگزین شال و قبا و سرداری و لباده را گرفت و بعدها هم کلاه پهلوی به کلاه لبه دار اروپائی تبدیل شد ... اولین نوع لباس اروپایی زنان ، لباس یک تکه بلند (میدی) بدون برش در کمر بوده همراه با انواع کلاههای لبه دار کوچک و بزرگ .... و به تبع از مجله های مد اروپائی و سبک و سیاق لباس پوشیدن فرنگ رفته ها کت های تنگ با آستین های سه ربع و یقه های انگلیسی و آرشال و دامنهای تنگ و خوش برش و راسته تا زیر زانو و کفشهای پاشنه دار چرم و دستکش و کلاههای متناسب با آرایش ملایم و موهای مرتب و بوکله شده به میان آمد .... و آقایان با موهای بریانتین زده و فرق برداشته و بعضأ سبیلهای دوگلاسی و کت و شلولرهای چسبان و کفشهای چرم براق و گاهی هم سیگار نازکی بر لب که سعی داشتند با نگاهی شاعرانه و عمیق به نقطه ای ورای دوربین نگاه کنند و ژست سه رخ یا نیم رخ بگیرند ..... و بعد از این دوره آرایش و پیرایش مفصلتر شده و رنگ موها بیشتر متمایل به بلوند و قهوه های روشن شده .... و بعدتر دامن لباسها کوتاه تر شد و یقه ها بازتر و پارچه ژرسه مد می شود و پیراهنهای تابستانی با پارچه های رنگی و طرح دار و گلدار و کمرهای باریک و چین های بسیار در دامن ... و مردان در این دوره همه چیز در عکسهایشان طغیان است ... از موهای بلند غیر مرسوم متدوال جامعه ایرانی تا خط ریشهای بلند و بلوزها و پیراهنهای تنگ چسبان و شلوارهای تنگ با پاچه های گشاد و یقه های باز و بعضأ رنجیر فلزی روی سینه و کفشهای چرم لژ دار و یک جور مردانگی گستاخ و جذاب که دنیای جدیدی را پیش رو دارد و رفاه و آسایش و ماشین آخرین مدل را دوست می دارد و به ملودیهای غربی گوش می سپارد و بلوز و کانتری و پاپ و راک تجربه می کند و لباسهای بالا تنه کوتاه و بالای زانو و پارچه های راه راه و چارخانه و استفده از پوست .. و تا سالهای 57 که انواع مدهای سیاه و سپید و شنل و شال گردن و مد جیبسی و دامن ترک میدی و دامن های موتاه بالای زانو و شلوار کوتاه و جین و انواع دامن شلواری و دامنهای تنگ با چکمه های کوتاه و بلند و یقه های یسته یا برگردان لین و انواع تونیک و شلوار رواج یافت ...
کلانشهری که امروز پایتخت ایران است و دست دراز کرده به دامنه
های کوه دماوند و از هر سو می رود که به شهرهای همسایه برسد و شهرکهایش مثل
قارچهای خودرو در هر بیابانی به اندک امکانات سر بلند می کنند روزگاری شهری بود با
تاریخ و فرهنگ خاص خودش بنام طهرون ... تهران قدیم به روایتی دارای پنج محله اصلی بود و هریک از محلات
پاتوقهایی داشت و هر پاتوق گذر و کوچه هایی چند .... محله عودلاجان دامنه ای گسترده ای بود در محدوده ارگ و خانه های سلطتنی تا
خیابان ناصر خسرو و حوالی مسجد امام خمینی و شمال خیابان پانزده خرداد و بازار عودلاجان و پامنار و جنوب خیابان امیر کبیر و میدان امام خمینی ... و چهار پاتوق داشت به
نامهای نایب سید حسن ، محمد صادق ، نایب اسماعیل و پاتوق نایب حیدر ... و این وجه تسمیه محله
" پامنار " به خاطر تک مناری آجری بوده از مسجدی از عهد قاجار که
در این محله مانده و رویش با کاشی های فیروزه رنگ و طرح متوازی مارپیچ در حاشیه
تزئین شده ... و محله سنگلج
که شامل خیابان خیام و میدان حسن
آباد و شیخ هادی و امیریه و پل امیر بهادر و بازارچه قوام الدوله بود و نه پاتوق
داشته : پاتوق نایب شعبان ، پاتوق نایب حسین ، پاتوق نایب رمضان ،
پاتوق نایب باقر ، پاتوق نایب محمدعلی ، پاتوق نایب رمضان ، پاتوق نایب صحبت ، پاتوق
سید علی اکبر نایب و پاتوق نایب وهاب . و محله بازار که حد فاصل سه راهی خیابان پانزده خرداد و
ناصر خسرو تا انتهای بازار بزرگ و بازار چهل تن و تا خیابان ری بوده ... و محله چال میدان یکی از قدیمی ترین مجلات تهران که بازار چهل تن
و امامزاده اسماعیل و میدان مال فروشها و میدان امین السلطان و گمرک و خانی آباد و
دروازه غار و میدان محمدیه محدوده اش بوده و شش پاتوق داشته : پاتوق حاجی غلامرضا و حاجی رحیم ، پاتوق نایب علی ، پاتوق نایب
جعفر ، پاتوق نایب حسن ، پاتوق نایب عباس محله دولت حد فاصل خیابان های لاله زار ، فردوسی ، سعدی ، اکباتان ،
ایران ، 17 شهریور ، بهارستان و دروازه شمیران بوده و ده پاتوق داشته ... گذرها معابری بودند که محلات مختلف شهر قدیم را به یکدیگر وصل
می کردند و از گذرهای معروف تهران که تا
امروز نیز نام آنها در بین مردم رواج دارد می توان به این گذرها اشاره نمود: گذر امامزاده یحیی، گذر تقی خان، گذر حمام خانم ، گذر حمام
میرزا ولی ، گذر حمام نواب ، گذر دانگی ، گذر دباغخانه ، گذر سرپولک ، گذر قلی ،
گذر مروی ، گذر مستوفی ، گذر مهدی موش ، گذر میرزا محمود وزیر ، گذر نوروزخان و
گذر لوطی صالح. دوره قاجار و پهلوی خیابانهای تهران 15 تا 20 خیابان اصلی و
فرعی بود . خیابانی که امروز ولی عصر خوانده می شود و تجریش و راه آهن را
به هم متصل می سازد، در زمان رضاشاه جاده مخصوص یا اختصاصی خوانده می شد و
تا سال ها اتومبیل های عادی اجازه رفت و آمد در آن را نداشتند. این راه تا چهار راه انقلاب ( پهلوی ) ، خیابان بود و پس از آن
به جاده تبدیل می شد و در اطراف آن فقط باغ و بیابان ، ویلا و به صورت پراکنده مهمانخانه
و کافه های حومه شهر مشاهده می شد. در تهران عهد قاجار پنج میدان توپخانه ، بهارستان ، ارگ ،
پاقاپق و مشق ساخته شد. بعد از آن 12 میدان دیگر در تهران بنا شد. طراحان میدان
های جدید ابتدا مهندسان چک و فرانسه و سپس آلمانی و دانمارکی بودند. بعدها 150
میدان کوچک و بزرگ به مرور به این مجموعه اضافه شد . میدان حسن آباد توسط میرزا یوسف آشتیانی صدر اعظم ناصر الدین شاه و به نام
فرزندش میرزا حسن مستوفی الممالک ساخته شد با چهار ساختمان مجزا در چهار طرف میدان
به سبک پالادیو معمار معروف رنسانس
ایتالیا . و میدان بوعلی سینا هم معروف بود به میدان " چه کنم "
چون هفت خیابان روشندلان ، 20 متری دروازه
شمیران ، خورشید ، کیوان ، سپاه ، گرگان و خیابان مازندران به این میدان راه
داشتند و مردم سرگردان بودند در انتخاب راه . و سبزه میدان که در زمان صفویه تخته پل نامیده
می شده و در ابتدا فضای محصوری بود بین
ارگ و محلات قدیمی و بعد در دوره پهلوی ضلع شمالی حذف شد و حصارش برداشته شد . میدان مشق که عمارت قزاقخانه هسته اولیه این میدان بوده که در دوره
فتحعلی شاه به عنوان پادگان نظامی در شمال تهران استفاده می شده و عمده تغییرات در
زمان ناصر الدین شاه انجام شده و در مقابل فضای باز عمارت ، ساختمانهای دولتی کاخ شهربانی ، کاخ وزارت خارجه
، موزه ایران باستان ، شرکت نفت ایران و انگلیس ، و عمارت پست بنا شد. میدان راه آهن با شکل گیری خیابانهای سی متری نظامی و شوش بوجود آمد و به شکل
مستطیل است و بناهای آن تحت تاثیر نفوذ آلمانها در زمان جنگ جهانی دوم ساخته شده و
معمارشان طاهر زاده بهزاد بوده . میدان توپخانه در سال 1284 میدان ارگ بوده و بعدها در شمال ارگ ناصر الدین
شاه ، به دستور امیر کبیر در دو طبقه تجدید
بنا شد که طبقه زیرین را برای قرار دادن توپ ها و طبقه دوم برای اقامت توپچیان
بوده ... و خیابان لاله زار و ناصریه و علاء الدوله و باب همایون دروازه های آن بوده اند . در وسطش حوضی پر از آب بود و انتهای شرقی اش ساختمان عظیم
شاهنشاهی بوده با معماری ایرانی و اروپائی و قوس های هلالی شکل . میدان محمدیه یا اعدام
در گذشته در خارج از شهر بوده و کاشی های بالای دروازه اش نقش رستم و دیو
داشته و بعد در وسط میدان تپه ای از خاک قرار دادند و روی آن ستون گرد کوتاهی از آجر
ساختند که مجرمین را در پای آن دار می زدند و تپه شد تخت گاهی دیوار دار و دار و
طناب جای ستون را گرفت و میدان اعدام شد ... اسامی هم در خیابانها و محلات شهر وجه تسمیه خاصی داشته که از آن
جمله است . سید خندان فرمانیه اقدسیه درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی
کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده
می شده است دانسته اند. از تهرن قدیم که می گوئی و می نویسی و می خوانی ... اولین تصویر که در ذهن می آید مردانی با شمایل خاص و هیکل
ورزیده و کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید وکلاه مخملی و سبیل های از بنا گوش در
رفته که آنها را در فرهنگ عامه داش ها و لوطی ها می خواندند ... و اصلا محله های شهر روی سبیل شان می چرخید و وجه تسمیه نام
گذاری خیلی از پاتوقها و گذرها همین داش ها و لوطی ها بودند .... لوطیها مورد اعتماد و امین مردم محلات شهر بودند آنقدر كه
گاهأ وقتی سرپرست و پدر یك خانواده میخواست به مسافرتی برود زن و فرزند و اهل بیت خود
را به لوطی محله میسپرد..... از لوطی های قدیمی و دوست داشتنی و سرشناس " لوطی صالح "
بوده ... پهلوانی شریف و غیرتمند و حامی و پشتیبان درماندگان و مایه
غرور مردم .... و بچه بازار یعنی محله غرب گذر باشی و بازار دروازه که هنوز زیر گذر معروف به نام او پائین تر از
چهار سوق بازار بزرگ و بازار مسگرها واقع شده .... نام او بین لوطی های دیگر همچون لوطی عظیم و لوطی نایب و لوطی
اکبر خان درخشش بیشتری داشته .. و می گویند محبوبیتش آنقدر بوده که از اقصی نقاط ایران مریدان می آمدند برای دیدنش و سنت علامت کشی در ایام
سوگواری امام حسین هم از ابتکارت او بوده ... انسان دوستی و جوانمردی و شرافت و علاقه قلبی اش به پیشوایان
دینی باعث شده بوده تا دیگر لوطی ها با احترام خاصی به او ابراز ارادت کنند ... مرحوم " هادی اسلامی " بازیگر و کارگردان معروف
سینما و تئاتر ایران نمایشی را بر اساس زندگی وی در اوایل دهه چهل روی صحنه برد به
نام " زیر گذر لوطی صالح " که اجل مهلتش نداد تا بعد ها هم این نمایش
تجدید شود و نام هادی اسلامی که خود بچه محله لوطی صالح بوده با نام این پهلوان در
تاریخ تئاتر ایران گره خورد ... در تهران قدیم علاوه بر داش ها و لوطی ها ، عده ای بودند که پس از گذراندن
مراحلی چند به منصب "بابا شملی" نایل می شدند. معمولا بابا شمل ها که از داش ها و لوطی ها بالاتر بودند از میان این دو
طبقه برگزیده می شدند و برای ترقی از داشی به باباشملی می بایست مراحلی را طی می
کردند که از آن جمله بودند : کشیدن علم، مرشد شدن در زورخانه و از همه اینها مهم تر ، یک نفر بابا شمل
می بایست از لحاظ اخلاقی، داش مآبی و لیاقت و کفایت پیش کسوت سایرین باشد. باید توجه داشت که باباشمل شدن و مطاع گشتن در نزد روسای یک محله البته کار
مشکلی بود و چقدر اخلاق لازم داشت تا در میان این همه مردمان ساده و متعصب و سخت
گیر ، بتوان به مقامی رسید که هیچ کس بر خلاف امر و اراده ی او نتواند رفتاری را
عرضه بنماید ... و با اینکه هیچگونه قول و قراری در عهد و پیمان انتخابی و قبلی در کار
نبوده همگی افراد مطیع و منقاد باباشمل بودند و اگر حادثه ای برای بابای حاضر پیش
می آمد برای تعیین جانشین او نیازی به انتخاب نداشتند ... زیرا همه قبلا می دانستند که بعد از این باباشمل، کدام یک روسا و سردسته ها
لایق این مقام می باشند و بدون دسته بندی و هو و جنجال و تبلیغ ، حق به مستحق
طبیعی خود می رسید. قهوه خانه ها هم یکی دیگر از هویت های خاص تهران قدیم بود با 400 سال قدمت
و ابتدا برای نوشیدن چای و خوردن ناهار و شام به وجود آمد و بعدها اخبار رسانی
اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و سرگرمی هایی مثل مدیحه سرائی و نقالی و شاهنامه خوانی
هم به آن افزوده شد و نقاشی های بی بدیل بر در و دیوار ... نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با
مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر
مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست
هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و
آیینه صفت كوچه و بازار، آنانی كه از پس ق































































































































































































































































































تنها ۱۵
دقيقه پياده روي از ميان كوچه هاي باريك و سنگفرش روستا كافي است تا به موزه
برسيد.
بناي اصلي موزه ۲ طبقه است كه در هر طبقه ۳ اتاق قرار دارد و در ويترين
هاي آن آثار و اشياي مختلفي به نمايش درآمده است. در اين موزه صداي گويايي مرتب در
حال پخش است كه درباره آثار موزه توضيح مي دهد.
دل من مال همه اس اما من مال دلم
تا چشم
مستی میبینه عاشق میشه دوباره
هر روزی
دنبال یکی هرشب یه عشقی داره .....
کنار
جاده کرج – چالوس، در ۷۰ کیلومتری تهران و در انتهای یک جاده فرعی، مکانی به
نام تکیه سپهسالار وجود دارد که چشم انداز آن قله هفت خوانها است. در این
مکان ساختمانی بزرگ با سالنی مجهز به امکانات رفاهی، برای مسافران وجود دارد.
كمتر از 10 درصد گلخانه
هاي موجود در كشور براي تكثير و توليد گياهان زينتي طراحي شده است .
بخش توليد گلهاي بريدني
مهمترين بخش از زير مجموعه توليد گل و گياهان زينتي در ايران است . و به طور متوسط
سالانه بيش از 2 ميليارد شاخه گل توليد مي شود . مهمترين گلهاي بريده در ايران
گلايل ، رز ، ميخك ، داودي ، آنتوريوم پرنده بهشتي ، نرگس ، سوسن ، مارگريت
، ژربرا ، آسترومريا ميباشد.
در ميان گياهان
آپارتماني گلهاي بنژامين ،كاج مطبق و ديفن باخيا پر طرفدار ترند.
از نظر سطح زير كشت گل
بريدني در گلخانه و فضاي باز استانهاي تهران، مركزي، مازندران و خوزستان به ترتيب
مقام اول تا چهارم را به خود اختصاص دادهاند كه استانهاي تهران ، اصفهان و مركزي
90 درصد گل و گياه زينتي ايران را توليد ميكنند. و 50 درصد گل و گياه كشور در
استان تهران توليد مي شود.و 80 درصد گل و گياه كشور در استان تهران در بازار امام
رضا (ع) عرضه مي شود.
مناطق شمالي كشور بهترين
شرايط را براي توليد گل را دارند. استان مازندران با توليد 75 ميليون شاخه گل و
گياه زينتي رتبه اول توليد گل و گياه آپارتماني را در كشور دارا ميباشد. كه
90 درصد توليدات در غرب اين استان صورت مي گيرد.
شهرستان پاكدشت با 900
هكتار زير كاشت گل و گياه يك سوم توليد گل شاخه بريده كشور را به خود اختصاص داده.
استان خوزستان مهمترين
توليد كننده گل مريم از نظر رنگ و مرغوبيت و در سطح كشور رتبه اول را دارا است.
5 درصد گلخانههاي مدرن
كشور در مازندران، پاكدشت و ورامين قراردارند.
اما تعداد كشورهاي مطرح
در صادرات جهاني از انگشتان دست تجاوز نميكند.
بيش از 73 درصد صادرات
جهاني گل در دست كشورهاي آلمان 22 درصد، ايالات متحده 15 درصد، فرانسه 10 درصد،
انگليس 10 درصد، هلند 9 درصد، ژاپن 6 درصد، ايتاليا و سويس 5 درصد می باشد .
هلند 14 هزار هكتار فضاي زير كشت دارد و به طور
ميانگين فضای زير كشت هر گلخانه شيشهاي در هلند 1.2 هكتار است .
ارزش اقتصادي گل و گياه
توليد شده در هلند در عرصه اقتصادي جهان در بخش گل شاخه بريده 3.5 ميليارد يورو و
گل آپارتماني 1.7 ميليارد يورو ميباشد.
بيشتر گل و گياه توليد
شده در هلند در اروپا فروخته ميشود و به همين دليل بخش عمدهاي از توليدات زميني
و با ناوگان مجهز حمل ميگردد و حمل و نقل ريلي براي مسافتهاي طولاني به روسيه و
ايتاليا و براي صادرات به كشورهاي ژاپن و آمريكا يكسري شركتهاي حمل و نقل هوايي در
آن كشور وجود دارد كه تخصص آنها حمل و نقل گل و گياه ميباشد صورت ميگيرد.
هلند علاوه بر بزرگترين
توليد كننده گل بزرگترين واردكننده گل و گياه نيز ميباشد و از كشورهايي مثل كنيا،
كلمبيا و اكوادور از طريق هوايي گل وارد ميكند و اين واردات بمنظور پاسخگويي به
بازارهايي كه در دست دارد صورت ميگيرد چون يكسري گلها در هلند خوب بعمل نميآيد يا
توليدشان مقرون به صرفه نيست.
كشورهايي مانند هندوستان
و تركيه به ترتيب هر يك 5 تا 3 ميليارد دلار از صادرات گل و گياه درآمد ارزي دارند
به عبارت توليد گل و گياه در كشور تركيه 15 برابر توليد در ايران ميباشد.
بازنگری در قوانین صادرات گل و گیاه، مشارکت بیشتر اتحادیه
گل و گیاه کشور در زمینه بر پایی نمایشگاه های داخلی، اختصاص جوایز به تولید
کنندگان فعال و نمونه در امر صادرات گل و گیاه، بهره گیری از فن آوری های جدید در تولید و پرورش گل و گیاه، تبدیل کشت
سنتی به مکانیزه، سرعت بخشیدن به پروژه های تولیدی و ایجاد تسهیلات گمرکی و کاهش
کارمزد تسهیلات بانکی، از دیگر مواردی است که می تواند در بهبود شرایط صنفی و حرفه
ای گلکاران ایران موثر می باشد.









سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده و سیدخندان پیرمردی دانا و
پیش گوییهای او زبانزد مردم در سی یا چهل
سال پیش و دلیل نامگذاری این منطقه نیز
احترام به این پیرمرد .
در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایبالسلطنه بوده و
بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده .
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده .
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این
منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی
بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده .
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند و متعلق به
رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا
آجودان مخصوص شاه بوده .
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده و ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و
برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل
این منطقه به اقدسیه معروف شد .
جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر
الدین شاه بوده و برخی از اهالی
معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار
به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم
معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگهای بزرگ به دست
می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل بهدست آمدن جمر نامیدهاند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده و عدهای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین
رومی گرفتهشده .
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده که اهالی محل به او جواد
آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا
نهاده شده که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن
را توسعه داد و این منطقه در ابتدا
ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و
در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده ، در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان
روسیه بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله" و "ک" تشکیل شده است که قله
معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است. عقیده اهالی بر این است که به دلیل
اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاههای لشگرک، ونک و شمیران بوده است، به آن(
قله- هک) گفته شده است.
کامرانیه
زمینهای این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجهتعلق داشت، و سپس
کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه، با خرید زمینهای حصاربوعلی، جماران و
نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمینها کرد و سپس آن جا را کامرانیه
نامید.
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او
عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به
نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محمودیه نامید.
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این
ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا"
(حد، عظمت و قدرت) ؛"ور" (صاحب) و "ان" علامت نسبت است و
در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر
میشود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفیالممالک در شمال غربی دارالخلافه
ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا
شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازهها، دروازه شمیران بود با
خندقهایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده میشد.
امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام
پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده
ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در
واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن
شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که یکی از نه ولایت ری را
شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه
(کینژاد و شاپوری) میباشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از
نام زن کامرانمیرزا، یکی از صاحب منصبان قاجار، به نام منیر گرفته شدهاست.


